منابع تحقیق درباره تحول همدلی، عامل اجتماعی، هوش عاطفی، تعامل اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

کمتر به کار گرفته میشود. از اینرو، فضای کلاس خشک و حس همکاری و تعاون درآن کمتر به چشم میخورد.(همان منبع)

در تعریفی دیگر میتوان گفت هوش میانفردی یعنی توانایی درک و تمایز حالات روحی وخلق وخو، رفتار،هیجانات،دیدگاهها، مقاصد،انگیزهها و احساسات دیگران. این هوش مستلزم شناسایی حالات چهره،صداها، ایماها و اشارات و توانایی تشخیص انواع مختلف نشانههای بینفردی و توانایی پاسخگویی صحیح به این نشانهها یا روشی عملی است (مانند تحت تاثیر قراردادن گروهی از مردم برای پیروی از یک الگوی عملکردی خاص) (آرمسترانگ59،2001؛ رتیگ60،2005؛ معرفت،2007؛ کوگ61،2007؛ دوگلاس62، 2008 به نقل از رضایی1388)
2‌.7‌.1‌ همکاری:
“همکاری” به عنوان یک ارزش اخلاقی: کوششی برای تشخیص برخی از عوامل با اهمیت موثر بر تمایل فرد برای همکاری با دیگران ( رضایی فرد،1376)
می و دوب63(1973) همکاری را به عنوان رفتاری توصیف کردهاند که توسط حداقل دو نفر برای تحقق سرانجامی یکسان هدایت شده است؛و این سرانجام مشترکی است که،البته، همهی افراد یا تقریبا همهی افرادی که درگیرش هستند بدان دست مییابند.(به نقل از رضایی فرد،1376)
دوشه64 همکاری را اینگونه تعریف کرده است : همکاری موقعیتی است که درآن یک فرد میتواند به ناحیه هدف وارد شود…تنها اگر همهی افراد (دیگر) نیز بتوانند به نواحی هدف وارد شوند.کلر و شوئنفلد65(1950) نیز در کوششی دیگر همکاری را به مثابه یک موقعیت تعریف میکنند که درآن رفتار متحد دو یا چند ارگانیسم برای تقویت وجوه مثبت و یا دور کردن وجوه منفی هریک از افراد لازم است.(همان منبع)
اسوالد66(1955) با الهام از تئوری همکاری دوشه (1973) براین اعتقاد است که در وضعیت همکاری، افراد اعتقاد دارند که اهداف آنان به طور مثبت به هم مربوطند، به نحوی که چنانچه یکی به سوی دستیابی به هدف حرکت کند، دیگران نیز به سوی دستیابی به هدف حرکت میکنند. آنها در مییابند که تحقق اهداف خود، به دیگران کمک خواهد کرد که به هدفشان دست یابند یا برعکس. فرد خواهد دانست که دستیابی دیگران به هدفشان موجب تحقق اهداف او میگردد؛ لذا آنها از طریق بودن با یکدیگراست که توفیق مییابند.بنابراین، او باید با جمع همکاری نماید تا به هدفهای فردی خود دست یابد، از سوی دیگر در وضعیت رقابت، افراد براین باورند که اهدافشان به طور منفی(معکوس) با یکدیگر مربوطند؛بطوریکه موفقیت یکی در دستیابی به هدف مداخله در موفقیت دیگری است. به بیان روشنتر، تحقق اهداف فرد موکول به شکست دیگری در دستیابی به هدف میباشد.علاوهبراین،تصور این وضعیت نیز امکانپذیر است که اهداف افراد نسبت به یکدیگر استقلال داشته باشند. در این وضعیت که اهداف افراد،به یکدیگر مربوط نیستند، تحقق یا عدم تحقق اهداف دیگری،در موفقیت فرد تاثیری نخواهد داشت. این برداشت در اثر لسلی67 و همکارانش، “نظم و تغییر” به گونهای دقیقتر مطرح شده است.