منابع تحقیق درباره ابن‌عربي، ولي، عرفاني

دانلود پایان نامه ارشد

ابن‌عربي است؛ زيرا او معتقد است که ما سوي الله هستند که در علم الهي تأثير دارند و آن را از خود متأثّر مي‌کنند و علم (چه علم الهي و چه علم انساني) تأثيري در معلوم خود ندارد. “فليس للعلم أثر في المعلوم، بل للمعلوم أثر في العلم”.350 اين نكته در ابن‌عربي از جمله موارد مهمّي‌است كه به راستي او را در زمره حكماء الهي قرار داده است. از طرف ديگر هر آن‌چه در اين عالم وجود دارد از علم الهي برگرفته شده است. همين نكته است كه اثر تعاملي ميان عالم و معلوم را نزد ابن‌عربي معنا مي‌كند. در جاي ديگر ابن‌عربي همين موضوع را در قالب مبحث فيض أقدَس و مُقَدّس مطرح نموده است كه در جاي خود مورد اشاره قرار خواهد گرفت. امّا جالب آن است که او معتقد است منظور از معلوم انسان و احوالات انساني است: “و المعلوم أنت و أحوالک”351
در انديشه اين حكيم وجوه فاعلي و قابلي بر هم اثر دارند و اثر تنها از سوي فاعل نيست و يا به بيان ديگر هم علم حكمي‌ بر معلوم دارد و هم معلوم بر علم حكومتي. از اين جهت كه آن‌چه علم را علم مي‌كند (يعني اگر نباشد علم مطابق نخواهد بود و گزاف مي‌شود) همين تبعيّت علم از معلوم است. پس مي‌توان نتيجه گرفت نزد ابن‌عربي هم‌چون فلاسفه‌اي چون ابن‌سينا بسيار مهمّ است که علم يك عالِم هم‌چون انسان با معلوم خود مطابقت داشته باشد؛ نه اينكه از معلومي حكايت كند که از آن بي‌خبر است و به بيان ديگر عالم از موضوعي حکايت کند که فاقد آن است و ارتباطي با آن ندارد. اين در واقع بيان همان نظريه معروف مطابقت است که در بخش ابن‌سينا بطور مفصّل دربار? آن صحبت شد.352
درضمن او معتقد است که علم تصوّري با نظر فکري به‌دست نمي‌آيد. زيرا علوم اکتسابي چيزي جز نسبت معلوم تصوّري به معلوم تصوّري ديگر نيست. نسبت هم خود از جمله علم تصوّري محسوب مي‌شود. حال مي‌توان پرسيد چرا اکتساب را به علم تصوّري نسبت مي‌دهيم؟ چون لفظي مي‌شنويم و مي‌دانيم معنايي دارد و از اين رو از معناي آن مي‌پرسيم. اگر پاسخ بشنويم و معنا را ندانيم دوباره از مرکوزات در نفس کمک مي‌گيريم؛ پس او نتيجه مي‌گيرد بطور کلّي اکتسابي در کار نيست.
