منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، حکومت شهری

دانلود پایان نامه ارشد

آورد. در اینجا با اینکه تبدیل انسان به حیوان صورت گرفته، بر خلاف مرتبۀ اول؛ افسون سفید به حساب می آید چرا که به سبب جزای کار بد انجام می شود و همان پیروزی ” خیر ” بر ” شر ” است.
در اینجا دو نکته شایان توجه است: نخست اینکه هر دو افسونگر، در کودکی و نزد پیری ساحری آموخته اند و این به دفعات در حکایات هزار و یک شب عنوان می گردد و دوم این مطلب که در حالی که سحر و افسون در اسلام کاری ناپسند و صورتی از گناه است، اما زنان ساحره، هم چهره از نامحرم می پوشانند و هم به کار سحر و ساحری مشغولند. تناقضی که وجود دارد نشان می دهد که اصل افسانه های هزار و یک شب مربوط به دوران پیش از اسلام بوده، اما به دلیل جمع آوری و پیرایش در زمان اسلام، تغییر شکل یافته اند.

5-6-2-2-2 پیر دوم و دو سگ
” پیر دوم و دو برادرش، بعد از مرگ پدر و دریافت ارثیه؛ مصمم می شوند که از بهر تجارت بار سفر بندند. در یکی از بنادر، پیر با دیدن دختری زیبا روی که از او کمک می خواهد عاشق گشته و او را به عقد خود در می آورد و به همراه خود سوار کشتی می کند. دو برادر دیگر، به او حسادت کرده و آنها را به دریا می اندازند. دختر، در دم به شکل پریزادی در آمده و پس از نجات جان جوان، عنوان می کند پریزادی است که ایمان به رسول خدا آورده است154. او از جوان می خواهد تا اجازه دهد برادران خیانت پیشه را، به سزای آنچه در حق او کرده اند؛ هلاک سازد اما جوان رضا نمی دهد. پریزاد نیز دو برادر را افسون کرده و بصورت دو سگ در می آورد و تأکید می کند که این افسون تا ده سال باقی خواهد بود. “
پریزاد نیز گونه ای از موجودات افسانه ای و جادویی است که تنها در افسانه ها حضور دارد. پریزاد بودن دختر و داشتن نیروهای سحر و افسون باعث نجات جوان شده و برادران را به سزای کارشان می رساند. در اینجا نیز افسون نامعین بکار رفته است و چگونگی انجام آن معلوم نمی گردد اما افسون تبدیلی بوده و به دلیل اینکه شروران را به سزای عمل می رساند افسون سفید است. در واقع رو در رویی قهرمان با پریزاد است که ماجرای زندگی او و برادرانش را تغییر می دهد. پریزاد نیز مانند دختر شبان در حکایت قبل، به عنوان” یاریگر ” یا ” بخشنده ” ظاهر می شود
5-6-2-2-3 پیر سوم و استر
” پیر، چنین حکایت می کند که برای یک سال مجبور به سفر می شود. پس از یک سال، نیمه شب بازگشته و همسر خود را با غلامی می بیند. زن که اوضاع را اینگونه می بیند، بر کوزه ای آب، افسونی خوانده و بر مرد می پاشد و در حال تبدیل به سگی می شود. سگ پس از مدتی از فرط گرسنگی، به دکان قصابی رفته و با قصاب راهی خانه اش می گردد. دختر قصاب که جادو می داند، روی از سگ نهان می کند و به قصاب حکایت مرد را می گوید. دختر، به همان شیوه؛ افسونی بر کوزه آبی می خواند و بر سگ می پاشد و سحر باطل می شود. مرد قدری از آب کوزه را از او گرفته و بر زن خود می پاشد و می خواهد که زن، تبدیل به استری گردد و او در دم تبدیل به استر می شود. “
در این حکایت، دو افسون صورت می گیرد. نخست، پیر به وسیلۀ زن خیانت پیشه اش به سگ تبدیل می شود. در اینجا افسون تبدیلی صورت گرفته و بصورت ترکیبی ، یعنی هم خواندن ورد و هم دمیدن بر آب و پاشیدنش بر روی مرد؛ انجام می شود و بدین خاطر که بوسیلۀ ” شریر ” در داستان صورت می گیرد، افسون سیاه است. بار دیگر همین افسون، به شکل افسون سفید عمل می کند و اینبار، ابتدا به عنوان باطل السحر، مرد را به حالت اول باز می گرداند و سپس توسط مرد زن خیانت پیشه با افسون تبدیلی، مبدل به استر می شود. در اینجا به طور ضمنی به اوراد اشاره می گردد چرا که دختر قصاب به مرد می گوید با پاشیدن آب، بگوید که چه می خواهد و هر چه بگوید انجام می شود. افسون بر آب خواندن و بر چیزی یا کسی پاشیدن در هر دو مورد کاربرد دارد یعنی هم سحر می کند و هم باطل السحر است چرا که دختر قصاب، از همان آبی که بر روی سر مرد پاشیده و طلسم او را باطل می کند، به مرد می دهد تا همسر خیانت پیشه را افسون سازد.
در هر سه حکایت فرعی عناصر مشترکی وجود دارند:
1- عنصر خیانت در همۀ آنها دیده می شود اما در یک مورد، خیانت دو برادر به برادر دیگر است و دو مورد دیگر حاکی از خیانت زن به شوهر می باشد که وصف حال ملک و همسر خائنش است.
2- کسانیکه باطل السحر و افسون سفید انجام می دهند دختر شبان، دختر قصاب و پریزادند. هر سه به نوعی همان ” شهرزاد ” قصه گویند که سعی در نجات رنجدیده ( ملک شهریار ) دارد.
3- خیانت پیشگان به سزای عمل خود رسیده و به درجه ای پست نائل می شوند که حکایت از باور ” تناسخ ” دارد.
4- در دو مورد حکایات الف-1و الف-3 ، اورادی که بر آب خوانده می شود عامل و وسیلۀ اجرای افسون است.
در اینجا ذکر این نکته لازم است که تبدیل انسان به حیوان یا دیگر موجودات، از تناسخ نشأت گرفته و این باور، بیشتر در میان هندیان رواج دارد و به احتمال زیاد، ریشۀ این دسته از حکایات هزار و یک شب، هندی می باشد.