پدیدآورندگان “نظم و تغییر”، با اتکا به دو مفهوم اهداف مشترک و فعالیت مشترک، به یک منبع شناسی از همکاری و همچنین مفاهیم مجاور آن دست یافتهاند.نویسندگان مذکور آوردهاند که:علیرغم تفاوتهای میان جوامع غرب و شرق و تمایز بین جوامع پیشرفته و درحال رشد، صورتهای خاص مشترکی از تعامل اجتماعی میان این جوامع قابل تشخیص است. این اشکال مشترک تعامل اجتماعی که جامعهشناسان آنان را فرایندهای اجتماعی68 میخوانند، آنقدر همگانی هستند که پنداشته میشود ریشه در ماهیت زیستی، روانی و اجتماعی انسان داشته باشند. پنج نوع اساسی از اشکال گوناگون این تعاملات اجتماعی حایز اهمیتاند که همکاری یکی از آنهاست. چهارمورد دیگر عبارتند از: رقابت69وتضاد70 و همسازی71و همانندسازی72(لسلی و دیگران 1973،به نقل از رضایی فرد) لسلی و همکارانش بر این باورند که همکاری و رقابت دوروی یک سکه هستند. آنها این دو مفهوم را از وجوه مختلف از تجربیات عام مشترک میدانند، به نحوی که نهایتاَ آنها به طور کامل قابل تشخیص نباشند و مجزای از یکدیگر هم وجود داشته باشند.دراینصورت یک پرسش مناسب این خواهد بود که بپرسیم نقش هرکدام از این دو- یعنی همکاری و رقابت- در تجربه انسانی چیست (لسلی و دیگران1973،به نقل از رضایی فرد،1376).
2‌.7‌.2‌ همدلی:
همدلی یعنی خود را جای دیگران گذاشتن و از دریچه چشم آنها به موضوع نگریستن، مانند آنها احساس کردن و اندیشیدن، یکی از زیباترین تعاریف همدلی تعریف دانیل گلمن در کتاب هوش عاطفی است، وی معتقد است توان گفتگو با دیگران یعنی بهرهمندی از هوش عاطفی، این بیش از بهرههوشی در موفقیت سهیم است.(دهقانپور،1389)
همدلی به درک احساسات و تجربیات افراد دیگر از طریق قراردادن خود به جای دیگران گفته میشود(وصولی،1392)
همدلی به عنوان سائق و توانایی شناخت حالات روانی(احساسات، افکار و انگیزشهای) دیگران و پاسخ به ایشان با هیجانات همخوان،تعریف میشود( بیلینگتون73 و همکاران،2007به نقل از وصولی،1392).
2‌.7‌.2‌.1‌ تحول همدلی:
هافمن74(2000)، مبسوط ترین تئوری را درمورد تحول همدلی/همدردی ارائه کرده است( هافمن تمایز واضحی بین همدلی و همدردی قائل نشده است). او در شرح تحول همدلی، رابطه آن با توانایی پاسخدهی پیش اجتماعی، احساسات حاصل از ادغام عاطفه نیابتی و درک شناختی دیگران را توضیح داده است. هافمن متوجه شد که در اوایل سال اول زندگی قبل از دستیابی کودکان به درک مشخص اینکه موجودیت فیزیک مجزا از دیگران دارند اغلب در پاسخ به گریه کودکان دیگر گریه میکنند(آیزنبرگ75،2004) مثلا وقتی برای نوزادان، صدای گریه نوزادان پخش میشود، آنها نیز متقابلا گریه میکنند،آنها نسبت به گریه نوزادان5 روزه بیش از گریه ساختگی به وسیله کامپیوتر با گریه یک کودک 5/5 ماهه حساسیت نشان میدهند(کاپلان76،1386). تحقیقات نشان میدهند که نوزادان تازه متولد شده در پاسخ به گریه اطفال دیگر، گریه واکنشی دارند اگرچه واضح نیست که این گریه به همدلی ابتدایی،پاسخ شرطی یا تسری