منابع تحقیق با موضوع عاشق و معشوق، صادق هدایت

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌شود.
شير در افسانة احمد پهلوان از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از گل به صنوبر چه كرد (قصه‌هاي ايراني، جلد اول، بخش اول) درنده‌خو و نيرومند است.
پيرمرد گفت: «پسر آرام حرف بزن. بيا نزديك اما صدايت را در نيار. در اينجا دو تا شير هست كه مي‌آيند هم مرا، هم گاوهايم را و هم تو را مي‌خورند.» (درويشيان، 1384: 143)
و سرانجام به دست احمد پهلوان كشته مي‌شود.
«احمد گفت بيا نزديك نترس. بعد شيرها را باز كرد و سر هر دو را به يكديگر زد و آن‌ها را كشت.»
در افسانة سيب سرخ از جلد هفتم فرهنگ افسانه‌ها شير حيواني بي‌رحم است.
«دختر وقتي ديد التماس‌هايش به گوش شير نمي‌رود، گفت: «پس مواظب باش يك قطره هم از خون من روي زمين نريزد.» (درويشيان، 1385: 525)
در برخي افسانه‌ها شير از قدرت خود در مقابله با ضد قهرمان استفاده مي‌كند.
شير در افسانة دختر شهر چين (1) از جلد پنجم فرهنگ افسانه‌ها شير درندة پادشاه را از پاي درمي‌آورد.
«شيري دارم درنده، اگر كسي شيري آورد كه از شير من زورش بيشتر شد معما حل شده… شير همراه او به قصر پادشاه مي‌رود و فوري شير پادشاه را بلند مي‌كند و به زمين مي‌كوبد.» (درويشيان، 1382: 315)
در برخي افسانه‌ها شير حيواني جادويي است.
در افسانة سيب جادو از جلد هفتم برگرفته از اوسنه‌هاي عاشقي، شير فرزند خود را با قهرمان داستان همراه مي‌كند تا در خدمت او قرار گيرد.
«شير گفت: پيش بيا تا بچة دندان‌قوي خود را به تو واگذار كنم.» (درويشيان، 1385: 497)
شير بچه در اين داستان، موي خود را در اختيار قهرمان داستان مي‌گذارد و به شكلي جادويي با سوختن مويش در كنار قهرمان داستان ظاهر مي‌شود و به همراه سيمرغ و اسب كه آنها نيز به همين شكل ظاهر شده‌اند در ياري‌رساني به قهرمان داستان، دست به كارهاي شگفتي مي‌زنند.
«شاهزاده محمد به گوشه‌اي رفت و موي اسب سخن‌گو، پر سيمرغ و شير بچة تيز‌دندان را آتش زد. آن‌ها تندي حاضر شدند و شاهزاده گفت: بايد كاري كنيد كه همة شكارها يك‌جا جمع شوند… ديري نگذشت كه هرچه شكار در شكارگاه بود، به گرد شاهزاده جمع شدند.» (همان: 497)
«شاهزاده محمد موي و پر سه‌يار خود را آتش زد و آن‌ها تندي در صحنة نبرد حاضر شدند. جنگ ادامه يافت و لشكر دشمن شكست خورد.»
در افسانة دندون فولاد برگرفته از افسانه‌هاي قوچاني، دو شير جادويي به كمك قهرمان داستان مي‌آيند و ضد قهرمان را مي‌بلعند.
«دو تار مو از جيبش درآورد و آن‌ها را آتش زد. تا آتش زد دو شير بزرگ پيدا شدند. از آن‌جايي كه شيرها خيلي قوي بودند فوراً دختره را گرفتن و خوردن.» (همان: 605)
شير در افسانة خسرو ديوزاد از جلد چهارم فرهنگ افسانه‌ها (درويشيان، 1378: 333) برگرفته از سمندر چل‌گيس حيواني درنده است. به هنگام شب از جنگل بيرون آمده كه رعب و وحشت ايجاد مي‌كند و به همين سبب به دست قهرمان داستان كشته مي‌شود.
در افسانة راه و بي‌راه (3) از جلد ششم فرهنگ افسانه‌ها (درويشيان، 1380: 37) برگرفته از افسانه‌هاي شمال، شير علاوه بر درندگي، حيواني آگاه است. در اين افسانه، ناخواسته هر دو ويژگي شير سرنوشت را به نفع قهرمان داستان رقم مي‌زند. شير كه در اين داستان هم‌نشين روباه و گرگ است، با افشاي محل گنج براي دوستانش، ناخواسته قهرمان داستان را در جريان اين راز قرار مي‌دهد و سبب سعادت او مي‌شود و در پايان داستان نيز به اقتضاي درندگي خود ضد قهرمان را مي‌درد.

