منابع تحقیق درباره خسرو انوشیروان، خلافت عباسی، خاورشناسان

دانلود پایان نامه ارشد

امثال آنهاست منتهی به زبان عربی تدوین شده است».(نجمآبادی،4:1375)
«در مورد آغاز نفوذ پزشکان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی بهدلیل بیماری سوء هاضمهای که همواره از آن رنج میبرد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند از جورجیس بختیشوع رئیس دانشگاه گندیشاپور برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از دعوت، پسرش را بهعنوان رئیس دانشگاه منصوب نمود و خودش به همراه تعدادی دیگر از همکارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و کلیه پزشکان غیر عرب بهحساب میآمد».(الگود،98:1352)
ماکس مایرهف درباره علوم از جمله پزشکی در کتاب خود به نام «تراثالاسلام» که گروهی از خاورشناسان آنرا تألیف کردهاند میگوید: «در پایان دوران ترجمه، پزشکان و دانشمندان جهان اسلام، به نوشتن کتاب اقدام کردند و از نظر آگاهی به علوم، پایههای استوار و اصلی این علوم شدند. آنان در این زمان کاملا بر منابع علمی خود متکی بودند و پیشرو شدند. علوم به ویژه پزشکی در دست مسیحیان و صائبان به دست دانشمندان مسلمان منتقل شد. بیشتر این دانشمندان از اهالی ایران بودند. در رشته پزشکی درمییابیم که به جای مجموعههایی که از منابع قدیم گرفته شده بود، دایرهالمعارفهای منظمی فراهم شد و در آن، اطلاعات نسلهای گذشته به صورت دقیق گردآوری شد و در مقابل اطلاعات جدید قرار گرفت».(دفاع،31:1382)
«سدههای چهارم تا ششم هجری را میتوان دوران طلایی طب ایرانی نامید، زیرا از یکسو پزشکان بزرگی از جمله علیبنطبری، محمدبنزکریای رازی، علیبنمجوسی اهوازی و ابنسینا با نوشتههای خود باعث رونق بیش از پیش عصر تصانیف شدند و از سوی دیگر تاسیس بیمارستانهای متعددی در شهر بغداد، اصفهان، ری، نیشابور و شیراز رشد چشمگیری در سطوح بهداشتی و درمانی جوامع اسلامی ایجاد کرد در این دوره ایرانیان شمار زیادی از داروهای گیاهی وشیمیایی را تهیه کردند و درحالیکه در داروسازی پیشاهنگ بودند، هنر نسخه نویسی را که هماکنون جزءذاتی داروسازی نوین است، ابداع کردند».(شمساردکانی ودیگران،16:1385)
ادوارد براون در کتاب «تاریخ طب اسلامی» اینگونه مینویسد:
«دوران زرین علوم عربی دربین سالهای 750تا850 (ه.ق) به اوج ترقی خود رسید این قرن بلافاصله پس از استقرار خلافت عباسی در بغداد آغاز گشت. اولین پزشک عرب حارثبنکلده است وی پیرمردی بود از معاصران محمد(ص) که تحصیلات خود را در ایران در مدرسه طب جندیشاپور تکمیل کرده و حداقل یکبار تشرف به حضور و مشاوره با خسرو انوشیروان را که اعراب به او کسری می گفتند، یافته بود».(براون، 43:1364)
کینگستون مورخ و نویسنده کتاب «تاریخ وفلسفه طب اسلامی» مینویسد:
«تا مدت مدیدی چنین فکر میکردند که مسلمانان از نظر علمی و فلسفی بندگان پیرو مکتبهای یونانی بودند و تنها کاری که کردهاند آن بوده که منابع مزبور را بهصورت فسیل نگاه داشتهاند بدون اینکه کوچکترین دخل و تصرفی در آنها بکنند. اما این نظریه کاملا غلط است زیرا در آن وقت که مسلمانان در افق پدیدار گشتند تمدن یونان در حال افول بوده وطب منحصر به نوشتن اوراد و استعمال طلسم و جادو گشته بود و حتی کتب علمی و فلسفی قدیمی یونان منسوخ شده بود در این موقع مسلمانان نه فقط مدارک گرانبهای یونان قدیم را حفظ و ترجمه و مورد استفاده قرار دارند بلکه با نوشتن، تفسیر، شرح، و حاشیه بهطور منطقی آنها را مورد انتقاد قرار دادند و اولین روش علمی و تجربی را در طب بنیان گذاردند».(صدر،129:1371)

2-4) اصول طب و بهداشت در دین اسلام و روایت معصومین
در قرآنکریم سوره اعراف آیه 31 آمدهاست:
کلو و اشربوا و لا تسرفو. یعنی بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.
