منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، داستان گویی، شگفت انگیز، مرگ و زندگی

دانلود پایان نامه ارشد

هریک در روند شفابخشی سهمی به عهده می گیرد ) نیاز دارند که آن پالایش ضروری را تحقق بخشند. تقریباً سه سال نقل مداوم قصه های جن و پری طول می کشد تا به پادشاه کمک کند از افسردگیش خلاصی پیدا کند و شفا یابد. او باید که مدت هزار شب با کمال دقت به قصه های جن و پری گوش کند تا شخصیت خود را، که یکسره از هم گسیخته شده بود؛ دیگر بار انسجام بخشد. » ( آسابرگر،1380: 105 )
درهزارو یک شب، عنصربازی، نمایش و خیال، راهی است که به واسطۀ آن شهرزاد، ملک خونخوار را درمان می کند و واقعیتی دگرگون را به او می نمایاند. به بیان دیگر، عنصر نمایش به همان میزان کلام، درهدفی که شهرزاد پی گیر آن است؛ مؤثر واقع می شود.
« قصۀ ” ماهیگیر و دیو138 ” از داستان های هزار و یک شب، نمونۀ تقریباً کاملی است از نقشمایۀ قصۀ پریان دربارۀ نبرد غول با انسان معمولی. این مضمون در همۀ فرهنگها به گونه ای وجود دارد زیرا در همه جای دنیا، کودکان از تسلطی که بزرگترها به آنان دارند می ترسند و خشمناک اند. کودکان می دانند برای در امان ماندن از خشم بزرگترها غیر از فرمانبرداری چارۀ دیگری هم دارند: ترفند زدن به آنان » ( بتلهایم،1381: 34 )
نخست باید به شور و اشتیاقی که در رسیدن به هستی، حیات و زندگی درلابه لای قصه هایش نهفته است، اشاره کرد. بازرگانی که به دنبال کالایش ازشهری به شهر دیگر می رود، شاهزاده ای که قصر را رها می کند و درکوچه های گمنامی آواره می شود، عاشقی که در صندوقی پنهان می شود دیوی که پسرعمویی را به وصال دخترعمویش می رساند، صیادی که تور می افکند و به جای ماهی به غول و پری می رسد و….درهمۀ این قصه ها اگر دقت کنیم ویژگی اساسی و مشترکی نهفته است و آن، شور زندگی است. اشتیاق و میلی صمیمی برای خویشاوندی با محیط پیرامون، جهان، از اشیای خانه و کاخ گرفته تا محیط شهر وکوه و بیابان و دریا و جنگل، از انسان گرفته تا حیوان، از پرنده تا درخت، همه می توانند رند باشند و در هنگام لزوم، با انسان به همدردی بپردازند و به کمک او بشتابند، یا عفریت ها که می توانند به هر شکلی از اشیاء و حیوانات درآیند.
در هزارو یک شب، ما از یک جهان پریشان، جهانی که حیات درآن وجود ندارد یا به مخاطره افتاده است ؛ به جهانی آرام، منظم و جهان گرم زندگی می رسیم. پادشاهی ( شهریار ) بسامانی روانی خود را از دست داده است و چون آب های تیره و امواج غرنده، تلخ و شیرین، حیات و توالد را به خطر انداخته است. هرشب با دختری ازدواج می کند و فردای آن روز، او را می کشد و سرانجام دختری ( شهرزاد ) به کمک قصه هایش، بعد از هزار و یک شب؛ دنیای نا بسامان را به سامان می رساند و پادشاه به سلامت خود بر می گردد.
آنچه که خوانندۀ هزار و یک شب را با شهریار همراه کرده و او را به دنبال حکایات افسون کنندۀ شهرزاد می کشاند این جملۀ معروف اوست: ” هان ای ملک جوانبخت. حکایت دیگر حکایت…….”
از مهمترين ويژگيهاي ادبيات داستاني، از جمله هزار و یک شب؛ تكيه بر حس كنجكاوي و ايجاد هول و ولا و انگيزش نيروي انتظار در خواننده است كه به اثر نيز، لطف و گيرايي خاص مي بخشد. در مورد اهميت و جايگاه ” تعليق139″ دراینگونه داستانها، سخن فورستر بسيار گويا است: « مستمع اوليه Tآدمي بوده است ژوليده موي که پس از يك روز مبارزه با ماموتها يا كرگدنهاي پشمالو، خسته و كوفته در كنار آتش مي نشسته و چرت زنان به داستان گوش ميداده است و تنها چيزي كه او را بيدار نگاه ميداشته، انتظار بوده است و به محض اينكه به حدس در مي يافت كه بعد چه خواهد شد يا به خواب ميرفت و يا قصه گو را ميكشت. » ( رجبی، زهرا و….. 1388 : 82 و83 )
5-4 شهریار، شهرزاد و دنیازاد

