منابع تحقیق با موضوع هتک حرمت

دانلود پایان نامه ارشد

لذتهاي گوناگوه و نعمتهاي غير ممنون که ابدا الاباد پايد چندان ثواب دارد که بحساب در نيايد و اگر محرک سلسله اعجاب و خودپسندي نه عملي از اعمال جسماني بلکه کمالي از کمالات پنهاني است پوشيده نخواهد بود که مغرور شدن بآن نيز از کمال حماقت و غايت ناداني است چه کمال فرخنده عالي که در نشاة عقبي بکار آيد نشايد که با اين خصلت ذات النکال الفت کرد و پايد. مانند بفضائل نفساني و تصحيح عقايد ايماني و فنون علوم پايدار و اصنوف ماثر جاوداني و کمال دنيوي و هماني که يا داود قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً349 باشد از تسويلات شيطاني است و بمقتضاي فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً350 هيچگونه شايسته تعويل نتواند بود و نيست با انکه تا خواجه چشم بر هم بزند فاني است و علي التقديرين چون عواقب امور از نزديک و دور مستور است مغرور بزينت حال نشستن و دست تشبث از اميد و بيم مال گسستن مذکر وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ351 است. اما اعجاب بشرافت قبائل و انساب و يا بکثرب اتباع و شوکت اذناب يا بوسعت مکنت و فراواني مال چون معلوم است که عاقبت آن چيست و پايانش چون همان مبتلاي افتتان امثال آن نتواند شد مگر گرفتار سلاسل جنون. فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ.352
فصل: و از جمله ذمائم اوصاف و رذائل اخلاق است تکبر داشتن و خود را در کمال بزرگ دانستن و عظيم پنداشتن پس بنابر ان گمان گذاشته در مردمان بچشم حقارت نگريستن و همکنان را نظر بخود خوار و سبک مقدار انگاشتن. مبتلا باين رذيله نکراء مستوجب خشم افريدگار است و همواره در انظار آفريدگان ذليل و خوار و کشت زار استکبارش بارور و كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ353 و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است که الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ354 و اين مرض چون پرده نشين اختفاء و استتارست در نهاد بسياري از فريفتگان حبائل افتتان و گرفتاران سلاسل اغترار بايدکه نموداري از دلائل استقرارش پديدار شود تا ديده وران مراصد اعتبار را مددکار اجاله نظر باشد در ازاله ضرر بهنگام اراده معالجه و اختبار مانند ترفع در مجالس و تقدم در طرق و اختيال در رفتار و ننگ داشتن از قبول نصيحت و پذيرفتن موعظه و تحمل اناز و استنکاف از تقدير امور معيشت و دستياري خدمت گزاران در قضاي اوطار و نقل حوائج از بازار و بخل ورزيدن در مبادرت بسلام بهنگام ملاقات صغار و کبار و خشمگين گرديدن بر بيچاره‌اي که ابتداء به سلام نکند بعلت عروض مانعي از موانع و سنوح عذري از اعذار. و اهتمام تعدم اصابه خصمي که مناظره با او اتفاق افتد سيما در مشاهد حضّان. و بعد از ظهور مصيب بودن مخاصمان اصرار داشتن بر جحود و انکار واعراض نمودن از تناول طعام زبون و لباس دون با قصور ثروت و ظهور اعسار. و بالجمله محالي و مظاهر اقلال واکثار استکبار بسيارست که نمودارست در انظار راصدان مراصد استبصار ليکن بعضي از آن آثار باعتبار دلالت بر استقرار و عدم استقرار اختلاف مي‌يابد بحسب اختلاف اوصاف مردماندر مراتب و اقدار. و چون عمده اسباب رسوخ تکبر در نفوس تيره دل مرتاب رذيله خودپسندي است و مخيله اعجاب. و هيچ مرضي از امراض علاج پذير نتواندشد مگر بقلع علل و قطع اسباب پويندگان جاده صواب را بعد از تذکر مرغبات زيور تواضع رجوع بتفصيل فصل سابق بايد نمود در سد اين باب وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ355.
