منابع تحقیق با موضوع مشارکت زنان، کتاب های درسی، شیوه های فرزند پروری، فرزند پروری

دانلود پایان نامه ارشد

منظر پیش مدرنیسم
از منظر پيش مدرنيسم تنها مي توان به نکته نابرابري حقوق زن و مرد اشاره نمود که خود بيانگر جميع نظرات موجود در آن زمان است. بنابراين در پيش مدرنيسم زن و مرد داراي حقوق برابر نيستند. (رضايي کلانتري به نقل از نیازآذری،1388 :124)
2-3-4-1-2-زن از منظر مدرنیسم
مدرنيسم زن هويت غيرعلمي- اجتماعي داشته و حتي مانع علم آموزي تلقي مي شود. بين زن و مرد تفاوت وجود دارد و اين امر نتيجه سلطه عقلانيت، جنسيت و طبيعت است. عينيت گرايي26 که به معني ارجحيت فعاليت هاي تجربي، علمي و مهارتي است دليل برتري مردان بر زنان است. بنيادگرايي که به معني تاکيد بر بنيادهاي طبيعي، ژنيتيکي و زيستي است، زمينه برتري هويت مردانه بر زنانه را فراهم مي کند، که هويت امري ثابت است. در اين منظر تاکيد مضاعف مدرنيسم بر واقعيات عيني و ملموس و نفي جنبه هاي متعالي انساني، ميدان را براي حضور زنان محدود مي کند. نگرش دو گانه مدرنيسم نسبت به زن و مرد و قرار دادن زنان دز طبقه اي متمايز و متفاوت از مردان زمينه برتري مردان را فراهم مي کند. حذف نقش هاي ذاتي و طبيعي زنان در اکثر پيشرفت هاي علمي از جمله پزشکي و قرار گرفتن و محور شدن مردان باعث کاهش نقش و جايگاه واقعي زن در جامعه و تعيين نگاه تحقير آميز به وي شده است که حتي آنها را مستحق خشونت مي شمارد. در اين منظر نقش واقعي زنان به سه چيز، بزرگ کردن کودکان، آشپزخانه و کليسا محدود مي شود (رضايي کلانتري به نقل از سجادي، 1388 :125).

2-3-4-1-3-زن از منظر مدرنیسم
تأکید پست مدرنيسم بر امور غير عقلانيت محض عاطفي، ضمير ناخودآگاه و زمينه هويت يابي زنان است. در پست مدرنيسم با تاکيد بر ساختار زدايي ، جنسيت صزفا يک مقوله طبيعي و بيولوژيک نيست. هويت نمي تواند مفروض و از قبل ساخته شده باشد. هويت نسبي است و امري متني است. هويت و جنسيت بيشتر يک ساخت اجتماعي است و تصور هويت جنسي پيش از متن امري بي معني است. تاکيد بر ويژگي هاي طبيعي ، زيستس، موجب برتري مردان بر زنان است. براي تعريف هويت زنان هيچ تئوري از پيش مسلم و مفروضي وجود ندارد. هويت امري اقتضايي و نسبي است. زن موجودي سياسي- اجتماعي همسان با مرد است چون تجربه هاي زن و مرد مي تواند مشترک و همسان باشد. زن را نمي توان طبقه اي جدا از مردان دانست چرا که اين يعني نابرابري زن و مرد. واقعيت وجود زنان را بايد خود آنها تعيين و روشن کنند ، نه ديگران. هويت امري تاريخي و زمينه اي است و هويت زنان را بايد بر اساس تجربه هاي آنان تعيين و تحليل نمود. تاکيد بر ذهنيت27 و خلق معاني زندگي توسط خود آدمي ، زمينه بازيابي هويت واقعي زنان را فراهم مي کند. هويت28 از طريق گفتمان مشروعيت پيدا مي کند. هويت نمي تواند مردانه يا زنان باشد بيشتر يک مقوله سياسي اجتماعي و مرتبط با بافت قدرت است (رضايي کلانتري به نقل از سجادي1382 :126)
2-3-4-1-4-زن از منظر پست پست مدرنیسم
پس از پيدايش حرکت نقادانه نسبت به مدرنيسم که امروزه به مابعد پست مدرنيسم مشهور شده است شاهد حرکت از تبعيض بين زن و مرد، نژادگرايي، استعمار و دنياي مردسالار به سمت زدودن غلبه گرائي مردان بر زنان و نفي مباني گرائي مدرنيستي نسبت به خصوصيات طبيعي و زيستي مردان بوده ايم و نيز متوجه اين حقيقت نيز گشته ايم که اساساً امروز خود پست مدرنيسم نيز دچار پارادوکس29 هاي دروني مفرط شده است. از جمله اين پارادوکس ها مي توان به موارد ذيل اشاره نمود: ظهور جرياناتي مانند نژادگرائي نوين30، همجنس گرائي31 و تعدد گرايي فرهنگي است که البته هرکدام خود محصول فضايي است که پست مدرن ها آن را دامن زده اند.
