منابع تحقیق با موضوع ناخودآگاه، بهرام گور

دانلود پایان نامه ارشد

است عظیم خلقت و شکلی مهیب دارد.» (کمونی قزوینی،1390: 649)
«هر روز چندان جانور به گلو فرو برد که عدد آن نباشد.» (ابن ابی‌الخیر، 1362: 168)
در قرآن آمده است:
«موسی آن عصا را بر زمین انداخت، عصا اژدهایی مهیب شد و به هر سو می‌شتافت. باز حضرت احدیت فرمود عصا برگیر و از آن مترس که ما او را به صورت اول برمی‌گردانیم.» (طه: 21-20)
در داستان‌های قرآنی، در آیات (طه: 21-20،‌ اعراف: 107‌، شعرا: 34) به اژدها یا مار بزرگ اشاره شده است. این اژدها عصای حضرت موسی است که به دستور خدا، تبدیل به اژدهایی مهیب می‌شود تا به یاری پیامبر خدا بشتابد. نقش آن اژدها یاری حق و مبارزه با باطل است.
«موسی عصای خود را افکند، آن عصا به اژدهای عظیمی تبدیل شد و به جان مارها و اژدهاهای مصنوعی ساحران افتاد و همه را بلعید.» (مهری کرمانشاهی، 1385: 277)
«آژی = در اوستا اژی و در سانسکریت و درین آریایی اَهی،‌ اهریمنی مارسان است که در کوه مسکن دارد و دیوان را به یاری خود می‌طلبد. اهی رعدی سیاه و بورانی و طوفانی است که با هزاران حلقه و پیچ و تاب بر فراز قلۀ کوه می‌پیچد و دیوار مانند به سوی آسمان بالا می‌رود. ایندرا رب‌النوع رعد با او مصاف دهد و او را بکشد. در ریگ ودا بارها از این مبارزه سخن رفته است و یقیناً ماری که در اساطیر و ابیات حماسی و افسانه‌های اغلب ملل موجود است همان اهی یا اژی آریاییان قدیم است که متدرجاً مشبه، که ابر‌های سیاه باشد از یاد رفته، مشبهٌ‌به یعنی اژدهای بدکار در خاطره‌ها محفوظ مانده است. داستان اژدی‌‌هاک نیز به این افسانه مرتبط است.» (اورشیدی، 1371: 102)
یکی از داستان‌های شاهنامه که مار در آن نقش بسزایی دارد داستان ضحاک است.
«ضحاک: این نام تازی‌شدۀ «دهاک» در پهلوی است؛ و دهاک خود پارة دوم از نام این پتیاره در
اوستاست: «اژدي‌هاك». بخش نخستين این نام، «اژي» (در سانسكريت «اهي») به معني مار است. اين نام در اوستا گاهي تنها اژي آورده شده است. اژي دهاك ديوي در ونداست و نيرومندترين دروجي است كه اهريمن، براي تباهي جهان راستي و نابودي مردمان، آفريده است. ديوي سه‌پوزه و سه سر و شش چشم و داراي هزار گونه چالاكي.اژي دهاك در نمادشناسي اسطوره‌اي ايراني، يكي از پاياترين و بغرنج‌ترين نمادهاست؛ نماد مار. اژدي‌هاك، از دوسوي، با نماد مار در پيوند است: يكي آن است كه خود ماري پنداشته شده است شگرف و مردم‌خوار و جهان آشوب؛ بدان‌سان كه اين پتياره، خود، اژدها شمرده شده است. ديگر آن‌كه از بوسۀ اهريمن بر شانه‌هاي اين پادشاه ستمكار و مارآسا، دو مار از آن‌ها برمي‌رويند. ماراني كه تاب و آرام از وي مي‌ستانند؛ و او، به اندرز اهريمن، از مغز جوانانشان خورش مي‌سازد تا مگر لختي بيارامند و او را نيازارند. از ديگر سوي، نماد افسانه‌اي دهاك با نمادي ودايي «داسه» مي‌تواند در پيوند باشد. داسه نيز در وداها، اژدهايي است سه‌سر و شش‌چشم… در افسانۀ آفرينش، در آن هنگام كه نيروهاي تاريكي، ديوان، چون انبوهي از مگسان، از نيمروز به سرزمين روشني درمي‌تازند تا آفرينش پاك را بيالايند، اهريمن در پيكرۀ ماري سهمگين، آنان را فرمان مي‌دهد.» (كزازي، 12:1370- 9)