«امام جعفرصادق(ع) میفرماید: شفای هر دردی در قرآن است. از قرآن شفا بخواهید که هرکه را قرآن شفا دهد هیچ چیز شفای بیماری او نخواهد بود.
رسولاکرم(ص) میفرماید: بیماران خود را بهخلاف میلشان به خوردن غذا وادار نکنید زیرا خداوند آنها را میخوراند و مینوشاند بیاشتهایی بیمار به غذا از بزرگترین خدمات است زیرا بیماری غالبا در اثر جمع شدن مواد زائده و مسموم در بدن است و درجای خود ثابت شده که مهمترین وسیله سوخت این مواد غذا نخوردن و پرهیز است».(سرورالدین،6:1376)
«با اینکه پیغمبر اسلام بیان میدارد که خداوند تبارک و تعالی برای هر دردی که بر بندگان خویش نازل فرموده دوای مناسب آن تعیین فرموده، معالجه را فقط به سه طریق منحصر ساختهاست که عبارتند از؛ تجویز عسل و باد کش و داغ کردن و پیروان خود را از استفاده از طریق اخیر برحذر میدارد. در اعداد داروهایی که تجویز شده شونیز یا سیاهدانه و صبر زرد و سورمه یا توتیا(برای چشمدرد) و شیرخشت و خاکشیر و حصیر سوخته به عنوان خونبند یا قابض قرار دارند. امراضی که نام بردهشده عبارتند از؛ سردرد، درد شقیقه و چشمدرد و خوره یا جذام و برص و طاعون و تب که بیماری اخیر با صفت زفیر جهنم آمدهاست و پیغمبر اکرم(ص) به پیروان خویش توصیه کردهاست که به سرزمینی که در آن طاعون شیوع دارد نروند».(براون،43:1364)
اسلام بر نظافت شخصی اصرار فراوان دارد. النظافه منالایمان: نظافت بخشی از ایمان است و این عاملی اساسی در محافظت از تندرستی انسان در قبال خطرات ناشی از بیماری میباشد.
از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود:
«بدترین ظرفی را که آدمی پر میکند ظرف شکم اوست، کافی است که آدمی آنقدر لقمه بردارد که پشتش با آن استوار گردد(از گرسنگی برهد)، و اگر ناگزیر از خوردن بود پس یکسوم شکمش را به غذا، یکسوم دیگر را به نوشیدنیها و یکسوم باقیمانده را برای تنفس کردن اختصاص دهد.
ابنقیم جوزیه در شرح این حدیث میگوید غذا دارای سه مرحله است: مرحله اول، مرحله نیاز. مرحله دوم، مرحله کفایت و مرحله سوم مرحله دفع است. هرگاه شکم از خوردنیها پرشد جایگاه نوشیدنیها تنگ میشود. هرگاه نوشیدنیها بر آن اضافه شدف باعث تنگی نفس شده و انسان دچار ناراحتی میگردد». (نجیب الگیلانی، 50:1383)

2-5) طب درجهان
هرعلم پیشینه و مبدا پیدایشی داشته که بهنسبت نیاز انسان قدمتی بهدرازای تمدن بشری دارد. شناخت ریشهها و تاریخچه هر علمی با مراجعه به ذخایر ارزشمند آن علم راهی است برای بهدست آوردن آگاهی در این مورد که چگونه انسان در زندگی با فرازها و فرودها کنار آمده و راهحل مناسبی جهت حل مشکلاتش می یابد و البته همین تدابیر ریشه شکلگیری علومی میگردد که بشر اولیه کاشف آن بودهاست.