« آنچه نخست مایۀ شگفتی مان دربارۀ نام های خاص شخصیت های هزار و یک شب می شد این بود که در غالب موارد، شخصیت ها بی نام اند! در واقع در بسیاری از قصه ها ، نام های مشترک و عناوین و اسامی حِرَف و کار ویژه و حالت و موقعیت اشخاص، برای معرفی آنها کافی می نماید. بنابراین در بسیاری داستان ها شخصیت های داستان فقط دختر و مرد و شاه و ملکه و صیاد و سلمانی و وزیر و قاضی و ندیمه و برده و غیره نامیده شده اند. » ( شدل…، 1388: 54 )
هرچند آنچه شدل به آن اشاره می کند درست می نماید، اما حکایات با نام های شهریار ( شهرباز ) شهرزاد و دنیازاد آغاز می گردد که مانند نام خود اثر، از اهمیت ویژه ای برخوردارند. شهریار، در واقع کسی است که نظم موجود در داستان را به هم می ریزد و آغازگر ماجراست.

5-4-1 شهریار ( شهرباز )
نخستین شخصیتی که شنونده یا خوانندۀ داستان با آن مواجه می گردد، شخصیت ” شهریار” است که در بعضی متون به نام ” شهرباز ” آمده و اگر بنا باشد از باب نام، بررسی شود شاید نام شهرباز برای این شخصیت برازنده تر باشد چرا که با آتش انتقام خود، در واقع شهری را می سوزاند و به آتش می کشد.
« تصمیم شاه (شهرباز) برای کشتن زنان، برآمده از این باور است که زنان همه خیانت پیشه و مکارند، درحالی که فراموش می کند که خودش نیز به همسر ماهروی خیانت ورزیده است. او زنان را می کشد تا مرگ را جایگزین خیانت احتمالی کند. هرچند این رفتار، خود نشانه ای ازآغاز دوران چند همسری است ولی نتیجۀ این تصمیم شاه و انکار زنان و مهلت دادن به آن ها تنها برای یک شب، این است که شاه درلذتی مداوم از هم خوابگی و خونریزی به سر ببرد و زنان در مرگی پیوسته. » ( مهندس پور، 1390: 151 )
شهریار در پی مهمان نوازی از برادرش شاهزمان، که به خیانت همسرش گرفتار آمده؛ متوجۀ خیانت خاتون دربار خویش با غلامکی زنگی می شود. او که خود را در ادارۀ بیت خویش ناتوان می بیند دست از شهریاری برداشته و با برادر، ترک دیار می نماید. در راه به دختری زیبا بر می خورد که اگرچه عفریتی او را در صندوق آهنین نگه داشته اما با مردان بسیاری، از جمله دو برادر؛ همخوابگی می کند. شهریار، که مکر و شهوت زنان را بی اندازه یافته و آنان را خیانت پیشه می بیند؛ به سراغ تاج و تخت برگشته و هرشب، زنی را به عقد خود در آورده و صبح روز بعد، و برای ممانعت از تکرار خیانت؛ او را می کشد. در واقع بیماری و جنونی که شهریار به آن مبتلا می گردد، عامل و آغازگر هزار و یک شب است.
رابرت ایروین در این باره در کتابش چنین می نویسد: « البته داستانها و حکایتهای پایان ناپذیر شهرزاد برای آن طرح شده است که کشتن وی را به تأخیر اندازد و خشم پادشاه را فرو نشاند. اما این حکایات برای آموزش نیز خلق شده اند و شگفت انگیز است که چه بسیار از این داستانها دربارۀ زنان خیانتکار، زنان پارسا، زنان سلیطه و زنان حیله گر است. از بعضی از این داستانها شاید شهریار بیاموزد که در ازدواج می تواند وفاداری در عشق نیز، یافت شود. » ( ایروین، 1383: 189 )