«جي. سي. كوياجي مي‌نويسد: در ايران باستان مانند ديگر كشورهاي كهن، افسانه‌هاي بديعي دربارۀ اژدها وجود داشته است.» (رستگار فسايي، 1379 : 8)
«اين جانور عظيم و فراخ‌دهان و بسياردندان و درازبالا، در بسياري از داستان‌هاي عاميانه به عنوان مظهر شر حضور يافته و تقريباً در همۀ موارد، قهرمان داستان بر او پيروز مي‌شود.» (انسان و سمبول‌هايش: 180)
در اساطير ايراني (حماسه‌سرايي: 404) اهريمن پس از آن‌كه سه هزار سال از بيم گيومرث ياراي مخالفت با اورمزد را نداشت، به تحريك «جهي» ديو مؤنث و نمايندۀ زنان، بر اورمزد شوريد و چون اژدهايي از زمين برآمد و با تمامي ديوان به پيكار نور شتافت. در شاهنامه از نبرد قهرمانان با اژدها بارها ياد شده است. «آژي دهاك» يا اژدهاي سه‌سر اوستا، كه همان ضحاك است، با چهره‌اي بشري در شاهنامه تجلي مي‌كند. اما كوتاه شدۀ اين واژه، یعنی اژدها، به صورت اسم عام به كار مي‌رود و به هر گونه اژدها اطلاق مي‌شود. يكي از اين اژدهايان را سام در درۀ «كشف» با گرز از پاي درمي‌آورد.
نابود ساختن يك اژدهاي سهمگين و آتشين‌دهان، موضوع سومين خان از هفت‌خان رستم (شاهنامه: 2/94) و هفت‌خان اسفنديار (همان: 6/176) است.گشتاسپ نيز در ديار دوم اژدهايي را مي‌كشد. اسكندر هم طي سفر خارق‌العادۀ خود در باختر‌زمين، اژدهايي را نابود مي‌سازد. اردشير بابكان (همان: 7/44) كار «كرم هفتواد» را كه نوعي اژدها است يكسره مي‌كند. بهرام گور دو بار بر اژدها پيروز مي‌شود و امثال آن. علاوه بر داستان‌ها و روايات حماسي، در ساير شئون فرهنگ ايران نيز اژدها تجلي پيدا كرده است. در شاهنامه موارد بسيار هست كه درفش پهلوان‌ها اژدها‌پيكر (2/214، 170، 5/206، 9/48) و اژدهافش (4/189، 5/79، 8/345) تصوير شده است. رستم با آن‌كه پسر زال و از خاندان سام است، درفشي آراسته به نقش اژدها دارد (شاهنامه: 2/214) كه مظهر خاندان مهراب شاه كابلي است. اين امر، اشاره‌اي مبهم به نهادي ابتدايي دارد كه فرزند متعلق به خانوادۀ مادري بوده است (اساطير ايران: 37) زيرا رستم از طرف مادر، نژادش به ضحاك ماردوش مي‌رسد و اژدها در واقع «توتم» خانوادگي او محسوب مي‌شود.» (ياحقي، 1386: 105- 104)
«در فولكلور هر سرزمين اژدهاي هر سرزمين، اژدهاي همان زادبوم، به صورتي وصف شده كه با اوصاف اژدها در فرهنگ‌هاي عامۀ ديگر مناطق فرق دارد… با بررسي دقيق اژدهاهاي مختلف افسانه‌ها مي‌توان تشخيص داد كه اژدها از صفات و مختصات حيواناتي كه به‌خصوص هراس‌انگيزند، يعني مارسانان، تمساح‌سانان، شير و غيره و حيوانات ماقبل تاريخ با مهارت تمام تركيب يافته است. گاه اين برابري و قرابت به اندازه‌اي واضح است كه توصيف جانور خيالي با وصف حيوان واقعي، خلط مي‌شود… اما در مرتبۀ ناخودآگاهي، اژدهاهاي افسانه‌ها، رمز تشويش‌ها و دل‌نگراني‌هاي اقوام به شمار مي‌روند و از همين‌رو شگفت‌انگيزترين خصوصيات اندام‌هاي جانوران را به آن‌ها نسبت كرده‌اند، تا دهشتناك بنمايند.» (دلاشو، 1366: 236- 234)
«قهرمانان اژدها اوژن، بسان زيگفريد، در افسانۀ اروپاي شمالي، به محض از پاي در آوردن اژدها، بي‌درنگ زبان مرغان را درمي‌يابند و اين امر تفسير رمز اژدهاكشي و فهم زبان مرغان را به سهولت امكان‌پذير مي‌سازد.