«به نظر میرسد قدیمیترین تاریخ ملل، تاریخ پزشکی است چراکه بشر از روزیکه خود را شناخته با درد همراه و با حوادث روبهرو بودهاست. از همان روزیکه آدمی درصدد دفع شر و زحمت و درد از خود برآمده، تاریخ طب شروع میشود و قطعی است اولین فردی که توانسته دفع درد از خود یا دیگری بنماید اولین طبیب بشر بودهاست. بدین مناسبت باید گفت تاریخ طب و اطباء و تاریخ پزشکی و پزشکان با هم توامند و چون آدمی جان خود را نفیسترین و عزیزترین گوهر میدانسته با علاقه کامل از اول درصدد رفع درد از خود برآمدهاست».(براون،16:1364)
«هیچکس نمیداند که اولین درمانگران چه کسانی بودند یا دقیقا چه میکردند. به هرحال باستانشناسان احتمال میدهند که آنان درمان جسمی را با اعتقادات مذهبی میآمیختند. بیماری و جراحت اغلب غیرمترقبهاند، بههمین دلیل انسانهای نخستین، همانند مردم بسیاری از تمدنهای بعدی، به احتمال زیاد بر این عقیده بودند که عامل این بیماریها ارواح شیطانی یا خشم خدایان است. وظیفه برخورد با این موجودات ماوراءالطبیعی به عهده کاهنان یا شمنها بود. انسانهای نخستین علاوه براینکه برای سلامتی از ادعیه کاهنان و طلسم جادویی بهره میجستند، به احتمال زیاد از روشهای عملی هم استفاده میکردند».(یونت،13:1386)
جیمز فریزر در کتاب «شاخه زرین» در مورد آمیختگی پزشکی با جادو و توسل انسان به اشیاء مادی در درمان بیماریها با ذکر نمونههایی چنین مینگارد: «بعضی سیاهان استرالیا برای شفای دنداندرد یک نیزهانداز داغ را روی گونه میگذارند و سپس دورش میاندازند و دنداندرد همراه آن به شکل سنگ سیاهی موسوم به هاریچ دور میشود. باهیماها قومی شبان در سرزمین تحتالحمایه اوگاندا، اغلب دملهای درشت ریشهدار دارند، شفایشان در این است که آنرا به شخص دیگری انتقال دهند و راهش این است که از پزشک جادوگر گیاه بخرند، آنرا بر محل دمل بمالند و در سر راه مردم خاک کنند. نخستین کسی که پا براین گیاهان خاک شده بگذارد به آن بیماری مبتلا میشود و بیمار اصلی شفا مییابد. واگوگوهای آفریقای غربی رسم مشابهی دارند؛ وقتی کسی بیمار است پزشک محل، او را سر راه میبرد و شروع میکند به درست کردن دارو و در ضمن ورد میخواند که برای افاغه داروها تاثیر دارد و بخش دیگر را زیر پیاله ای میگذارد و سرراه قرار میدهد به امید آنکه کسی پا روی آن بگذارد و دچار بیماری شود که در پیاله نهفته است و بدینترتیب بیمار اصلی رها شود».(فریزر،597:1387)
«گروهی معتقد بودند جادوگران قدرت آن را دارند که با داخل کردن اجسام سخت و کوچک به درون بدن اشخاص باعث بیماری آنها شوند، برای معالجه این بیماران جادوگر یا شخص دیگری که دارای قدرت ویژهای است باید چیزی مثل یک سنگ یا یک قطعه بلور یا استخوان را از بدن بیمار خارج کند و آن را به بیمار و خویشاوندان او نشان دهد. قطعه سنگی که درمانگر در دهان یا دست خود پنهان میکرد، صرفا شیوهای برای کنترل درد بود و چیزی بود که همه میتوانستند ببینند و حس کنند، حتی در بعضی نقاط جهان نام این سنگها درد بوده است».(مید،276:1387)
