منابع تحقیق درباره عزت نفس، روان شناسی، فرزندپروری

دانلود پایان نامه ارشد

منشار،۲۰۰۶).در مطالعه ای داوری و منشار(۲۰۰6) گزارش کردند ،عربها در سیستم فرهنگی جمع گرا و مستبدانه زندگی می کنند که در آن خانواده (گسترده)مهمتر از فرد است در نتیجه استقلال و خودشکوفایی تشویق نمی شود٬زیرا آن را به عنوان نوعی خودپرستی تلقی می کنند.در این مطالعه با عنوان” سبکهای فرزندپروری،تفرد،و سلامت روان نوجوانان مصری” نتایج نشان می دهد شیوه مقتدرانه با پیوند بیشتر با خانواده (ناهمسان با مطالعات غربی که شیوه مقتدرانه با استقلال مرتبط است)و سلامت روان بیشتر(همسان با مطالعات غربی)مرتبط است. بدین ترتیب به نظر می رسدکه سبک مقتدرانه در جوامع عرب ارتباط و پیوند را پرورش دهد.همچنین نتایج مطالعه نشان داد سبک مستبدانه با سلامت روانی مرتبط نیست (همسان با نتایج فلسطینی ها، و ناهمسان با نتایج غربی که سبک مستبدانه منجر به اختلال روانی می شود).نتایج بیانگر این است که معنا و اثر سبک مستبدانه در فرهنگ جمع گرای مستبد،اساسا با جامعه فردگرای آزاد متفاوت می باشد ،و فقدان ارتباط بین سبک مستبدانه و سلامت روان در جوامع عربی ٬شاید نشانه این باشد که شیوه فرزندپروری مستبدانه آنقدر که در جامعه فردگرا اثر سوء دارد،در جامعه جمع گرا و استبدادی اثرات منفی ندارد.(داوری و منشار،۲۰۰۶).
جنسیت و فرزندپروری(پیشینه تجربی)
در مطالعه ای که داوری(۲۰۰6)در زمینه فرزندپروری روی نمونه فلسطینیهای عرب مقیم اسراییل انجام داد تفاوتهای جنسیتی معناداری را مشاهده نمود.او دریافت دختران عرب سبک های فرزندپروری مقتدرانه تر و پسران عرب بیشتر شیوه فرزندپروری مستبدانه تر را گزارش می کنند.
بخش دوم: عزت نفس
 تعاریف نظری عزت نفس
تعاریف متعددی ازعزت نفس بعمل آمده که علی رغم تفا وت هایی که میا ن آن ها مشاهده می شود اغلب به هم نزدیک بوده و مشابه هم می باشند.
عزت نفس عبارت است از اینکه میزان هماهنگی ونزدیکی خودایده آل وخود واقعی افرادچقدراست(برای56،2007).
منظور ازعزت نفس آن است که افراد نسبت به خودچگونه فکر می کنند،چقدر خودرا دوست داشته وازعملکردشان راضی می باشند(راس57 وهمکاران،2000).
پاپ ومک هال58(1999)درتعریف عزت نفس می گویند:عزت نفس به منزله بیان تایید یا عدم تایید فردنسبت به خویشتن است ونشان می دهد که تا چه اندازه فرد خود را توانا،ارزنده وپراهمیت می داند وبه عبارت دیگر عزت نفس یک تجربه شخصی است که ترجمان آن را می توان درسطح گفتار ودرسطح رفتارهای معنادار مشاهده کرد.
اسمیت ومک کی59(2007)عزت نفس را اینگونه تعریف کرده اند:عزت نفس آن چیز ی است که ما درباره خود فکرمی کنیم.عزت نفس ارزیابی های مثبت و منفی ازخود است.
به عقیده برخی محققان،عزت نفس عبارت است از:ارزشی که خصوصیات وصفات روانی خودپنداره برای فرد داردو از اعتقادات فرد در مورد تمام چیزهایی که در او وجود دارد،ناشی می شود(باقرزاده وهمکاران،1384).
عزت نفس جنبه ای ازخودپنداره است که ازقضاوت هایی که فرد درباره ارزش خود واحساس های مرتبط با این قضاوت ها ناشی می شود(شیهیان،1384).
عزت نفس به معنای پذیرش وارزشمندی است که شخص درمورد خویشتن احساس می کند.شخصی که عزت نفس دارد خودرابه گونه مثبتی ارزیابی نموده وبرخورد مناسبی با خود ودیگران دارد.(جابری وهمکاران،1380).
اولسن60 وهمکاران (2008)درتعریف عزت نفس می گویند:عزت نفس دیدگاه فردوقضاوت او درباره ی شایستگی هایش است.