نکته ديگر آن‌که از نظر ابن‌عربي عالِم (انساني) از تمام جهات بر معلوم احاطه پيدا نمي‌کند. زيرا احاطه به معناي تناهي است و تناهي وجوه نيز در معلومات محال است. پس نمي‌توان از تمامي وجوه چيزي را شناخت و تنها مي‌توان چيزي را از يک وجه شناخت. هم‌چنين او علم را نتيجه ديد باطني (بصيرت) مي‌داند و در حصول علم به حواس ظاهري، بطور نمونه نگاه کردن (بصر)، تنها نقش طريقي مي‌دهد. سميع و بصير دو حکم از صفت علم است و بواسطه تعدّد متعلّق متعدّد شده است.353 ابن‌عربي مي‌گويد آن‌چه به حواس ظاهر مي‌آيد در واقع رؤيايي بيش نيست که نياز به تعبير يک ولي و حکيمي چون يوسف دارد تا وجه حقيقي و باطني آن منکشف شود؛ و البته که در ميان اولياء در درجه درک اين تعبير و مراتبش نيز فرق و درجه بسيار است.354
براي فهم بهتر اين موضع ابن‌عربي نسبت به علم و حقيقت آن مي‌توان از نظر ملاصدرا355 نيز استفاده کرد. از ديد صدرا دنيايي كه ما آن را درسطح حسي، تجربه مي‌كنيم حقيقتي قائم به ذات نيست، بلكه به مثابه رمز و مثال است، يعني دنيا و ظواهر دنيوي مانند رؤياي شخص نائم (در خواب) بطور غامض و مبهم به حقيقتي در وراي خود اشاره دارد كه از آن به “حقيقة الحقايق” ياد مي‌شود. اشياء محسوس كه چنين تعبيري يافته‌اند، صورت‌هاي عرضي حقيقه الحقايق هستند و بدين ترتيب همه آن‌ها به گونه‌اي خاص داراي حقيقتند. از اين نظر تنها حقيقت (به مفهوم واقعي كلمه) حقّ تعالي است كه خود را در صورت‌هاي حسي نيز ظاهر مي‌كند. اين حقيقت متافيزيكي كه در وراي حقايق وجود دارد و برگشت تمام حقايق به اوست، نمي‌تواند به وضوح فهميده شود؛ مگر براي كساني كه مي‌دانند چگونه صورت‌ها و خصايص بي‌نهايت متعدد را به درستي به عنوان تجليّات “حقيقه الحقايق” تفسير و تأويل كنند.356
ملاک و ميزان علم در عرفان ابن‌عربي
براي فهم دقيق “حقّ” که به صورت وثيقي با معرفت ارتباط دارد، نياز به تعيين ملاک و ميزاني براي علم و دانش داريم. به بيان ديگر بدانيم چه معرفتي درست و چه معرفتي باطل است. در اين موضوع نيز ميان علم کسبي و علم شهودي تفاوت نيست و نياز است امکان بروز خطا در معرفت ذوقي و هم‌چنين ملاک و معيار سره از ناسره را بررسي کنيم.
پس سئوال مهمّ در اين بخش رساله اين است كه آيا در معرفت عرفاني و علم شهودي خطا و اشتباه راه دارد و يا در اين نوع از معرفت نيازي به ميزان صدق و بيان راه تشخيص صواب و خطا نيست؟ بسياري از عرفا و از جمله ابن‌عربي معتقدند در اين نوع معرفت نيز، هم‌چون معرفت حصولي و علم كسبي نيازمند به معيار و ميزاني براي صدق يافته‌هاي شهودي هستيم؛ زيرا گاهي ساخته‌هاو بافته‌هاي خيال و احياناً القائات شيطاني در جامة كشف و شهود و معرفت عرفاني براي سالك جلوه مي‌كند و بدين وسيله حقّ با باطل آميخته مي‌شود.
هرچند ابن‌عربي دربارة الهام عقيده دارد که نوعي اخبار الهي است که به دو گونه واقع مي‌شود: باواسطه و بدون واسطه. الهام با واسطه به وسيلة فرشته‌اي صورت مي‌گيرد که از ديدة شخص الهام شده پنهان است و مشهود او واقع نمي‌شود، ولي الهام بدون واسطه با ارتباط مستقيم به حضرت حقّ و از وجه خاصّي که ميان حقّ و عبد برقرار است، صورت مي‌گيرد.357 تفاوت قسم نخست الهام و وحي نبوي به نظر ابن‌عربي در اين است که پيامبر فرشته‌اي را که واسطه در وحي است، هنگام القاي وحي به رؤيت بصري مشاهده مي‌کند، امّا ولي فقط اثر او را حس مي‌کند و با رؤيت بصري او را نمي‌بيند.358 او در جايي ديگر از “الفتوحات المکيه” مي‌گويد ولي تنزّل ارواح بر قلب خود را مشاهده مي‌کند؛ امّا فرشته‌اي را که نازل مي‌شود نمي‌بيند، در مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله که هم نبي است و هم رسول، هم فرشته و هم القاء از ناحية او را مشاهده مي‌کند.359 در مقابل اين نوع مشاهدات با واسطه، قسم دوم الهامات قرار دارد. يعني الهامي است که بدون واسطه صورت مي‌گيرد و اين قسم برترين و شريف‌ترين نوع القاي حقايق به بنده است و اين نوع القاء ميان نبي و ولي مشترک است.360