هیجانی برمیگردد(تامپسون77،1987؛مارتین78 و کلارک79،1982). به عقیده هافمن گریه واکنشی پیش درآمد همدلی است و پایهگذار اشکال ابتدایی همدلی میباشد و از کمترین وساطت عامل شناختی برخوردار است. در اواخر سال اول زندگی، کودکان اضطرار همدلانه را از طریق مکانیسمهای ساده مثل همرنگی یا تقلید شرطی شدن یا تداعی تجربه میکنند. این واکنش اضطرار همدلانه خود محور80 نامیده میشود که یک حالت نامشخص و کلی است که هم شخص درمانده و هم خود کودک را دربرمیگیرد. دراین زمان،کودکان به درک خود به عنوان یک موجود سازمانیافته با موجودیت مجزا از دیگران نائل میشوند، اما این احساس هنوز خیلی ناپخته است(مثلا آنها نمیتوانند بین حالت درونی دیگران و خودشان کاملا تمایز قائل شوند). کودک یک ساله هنگام اضطرار دیگری، اغلب به دنبال آرامش و تسکین خودش است و برای آرامش دیگری تلاش نمیکند(آیزنبرگ،2004).در 38 تا 61 هفتگی بعضی اوقات کودکان در پاسخ به اضطرار دیگران یک عاطفهی متقابل مثبت مثل لبخند زدن یا خندیدن هنگام آسیب دیدن دیگری نشان میدهند،هم گریههای مضطرانه و هم پاسخهای هیجانی مثبت در خلال سال اول یا دوم زندگی با افزایش سن، کاهش مییابد(زاهن واکسلر81 و رادک- یاراو82،1982).
مطالعات نشان میدهند که در اواخر یک سالگی، کودکان اغلب با نمود هیجانی دیگران مثل علائم آوایی و چهره افراد عاطفی میشوند و واکنش نشان میدهند(سارنی83،مومی84 و کامپوس85،1998)و در 12 تا 18 ماهگی، کودکان اغلب به اضطرار دیگران توجه دارند(کانیکو86و هامازاکی87،1987؛زان- واکسلر و همکاران،1982).
هافمن بیان میدارد که در اوایل سال دوم زندگی کودکان شروع به نمایش اضطرار همدلانه شبه خودمحور88میکنند.آنان درمییابند و میفهمند که دیگری در رنج یااضطرار است و خود و دیگری از نظر فیزیکی مجزا هستند و رفتار پیشاجتماعی آنان اغلب خودمحورانه است، زیرا هنوز قادر به درک تمایز حالت درونی خود از حالت درونی دیگران نیستند.به عقیده هافمن در خلال سال دوم زندگی، کودکان شروع به نشان دادن اضطرار همدلانه عینی89مینمایند.آنان به گونهای روبه رشد درمییابند که دیگران دارای حالات روانی(افکار،خواستها و احساسات) هستند که میتواند از حالت درونی آنها متفاوت باشد و همدلی ایشان کمتر خودمحورانه است(آیزنبرگ،2004). در 2تا3 سالگی توجه همدلانه و رفتار پیشاجتماعی در پاسخ به اضطرار والدین (جانسون90،1982) خواهر و برادران (دیون91،1988)و همسالان (کانیکو و همکاران،1987، هاوس92 وفارور93،1987،دنهام941986)و غریبهها (جانسون،1982) وجود دارد. توجهات همدلانه در کودکان 3-1 سالهی بدقلق نسبت به کودکان 3-1 سالهی خوشرفتار کمتر عمومیت دارد و پاسخهای پرخاشگرانه به اضطرار دیگران در کودکان بدقلق بیشتر است(مین95 و جرج96،1985؛ هاوس والدرج97،1985) کودکان خردسال وقتی خود موجب ناراحتی دیگری نشده باشند بیشتر از وقتی که خود موجب آن شده باشند توجه همدلانه نشان میدهند( زان- واکسلر، رادک،یاراو، واگنر و چپمن98،1992؛ دیون و براون99،1991).