مبانی نظری عزت نفس
نظریه ویلیام جیمز
در بررسی عزت نفس، اولین كار توسط ویلیام جیمز انجام شده است.او معتقد بود كه تصور فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی، یعنی اززمانی كه متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار می گیرد شكل می گیرد (به نقل از بیابانگرد، 1380).

نظریه آدلر61

مباحثی از روان شناسی كه اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آن را به عنوان یك متغیر با نفوذ و با اهمیت عنوان می نماید٬ تئوری شخصیتی است كه آدلر ارائه نموده است. آدلر اگر چه كاربرد عزت نفس را در درمان و بسط و توضیح تئوری اش بكار می گیرد اما به وضوح٬ اهمیت عزت نفس را دریافت نموده است .آدلر مكتب خود را “روان شناسی فردی” نامید و نخستین كسی بود كه جنبه اجتماعی بودن آدمی را بیان كرد وی در كتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی خود٬ بر اعمال و رفتار آدمی كه زاییده كنشهای اجتماعی است تاكید می نماید٬ روان شناسی آدلری تاكید می كند كه تعارض از درون شخصیت سرچشمه نمی گیرد بلكه بین شخصیت و جهان اجتماغی فرد است.نكات بارز نظریات آدلر و كمك های وی در چند مورد خلاصه می شود: یكی از كمك های معنوی آدلر به روان شناسی مفهومی است كه او از عفده حقارت بدست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری٬ نقطه شروع “شیوه زندگی” است. دومین كمك آدلر تاكید بر كیفیت محیط خانواده و شبكه روبط اجتماعی افراد خانواده است. رد مفهوم دو بعدی خود آگاهی و نا خود آگاهی و اعتقاد به اینكه انسان موجودی خود آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد و در نهایت “من خلاقه” كه بر غنای روان شناسی فردی اشاره دارد كه به نظر آدلر هسته اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتای شخصیت است از جمله خطوط عمده روانشناسی فردی آدلر می باشد .خود خلاق یك نظام شخصی و ذهنی است كه تجربه های فردرا تعبیر می كند٬به آنها معنا می بخشد و از طریق جستجو و تحقیق٬ اقدام به خلق آنها می نماید تا شیوه زندگی كه منحصر به خودش می باشد٬ محقق سازد. خود خلاق ویژگی هایی چون وحدت٬ ثبات و فردیت به شخصیت می بخشد و سرچشمه فعال زندگی است .آدلر٬ ساخت شخصیت را ارثی نمی داند بلكه اكتسابی می داند. پس از تولد طفل تا زمانی كه شخصیت وی به طرف معینی جهت گیری نكرده می داند با آن چكار باید كند. خط راهنمود دهنده كه شخصیت در نخستین سال های زندگی برای خود تدارك می بینند٬ همانا هشیار شدن به تجهیزات سرشتی٬نقیصه های خود٬تاثیر محیط اطراف و به كار گرفته شدن این مصالح توسط نیروی خلاق فرد است كه در یك طرح و هدف٬ در ساخت شخصیتی كه هدف خاص خود را دارد٬ همگرا می شود .شیوه زندگی٬ تركیبی مشخص و منحصر به فرد از انگیزه ها٬ خصلت ها٬ علایق و ارزش هاست كه در هر عملی كه فرد انجام می دهد تجلی می شود كه تعیین كننده نحوه اندیشیدن٬ آموختن و رفتار كردن است .بنابراین این طرح از پیش تعیین شده كه زیر بنای تمام زندگی روانی را تشكیل می دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات می گیرد٬ در سال های نخست زندگی فراهم می شود كه نقطه عطف آن بر نحوه كیفیت روابط والدین و كودك استوار می شود. رابطه بین مادر وكودك٬ تماس بدنی و روانی به هنگام شستشو٬ نظافت و لبخند ها و واكنش های كودك٬ در تحكیم روابط مادر و كودك بسیاری اساسی است در این مقطع زمانی, شرایط باید به گونه ای فراهم شود كه فرد متوجه ارزش شخصی و قدرت خویش شود و در نتیجه آن تمایل به تسلط یافتن كه در نهاد هر كسی نهفته است ارضا می گردد. موفقیت ها٬ توانایی های و عمل چیزی جز اثبات شخصیت واحساس مهمتری نیست اعتقادات مربوط به شیوه زندگی به چهار گروه تقسیم می شود:
۱- مفهوم خود یا خویشتن پنداری یعنی اعتقاد به اینكه “من كه هستم”.
۲- “خود” آرمانی یا اعتقاد به اینكه “من چه باید باشم” یا “مجبورم چه باشم تا جایی در میان دیگران باشم”.
۳- اعتقادات اخلاقی یعنی مجموعه ای از چیزهایی كه فرد درست یا نادرست می داند (شفیع آبادی و ناصری،1384).بنابراین شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان كودكی ریخته می شود و فرد بنا به ویژگی و كیفیت سه عامل بدنی،روانی و اجتماعی،شیوه خاصی برای برتری جویی و جبران احساس حقارت در پیش می گیرد كه بندرت در سال های بعدی زندگی دگرگون می شود. برتری جوئی تسلط بر دیگران و كسب امتیازات اجتماعی نیست بلكه وحدت بخشیدن به شخصیت است و كوششی است برای آنكه شخص بهتر و كاملتر شود،استعداد ذاتی و بالقوه خود را بالفعل گرداند. به عبارتی برتری جویی از نظر “آدلر” گام برداری در راه كمال خود می باشد (شفیع آبادی و ناصری،1384).
نظریه راجرز