در عين حال اين نکته را نيز نبايد از نظر دور داشت که همة القائات بر اولياء القاي ربّاني نبوده است و همة تمثّلات نشانة تنزّل فرشته نيست؛ بلکه گاهي شيطان براي سالک تمثّل يافته، باطلي را بر قلب او القاء مي‌کند. سالک بايد هوشيار باشد و آن چه را بر قلب او القاء مي‌شود با ميزان کتاب و سنّت بسنجد و چنان چه ميان آن‌ها ناسازگاري يافت، بداند که آن القاء، شيطاني است.361 برخي عرفاء هم‌چون امام محمد غزالي، قائلند اشتباه زماني است که انسان در عالم عناصر است و زماني که از اين عالم بالا رود و درهاي آسمان برايش باز شود، از تلبيس در امان خواهد بود؛ چراکه آن عالم، عالم حفظ و عصمت از رانده شدگان درگاه الهي و شياطين است؛ از اين رو هرچه انسان در آن عالم مي بيند حقّ است.362 امّا به نظر ابن‌عربي اشتباه در برخي مشاهدات عرفاني رخ مي‌دهد و زماني تلبيس روي مي‌دهد که هنگام عروج، جسم در اين دنيا بماند و تنها روح عروج نمايد (برعکس معراج نبوي). در اين زمان است که عارف از خطا مصون نيست، مگر آن‌که نشانه‌اي داشته باشد که به وسيلة آن حقّ را از باطل تمييز دهد.363 پس از نظر ابن‌عربي اگر سالک بينه‌اي بر اينکه شهود از جانب ربّ است نداشته باشد، اگر منصف باشد هيچ گاه نمي‌تواند اطمينان يابد که شهودي حقّ داشته است يا نه. البته امکان زيادي وجود دارد که مشاهده او صحيح و از تلبيس مصون و محفوظ باشد امّا او به اين امر علم ندارد.364 در اينجا تفاوت ديگر وحي و الهام از ديد ابن‌عربي معلوم مي‌شود؛ يعني امکان وجود خطا در قسمي از مشاهدات و کشفيات عرفاني و مصونيت وحي از رسوخ خطا و اشتباه. در ضمن ابن‌عربي معتقد است نه‌تنها در خود مشاهده ممکن است اشتباه رخ دهد بلکه ممکن است شهود حقّاني باشد ولي در تحليل و گزارش کشف اشتباه صورت گيرد.365
مسئله داراي اهميت براي ابن‌عربي اين است که چگونه و تا چه اندازه مي‌توان رابطه‌اي ذاتي ميان علم و معلوم برقرار کرد؟ و تا اين‌رابطه برقرار نشود، معرفت صحيحي حاصل نخواهد شد. “علم درست، تحقّق نمي‌يابد مگر براي کسي که بذاته أشياء را بشناسد”366 پس ادراک و معرفتي به معناي دقيق کلمه “علم” شمرده مي‌شود که عالم، بذاته و نه بواسطه امر زائد بر ذات، شيء را بشناسد. او از اين موضوع چنين نتيجه مي‌گيرد که اگر کسي چيزي را بواسطه امري زائد بر ذات بشناسد، مقلّد همان داده‌ها محسوب مي‌شود.367 او علم بي‌واسطه را علم و معرفت حقيقي و علم با واسطه “تقليد” و “تبعيت” مي‌نامد. از آنجا که نزد او تنها خداست که ارتباطي ذاتي با أشياء دارد و بي‌واسطه به آن‌ها علم دارد368 تنها علم الهي “علم حقيقي” است و علم غير خدا “تقليد” محسوب مي‌شود. حال انسان يا از قواي حسّي خود، يا از داده‌هاي عقلي (اعمِ از ضروري و نظري) استفاده مي‌کند. عقل نيز براي استنباط مطالب جديد از فکر بهره مي‌برد. پس انسان در هر حال اگر در کسب دانش و علم از راه عادي حس يا عقل بهره ببرد “مقلّد” محسوب مي‌شود و عقل نيز خود مقلّد فکر است. از آنجا که فکر نيز گاهي بر مسير درست است و گاهي بر راه غلط369 پس نهايتاً براي درک صحيح درست از نادرست هيچ‌گونه تضميني وجود ندارد. يعني تبعيت از قواي ادراکي هم‌چون حس و عقل، صرف تقليد است نه علم صحيح تضميني. البته منظور او اين نيست که عقل همواره خطا مي‌کند، بلکه مي‌گويد اگر راه يابي معرفت و علم خود را به عقل بسپاريم، هيچگاه نمي‌توانيم صواب را از خطا تشخيص بدهيم.