5-6-2-3 حکایت صیاد و عفریت
” در این حکایت، صیادی سالخورده و تنگدست هر روز به کنار دریا می رود و هر بار چهاردفعه دام می اندازد. یکی از روزها که سه بار دام انداخته و نصیبی نبرده است، نام خدا را بر زبان می راند و برای بار آخر دام می اندازد. اینبار خمره ای رویین که حضرت سلیمان ( ع ) با خاتم خود، آن را ممهور و مسدود ساخته است، به دام او می افتد. صیاد از سر کنجکاوی، مهر از خمره بر می دارد که ناگاه دودی غلیظ بیرون آمده، در یکجا جمع گشته و تبدیل به عفریتی می گردد 155. عفریت می گوید که چون به خدای سلیمان نبی ( ع ) ایمان نیاورده، حضرت نیز او را در خمره نهاده و به دریا انداخته است. عفریت ادامه می دهد که عهد کرده تا منجی خود را از مال دنیا بی نیاز سازد اما کسی او را نجات نبخشیده است و پس هزارو چهارصد سال، عهد می کند که ناجی خود را، به گونه ای که قربانی می خواهد؛ هلاک سازد. صیاد که خود را نزدیک به هلاک می بیند، به فکر چاره می افتد و از عفریت می خواهد که به عنوان آخرین خواسته، به او نشان دهد چگونه در خمره ای جا شده است. عفریت گول هوش و ذکاوت آدمی را خورده و دوباره اسیر می گردد و اینبار عهد می کند که به صیاد کمک نماید. او در قبال آزادی خود، برکه ای را به صیاد نشان می دهد که ماهیانی با چهار رنگ مختلف در آن است. صیاد به گفتۀ عفریت، ماهیها را به سلطان می فروشد. فروش ماهیان و ورودش به قصر و ماجرایی که پس از آن پیش می آید و از حکایات فرعی ماجراست، باعث می شود که سلطان دختر صیاد را به همسری بگیرد و پسر او را فرماندۀ سپاه کرده و حکومت شهری را به او بسپارد. “
در این حکایت نیز وجود عفریت اولین نشانه ای است که حکایت را در حیطۀ افسانه جای می دهد و از همین جاست که خط قصه معلوم می گردد، چرا که پیدا شدن خمره و عفریت درون آن؛ زندگی صیاد را دگرگون کرده و خط سیر داستان را عوض می نماید. دومین عنصری که نشان از سحر و افسون دارد ماهیانی با چهار رنگ غیر متعارف سرخ، سفید، زرد و کبود است. شکافته شدن دیوار و ورود دختر از میان آن، جایی است که سحر و افسونی با خواندن شعری که در واقع نوعی ورد است، انجام می شود.
شاخۀ خیزران و پرسش و پاسخ دختر و ماهیان، گونه ای از افسون ترکیبی است اما تا بدین جا بر خلاف حکایات پیش، اینکه افسون انجام شده از نوع افسون سفید است یا سیاه، مشخص نمی گردد و این نوعی تعلیق است که شنونده را به شنیدن ادامۀ حکایت ترغیب می کند. به غیر از آب، ” شاخۀ خیزران ” اولین وسیله ای است که بصورت ابزار جادویی عمل کرده و چوب جادو را در افسانه های غربی تداعی می نماید. در اینجا، وجود دختر و ماهی هایی که به سخن در می آیند خط داستان را تغییر داده و باعث می شوند تا معمایی دیگر پدید آید که حکایتی دیگر را در دل این حکایت می گنجاند.
سه حکایت فرعی که در دل این حکایت است به ترتیب زیرند:
– حکایت ملک یونان و حکیم رویان
– حکایت ملک سندباد
– حکایت وزیر و پسر پادشاه
از بین این سه حکایت، که هر سه پند آمیزند؛ تنها حکایت سوم است که گونه ای از افسون دارد و جزو افسانه به حساب می آید.