امروز تاييد اين جريانات خود به معني نابودي آموزه هاي 32PM است، البته بسياري PMM33 را به معني بازگشت به دوران نظم و عقلانيت و قاعده مندي مدرنيستي مي دانند.( رضايي کلانتري به نقل ازفوربز 2003 :127)
2-3-4-2-عوامل خانوادگی
اشتغال زنان با توجه به گسترش روزافزون سازمانها و نهادهای اجتماعی و ایجاد مراکز خدماتی وافزایش جمعیت شهرها از مهمترین مسایلی است که دررابطه ی تنگاتنگ با خانواده قرار می گیرد. کاهش و از بین رفتن الگوی خانواده ی گسترده و رشد خانواده های هسته ای که سبب می شود تا زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی خانواده جدا از خانواده های خویش با یکدیگر زندگی کنند، سبب افزایش توجه به موضوع مشارکت زنان می شود( مدنی گیوی، 1386 : 5-6).
یکی از مهمترین دلایلی که بسیاری از پژوهشگران برای مشارکت پائین تر زنان در امور اجتماعی از جمله در فرایند توسعه پایدار ذکر می کنند،این است که در اصل دختر بچه ها از همان کودکی در خانواده ها ونیز در مدارس به گونه ای پرورش می یابند که خود را دور از نقش های اجتماعی و سیاسی متصور می کنند.به سخن دیگر،از کودکی به پسران آموخته می شود که آنان باید نقش های فعال اجتماعی و نیز سیاسی داشته باشند و این نقش ها برای آنان حالت ممنوع ندارد.در حالیکه به دختران آموزش داده می شود که در نهایت فقط باید به امر خانه داری و پرورش کودکان بپردازند و امور مهمی همچون فعالیت های سیاسی و اجتماعی را به مردان واگذار کنند.وجود این گونه کلیشه ها که در کتاب های درسی مدارس کشورهای در حال توسعه به فراوانی یافت می شود،موجب شده که این دختران در بزرگسالی نیز بر اساس همان ذهنیت های ایجادشده،تلاش چندانی برای ورود به عرصه های کلان سیاسی و اجتماعی از خود نشان ندهند.دگرگون کردن محتوای کتاب های درسی وسازگارساختن آنها با برداشت های مبتنی بربرابری جنسیتی می تواند در درازمدت مشکلات ناشی از جامعه پذیری نادرست را تاحد زیادی برطرف کند و تاثیرات ماندگاری در افزایش مشارکت زنان داشته باشد.(کولایی وحافظیان،1385)
بسیاری از محرومیت هایی را که زنها در بازار کار باآن دست به گریبانند می توان با مسئولیتهای آنها برای انجام کارهای خانگی و به خصوص مراقبت از کودک ردیابی کرد.(کار،1384 : 69) مسئوليت هاي خانوادگي نيز يكي از عوامل عدم ارتقاي زنان به سطوح مديريت مي باشد. در اين ميان شاخص هايي چون ارزش وابستگي به خانواده، طرز تفكر همسر، رسيدگي به امور فرزندان و… از جمله عواملي هستند كه به عنوان موانع عدم ارتقاي زنان به سطوح مديريتي قلمداد مي شوند (زاهدي،‌ 1382 :73).