حال به نظر ابن‌عربي اگر قرار باشد ما ارتباط ادراکي ذاتي و مستقيم با أشياء نداشته باشيم و از سويي نيز ناگزير باشيم که تقليد و تبعيت کنيم، بايد در جستجوي بهترين گزينه باشيم. به نظر او بهترين گزينه “تقليد از خدا” و در حالي که بتوان به آن دسترسي داشت، تقليد از رسول خدا و کلام خداست.370 زيرا حال که ناچار از تقليد هستيم آيا از عقلي تقليد کنيم که اصابتش به واقع اتّفاقي است و هيچ تضميني ندارد و يا از منبعي مطمئن که خطا در آن راه ندارد؟ پس لازم است از خدايي تقليد و تبعيت کنيم که عين حقيقت است و هيچ گاه ما را به جهل و شک و شبهه نمي‌کشاند. از اين مطالب مي‌توان نتيجه گرفت که ميزان نزد ابن‌عربي در معرفت عرفاني رجوع به کتاب و سنّت است و گرنه در مشاهداتِ با واسطه سالک ميزاني براي صحت يا سقم معرفت خود ندارد.
براي فهم دقيق‌تر مطالب ابن‌عربي از توضيح برخي شارحان او نيزمي‌توان بهره گرفت. در اين زمينه قيصري در مقدمة خود بر شرح “فصوص الحكم” چنين مي‌گويد: “چنين نيست كه معارف و مكاشفات عرفاني همواره مصون از خطا و اشتباه باشد؛ بلكه در بسياري از موارد آن‌چه مكاشفه و شهود حقيقت به نظر مي‌رسد در واقع ساخته خيال و جزء القائات شيطاني است كه نه‌تنها پرده از حقيقت برنمي‌گيرد، بلكه حقيقت را واژگونه مي‌نماياند و موجب گمراهي و ضلالت مي‌شود.”371
تقسيم شناخت به درست و نادرست در علم حصولي روشن است، ولي در علم حضوري و شهودي در صورتي كه شاهد عين عالم منفصل را بيابد، هرگز خطا در او راه پيدا نمي‌كند و به بيان ديگر از نوع علم حصولي نيست تا مطابقت و عدم مطابقت در آن راه يابد. ولي گاهي خطا در علم حضوري نيز نفوذ مي‌كند و آن هنگامي‌است كه آن‌چه عارف در مثال متّصل خود مشاهده مي‌كند با مثال منفصل مخالف باشد. بحث اثبات صواب از ناصواب معمولاً در انديشه‌هاي حصولي مطرح مي‌شود و در کتب عرفاني کم‌تر دربارة علم حضوري و شهود مطرح شده است؛ ولي از آنجا که کشف‌ها گاهي همديگر را طرد يا نفي مي‌کنند ضرورت معياري جهت چنين تشخيصي کاملاً روشن مي‌شود.
ابن ترکه ديگر شارح بزرگ ابن‌عربي در “تمهيد القواعد” به اين موضوع يعني اينکه سالک مشاهد نيز گاهي در ورطة خيالات فاسده قرار مي‌گيرد و پندار را حقيقت به شمار مي‌آورد؛ و از اين رو به ملاک و معياري براي مصونيت از خطا نياز داريم؛ اشاره مي‌کند372 و در ادامه يکي از ابزارها و ميزان هاي صدق يافته‌هاي حضوري و

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد توسعه منطقه Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطوح مهارت