5-4-2 شهرزاد
« درنخستین داستان هایی که شهرزاد برای ملک می گوید، از شب نخست تا پایان سومین شب قهرمانان نا خواسته درآستانۀ مرگ و زندگی ایستاده اند. این همانند وضعیتی است که شهرزاد درآن قراردارد. این تقدیر ناخواستۀ همانند، همان چیزی است که شهرزاد می خواهد به مقابله با آن بپردازد، اما با چه؟ داستان. به بیانی دیگر، شهرزاد واقعیت خودش را به واقعیتی داستانی برمی گرداند برای آن که بتواند در برابر تقدیر ناخواسته اش تقدیر دیگری بنیاد بگذارد.» ( مهندس پور، 1390: 157 )
نام شهرزاد مرکب از دو جزء شهر و زاد است یعنی شهر آفرین و کسی که شهر را آزاد کرده است. آیا شهرزاد در واقع کسی نیست که قریحۀ اعجاب انگیزش در قصه گویی، موجب رستاخیزی شهری می شود که خودکامگی شاهی مردم آزار و بیمار، ویرانش کرده است؟
« در هزار و یک شب نیز تصویر پر تناقضی از زن نمود پیدا می کند و حتی به صورت درونمایۀ اصلی و عامل محرک کتاب درمی آید. پتانسیل اولیۀ داستان، مجموعۀ خیانت همسران دو برادر حکمران است و در ادامه در چند داستان اولیۀ دیگر نیز، نظیر این خیانت ها را مشاهده می کنیم. این داستان ها تماماً برگرفته از همین دوگانگی جایگاه زن در فرهنگ هند است. این تصویر در ابتدا به صورت زنان خیانتکار ظاهر شده و سپس با ظهور شهرزاد در نقش یک منجی، به تکامل خود می رسد. » (ثمینی: 1379، 47)
شهرزاد تا زمانی که خود را دگرگون نکرده و به انسجام روانشناختی دست نیابد، نمی تواند پادشاه را از افسردگیش نجات دهد. عشق شهرزاد به شهریار، به قصه گویی او الهام می بخشد. او در ابتدا دارای یک هدف اولیه است که نجات جان خود و رهانیدن دختران شهر از مرگی فجیع و ناعادلانه به دست شهریار می باشد. در خلال ماجرا اما، شهرزاد عاشق شهریار شده و هدفی دیگر را، در کنار و سایه به سایۀ هدف اول؛ دنبال می نماید و آن، درمان کینه و عقدۀ روانی همسر و نجات او از این بیماریست.
آسابرگر این نکته را از باب روانشناسی تحلیل می کند: « به زبانی روانکاوانه صحبت کنیم: منِ برتر شهرزاد ( رهانیدن زنان از کشته شدن به دست شاه ) و منِ حیوانی او (عشقش نسبت به پادشاه) شانه به شانۀ هم عمل می کنند تا پادشاه را نجات دهند و با انجام چنین امری، شخصیتی منسجم می شوند. بنابراین شهرزاد، خود از این تجربه به فراوانی بهره مند می شود، او من برتر خود را که بر من او چیره شده، تضعیف می کند و از پیوند یافتن با من حیوانی خود توان می گیرد. شخصیت پادشاه به خاطر عشق شهرزاد و این واقعیت که او اکنون یک پدر است، انسجام پیدا می کند. کینۀ مرگبار او به عشق بدل شده است. » (آسابرگر: 1380،105)