3-14- طوطي
طوطي پرنده‌اي زيباست كه از ديرباز مورد توجه آدميان بوده است. رنگ پرهاي زيبا و منقارش از سويي و از سوي ديگر توانايي تقليد صدا در اين حيوان، بر جذابيتش افزوده است. از نظر علمي «طوطي منقار برگشته و قوي دارد. زبانش گوشتي و نسبتاً پهن است و به همين سبب مي‌تواند بعضي صداها را تقليد كند. وضع انگشتان پاهاي طوطي همانند داركوب‌هاست. [در هر پا چهار انگشت دارند كه دو تا در جلو و دو تا در عقب است.]» (شميم، 98:1390)
با نگاهي به متن‌هاي قديمي درمي‌يابيم كه پيشينيان علاوه بر توجه به زيبايي اين پرنده، براي آموزش تكلم به طوطي از روش‌هاي خاصي استفاده مي‌نمودند.
«مرغي خوب‌شكل نيكو رنگ و بيشتر او سبز رنگ باشد و زرد و سرخ و سپيد نيز بود. منقاري دارد غليظ و زباني پهن. چون كلام مردم شنود عادت كند و نداند كه معني آن چيست؛ و چون خواهند كه او را تعليم دهند آينه در قفس او بنهند و شخصي از پس آينه سخن گويد، پندارد كه سخن طوطي مي‌گويد، زود بياموزد؛ زيرا كه آن‌چه طوطي ديگر گويد او نيز بگويد.» (كموني قزويني، 614:1390)
«شيوۀ تعليم سخن‌گويي به طوطي، در قديمي‌ترين متن‌ها با آينه پيوستگي دارد… و نفايس‌الفنون از همين شيوه و روش در بياني تمثيلي؛ بهره برده است:
و از اين سبب جبرييل هرگاه كه آمدي به‌صورت بشريت تمثل كردي و مثال اين در عالم صورت چنان است كه كسي خواهد تا طوطي را تعليم كلام كند، آينه را در برابر طوطي نصب كند و از پس آن پنهان با طوطي سخن گويد و طوطي چون مثل خود در آينه مصور بيند و آوازي شنود پندارد كه از صورت طوطي مي‌شنود، بدان واسطه تعلم كلام كند.» (عبداللهي، 635:1381)
طوطي در داستان‌ها به واسطۀ زيبايي در قفس است و به واسطه سخنگويي همدم و مونس خوبي براي انسان‌هاست. در بسياري از داستان‌ها طوطي نماد روح و روان آدمي است.
«در مقام مقايسه با انسان كه مركب از جسم و نفس و اخگري از روح مینوي‌تبار است، پرندگان اساطير و قصه‌ها، مظاهر رمزي روان به شمار مي‌روند… سعي همۀ پرندگان قصه در اين است كه عاشق و معشوق را به هم برسانند. آن‌ها عاملان وصل‌اند. محرم اسرارند، مأموران مخصوص مراسم نامزدي و شيريني‌خواران‌اند…» (دلاشو، 160:1366)
از نگاهي ديگر طوطي به عنوان پرنده‌اي وحشي نماد تعالي و نجات انسان است.
«ما از پرندگان وحشي به عنوان نمادهاي تعالي و نجات سخن مي‌گفتيم.» (يونگ، 234:1384)
«[از سويي] گويند طوطي رنگ بهشتيان دارد و در فارسي به صفات شكرشكن، شكرنشان، شكرمقال، شيرين‌سخن و خوش‌نوا شهرت يافته است. بسياري از قصه‌هاي عاميانۀ فارسي از قول همين طوطي شكرشكنِ شيرين‌گفتار روايت مي‌شوند.
در زبان فارسي چندين طوطي‌نامه و چهل طوطي هست كه تقريباً همه از ديار پرعجايب هند نشأت گرفته‌اند. اين كتاب‌ها و نظايرشان، نمونۀ آثاري تمثيلي‌اند كه آمال و آرزوهاي بشر روزگاران كهن را از زبان حيوانات بيان مي‌كنند.
طوطي در قصه‌هاي ايراني پرنده‌اي غريب است كه از ديار هند به اين سرزمين آمده و همواره در آرزوي پرواز به سرزمين اصلي و پيوستن به ياران و همزبانان ديرين خود مي‌سوزد. طوطي در اين ديار، به خانه‌ها و دكان‌ها رفته و گاهي همزبان و غمخوار تنهايان و غربت‌زدگان و گاه جاسوس پردگياني بوده است كه شوي‌هاشان را بر آن‌ها اعتمادي نبوده است.
در پاره‌اي از قصه‌ها، طوطي به عنوان «توتم» ظاهر مي‌شود و انسان غربت‌زده را به طبيعت اصلي خويش نزديك مي‌كند و انسان نيز مي‌كوشد به هر ترتيب كه شده، دلبستگي و مهر صادقانۀ خويش را به او نشان دهد. اين رابطه تا آنجا است كه هرگاه كاري مهم پيش مي‌آيد از او مصلحت خواسته مي‌شود و بي‌رضا و رخصت او هيچ كار مهمي از قوه به فعل درنمي‌آيد. (محمد قادري، طوطي‌نامه، حكايت دوم: 14)
درد جدايي انسان، درونمايه و بنيان قصه‌هايي است كه طوطي در آن نقشي به عهده گرفته است. گويي انسان با قصه‌هاي طوطي از تنهايي و بي‌همزباني خويش حرف مي‌زند. در قصه داش‌آكل اثر ماندگار صادق هدایت، رابطه و پيوند انسان با طوطي بسيار لطيف و رقت‌انگيز تصوير شده و هنگامي كه قهرمان مي‌ميرد طوطي درد كشندۀ او را پس از مرگ بيان مي‌كند.
