منابع تحقیق با موضوع غازان خان، غیاث الدین، ترکان خاتون

دانلود پایان نامه ارشد

ترتیب امیر چوپان از املاک نازخاتون صرف نظر کرد (میرخواند،1375،965-964). این پیشامد بر کاهش قیمت زمین و خرید و فروش ان نیز تاثیر ویژه ای گذاشت . پس از مرگ سلطان ابوسعید خواجه دمرطاش بر ولایت همدان استیلا یافت(ابن بطوطه ،1337،223).
طبق گفته مستوفی، مردم همدان از نظر مذهبی اکثرا معتزله و مشبهه اند که در آنجا مزارات متبرکه مانند قبر خواجه حافظ ابوالعلای همدانی و باباطاهر و عین القضات و غیره بسیار است(مستوفی ،1362،71). و مردم اسدآباد و درگزین نیز مذهب شافعی داشته اند که مستوفی اشاره می کند، مردم درگزین « شافعی مذهب پاک اعتقادند» (همان ،74-71).
از لحاظ کشاورزی در همدان باغستان بسیار بوده و در آنجا میوه در غایت ارزانی بوده است ، در اسدآباد هم غله ، پنبه و میوه بدست می آمد، در فرقانین ، غله و میوه بسیار اما پنبه اندک بوده است و در ناحیه روداور نیز زعفران زیاد بوده است (همانجا). همچنین مولف آثار البلاد از وجود سرکه در همدان صحبت کرده(قزوینی ،1373،452). که ظاهرا در زمان مستوفی وجود نداشته یا آنقدر فراوان نبوده، که از آن صحبتی به میان آورده شود.

