منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، کلیله و دمنه، افسانه های عامیانه، نشانه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

که عمر جاودان می بخشید، به مقصود می رسیدند. مرد که ” عفان ” نام دارد با بلوقیا، هفت دریا را می نوردند تا به کوهی از جواهر می رسند که بر بالای آن حضرت سلیمان را گذاشته اند. عفان قصد می کند که انگشتر خاتم حضرت را بردارد که ماری بزرگ با دهانی پر از آتش، او را خاکستر می کند. بلوقیا از گیاه به پای خود زده و از هفت دریا می گذرد و در هر جا عجایبی می بیند. در هفتمین دریا، دو طایفه از جنیان را میبیند که یکی مسلمان و دیگری کافرند و با هم می جنگند….. “
این داستان نیز، مانند داستان اصلی؛ از مارها و ملکۀ مارها می گوید. ملکه، تنها ماری است که می تواند به زبان آدمیان سخن بگوید. از وجود نام حضرت محمد ( ص )، پیداست که داستان تغییر پیدا کرده و در بغداد، رنگ و بوی اسلامی به خود گرفته است. در اینجا افسونی اتفاق نمی افتد اما همانطور که در بخش طلسم و افسون ذکر آن رفت، صحبت از گیاهانی به میان می آید که در واقع خاصیت دارویی نداشته بلکه خاصیت سحرگونه دارند. گیاهی که مالیدن آب آن به کف پا می تواند انسان را بر روی آب نگاه دارد و گیاهی که عمر جاودان می بخشد، هر دو؛ نشان از آمال و خواستهای بشری دارد که خاستگاه اصلی تجلی افسون در افسانه ها است.

در ادامۀ حکایت، سفر بلوقیا به هفت دریا و دیدن عجایب آن و سفر به هفت آسمان است. در این سفرها (که بیشتر سفر درونی بوده و سفر سیمرغ منطق الطیر عطار و عروج پیامبر را تداعی می کند ) بلوقیا نه با سحر و افسون، بلکه با صحنه ها و موجوداتی روبرو می شود که شرح آنها در مذاهب رفته است. او عجایبی چون درختان جواهر، اجنه، عفاریت، ملائک و مارهای دوزخ را می بیند و در این سفر تمثیلی، به دنبال حضرت محمد ( ص ) می گردد. از این به بعد هرچه در حکایات و روایات هزار و یک شب پیش می رویم از بار افسانه ای بودن حکایات، که نشان دهندۀ ریشۀ هند و ایرانی بودن آن است؛ کم شده و رنگ و بوی عربی-اسلامی و گاه اروپایی پیدا می کنند.

5-6-2-10 هفتمین سفر سندباد

” سندباد، بازرگانی از بازرگانان متمول بغداد است که روزی حکایت خود را برای حمالی، که او نیز هم نامش بود؛ تعریف می کند. او می گوید که روزی، در هفتمین سفر خود در دریا؛ به نزدیکی کوهی می رسند که قبر حضرت سلیمان در آنجاست. آن گاه سه ماهی غول پیکر پدید آمده و کشتی را غرق می کنند. سندباد خود را به جزیره ای رسانده و عهد می کند که اگر نجات یابد، دیگر به سفر نرود. او با چوب درختان، کلکی می سازد اما در طوفان گیر می کند. به شهری نزدیک می شود که مردمش او را نجات داده و به خانۀ یکی از بزرگان می برند. او با دختر پیر و بزرگ آنان ازدواج می کند و بعد از مرگ او، صاحب همه چیز می شود. سندباد در کمال تعجب می بیند که در آغاز هر ماه، مردان شهر تغییر شکل پیدا کرده و بال در می آورند. روزی سندباد از یکی از آنها می خواهد که او را همراه ببرد اما وقتی پشت مرد سوار است، حمد خدا را می گوید و مرد، او را پایین می اندازد. در آخر سندباد، توسط مردی که او را از دهان ماری بزرگ نجات داده؛ به خانه باز می گردد. ”

حکایت سندباد بحری هفت حکایت فرعی درون خود دارد که تنها سفر هفتم به گونه ای با موجودات عجیب الخلقه در ارتباط است. البته در سفرهای دیگر خود عجایب بسیار می بیند اما این عجایب، ربطی به حوزۀ افسون ندارد.

ابتدای سفر، وجود نیروهای عجیب و ماهی های عظیم الجثه است که گویی به نگهبانی از مکانی مشغولند که آرامگاه حضرت سلیمان است و نیروهایی عجیب دارد. ماهیها، برای حفاظت از حریم آرامگاه سلیمان نبی ( ع )؛ کشتی او و همراهانش را در هم می شکنند. پس از آن، حکایت مردم شهری است که مردمانش اول هر ماه به جنیان تبدیل می شوند. در اینجا ابتدا مسئلۀ زمان جادویی مطرح است. در فصل سوم اشاره شد که روزها و ساعات ” سعد ” و ” نحس ” وجود دارد و هر کدام دارای نیرویی درون خود هستند. در اینجا نیز آغاز ماه و در واقع زمان ” هلال ماه “، زمانی است که مردمان شهر بال در می آورند و این امر، از باور کهن ایرانیان است. در اینجا ” تبدیلی ” اتفاق می افتد که رابطۀ مستقیم با زمان دارد. از اینکه پس از ” حمد و ثنای خداوند “، جنیان او را بر زمین می اندازند مشخص می گردد که آنها باید از جنیان کافر باشند. در واقع حضور کوه با نیروی عجیب و در هم شکستن کشتی، مسیر حرکت قهرمان را عوض نموده و او را به شهری که ذکرش رفت رهنمون می شود.