5-6-2-3-1 حکایت وزیر و پسر پادشاه
“ملکزاده ای، همراه وزیر پدر خود؛ به شکار می رود. وزیر، که آدمی خیانت پیشه و بدخواه است؛ جوان را ترغیب می کند تا غزالی را دنبال نماید. ملکزاده راه خود را گم کرده و در راه به دختری گریان بر می خورد و او را به همراه خود می برد. پس از رسیدن به جزیره ای، دختر تبدیل به غولی مهیب می شود و فرزندانش را فرا می خواند تا ملکزاده را غذای آنها کند. ملکزاده گریان می شود و غول به او می گوید که از خدا کمک بخواهد. ملکزاده آیاتی از قرآن می خواند و غول از سر راه او کنار می رود. ”
وجود غول به عنوان موجودی خیالی، داستان را در حیطۀ افسانه قرار می دهد. تنها نکته ای که در اینجا اتفاق می افتد تبدیل انسان به غول است که در واقع سحر نبوده بلکه جزو توانائی های موجوداتی چون غول می باشد، که ذکر آن در فصل پیش رفت. در اینجا شهرزاد، با زبانی نمادین؛ به ملک می فهماند که صورت زیبا دلیل سیرت زیبا نیست و ملک شهریار، با انتخاب اشتباه خود، چنین عاقبتی را برای خویش رقم زده است. در واقع، شهرزاد با استفاده از این نشانه، غول در هیأت دختر؛ برای رساندن منظور خود بهره می برد و افسانه نیز به همین وسیله، پیام اخلاقی خود ر ا به مخاطب منتقل می کند.
در اینجا حکایت سلطان و ماهیها اگرچه ادامۀ حکایت ” صیاد و عفریت ” است اما به دلیل اینکه خط سیر داستان عوض شده و قهرمان آن نیز تغییر می کند، به عنوان حکایت اصلی بررسی می شود. قهرمان از این قسمت روایت به بعد، سلطان است.

5-6-2-4 حکایت سلطان و ملکزادۀ سنگی
” در ادامۀ حکایت صیاد، سلطان که از راز ماهیها در شگفت است به دنبال صیاد می رود و برکه را می یابد. از هر کس که سؤال می کند، کسی تا بحال آنجا را ندیده است. سلطان، شبانگاه در آنجا قصری می بیند با جوانی که خود را ملکزاده خوانده و نیمی از بدنش سنگ است. ملکزاده عنوان می کند که خودش و شهرش توسط زن خیانت پیشۀ او افسون شده اند156. سلطان، غلامی را که با زن به ملکزاده خیانت کرده اند، کشته و خود را به جای او جا می زند. زن خیانت پیشه به گمان اینکه غلام است، به دستورات او گوش داده و طلسم ملکزاده و مردم شهر را باطل می سازد و خود نیز، به سزای عملش؛ توسط شمشیر سلطان به دو نیم می گردد. سلطان متوجه می شود که فاصلۀ دیار خود از شهر ملکزاده نه نیمروز که سالی است. او ملکزاده را همراه خود برده و دو دختر صیاد را به عقد خود و ملکزاده درمی آورد. “
در این حکایت، سلطان به حیله ای زن را وادار به اجرای افسون باطل السحر می نماید. زن ابتدا بر ظرفی آب، اورادی می خواند و آن را به جوان می پاشد و با اجرای افسون ترکیبی، او را به حال نخست بر می گرداند. سپس از آب برکه برداشته، کلماتی دیگر می خواند، که افسون نامعین است و آب را به داخل برکه بر می گرداند. افسون شهر باطل می گردد. پس از باطل شدن سحر، جوان به سلطان می گوید که تا شهر ملک نه نیم روز بلکه یک سال راه است. از دیگر جلوه های سحر در این قسمت از حکایت، زمان غیر قابل باور و فاصله ای است که برکه با شهر سلطان دارد چرا که سلطان و هیچیک از سپاهیان تا به حال آنجا را ندیده اند. در اینجا زمان و مکان غیر واقعی مطرح می شود که خود، نشانه ای از وجود افسون است.

5-6-2-4-1 حکایت ملکزادۀ سنگی و شهر افسون شده
” ملکزادۀ سنگی چنین حکایت می کند که بعد از پدر خویش، حاکم شهری میان چهار جزیره گشته و با دختر عموی خویش ازدواج می کند. روزی از روزها که کنیزان گمان می کنند جوان خوابیده، راز خیانت همسر او را برملا می سازند و می گویند که همسر خیانت پیشه هر شب، با خوراندن مقداری حشیش در شراب؛ جوان را خواب کرده و به عیاشی می رود. جوان، او را تعقیب نموده و می بیند که با خواندن افسونی دروازه های شهر را می گشاید.

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب، زبان فرانسه، قرن نوزدهم، ادبیات شفاهی Next Entries منابع تحقیق با موضوع هزار و یک شب