5-7- تومان یزد

تومان یزد از لحاظ جغرافیایی شامل شهرهای یزد ، میبد و نایین بود (مستوفی،1362،74). در هنگام حملات مغول اتابکان حکومت یزد را در دست داشتند. اتابک این ولایت در زمان تهاجم مغولان قطب الدین نامی بوده است . او چیرگی مغولان را پذیرفت و اظهار ایلی نمود(شبانکاره ای،1363،212).او با این عمل یزد را از قتل و غارت مغولان نجات داد. همزمان با او براق حاجب نیز در کرمان به سلطنت رسیده بود ، در نتیجه میان آنها روابطی شکل گرفت یک ازدواج سیاسی شد که طی آن قطب الدین دختر براق حاجب به نام یاقوت ترکان(جعفری ،1343،42). را برای پسر خود محمود شاه خواستگاری نموده و او را به یزد برد ،که از این پیوند شوکت بسیاری پدید آمد.(جعفری همان،42).
قطب الدین مردی عادل ، دادگر و کاردان بود که با درویشان و دانشمندان به نیکی رفتار می نمود چنانکه بافقی می نویسد : « شبها را بطاعت و عبادت بروز آوردی و روزها با علما مباحثه کردی و اکثر فائق آمد و پیوسته به مهمات خلایق مشغول بودی».(مستوفی بافقی،1342:ج1،86). او همچنین خود را با اسب دوانی ، چوگان بازی و شکار سرگرم می نمود (جعفری، همان،41-40). قطب الدین در سال 626 هـ دیده از جهان فرو بست و پس از مرگ او را در مدرسه ای که در کنار « دولت خانه» خود ساخته بود به خاک سپردند(کاتب ،1345،71؛ مستوفی بافقی ،همان ،87).
پس ازقطب الدین، پسرش محمود شاه داماد براق حاجب به جانشینشی او رسید. محمود شاه پادشاهی عادل بود و با مردم بخوبی رفتار می نمود . او گردنکشان را تنبیه کرد و به رعایت حال رعایا پرداخت وبدینگونه مردم شهر و ولایات در زمان او مرفه و ایمن گردیدند (مستوفی بافقی ، همان،89).
از جمله حوادث روزگارمحمود شاه ورود ابوالمظفر قتلغ خان پسر براق حاجب و برادر همسر او از طبس به یزد بود. قتلغ خان پس از فوت پدرش در سال 632 هـ (مستوفی ،1339،529). به یزد آمده و با مساعدت های محمود شاه وارد کرمان شد و یکسال بعد به حکومت آن شهر دست یافت. محمود شاه مدرسه ای زیبا در یزد بمنظور مدفن خود ساخت و حدود 13 سال اتابکی یزد را بر عهده داشت تا اینکه در سال 636 هـ فوت کرد(کاتب ،همان،72). و در مدرسه محمود شاهیه به خاک سپرده شد.(جعفری،همان،72).
پس از او پسرش سلطان سلغر شاه به حکومت نشست او رسولانی را همراه با هدایا نزد قاآن مغولی فرستاد و قاآن نیز به او یرلیغ حکومت ان ناحیه را داد. او در یزد نزدیک محله یعقوب دهی برپا کرد و قناتی نیز در آنجا ساخت که به نام سلغرآباد مشهور شد(کاتب ،1345،72). او همچنین پیوسته از دانشمندان و اهل فضل حمایت نموده و آنان را از نواحی مختلف به یزد فرا می خواند و می نواخت (افضل الدین کرمانی ،1365،159). سلغرشاه ده سال حکومت کرد (کاتب ،1345،72).او هنگامیکه برای گرفتن انتقام خون خواهرش ، ترکان خاتون- زن سعدبن ابی بکر سلغری که به دست سلجوق شاه کشته شده بود- همراه لشکریان مغول به فارس حمله کرد(مستوفی 1339،507). به تیر یکی از سربازان سلغری به نام بیگلیک کشته شد.(وصاف،1269،110).
پس از سلغرشاه در سال 670 هـ طغی شاه یا طغان شاه به حکومت یزد نشست او سه سال بر این ولایت حکومت راند. طغاشاه در اهرستان باغی ساخت که باغ طغی شاه نامیده شد(کاتب ،1345،73). پس از او علاءالدوله به جای وی نشست و او نیز حدود سه سال حکمرانی نمود و پس از او برادرش یوسف شاه به اتابکی تومان یزد رسید ، او مردی عیاش بود چنانچه درآمد یزد صرف مخارجشخصی و عشرت او می شد و باز هم کفاف آن را نمی کرد(همان ،74).