هافمن(2004) بر نقش تحول “خود” در بروز همدلی تاکید کرده است. کودکان نوپایی که خودشان را در آیینه باز میشناسند و احساسات ابتدایی نسبت به خود دارند، نسبتا همدل میباشند و نسبت به سایر همسالانشان بیشتر به تسکین و آرامش دیگران هنگام گرفتاری و اضطرار میپردازند (زان- واکسلر و همکاران،1992؛ پیسکوف- کوهلر100،1991؛ جانسون،1982).
علاوه براین بر اساس تحقیقات انجام شده ارتقاء مهارتهای دیدگاهگیری بر کیفیت همدلی اثرمیگذارد(زان-وکسلر،کول101،ولش102،و فاکس،1995)همانطور که درنوباوگان و کودکان پیشدبستانی مهارتهای دیدگاهگیری، فهم علل و پیامدها و همبستگی هیجانات،تحول مییابند،توانایی همدلی نیز در آنان تحول و ارتقاء مییابد، البته در اواخر کودکی رشد همدلی سرعت بیشتری پیدا میکند(آیزنبرگ،2004).
کودک پیشدبستانی تاحدودی ممکن است احساسات و دیدگاه کودک دیگری را که اسباببازی وی شکسته است را درک کند یعنی ظرفیت همدلی دراو ایجادشده است ولی این ظرفیت هنوز برای درک مسائل پیچیدهتر کفایت نمیکند.
بنابرآنچه بیان شده افراد از همان سنین کودکی توانایی همدلی را دارند،اما با افزایش سن، این توانایی و به جریان انداختن آن هدفمندتر و بعد شناختی آن پررنگتر میشود. از عوامل موثر برهمدلی علاوه برسن و سطح تحول شناختی میتوان به ویژگیهای موقعیتی و شرایط محیطی نیز اشاره کرد. افزون براین، عواملی چون شیوههای فرزندپروری و تربیتی والدین و آموزش و سرمشق گیری نیز در پیشرفت توانایی همدلی و بروز رفتار همدلانه موثر است(درویزه،1382).
2‌.7‌.3‌ تشخیص مقاصد:
توانایی آگاهی از نیازها و احساسات دیگران و استفاده اثربخش از آنها در تعاملات اجتماعی (رضاییفرد،1376)
سیلین و بلمور103 (2004) پیشنهاد کرده اند که درک کودک از خود و همسالان تاثیر مهمی در ورود به گروه همسالان، نظم بخشیدن به عواطف، و حل تعارض دارد. با استفاده از مراحل دیدگاه گیری اجتماعی پیاژه، قبل از سن شش سالگی از کودک انتظار نمی رود که درک کند که چگونه دیگران به او می نگرند. با این حال اسمیت و دلفوس (1980) دریافتند که کودکان در سن چهار سالگی قادر به شناسایی درست دیدگاه دوستان خود و دیگران هستند.
مطالعات نشان داده اند کودکانی که کمتر محبوب هستند، در درجه بندی های خود از نگاه کودک دیگر، ضعیف تر عمل می کنند (کوردکوکریل104،1982به نقل ازخانزاده 1392) یافتهها حاکی از آن است که کودکان طرد شده، پذیرششان را بیشترسنجی، کودکان معمولی پذیرش خود را کمترسنجی، وکودکانی که مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفتند مهارتهای اجتماعی خود را کمترسنجی می کنند (پاترسون و همکاران،1991به نقل از خانزاده،1392). همچنین درجه بندی کودکان طرد شده از توانایی های خود با درجه بندی های معلم از توانایی آنها رابطه منفی دارد (بلمور و سیلین ،2004به نقل از خانزاده،1392). همچنین نتایج تحقیقات بلمور و سیلین (2004) نیز نشان داده است که دختران ممکن است در درک بین فردی خودشان و همسالانشان نسبت به پسران درست تر عمل کنند.
توانایی شکل دهی ادراکات درست از دیگران، یک مهارت مهم برای قابلیت اجتماعی

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره هوش منطقی، کتابهای درسی، ابوعلی مسکویه، تعلیم و تربیت Next Entries منابع تحقیق درباره ایدئولوژی، کنش های اجرایی، آموزش مهارت، فلسفه ورزی