در واقع نتيجۀ آن چيرگي بر اژدها، بي‌مرگ شدن است كه آن بي‌مرگي و عمر جاودان را شيئي كه اژدها پاسبان و نگاهبان آن است، تمثيل مي‌كند و كسب بي‌مرگي، اساساً مستلزم پيوستن به مركز حال و مقام (مرتبۀ) انساني، يعني به نقطه‌اي است كه از آن محل، ارتباط با حالات برتر وجود برقرار مي‌شود.» (‌گنون، 1374: 147)
«در بسياري از ابيات مثنوي نيز اژدها به‌عنوان همان موجود افسانه‌اي و يا به عنوان سمبل يك موجود وحشتناك و يا يك بلاي خطرناك آمده است.» (خيريه، 1385: 18)

3-3-1- اژدها در افسانه‌ها
در افسانۀ احمد پهلوان از جلد هفدهم كتاب فرهنگ افسانه‌ها (درويشيان، 1384: 150) برگرفته از مجموعه داستان‌هاي گل صنوبر چه كرد؟ (قصه‌هاي ايراني، جلد اول، بخش اول، ص 187) اژدها موجودي پليد و خونخوار است كه هفته‌اي يكبار در مقابل بلعيدن دختري با يك بشقاب پلو، راه آب را باز مي‌كند تا مردم شهر سيراب شوند و دوباره راه آب را مي‌بندد كه درنهايت به دست احمد پهلوان، با شمشير به دو نيم مي‌شود. در اين افسانه اژدها موجودي زورگو و نيرومند است كه جز پهلواني از دوردست‌ها، كسي توان جنگيدن با او را ندارد.
در افسانۀ اژدها (همان: 189) از مجموعۀ چل‌گيسو؛ اژدهاي‌ دوسر به رنگ سياه در غاري زندگي مي‌كند. او پسر قهرمان داستان را مي‌بلعد. قهرمان داستان كه خود شكارچي است، شكم اژدها را دريده و پسرش را نجات مي‌دهد. ولي سال‌ها بعد پدر هنگام تجديد خاطراتش، شكل اژدها را براي پسرش ترسيم‌ مي‌كند، پسر كه اژدها را به خاطر نداشته است با ديدن اين تصوير وحشتناك جان مي‌بازد و پدر، مرگ را نزد خود اژدهايي ديگر تصور مي‌كند. برابري تصوير مرگ در چشمان قهرمان داستان با اژدها نمايانگر شدت وحشت و قدرت نابودگري اين جانور نزد راويان داستان است. مي‌توان گفت در اين افسانه تصور اژدها با تحقق مرگ يكسان است. حيوان دو سر دارد، سياه‌رنگ است و در تاريكي مي‌زيد. از طرفي رنگ سياه اژدها و زيستن او در تاريكي مي‌تواند نشانگر ميزان پليدي و رازناكي اژدها باشد و از طرفي ديگر اين تيرگي و تاريكي، تباهي و مرگ را به تصوير مي‌كشد، گويي اژدها خود مرگ است كه روزي از شكم او رهانيده شده و ديگر روز به آساني به آغوشش بازمي‌گرديم.
