منابع تحقیق درباره دارالفنون، دوره اشکانی، دوره ساسانی

دانلود پایان نامه ارشد

بهسختی بیمار گشت. در میان پزشکان لشکری پزشک پیری به نام فیلیپ بود که سالها در دربار پدر اسکندر و خودش بهعنوان طبیب مخصوص انجام وظیفه میکرد. پزشک سالخورده که از وضع جسمی و روحی اسکندر بیشتر از سایر پزشکان اطلاع داشت به معالجه اسکندر مشغول شد، آنگاه شربتی بسیار قوی ساخت و آنرا در جامی به او داد و گفت این شربت دارویی بسیار قوی است پس از خوردن آن ابتدا حالت بد میشود لیکن بعد از دو روز سلامتی خود را باز خواهی یافت. اسکندر جام شربت را سر کشید و بدینترتیب بهبودی حاصل کرد».(سرمدی،169:1378)
«اسکندر با بسیاری از اطباء یونانی و مصری و کلدهای که در ارتش وی خدمت میکردند آشنایی و توجه داشته، برعکس به احوال اطباء ایرانی کاملا آشنایی نداشتهاست. طی کشورگشاییها از پزشکان هندی و اطلاعات آنها استفادات زیادی نموده، معروف است اسکندر درمان زهر افعی را از پزشکان هندی آموخته و از آن مطلع بودهاست. وی پزشکی را نزد ارسطو آموخته، او طی آموختن طب به قسمت نظری اکتفا نکرد، بلکه دوستان خود را نیز به درمان و دستورهای غذایی و بهداشتی و پرهیزی توصیه نمودهاست».(نجم آبادی،315:1371)
طب در دوره اشکانیان
اشکانیان از خراسان(پارت) از شعبهای از نژاد آریایی ظهور کردند و حدود 500 سال (250-226ق.م) در ایران حکومت داشتند، در این دوره با توجه به نفوذ عمیق فرهنگ یونانی در ایران شیوه پزشکی یونانی در این کشور رواج داشت. در واقع طب و طبابت ایران دوره اشکانی کموبیش همان پزشکی و درمان دوره هخامنشی بود با این تفاوت که در این دوره طب اشکانی مخلوطی از پزشکی و درمان یونانی و ایرانی بود، بهعلاوه طب زرتشتی نیز هنوز نفوذ خود را داشت.
دکتر محمود نجمآبادی در کتاب خود «تاریخ طب در ایران» در مورد طب دوره اشکانیان مینویسد:
«دراین دوره نمیتوان انتظار وجود دانشمندان و یا اطباء متبحر را داشت چراکه طب دوران اشکانیان چندان طب درخشانی نبودهاست. آزونکس یکی از دانشمندان ایران در علم طب و شعبده در زمان اشکانیان معروف بود. دیگر فرایتس یا فرهاته، فرهاد نام دانشمندی از ایران در اواسط قرن چهارم، دانشمند فارسی که مسیحی شدهبود، دیگر مهرداد ششم حکمران نپتوس که درخوراکش زهر ریختند اما او از خطر جست. او را باید یکی از دانشمندان علم طب دانست که توانست خود را به زهرهای مختلف عادت دهد که هیچ زهری به وی کارگر نباشد، میگویند تألیفی در علم طب داشته که به زبان رومی ترجمه شد و در گیاهشناسی نیز مردی آزموده و مطلع بودهاست.
در واقع وضعیت پزشکی در این دوره مشابه پزشکی دوره هخامنشیان بود با این تفاوت که با دانش وفرهنگ یونانی آمیخته شد».(شمساردکانی، 14:1385)
دوره پادشاهی اشکانیان در شهرهای بلخ و سغد و چند شهر دیگر مراکز علمی متعدد بهوجود آمدند این کانونها در پیشرفتهای علمی دوره ساسانیان بهویژه تشکیل دانشگاه گندیشاپور بیتأثیر نبودند.