یوسف شاه در آغاز حکومت ، خرابیهای ناشی از سیل عظیم زمان سلغر شاه (علاءالدوله) را ترمیم کرد. وی از پسران امیر غیاث الدین حاجی خراسانی نیای آل مظفر حمایت می کرد و آنان در دستگاه او به سرعت مدارج ترقی را پیمودند(معلم یزدی ،1326،31-30؛ سمرقندی ،1372:ج1،1859). که در این بین شرف الدین مظفر پدر محمد مظفر ازمقربان درگاه یوسف شاه بود و پیوسته او را نصیحت می کرد (کاتب ،1345،74). او شرف الدین مظفر را به دفع راهزنان سرحد کوبنان و فهستان یزد فرستاد، و از اینرو که او به خوبی از عهده این کار برآمد ، سرحد میبد و ندوشن و نگهداری راهها ی آن حدود را به شرف الدین سپرد.(معلم یزدی ،1326،34-32). شبانکاره ای نیز می نویسد:« در عهد او (یوسف شاه) حکومت یزد درجه و مرتبه ای تمام یافت و به شکوه رسید» (شبانکاره ای ،1363،212). اما حکومت او باتوجه به اختلافاتی که با غازان خان پیدا کرد طولی نکشید و برچیده شد. منابع از دسیسه چینی های پشت پرده و همچنین عدم ارسال پیشکش از طرف او به نزد غازان خان سخن گفته اند و این عوامل را علت اختلافات دانسته اند. در این بین مورخانی چون جعفری و کاتب از ندادن پیشکش به امرا سخن گفته اند و شبانکاره ای اشاره می نمایدکه چون دو سال به اردوی ایلخان نرفت ، بهانه ای شد برای توطئه امرا علیه او(جعفری 1343،43؛کاتب،1345،74؛ شبانکاره ای ،1363،212). در ضمن این صحبت ها می توان نتیجه گرفت که امرا ایلخان را تحریک کرده اند تا به یوسف شاه حمله کند . تا اینکه بالاخره تحریکات این امرا ، موثر واقع شد و پس از آن اختلافات غازان خان ، امیریسودر نامی را به جنگ یوسف شاه فرستاد و فرمان داد که یا در آمد سه ساله یزد را پرداخت نماید و یا یزد را به امیریسودر واگذار کند و خود به نزد ایلخان بیاید که یوسف شاه تمکین نکرد. هنگامیکه امیر یسودر به یزد رسید در باغی فرود آمد و مشغول خوردن شراب بود که مادر یوسف شاه از طرف فرزندش برای مذاکره به نزد او رسید ، اما یسودر به این زن توجهی ننموده و حتی به او بی احترامی کرد ، این عمل کین یوسف شاه را برانگیخت ، چنانکه در شب با لشکریان خود بر یسودر شبیخون زد و او را کشت (کاتب ،1345،75). و زن و پسر او را اسیر نمود. چون اخبار این واقعه به گوش ایلخان رسید ، یرلیغ صادر نمود که از اصفهان امیر محمد ایداجی عازم یزد گرد. هنگامیکه اتابک یوسف شاه خبر آمدن لشکر ایداجی به یزد را شنید ، اسیران را به همراه خانواده خود برداشته و با شرف الدین مظفر به سیستان گریخت(سمرقندی ،1372:ج1،158). چون لشکر ایداجی به یزد رسید سادات و قضات و اهالی یزد ، هدایایی برداشته و برای استقبال از ایداجی به بیرون شهر رفتند واظهار داشتند : که تقصیر ما از نیست. ما قدرت مخالفت با یوسف شاه را نداریم. ایداجی نیز وقتی این سخنان را شنید اهالی یزد را عفو نمود و داروغه ای به نام بلغدر بر آنجا گماشت و خود به اصفهان بازگشت(جعفری ،1343،46-45). از آن سوی یوسف شاه که از سیستان به خراسان گریخته بود و به امیر نوروز پناهنده شده بود ، سرانجام دستگیر شد از آنرو که از شرکت در نبرد با عربها سر باز زد ، به دستور غازان خان به یاسار رسید (نطنزی ،1383،36). شرف الدین مظفر که در راه سیستان با فرزندان یسودار از بند یوسف شاه گریخته بود به نزد ایلخان رفت . پس از غازان، الجایتو نیز شرف الدین را مورد نوازش قرار داده و به همراه لشکر خود به گیلان برد.(جعفری ،همان،46-45).