در افسانۀ باغ جادو (همان: 386) از مجموعۀ اوسنه‌هاي پهلواني، تعزلي اژدهايي در باغ جادو مي‌زيد كه به تدبير قهقهۀ جادو از جمع‌شدن نطفۀ دويست زن و مرد در خمره‌اي به‌وجود آمده است و چهره‌اي خنده‌دار و شبيه به درخت دارد. هركس از ديوار باغ جادو بالا برود و ناچار به اين اژدها نظر كند به خنده مي‌افتد تا جايي كه تعادل خود را از دست مي‌دهد؛ اما ببراز، مشاور خردمند پادشاه، با گرفتن آينه‌اي در مقابل اژدها، او را از ديدن چهرۀ خود چنان خندان مي‌كند كه آب مي‌شود و به كلي از ميان مي‌رود. اژدها در اين افسانه موجودي مضحك است كه از گناه آدمي ريشه گرفته و رشد نموده است. اژدها اين بار حاصل اميال و هواهاي انسان است. او پشت ديوار باغ جادو و توسط موجودي اهريمني گمارده شده است تا حريم پليدي‌ها را حفظ كند. درنتيجه هر انساني كه بخواهد حريم باغ را پاك‌سازي كند با ديدن اژدهاي خنده‌آور، چنان سرگرم شده كه تعادل خود را از دست مي‌دهد و از هدف خود بازمي‌ماند. اژدها در اين افسانه برخلاف افسانه‌هاي ديگر، خون انسان‌ها را نمي‌ريزد بلكه آن‌ها را از اهداف متعالي خود بازمي‌دارد. او نيرويي اهريمني است كه زادۀ گناه است و انسان را سرگرم لهو و لعب مي‌كند و تنها، كسي مي‌تواند او را از پاي درآورد كه همانند ببراز خردمند و درستكار باشد.
اژدها در قصۀ طوطي از جلد دهم فرهنگ افسانه‌ها (درويشيان، 1387: 335) برگرفته از گنجينه‌هاي ادب آذربايجان همانند داستان احمد پهلوان در كنار آب زندگي مي‌كند؛ و سرچشمۀ آبادي را سد كرده است. او هر روز در مقابل يك ظرف برنج و يكي از بچه‌هاي ده، خود را تكاني مي‌دهد تا مردم ظرف آب خود را پر كنند و دوباره سر جايش مي‌نشيند تا فردا ظهر كه وعدۀ بعدي را دريافت دارد. ملك جمشيد قهرمان داستان با او كشتي مي‌گيرد و “ياعلي گويان”، در ميانۀ كشتي اژدها را با خنجرش به دو نيم مي‌كند. اژدها در اين داستان نيز در نقش موجودي خونخوار و زورگو ظاهر مي‌شود و نيازهاي مردم را منوط به خواسته‌هاي خود مي‌كند. او موجودي نيرومند است كه با بهره‌گيري از قدرت خود، مردم را از داشتن حق طبيعي و حيات محروم مي‌كند تا بتواند از آذوقه و جسم فرزندانشان تغذيه كند.
در داستان قسمت 2 از جلد دهم (همان: 50) از مجموعۀ باغ‌های بلورین، اژدها جانوري است كه از بچه‌هاي سيمرغ تغذيه مي‌كند. نظير اين حادثه در افسانۀ احمد پهلوان نيز روي مي‌دهد كه در هر دو افسانه، اژدها توسط قهرمان داستان كشته مي‌شود و گوشت آن نصيب بچه‌هاي سيمرغ مي‌گردد. در افسانۀ قصۀ طوطي هم، نظير اين حادثه رخ مي‌دهد؛ ولي در اين افسانه شكارچي جوجه سيمرغ‌ها، به جاي اژدها، روباه است. در بعضي‌ افسانه‌ها نظير سه برادر (2) و سيب جادو از جلد هفتم فرهنگ افسانه‌ها، مار اين نقش را برعهده دارد و اما نقش اژدها در افسانۀ اسب سه‌پا از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از اوسنه‌هاي پهلواني نقشی متفاوت است. اژدها در اين افسانه نقش جادويي دارد. او مي‌تواند تغيير شكل پيدا كند و تبديل به مردي جوان شود.
«روز سوم اژدهايي آمد، در حالي‌كه مردم از ترس فرار مي‌كردند. او هم خواهان دختر كوچك شاه شد… شاهزاده بي‌آن‌كه بداند به سرزميني رسید كه هر سه خواهرش به آن‌جا برده

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع درخت آسوری، کلیله و دمنه، تاریخ اجتماعی، دانشگاه تهران Next Entries منابع تحقیق با موضوع بهرام گور، فرهنگ عامه