منظور از موانع خانوادگي محدوديت هايي است که از سوي اعضاي نزديک خانواده براي يک زن ايجاد مي شود، اين موانع جنبه عمومي نداشته و مي تواند از فردي به فرد ديگر تغيير يابد. از جمله موانع خانوادگي مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
• خانواه اوليه: در حالت عمومي بسياري از خانواده ها با کارکردن دختراشان موافق نيستند.
• خانواده همسر: در برخي موارد خانواده همسر با کار زن مخالفت مي کنند چرا که برتري درآمد و موقعيت اجتماعي زن نسبت به مرد براي آنها خوشايند نبوده و از تسلط زن بر مرد نگرانند؛ علاوه بر اين از نظر آنان وظايف همسرداري و مادري براي يک زن مهم تر به شمار مي رود.
• همسر: برخي از زنان (به دلايل مختلف) با مخالفت همسران خود مواجه مي شوند. البته شايان ذکر است هر چه پيوند همکاري بين همسران بيشتر باشد اين مخالفت کمتر شده و به صفر ميل مي کند.
• فرزندان: يکي از محدوديت هاي زنان نگهداري و مراقبت از فرزندان است که به دليل مشغله کاري، کمبود وقت و سفرهاي داخلي و خارجي همواره دارا ي دغدغه اي جدي هستند.
علاوه بر نکات ذکر شده بايد توجه کرد که معمولاً دختران نسبت به پسران در سنين پايين‎تري درگير نقش هاي خانوادگي مي شوند. تداخل وظايف مادري، خانه داري و… يکي از موانع کسب تخصص لازم در برخورداري از اشتغال کيفي محسوب مي گردد (شيعه زاده، 1387).
2-3-5-عوامل نگرشی – اجتماعی
2-3-5-1-عوامل نگرشی
در یک نگاه همه مشکلات و نابرابری ها را بر عهده مردان یا دولت گزارد، اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر سکه پذیرش نگرش های سنتی نسبت به زن از سوی خود زنان می باشد. تا زمانی که زنان تقسیم کار جنسیتی را که در طول زمان نهادینه شده بپذیرند؛ ایجاد تغییرات در وضغیت آنها مشکل خواهد بود.(رضایی قلعه تکی، 1382: 153) زنان حق اشتغال را که یکی از حساس ترین حقوق اجتماعی است و پیشرفت و ترقی و احراز پست و سمت جزو لایتجزای آن است به درستی نمی شناسند و حتی زنان تحصیلکرده و شاغل ، از این حق فقط در حدودی که رفع نیاز مالی کند بهره مند می شوند.(کار، 1384 :216)
در زمينه موانع رواني ارتقاي زنان ديدگاه هاي ضد و نقيض وجود دارد. باس (1990) بيان مي كند كه زنان از نظر قدرت طلبي، رقابتي بودن، قاطعيت و احساس راحتي در اعمال قدرت، امتيازات كمتري كسب كرده اند و نسبت به مردان داراي انگيزه كمتري براي مديريت كردن هستند. در مقابل گروهي معتقدند مديران زن در مقايسه با زنان ديگر، داراي خصوصيات زنانه كمتري نيستند و آنها ضمن برخورداري از صفات زنانه، از ويژگيها و صفات مردانه ( نظير اعتماد به نفس، انگيزش پيشرفت و جرات طلبي ) نیز به منظور موفق شدن در نقشهاي غير سنتي برخوردارند. مديران زن در صفات مطلوب اجتماعي و انگيزه پیشرفت نسبت به ساير گروهها امتيازي بالاتر دارند(مادوک34 2002: 12-17)