فصل: و از آن جمله بهنگام ظهور امور مستنکر که‌هاتک حرمت ملت زهراء باشد و ناقض سنت شرع انور بر مهاد مداهنه غنودن و بر بستر مسامحه آسودن و با گردنکشان خيره سر و نامتدينان بدگهر طريق مکاشره و مماشات پيمودن. نه دل بانکار ونکير منکر بستن و نه زبان بتعير و تغير مغير گشودن و از اقتباس انوار لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ356. غافل و ذاهل بودن. مداهنه و مساهمه در نکير و انکار فساق بداغار و فجار نابکار کار بجاي رساند که داور بردبار بي گناه و گناه کار را بيکبار مشمول عقوبت بي زنهار گرداند. و نموداري آن آثار شقوت اشرار بمذاق اختبار اخيار چشاند و بمقتضاي اين فقرات که در اثناي بعضي روايات از حضرت امام محمد باقر عليه السلام ثابت الورود در بيان عقوبات سکوت و ثبات به هنگام شيوع منکرات بر هيچ يک نبخشايد و از هيچ يک نگذارند هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَيَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَيَهْلِكُ الْأَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ357 و از جمله آثاري که زداينده اصار ايثار فتوا و نماينده اوزار اعذار غرورست اين حکايت که در ذيل همين روايت عبرت افزاي خداوند ان تنبيه و شعورست از جانب خداي عز وجل بحضرت شعيب پيغمبر وحي رسيدکه من صد هزار نفر را از قوم تو معذب خواهم گردانيد. چهل هزار از بدکردار و شصت هزار از نيکان خجسته اطوار. شعيب گفت:‌اي پروردگار سبب عذاب بدکرداران هويدا است اما عذاب کردن نيکان چه سبب تواند داشت و چراست؟ خداي عز شانه وحي فرستاد که با اهل معاصي مداهنه نمايند، و به هنگام غضب من خشمگين نگردند و بغضب نيايند واز امام جعفر صادق عليه السلام روايت است که ايزد تعالي دو فرشته را بسوي اهل بلدي فرستادکه آن بلد را نگونسار گردانند. و ساکنان آن را بهلاک رسانند و چون فرشتگان بآنمکان رسيدند مردي خداخوان و زاري کنان ديدند. پي يکي از آن فرشتگان بان ديگر گفت که آيا اين مرد تضرع کننده را نمي بيني يعني بايدکه براي رعايت او دست از اهلاک ساير جماعت کشي و دامن از ويران کردن درچيني. گفت اين مرد را ديدم و در نظر من نيز نمود ليکن بمجرد اين پندار دست از کار نشايدکشيد و فرمان برار پروردگار بايد بود. جواب دادکه بي باک دست باهلاک خلقي کثير نگشايم تا ديگر بار بسوي پروردگار بازگشت ننمايم پس بهنگام بازگشت بسوي ايزد بيهمال آنچه ديده بود از صورت حال آن خجسته بازنمود. خطاب رسيد که تخلف از فرمان نشايد ورزيد و فريفته عبادت آن بي سعادت نبايد گرديد که آنچه نمودار شد از آفات متراکم الورود اين خصلت متصادم الجنود کاشف حال نکال عضبي است که مسبب باشد از مکاره دنيوي که تحمل آن هيچگونه خلل نرساند باداي وظائف پرستاري معبود. اما بهنگام صدور هتک حرمت شريف از خيره سران مطرود بودود موارد تعدي و تجاوز حدود غضب ناک گرديدن و در طلب انتقام رنج کشيدن چناکه قبل از اين نمود امري است بغايت پسنديد و محمود و در عداد موجبات کرامت دارالخلود معدود که تثاقل و تغافل از آن نتوان نمود بهيچ جهتي از جهات متناوب الورود ارادت و قصود. بلکه همتبر انکار آن کار بايد گماشت و اصرار بر انتقام از فجار نابکار بايد داشت بقدر مجهود ليکن قبل از تحقق شرائط معتبر در نکير منکر بر وجه مقرر شرع انوار بطريق معهود اقدام اهتمام در نشييب و فراز بوادي وصول منزل مقصود نشايد فرمود. و مادام که بتحريک زبان تعبير مقصود از تعير و تنفير صورت پذيرد دست ارادت بضرب جنوب و لطم خدود نشايد گشود و در صورتي که از مفاسد گشودن دست و زبان ايمن نتوان بود. و از اثارت فتنه آن بنابر رعايت تقيه نتوان آسود. بانکار قلبي اقتصار گزيده اندوهگين و خشمناک در کنج خمول بايد غنود. و هموار منتهز فرصت تغيير و مترصد اباحت تخدير بايد بود. و بعداز ظهور وجوب تجلد غضب بر فسقه و فجار و لزوم تقلد نصب و آزار در نکيرو انکار و ثبوت حرمت ثبات و قرار بهنگام خلع عذار نامتدينان بدآغاز از ربقه اتعاظ وانزجار آن آگاهي خود را از هلاک و تباهي نگاه دارد و هرگاه آزاري بتو رسد از ظلم انديشان ستمکار انتصار منتقم قهار و کارگزارتر از انتصار خود شماره و بدان که طغيان غضب طعم ايمان را تباه و فاسد ميگرداند همچنانکه سرکه عسل را از حالت و حلاوتي که دارد ميکيباند. ولهذا الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ358 از حضرت رسول صلي الله عليه و آله منقول است و نظر بروايت الغضب مفتاح کل شر359 آفات و شرور اين خصلت ذات الثبور همواره منظور مدارک مسالک ارباب استقامت فطرت و نصب العين مشاعر معاشر اصحاب سلامت عقول است. مانند مبادرت زبان بدشنام و فحش و سخنان باطل و جسارت ساير جوارح بر موجبات خسارت عاجل و آجل و استقرار آثار گفتار قبائح شمار در بواطن شنونده و قائل واستمرار اصار کردار فضائح نکار در نهاد فاعل و قابل الي غير ذالک مما لا يجدي بطائل بل ربما يجر الي اثارة الفتن و اشاعة الاحن بين الشعوب و القبائل. روي عن الباقر عليه السلام انه کان يقول أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَشَدُّ مِنَ الْغَضَبِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَيَقْتُلُ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ وَ يَقْذِفُ الْمُحْصَنَةَ360 و عنه عليه السلام إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَمَا يَرْضَى أَبَداً حَتَّى يَدْخُلَ النَّارَ فَأَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْيَجْلِسْ مِنْ فَوْرِهِ ذَلِكَ فَإِنَّهُ سَيَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّيْطَانِ وَ أَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذِي رَحِمَ فَلْيَدْنُ مِنْهُ فَلْيَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مُسَّتْ سَكَنَتْ361.