طب در دوره ساسانیان
پادشاهان ساسانی از 224 تا 652 (م)در ایران سلطنت کردند. کانون خاندان ساسانی ایالت پارس بود که در آغاز قرن سوم میلادی میان امرای محلی تقسیم شدهبود. در دوره پادشاهی ساسانیان جنبشهای علمی تأسیس دانشگاهها و مراکز علمی بهمراتب بیشتر از دورههای پیشین بهخصوص هخامنشیان و اشکانیان بود. در این دوره پزشکی با استفاده از متخصصین و تألیفات یونانی، هندی و زردشتی احیاء گردید.
کریستینسن در این زمینه در کتاب «ایران درزمان ساسانیان» مینویسد:
«همه اقوام جهان برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت، تدابیر عالیه جنگی و هنر رنگآمیزی و تهیه طعام و ترکیب دوا و طرز پوشیدن جامه و تأسیسات ایالات و مراقبت در نهادن هر چیز به مکان خود، این ترقی و توسعه در دوره پادشاهی درازمدت و در طول فعالیت دانشگاه و بیمارستان گندیشاپور به اوج شکوفایی خود رسید و پایه و اساس طب اسلامی گردید.
اعتقاد به اثر ارواح در ایجاد بیماریها در دوره ساسانیان رواج داشت در نتیجه مؤثرترین درمان در این دوران خواندن افسونها و اوراد مقدس و استمداد از نیروهای ماوراءطبیعی بود و از اینرو هدایت و اداره امور صاحبان حرفه پزشکی بر عهده رئیس موبدان قرار میگرفت».(الگود،39:1371)
اصول طب در ایران و درمان بیماریها در دوران ساسانیان گرچه مبتنی به روایات اوستایی است اما نفوذ طب یونانی از همه جهات در آن ظاهر است.
چنین به نظر میرسد که در دوران ساسانیان تحقیقات زیادتری درباره گیاهان بهعمل آمدهاست، برزویه طبیب برای امتحان گیاهان به هندوستان رفته و مطالعه و بررسیهای ذیقیمتی نمودهاست.(نجمآبادی،382:1371)
«در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی ترجمههایی که انجام گردید قابل توجه است. در این دوره آثار نویسندگان مهم یونان و هند به پارسی ترجمه شده که از میان آنها کتابهای افلاطون و ارسطو و افسانههای بیدپای هندی به نام کلیلهودمنه را میتوان نام برد. در این دوره سرجیس راسالعینی به ترجمه کتابهای طبی از یونانی به سریانی همت گماشت و بیادق طبیب نیز کتاب «مأکول والمشروب» را تأ لیف نمود».(سرمدی،178:1378)
«جندیشاپور نقش مهمی در تاریخ طب ایران داشته، گفته میشود که تأسیس اولیه این شهر به دوران قبل از تاریخ و زمان ورود قوم آریایی برمیگردد و بهوسیله شاپور تجدید بنا شدهاست. هدف اولیه وی از تجدید بنا ایجاد محلی برای استقرار اسیران رومی و یونانی و استفاده از تخصصهای آنان بود».(الگود، 866:1352) با گردآمدن پزشکان یونانی، هندی، ایرانی و سرزمینهای دیگر در دانشگاه گندیشاپور مراجعه دانشجویان پزشکی و نیز ورود گیاهان دارویی گوناگون از تمام نقاط جهان به ایران و بالعکس رو به افزایش گذاشت. بدینجهت جندیشاپور از نقطه نظر آموزش پزشکی، طب و طبابت در دنیای آن عهد بینظیر بود.
طب در دوره صفویه
صفویان از سال 907 تا سال 1148 ه.ق در ایران پادشاهی کردند. در دوره صفویه پزشکی پیشرفت چندانی نکردهاست و افتخارات چشمگیری بهدست نیاورد. پزشکان ایرانی بیخبر از زندگی مشابهی که سراسر اروپا را فراگرفته بوده، خود را جانشینان هوشمند ابنسینا میپنداشتند.