معمولا دختران و پسران به دلیل اینکه خصوصیات درونی‌شان با هم متفاوت است در جامعه نیز از نظر اجتماعی و رفتاری در شرایط خاصی نسبت به یکدیگر قرار می‌گیرند؛ از نوع بازی و ارتباط با همسالان گرفته تا نوع روابطشان با والد همجنس‌. بنابراین والدین باید با توجه به خصوصیات رفتاری، شرایط زیستی و جسمی کودکان با آنها رفتار کنند و آنها را مورد تشویق یا تنبیه قرار دهند…
هر خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد . این شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شود متاثر از عوامل مختلفی از جمله عوامل فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و غیره می باشد (هاردی و همکاران 1993). بنابراین نگرش ها ، اعتقادات و رفتار های والدین که در قالب الگوی خانوادگی یا شیوه های فرزند پروری نمود پیدا می کند ، عامل بسیار مهمی در تکوین شخصیت و تثبیت خصوصیات اخلاقی فرزندان و هویت محسوب می شود (کارگر شولی و پاکنژاد ،1382 ).  هر کدام از اين شيوه های خاص تربيتی، می تواند در شکل گيری شخصيت و هويت کودک نقش اساسی داشته باشد چنانکه رشد يافتن در يک محيط خانوادگی گرم و صميمی بطور مثبتی با رشد روانی سالم در طول دوران نوجوانی مرتبط است ( گروتوانت و کوپر، 1986 )
2-3-5-1-1هویت و انواع آن
      جیمز مارسیا پس از اریکسون به این نتیجه رسید که شکل گیری هویت در مراحل مختلفی صورت می گیرد . او دو روند را در شکل گیری هویت اساسی تلقی می کند که عبارتند از بحران و تعهد . بحران یا جستجوی هویت دوره ای است که در آن فرد در زمینه تقلید ها ، هما نند سازی ها ی گذشته ، انتظارات ، نقش ها و سن اجتماعی پرسشگری می کند و در رابطه با علایق ، استعدادها و جهت گیری ها ی خویش به تامل می پردازد و نقش ها ، آرمانها و صور مختلف هویت را مورد آزمایش قرار می دهد.
     تعهد عبارت است از اتخاذ تصمیم ها ی نسبتا با دوام و تثبیت نسبی در صور مختلف هویت و جهت گیری تلاش ها ی  فرد به سوی تصمیم های اتخاذ شده که مشابه مفهوم وفاداری در نظریه اریکسون   می باشد ( کارو وشی یر 1375 بیشاب و دیگران 1997به نقل از چلبیانلو و همکاران، 1382).
    مارسیا با توجه به این دو روند چهار سبک را برای هویت معرفی می کند و معتقد است که نوجوان در پیشرفت خود به سوی یک هویت منسجم این چهار سبک را پشت سر می گذارد : 1- هویت آشفته یا سر در گم ، 2- هویت زود شکل گرفته (زود هنگام ) ، 3- هویت به تعویق افتاده (هویت تاخیری ) ، 4- هویت پیشرفته (کسب هویت )
1- هویت آشفته یا سر در گم (پراکندگی هویت )  
        مشخصه اصلی این نوع هویت بی تفاوتی همراه با فقدان تعهد و جستجو گری است . این افراد عمدتا بی تفاوت و بی علاقه هستند و نقش های اجتماعی را امتحان نموده ، به سرعت ترک می نمایند و خود را به

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع منابع انسانی، عوامل سازمانی، حقوق انسان، عدالت سازمانی Next Entries منابع تحقیق با موضوع اشتغال زنان، موانع ارتقا، فرهنگ و زبان، آموزش و پرورش