پس از یوسف شاه ، پسر او حاجی شاه (690-771) جانشینش شد ، اما در واقع پس از قتل یوسف شاه مغولان عملا بر یزد چیره شدند ، چنانکه در سال 694 هـ. بایدوخان از ایلخانان مغول ولایت یزد را به مبلغ سالانه 10 هزار دینار به سلطان شاه پسر امیر نوروز و نواده اتابک علاءالدین پسر محمود شاه به مقاطه داده سپرد (رشید الدین فضل الله ،1358،75). در دوران الجایتو بود که شرف الدین مظفر برای مقابله با عربان فولادی توسط رشید الدین فضل الله(شبانکاره ای ،1363،214). یا طبق روایتی دیگر توسط امیر چوپان(بیانی،1345،17). در سال 707 ﻫ به یزد فرستاده شد و توانست آنها را سرکوب نماید. او استادان بناکار را از شبانکاره به میبد فرستاد و مدرسه ای زیبا بنا نمود و باغی را که در پشت مدرسه بود مظفریه نام نهاد شرف الدین مظفر در همین مکان وفات یافت و جسد او را به مدرسه ای که خود او در میبد ساخته بودمنتقل نمودند. (جعفری ،1343،88-81).سلطان ابوسعید در اوایل حکومت خود ، راهداری و حکومت میبد را به اقطاعو راه داری آنجا را نیز به محمد مظفر داد و او نیز نکوداریان را که راه های یزد را ناامن کرده بود از بین برد(همانجا).
در اواخر دوران حاجی شاه ، سید عضدالدین یزدی شحنه فارس بی اجازه ایلخان به یزد آمد ، از اینرو سلطان ابوسعید ، حاجی شاه و مبارزالدین محمد مظفری را مامور تنبیه او نمود (غنی ،1340،70-69). اما پس از مدتی مبارزالدین محمد توانست با همکاری امیر غیاث الدین کیخسرو اینجو ، حاجی شاه را شکست دهد.(سمرقندی ،1372:ج1،160). و به این ترتیب سلسله اتابکان یزد به دست مبارزالدین محمد و غیاث الدین فرو پاشید و یزد به قلمرو آل مظفر پیوست.
مردم تومان یزد مسلمان شافعی مذهب بودند(ابن بطوطه ،1337:ج2،257). و حقوق دیوانی این ولایت به تمغا مقرر بود(مستوفی ،1362،74). یزد نمونه ه ای از شهر کم وسعت ، ولی آبادان دارای فعالیت های کشاورزی ، صنعت وبصوص منسوجات بوده است . این ولایت در زمان اتابکان به آبادانی رسید و روستاها و قناتهای جدید در آن به وجود آمد.(لمبتن،1372،188). در اواخر سده هفتم هجری ، یزد به سبب وجود منسوجات محلی و نیز قرار گرفتن بر سر راه تجاری ،از تجارت شکوفایی برخوردار بود. چنانچه مارکوپولو از رونق پارچه های ابریشمی یاد کرده که یکی از وسایل رونق تجارت آن دیار بوده است ، چنانچه این محصولات برای فروش به تمام نقاط دنیا فرستاده می شدند و سود سرشاری را عاید تجار آن ناحیه می نمود (مارکوپولو ،1360،45). در باب مرغوبیت محصول ابریشم در این شهر گفته می شود : « در یزد یک درخت توت پانصد من برگ و یک من برگ ابریشم خالص می داده ، که معادل ابریشم خامی بود که در ولایات دیگر 5-4 درم حاصل می گشت» (بویل،1385،479). البته گویا یزد از لحاظ باروری میوه و پنبه در زمان مستوفی زیاد وضعیت مناسبی نداشته زیرا او می نویسد : « حاصل یزد ، پنبه ، غله و میوه و ابریشم بود ، اما چندان نبود که اهل آنجا را کافی بود و از دیگر ولایات نیز بسیار به آنجا می برند»(مستوفی ،1362،74). همچنین درآنجا کشت ذرت ، کدو و سیر وجود داشت(رشید الدین فضل الله ، 1368،189و151). در این باره رشیدالدین می نویسد : « سیر بسیار در دره عقداو و ده هفتاد که جزء ولایت یزد بودند به عمل می آید» در همچنین می نویسد « که آن بسیار نیکو بود ، آن را متاع ساخته و به اصفهان و شیراز و دیگر ولایات برند». (همانجا ).

5-8- تومان سلطانیه و قزوین

این تومان شامل شهرهای سلطانیه ، قزوین ، ابهر ، آوه ، رودبار ، زنجان ، ساوه ، طالقان و کاغذکنان بوده است.(مستوفی ،1362،59-55). حمدالله مستوفی در کتاب نزهه القلوب می نویسد « که این تومان منصوب به قزوین بود . اما وقتی سلطانیه ساخته شد و دارالملک ایران شد ، سلطانیه را مقدم داشتند»(همان،55). بدین علت که در ابتدا قزوین مرکزیت این تومان را بر عهده داشته

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع حسام الدین، جمال الدین، شاه طهماسب Next Entries منابع تحقیق با موضوع حسام الدین، کلیله و دمنه، اسماعیلیان