«اولین اطلاعات ثبت شده درباره پزشکی از ناحیهای درعراق امروزی بین رودهای دجله و فرات بهدست آمدهاست. این سرزمین بینالنهرین نامیده میشود. بیش از پنجهزار سال پیش، در این ناحیه تمدنهایی بهوجود آمدهاند که در نوشتههای باقیمانده از آنها به بیماری و درمان اشاره شدهاست. شاید قدیمیترین آنها، لوحی متعلق به 2150 سال قبل از میلاد است که شستشو و بانداژ کردن زخمها را شرح میدهد. لوحهای متعلق به تمدن آشوریان به شرح بسیاری از بیماریها و سرانجام احتمالی آنها میپردازد».(یونت، 15:1386)
«به عقیده اغلب حکما و مورخین، اول کسی که از طب سخن راند، و خود را طبیب نامیده اسقلیبیوس (اسقولاب)اول است. زمان آن حکیم بنابر نوشته «ناسخالتواریخ» 545 سال پیش از طوفان نوح بودهاست. هشتصدوپنجاه سال بعد از وفات اسقلیبیوس، غورس طبیب ظاهر شد. آن دانشمند در عهد خود تجارب زیاد حاصل نمود و بر طب اسقلیبیوس بیفزود و چند نفر شاگرد تربیت کرد. پانصدوشصت سال بعد از وفات غورس، مینس طبیب به ظهور آمد و ملاحظه کرد که تجربه فقط در مسائل طبیه و امور معالجه کافی نیست، وی قیاس را با تجربه منضم نمود. هفتصدوپانزده سال از زمان او گذشت تا برمانیدس طبیب ظاهر گشت و تجربه را بالمره از طب برانداخت و فقط قیاس را مرعی داشت. هفتصدوسیوپنج سال بعد از برمانیدس کار بر این منوال گذشت که افلاطون طبیب به ظهور آمد، او عقیده برمانیدس و پیروان او را متروک گذاشت و قیاس و تجربه را تواما اختیار نمود. وی بعد از شصت سال زندگانی رخت به سرای دیگر برد.
یکهزاروچهارصدوبیست سال بعد از افلاطون، اسقلیبیوس ثانی ظاهر شد. صدوده سال زندگانی نمود و تابع رای افلاطون بود. بعد از وفات او سه نفر تلمیذ که هر سه از اهل خود بودند به جای ماندند؛ اولی بقراط، دویمی ماغارینوس و سیمی ارخس بودند. بعداز قلیل مدتی ماغارینوس و ارخس بمردند و طب منحصر به بقراط گردید».(زنوزیتبریزی،37:1388)
سیریل الگود در مورد تاریخ طب در کتاب خود با عنوان «تاریخ پزشکی ایران» مینویسد: «برخی معتقدند که علم پزشکی با پیدایش بشر بهوجود آمدهاست، برخی دیگر به پیروی از بقراط و جالینوس معتقدند که این علم مخلوطی از یک الهام الهی و اختیاری بشری است. بر طبق نظریه این افراد، مردم مستقیما از جانب خدا به قسمت نظری و اصول علم پزشکی آگاهی مییافتند و قسمت عملی و وسایل درمان را از منابع مختلف فرا گرفتهاند. گروهی معتقد بودند که این آگاهی مستقیماً و بهصورت الهام از جانب ذات باریتعالی بودهاست و دسته دیگر میگفتند این عمل از طریق

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره دارالفنون، دوره اشکانی، دوره ساسانی Next Entries منابع تحقیق درباره کارکردگرایی، گیاهان دارویی، جوامع انسانی