«درآن زمان الزام به تحصیل علوم دینی قبل از تحصیل سایر علوم، بهصورت یک امر مسلم درآمده بود مشتاقان طب میبایست ابتدا در علوم دینی و فقهی به درجاتی میرسیدند و پس از آن اگر نیازهای دنیوی، آنها را از ادامه تحصیل باز نمیداشت، میتوانستند به مطالعه در علوم طبی مشغول شوند که عملا از توان ذهنی و جسمی بسیاری از آنها خارج بود. لذا نشر علوم پزشکی در زمان صفویه دوباره به الگوی ایرانیان باستان رجعت نمود و معلومات این حرفه بهصورت سینهبهسینه و از پدر به پسر یا استاد به شاگرد منتقل شد».(اردکانی،21:1387)
«در مورد باورهای عامه در این دوره و آمیختگی آن باخرافات هانری ماسه در کتاب «آداب ومعتقدات ایرانیان» مینویسد: موقعیکه عضو خانوادهای سخت بیمار باشد، برای رفع خطر گوسفندی قربانی میکنند. در چنین مواقعی، اگر حیوان با اجل طبیعی خود بمیرد، دلیل قطعی و حتمی است برای اینکه بیمار شفا خواهد یافت، زیرا که سرنوشت آن حیوان را جانشین بیمار کردهاست».(ماسه،329:1387)
طب در دوره افشاریه و زندیه
در عصر افشاریه(1148-1210ه.ق) و (زندیه1163-1209ه.ق) علاوه براینکه در پزشکی و درمان ایران پیشرفتی حاصل نشد، حکومت ناپایدار افغانها، جنگهای نادر شاهافشار و عاقبت مرگ کریمخان زند(1193 ه.ق) زمامداری کوتاه جانشینان کریمخان زند و دربدری و قتل ناجوانمردانه لطفعلیخان زند به دست آغامحمدخان قاجار مجموعا آنرا بهسوی انحطاط و سقوط سوق دادند.
درعوض فعالیت پزشکان اروپایی از جمله انگلیسی و هلندی و غیره همراه هیئتها و کمپانیهای خارجی در ایران آغاز گردید و بدینترتیب نفوذ طب اروپایی در کشور ما پایهگذاری شد. پزشکان خارجی هنگام اقامت خود در ایران به شاه و درباریان نیز خدمت میکردند.
طب در دوره قاجاریه
«آغامحمدخان نخستین شاه از سلسله قاجار بود سلسلهای که تا 1925 بر سراسر ایران حکومت کرد و شاهد انتقال طب جالینوس و ابنسینا به طب هاروی و پاستور بود. در دوران قاجار ورود و اشتغال پزشکان به ایران افزونی یافت، برخی ازآنها سالها در این کشور مقیم بودند و در همینجا فوت کردند».(الگود،493:1352)
«ناصرالدینشاه از نظر پزشکی، عملا زیر نظر پزشکان مخصوص و مشاوران خارجی قرار داشت. دکتر کلومه طبیب و دانشمند فرانسوی پزشک مخصوص محمدشاه و بعد ناصرالدین شاه بود».(روستایی،42:1382)
«در سال 1226 وزیرمختار انگلیس در ایران دوتن از جوانان ایرانی را برای تحصیل با خود به انگلیس برد. جوان اولی کاظم برای تحصیل نقاشی به انگلیس روانه شد پس از هجدهماه توقف در انگلیس در 25 مارس 1813 میلادی به مرض سل درگذشت. دومی میرزاحاجیبابا افشار پسر یکی از صاحبمنصبان عباسمیرزا بود و برای تحصیل طب و شیمی اعزام گردید. حاجیبابا در شوال 1234 به ایران آمد. وی حکیمباشی عباسمیرزا نایبالسلطنه گردید. بعد از مرگ عباسمیرزا حاجیبابا حکیمباشی محمدمیرزا شد. او تا سال 1251ه.ق بههمین سمت در تهران اقامت داشت».(سرمدی،122:1379)