وقتی جنیان او را پایین می اندازند دو جوان، او را دیده و یکی از آنها ” عصایی ” از یاقوت به او می دهد. سندباد مردی را، که در دهان ماری بزرگ گرفتار است؛ با ضربۀ عصا بر سر مار نجات می دهد و دعای خیر مرد در حق او مستجاب شده و با همان جنیان به خانۀ خود باز می گردد. در این قسمت نیز عصایی وجود دارد که هرچند از یاقوت است و توسط دو جوان به او داده می شود اما دلیل حضور عصایی با این تعریف، در داستان فعلی؛ مشخص نیست، چرا که عصا هیچ نیروی خاصی ندارد و مانند یک چوبدست ساده عمل می کند.

5-6-2-11 مدینه النحاس – حکایت فرعی ” اجنه و شیاطین محبوس “

” روزی خلیفۀ بلاد مسلمین مروان، از حکایت جنیانی می شنود که حضرت سلیمان نبی ( ع ) در خمره های مسین زندانی نموده و در آن را با خاتم خود ممهور ساخته است. خلیفه، قاصدی را به شهر ” مدینه النحاس ” می فرستد تا یکی از آن خمره ها را با خود بیاورد تا حکایت جنیان بداند. قاصد، در سفر خود به کوهی می رسد که مجسمۀ ” سوار مسی ” بر بالای گنبدی است و وقتی کف دستش را لمس می کنند به سوی شهر ” مدینه النحاس ” برمی گردد. در راه به کوهی می رسد که جنی در آن فرورفته و جن می گوید که از کافران بوده و با سلیمان نبی ( ع ) وارد جنگ شده است و حال مجبور است به عذاب تن در دهد. پیک خلیفه به همراه سپاهیان به شهر می رسد اما هیچ دری برای ورود نمی یابد. او، با ذکاوت خود راه ورود به شهر را یافته و همۀ مردم شهر را مرده می بیند که چون حمد خدا را نکرده اند قحطی آمده و آنها هلاک شده اند. پس از آنکه از زرو سیم بسیار شهر بر می دارند به گروهی از زنگیان می رسند و گمان می برند آنان نیز از جنیانند اما آنها می گویند که ندای حضرت ” خضر ” را شنیده و مسلمان شده و از آدمیانند، سپس خمره ای مسین که جنیان در آن اسیر بودند را از دل دریا در آورده و به پیک خلیفه می دهند. وقتی خلیفه درب خمره را باز می کند جنیان بیرون آمده و به خیال اینکه سلیمان نبی (ع) زنده است، استغفار می کنند. “

در این داستان نیز آنچه که شاخص است لوحها و نوشته های پند آمیز کسانی است که یا مرده و یا به سبب گناهی مجازات شده و هلاک گشته اند. عقوبت الهی، اصلی ترین پیام این حکایات می باشد. این داستانها تنها عنصری که از سحر و افسون با خود دارند، وجود موجودات عجیب الخلقه ای چون عفریتان و اجنه می باشند. در این داستان نیز، چون حکایت پیشین؛ هیچ وجهی از طلسم و افسون وجود ندارد و تنها موقع ورود در شهر، افسونی وجود دارد که دوازده دختر پریروی را نشان می دهد اما در واقع دختری وجود نداشته و سرآب است و اگر کسی فریب دختران زیبا را بخورد، در دم هلاک می شود ( اینجا نیز شهرزاد کنایه ای به ملک شهریار می زند ).

در اینجا نیز گونه های سحر و افسون کمرنگ شده و حکایات حالتی از پند و اندرز به خود می گیرند. تمامی صحنه ها، روایتی نمادین از بهشت و جهنم هستند که هرچند پندآموز و دل نشینند، در مقولۀ بحث این رساله نگنجیده و بحث پیرامون آنها تکرار مسائل پیشین خواهد بود. در حکایات بعدی، تماماً فضای اسلامی و به خصوص دوران خلیفه های عرب به تصویر کشیده شده است. گونه ای دیگر از حکایات نیز بصورت داستانهایی از زبان حیوانات ( نظیر حکایات کلیله و دمنه ) است که در محدودۀ بحث پژوهش نگنجیده و خود، باب تازه ای جهت بررسی می باشد.

نکتۀ دیگری که در حکایات و بافت آنها روی داده این است که، حالت تو در تو بودن حکایات تغییر کرده و حکایات فرعی، در واقع قسمتی از خود حکایت اصلی می باشند مثل ” سندباد بحری ” که حکایات فرعی آن، در واقع شرح سفرهای خود سندباد می باشد.