هسته مرکزی شخصیت به نظر راجرز “خود” است که مفاهیم دیگر پیرامون آن قرار می گیرند. خود یا خویشتن شامل تمام افکار٬ ادراکات ٬ ارزش هایی است که من را تشکیل می دهد. من شامل “آنچه هستم” و “آنچه می توانم اتجام دهم” می شود. این خویشتن ادراک شده به نوبه خود هم بر ادراک فرد از جهان هم بر رفتار او تاثیرمی گذارد. فردی که از یک خود پنداره قوی و مثبت برخوردار باشد در مقایسه با فردی که خودپنداره ضعیف دارد نظر گاه کاملاً متفاوتی نسبت به جهان خواهد داشت (اتکینسون1389٬).تشکیل خود پنداره حاصل و پیامد ارزیابی تجربه هاست و افراد اساساً میل دارند به نحوی رفتار کنند که باخود انگاره آنان همخوان و همساز باشد و تجربه ها و احساساتی که با خود پنداره شخص همسازی ندارند تهدید کننده اند.جنبه دیگر خویشتن،خویشتن آرمانی است یعنی آن تصوری که می خواهیم باشیم بنابراین هر چه خویشتن آرمانی به خویشتن واقعی نزدیک تر باشد، اضطراب بالقوه کاهش می یابد. و فرد راضی تر و خشنود تر خواهد بود. راجرزنظریه اش را در زمینه شخصیت و رفتار بر اساس خود پدیده ای بر فرضیه هایی مبتنی می نماید:

الف) هر فرد موجودی بی همتا است و تنها کسی است که می تواند بفهمد تجارب اوچگونه ادراک شده و برایش چه معنایی دارد؟ کسی است که مطابق همان معنا و ادراک رفتار خواهد کرد.
ب) ارگانیسم یک تمایل ذاتی و اصلی دارد٬ آن تمایل به تحقق بخشیدن و حفظ و تعالی خویشتن است و این پایه و اساس فعالیت های او را تشکیل می دهد. تحت تاثیر این تمایل ارگانیزم در جهت رشد خود کفایی بقا و تعالی نفس، خود رهبری، خود نظمی، خود مختاری، استقلال، مسؤلیت و تسلط بر نفس حرکت می کند (گرینبرگ62، 2008). با رشد فرد پرورش خود آغاز می شود که فعالیت بخشیدن آن از جنبه های فیزیولوژیکی متوجه جنبه های روانی می شود به عبارتی آن گاه که بدن و اندامها شکل خاص خود را یافته و کامل شد، رشد و کمال متوجه شخصیت می شود و این گرایش تحقق خود (از قوه به فعل رساندن) بیانگر روند خود شدن و پرورش ویژگیها و استعدادهای یکتای فرد است و مبین میل ذاتی وی بسوی آفرینندگی است.راجرز که نماینده برحسته روان شناسی انسانی است برای رشد و پرورش نوزاد آدمی به خانواده و محبتی که کودک باید دریافت نماید تأکید خاص دارد. تصور کودک از خود (خود واقعی وخود آرمانی) حاصل تعامل او با دیگران است که در وهله اول خانواده اهمیت زیادی پیدا می کند. کودک محتاج توجه مثبت و محبت بلا شرط است که این نماینده نیازی فراگیر است که کیفیت آن در روابط مادر و کودک متبلور می شود. اگر مادر، کودک خود را نپسندد (حتی اگر متوجه یک حنبه رفتار باشد) این عدم تأیید نشانه نپذیرفتن و نپسندیدن همه جنبه های وجود خود از جانب کودک تلقی می شود و چنانچه نیاز توجه مثبت در کودک ناکام ماند کودک برای دریافت توجه مثبت تلاش می کند. در این حالت راجرز آن را توجه مثبت مشروط می خواند. در این وضعیت عشق و محبتی که کودک دریافت می کند به رفتار درست وابسته است و لذا کودک باید از رفتار یا تفکری که پسند مادر نیست پرهیز نماید. انجام دادن رفتارهای ممنوع باعث می شود که کودک احساس گناه و حقارت کند (چون خلاف انتظار مادر عمل کرده است) و احساس حقارت، حالت تدافعی را در کودک پی می ریزد و در نتیجه آن محدود شدن آزادی فرد و عیان نشدن کامل ماهیت خود یا حقیقتی است .بنابراین اولین شرط پرورش و رشد خود، توجه مثبت، نامشروط، در دوره شیر خوارگی است و شخصیت سالم اصولاً زمانی شکل می گیرد که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک، به او عشق و محبت نشان می دهد. کودکانی که با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می یابند در هر شرایطی خود را ارزشمند می دانند البته معنای توجه مثبت نامشروط این نیست که کودک آزاد باشد، هر چه می خواهد انجام دهد و باز داشت و مانعی در کار نباشد. به اعتقاد راجرز مادر می تواند رفتار های خاصی را مورد تأیید قرار ندهد بدون اینکه برای دریافت عشق و محبت قید و شرطی بگذارد بنابراین اگر کودک توجه مثبت غیر مشروط را تجربه و احساس نماید هیچ گونه شرایط ارزش در او بوجود نمی آید و

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره فرزندپروری، فرزند پروری، طبقه اجتماعی Next Entries منابع تحقیق درباره عزت نفس، دوران کودکی، احساس حقارت