«نکتهای که در این زمان از نظر طب حائز اهمیت فراوان است تأسیس دارالفنون در سال 1850 است. مدت تحصیل در مدرسه طب 7 سال بود ولی بعدا به 5 سال تقلیل یافت. دانشجویان در مطب پزشکان معروف تحصیلکرده تعلیم میگرفتند و همچنین در عیادت بیمارانی در منزل پزشکان را همراهی می کردند. آموزشهای عملی به مشاهده بعضی دستگاههای فیزیولوژی نقشههای تشریحی طبی بدن انسان و عضلات آنها و اسکلت انسانی و غیره که همه از اروپا وارد میشدند محدود میشد».(هدایتی،37:1381)
«طب سنتی با تأسیس دارالفنون همسایه طب غربی برای مدتی کوتاه تدریس میشد ولی بعد کاملا از برنامه حذف شد».(محمد میر،154:1383)
«در سال 1858 چهلودو نفر از دانشجویان ایرانی به پاریس عزیمت کردند، پنجنفر از این گروه در رشته پزشکی فارغالتحصیل شدند که در میان آنها میرزارضا از همه متمایزتر بود که پساز فارغالتحصیل شدن 7 سال دیگر دوره تخصصی را فراگرفت و سپس از پاریس به ایران بازگشت. به زودی به پایتخت فرا خواندهشد و به سمت استادی در دارالفنون منصوب گشت. او کتابی را که استاد فرانسویش دکتر گریزول درباره بیماریشناسی تألیف کردهبود به فارسی برگرداند».(الگود،554:1378)
«ناصرالدینشاه قاجار تا سالهای زیادی بعد از افتتاح دارالفنون علاقه وافری به پیشرفت داشت. در کتاب «تاریخ پیشرفتهای پزشکی در هفتاد سال اخیر» از سال1370-1300 چنین آمدهاست:
با تفکیک مدرسه طب از تشکیلات دارالفنون و بعدا جدا شدن قسمت نظام آن و تأسیس مدارس مختلف، عظمت و شکوه دارالفنون رو به افول گذاشت و بهتدریج به یک مدرسه متوسط تبدیل شد. ساختمان دارالفنون در سال 1348 قمری برابر با 1308 شمسی که مدت هشتادسال از عمر آن میگذشت، فرسوده شده بود، با حفظ سردر آن تخریب شد و ساختمان جدیدی توسط مهندسی روسی در محل این فرهنگسرای کهنه ساخته شد. نام آن به دبیرستان امیرکبیر تغییر یافت، بعدا باز نام دارالفنون را به خود باز گرفت».(محمدمیر،238:1383)

2-3) طب در اسلام
«طب اسلامی یک نظام طبی است که در قرن سومهجری(نهم میلادی)، وارد کشورهای اسلامی شد، و در سراسر سدههای میانه وسپس تا روزگاران جدید بدان عمل میشد. این نظام را غربیان عموما به نام طب عربی میشناسند اما بسیاری از پزشکان عامل بدان، از جمله برخی از برجستهترین آنها مانند رازی، مجوسی و ابنسینا ایرانی بودهاند نه عرب. یقین است که اینان عمدتا به زبان عربی مینوشتهاند».(اولمان،11:1383)
نجمآبادی در کتاب خود با نام «تاریخ طب در اسلام» مینویسد: «تاریخ طب در ایران پس از اسلام با طب اسلامی یعنی خدمات مسلمین ممزوج میباشد، منتهی اطبای ایرانی سهم بسیار بزرگی در طب اسلامی دارند. اصولا نمیتوان گفت ایندو یعنی طب ایرانی و اسلامی از یکدیگر مجزا میباشند، وقتی صحبت از طب اسلامی و یا علوم اسلامی در میان میآید مقصود و منظور نظرات پزشکی و یا علمی است که در کتب تمدن اسلامی که عموما به زبان عربی مدون گردید. در صورتیکه در اصل همه آنها عموما از دانشمندان یونانی و هندی و بعضا ایرانی یا تراجم یونانی به سریانی و میراث اسکندریان و

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره ایران باستان، گیاهان دارویی، هخامنشیان Next Entries منابع تحقیق درباره خسرو انوشیروان، خلافت عباسی، خاورشناسان