5-6-2-12 چشمۀ جادو – حکایت فرعی ” مکر ز نان ”

” ملکی، ملکزادۀ چهارده سالۀ خود را فرا می خواند و می خواهد دختر ماهروی یکی از ملوک همسایه را به عقد او در آورد. از قضا، دختر نیز پسر عمویی دارد که بسیار خواهان دختر است اما دختر به ازدواج او مایل نیست. پسر عموی بدخواه وقتی خبر نزدیکی این وصلت را می شنود برای وزیر ملک هدایای بیشمار می فرستد و از او می خواهد تا ملکزاده را سر به نیست نموده و از این وصلت ممانعت کند. وزیر به همراه ملکزاده با هدایای فراوان به دیدار دختر می روند اما در راه، وزیر، ملکزاده را پای چشمه ای می برد که ” عین الزهرا ” نام داشته و هر مردی از آب آن بخورد، زن می شود. ملکزاده از آب چشمه خورده و در دم تبدیل به زن می شودو از غصه، سه شبانه روز در پای چشمه می گرید تا اینکه ملکزادۀ جنیان او را دیده و با خود می برد. ملکزاده گمان می کند که راه یک روزه رفته اند اما ملکزادۀ جنیان به او می گوید که یک سال راه آمده اند سپس او را به سرزمین بزرگترین ملک جنیان برده و پای چشمه ای می برد که از پس کوهی سیاه، روان است. چشمه ” عین النساء ” نام داشته و هر زنی از آن بخورد، مرد می شود. ملکزاده از آب چشمه خورده و به مردی خود باز می گردد. ملکزادۀ جنیان از او می خواهد که حمد و سپاس خدا را به جای آورد، سپس از ندیم خود، که عفریت است می خواهد که ملکزاده را بر دوش خود سوار نموده و تا صبح نشده، نزد دختر ماهروی برد. عفریت چنان می کند و ملکزاده به وصال ماهروی می رسد. ”

اولین سحر و افسونی که در این داستان وجود دارد، وجود چشمه ای است که خاصیت سحرآمیز داشته و خوردن آن، جنسیت را تغییر می دهد. در اینجا افسون بکار رفته، افسون عملی و تبدیلی است چرا که در اجرای آن از هیچ ورد و افسون لفظی استفاده نشده و فقط با خوردن آب، انجام می شود. با اینکه وزیر بطور مستقیم در اجرای افسون نقش ندارد اما شخصیت ” شریر ” بوده و افسون انجام شده افسون سیاه است.
بعد از آن اشاره به سه شبانه روز می شود و همانطور که ذکر آن رفت، عدد فرد و خوش یمن است و پس از طی آن ” یاریگر “، ملکزادۀ جنیان؛ از راه می رسد. پیشتر اشاره شد که جن، یکی از عناصری است که هرچند در دین اسلام وجود آن تأیی شده اما وجودش در داستان، آن را در قلمروی افسانه قرار می دهد.
در این حکایت نیز، زمان و مکان غیر واقعی وجود داشته و راهی که ملکزاده آن را یک روز می داند در واقع راهی یکساله است و این، خود مظهر دیگری از وجود افسون می باشد. خوردن از آب چشمۀ دیگر، که ” عین النساء ” نام دارد؛ در نقش باطل السحر عمل می کند و جزو افسون تبدیلی – عملی و سفید است. وجود عفریت در این حکایت، آخرین عاملی است که داستان را در حیطۀ افسانه قرار می دهد.

6- 1 نتیجه گیری:

خاستگاه اصلی پیدایش افسون، یکی باور مردم به وجود حیات در جانداران دیگر، جاندارنگاری است و دوم نیاز شدید به حفظ خود در برابر نیروهای ناشناختۀ پیرامون. شاید بنظر آید که ورود انسان امروز به دنیای مدرن، باورهای مردم را در باب افسون و طلسم و نیروهای نهفته در آن به ورطۀ نابودی کشانده است اما حقیقتی که در این میان وجود دارد، باوری خلاف این را می رساند و آن اینکه، هنوز بسیاری از مردم، گذشته از سطح فرهنگی و اجتماعی؛ با خود طلسم ها و تعاویذی حمل می کنند که کمترین اثر آن را دفع چشم زخم می دانند. این همه، به خوبی در طلسم و افسون بکار رفته در افسانه های عامیانه، از جمله هزار و یک شب؛ به خوبی نمایان است. لذا نشانه شناسی عناصری چون طلسم و افسون می تواند گویای این نکته باشد که:
الف- تفاوت اساسی و مهمی که گونۀ افسانه را از دیگر انواع حکایات و داستانها جدا می کند، همین وجود عناصری چون طلسم و افسون و همچنین موجودات عجیب با نیروهای سحرگونه می باشد. اینها همه، عناصری هستند که به محض ورود در

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، اعراب مسلمان Next Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، نشانه شناسی، ریخت شناسی، تاریخ ادبیات