فصل: اکنون از مناظر بصائر حکمت پذيران مسعود پوشيده نخواهد بود جهان وساخط بودن بر آسايش آفريدگان حاسد را در آتش مذلت و هوان مي‌سوزاند و محسود را بدون تحريک جوارح وارکان بثواب غيبت و شماتت و عداوت و ساير صنوف عصيان که از حاسدان تيره روان نسبت باو صدور مي‌يابد مي‌رساند و بالجمله خواستن زوال نعمت محسود از نکال حسرت حسود نقيري نتواند کاست و کاستن زلال افضال از سجال اقبال بر استيهال بر قبول نوال قطميري نتواند افزود. نه دست عقايد مکائد تنگ چشمان موائد احسان وجود قلائد عوائد زبان و سود بر جيود صدور ورود تواند بست و نه ناخن تدابير و قصود بيهوده گردان بوادي نفار و شرود اغلال و قيود بود نبود از معاقد اطلاق و صدود تواند گشود بنابرين ثمره اين شجره ملعونه همين کاستن حسنات است و افزايش سيئات قطع نظر از مقاسات شدائد نصب و مکابده مکائد لقب. ولهذا در بعضي از اخبار آمده که الْحَسُودُ كَثِيرُ الْحَسَرَاتِ مُتَضَاعِفُ السَّيِّئَاتِ362 و در بعضي الْحَسَدُ رَأْسُ الْعُيُوبِ363 و در بعضي إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ364 اکنون که بمصقل تذکار نموداري از اخبار حقايق نکار زنکار وقاحت پندار حسودان از مرائي اعتبار خفته و بيداد زدود. و از اشاعت تباعت حسد اينمقدار نمود که نقصان نعمت محسود از خزائن احسان بخشاينده ودود. پيرايش آلايش مغائن زيان و آرايش نيايش مکامن سود حسود نتواند بود. بايد دانست که هرگاه بوالهوسي نعمتي از نعمتهاي الهي برکسي بيند و مانند آن بنيروي تيقظ بايد دانست که هرگاه اهتمام دانشوران دين پرور در تغير منکر ياوه بي اثر ماند و پند خرد منشان ارجمند پيوند کجروشان ناپسند از نافرماني افريننده پست و بلند نگسالاند و فايده نرساند. روا نباشد که آنان با اينان معاشرت و مکاثرت نمايند بلکه بايدطريق مجانبت و منافرت پيمايند. آميزش سرگشتگان بوادي خودسري و عواني نازع لباس فرخندکيست و رافع اساس پشيماني و اشنائي بيگانگان ايادي بندگي و خجسته فرماني سوزنده بال و پر آسايش دو جهاني است و فروزنده آتش خشم رباني. در بعضي از روايات نبوي که مشتمل است بر قصه بني اسرائيل مذکور شده نهاهم علماءهم عن المعاصي فلم ينتهوا فجالسوهم في مجالسهم و واکلوهم و شاربوهم فضرب الله قلوب بعضهم ببعض و لعنهم علي لسان داود و عيسي بن مريم.
فصل: و از جمله اصول ذمائم و امهات رذائل حسد بردن بر ارباب مکارم واصحاب فضائل بگشايش ابواب کرم بر رخسار پذيرندگان نعم اندوهگين و پژمان بودن و آرزوي روال آن از هنکنان داشتن

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع اجرت المثل Next Entries منابع تحقیق با موضوع ظاهر و باطن