با این تعبیرمی توان دریافت که چرا شهرزاد ازمیان تمام راه های ممکن برای مقابله با شهریار داستان گویی را برمی گزیند. داستان گریزگاه است، پناهگاهی امن برای فرار از حصار واقعیت. شهرزاد می خواهد با شگرد داستان گویی و نقالی، رفته رفته نا بسندگی واقعیت را بر ملک آشکارکند. « درهزار و یک شب، شهرزاد قربانی است ولی برای او این کافی نیست که قربانی نباشد، بلکه باید این موازنه را به کمال آغازین خود بازگرداند و ادامۀ داستان گویی اش، پس از اینکه شاه به اومی گوید که دیگر او را نخواهد کشت؛ برهمین اساس است. » ( مهندس پور، 1390: 125 )
داستان های هزار و یک شب، چنانکه از نام کتاب بر می آید؛ شبانگاه نقل می شوند. شهرزاد با اینکه تنها از یک نیمه شب تا سحرگاه روز بعد فرصت دارد، برای قصه گویی شب را بر می گزیند. روزها قلمرو عمل شهریار هستند ولی شب، زمان رخوت واقعیت است. زمانی که هنگام استراحت ملک است و به دلیل نیاز به آسایش، اندکی از جنون سرسام آورش کاسته می شود و بدین سان، جهان خیال و داستان و نقل، مجال خودنمایی می یابد.
« اين‌ امر كه‌ شهرزاد به‌ ياري‌ هنر قصه‌گويي‌ به‌ قهرماني‌ بدل‌ شده‌ بود مـــرا شيفتۀ‌ خــود مي‌كـــرد. او نه‌ شمشيـــر داشت‌ و نه‌ تفنگ‌. او فقط كلمه‌هـا را داشت، امـا بـــراي‌ شهـــرزاد كلمه‌هــا كــافي‌ بــودنــد. در اين باره‌ ” مــرجان ” ‌، قهــرمان‌ خيالي‌ من‌ در ” گمشدۀ شهــرزاد ” مي‌گـويـد: ” در قصه‌هـاي‌ قــديمي‌، قــدرت‌ در كلمه‌هـا نهفته‌ است‌. كلمه همــان‌ چيـــزي‌ است‌ كه‌ از آنهـا بـــراي‌ احضـار جـن‌هــا، گشودن‌ درهــاي‌ طلسم‌ شده‌ يا افسون‌ اين‌ و آن‌ استفـاده‌ مي‌شود. بـا كلمه‌هـا هــر كـاري‌ مي‌شود كـرد. اما اگـر كلمه‌ها درست‌ به‌كارگـرفته‌ نشوند، قدرت‌ نهفته‌ در آنها بي‌اثــر مي‌شود. اگــر انسان‌ها كاربــرد كلمه‌ها را بدانند، نيازي‌ به ‌شمشير يا سپاهياني‌ گوش‌ به‌ فرمان‌ ندارند. راه‌ و رمـــز به‌ قـدرت‌ رسيـدن‌ ضعيفـان‌، در كلمه‌هـا نهفته‌ است‌. » ( فلچر، سوزان 1378 : 18 )

5-4-3 دنیازاد
شخصیت دیگری که در قصۀ محوری هزار و یک شب شایان ذکر است ” دنیازاد “، خواهر شهرزاد؛ می باشد. شهرزاد از همان آغاز امید دارد که با نقل قصه های پریان بتواند شاه را به ترک عادت خود وا دارد اما برای این کار به کمک خواهر کوچک خود نیاز دارد. شهرزاد به او یاد می دهد چه کند: ” وقتی نزد سلطان می روم دنبال تو می فرستم. وقتی آمدی بگو: خواهر اگر نخفته ای حکایتی برای ما بگو تا شب سپری گردد ” . به این

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، شگفت انگیز، کاخ گلستان، روان شناختی Next Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، زبان فرانسه، قرن نوزدهم، ادبیات شفاهی