در قصۀ پيرزن و طوطي اثر اكبر نعمتي (تهران، بامداد، 1353، چ 3) اين صداقت و يكرنگي لطف بيشتري مي‌يابد و سرانجام طوطي و پيرزن براي يكديگر مي‌ميرند. طوطي در داستان “بازرگان و طوطي” (مثنوي:76) كه قبل از مولانا نيز شناخته شده بود و در اسرارنامۀ عطار (تصحيح گوهرين: 89) و عجايب‌المخلوقات طوسي (تصحيح ستوده: 529) و تفسير ابوالفتوح (1/459) با تفاوت‌هاي مختصري نيز آمده است. نمودار جان عِلوي پاك و مجرد است و قفس، مثال تن و يا قالب كثيف فرودين است و مولوي رهايي از اين قفس را تنها در مردن پيش از مرگ دانسته است و دقيقاً در پايان داستان اشاره مي‌كند كه «قصۀ طوطيِ جان زينسان بود». به علاوه، مولانا در مثنوي، “طوطيان خاص” را به جاي سالكان راه و اهل طريقت و “طوطيان عام” را كنايه از زُهاد و عُباد و “طوطيان كور” را كوردلان و ناقصان دانسته است (فرهنگ لغات مثنوي: 6/252) (ياحقي، 1386 :568-567)
[طوطي در مثنوي] تمثيل بندگاني [است] كه مورد عنايت حق واقع مي‌شوند، تمثيل روح و جان، قياس‌هاي ناروا [و] عارفان [است.] (خيريه، 1385: 163-158)
«محمدبن سيرين گويد: ديدن طوطي در خواب نشانۀ فرزند و غلام بود.» (موسوي، 1384: 559)

3-14-1- طوطي در افسانه‌ها
در افسانۀ سيب سرخي كه پيران را جواني مي‌داد از جلد هفتم فرهنگ افسانه‌ها، طوطي پرندۀ شاه است.
«پادشاهي طوطي‌اي داشت كه با آن به گفت‌وگو مي‌نشست.» (درويشيان، 1385: 335)
در افسانۀ طوطي از جلد دهم برگرفته از گنجينه‌هاي آذربايجان نيز طوطي پرندۀ شاه و هم‌نشين اوست.
«پادشاه يك قفس طلا براي طوطي درست كرده بود. روزي چندبار طوطي را روي زانويش مي‌گذاشت و با او بازي مي‌كرد.» (درويشيان، 1387: 527)
طوطي در اين افسانه‌ها، جايگاهي والا دارد. او هم‌نشين شاه است. طوطي به سفر مي‌رود، اما رهاورد او از سفر سوغاتي زميني نيست. در افسانۀ طوطي، سوغاتي كه اين پرنده با خود مي‌آورد دانه‌هاي سيب بهشتي است.
«پادشاه نگاه كرد. ديد زير گردن طوطي يك دستمال گره خورده است. دستمال را باز كرد، ديد لاي آن تخم سيب‌هاي بهشتي، قرمز قرمز مثل آفتاب مي‌درخشند.» (درويشيان، 1385: 335)
طوطي در اين افسانه تمثيل روح و جان مقربان درگاه حق است.
طوطي در مثنوي معنوي نيز به‌عنوان تمثيل روح و جان آدمي آمده است.
«مولانا در ادامه اين حكايت [داستان طوطي و بازرگان] طوطي زيركي را كه آواز او از غيب مي‌رسد، تمثيلي براي روح و جان قدسي گرفته [است].» (خيريه، 1385: 161)
رهاورد سفر طوطي در افسانۀ سيب سرخي كه پيران را جواني مي‌داد. سيب سرخي است كه به پيران، جواني دوباره نمي‌بخشد.
«شاه سيب را چنان‌كه طوطي گفته بود قسمت كرد و چندي نگذشت كه با خوردن سيب، هم شاه و زنش و هم وزيران او جوان شدند.» (درويشيان، 1385: 336)
اين سيب با سيب‌هاي زميني فرق مي‌كند؛ نه تنها جواني دوباره مي‌بخشد؛ بلكه زيبايي آن نيز زيبايي زميني نيست.
«دانه‌هاي سيب را كاشتند و چندي نگذشت كه ديدند درختي پر از سيب سرخ در باغ پيدا شد و چنان زيبا بود كه دل از هر كس مي‌ربود.» (همان: 336)
طوطي در اين افسانه راهنما و مشاور نيز هست.
«هرگاه مشكلي پيش مي‌آمد از طوطي مصلحت مي‌طلبيد.» (همان: 336)
طوطي در افسانه‌ها وفادار و متعهد است. او به قولي كه مي‌دهد وفا مي‌كند و هر بار پس از آزادي در زمان مقرر بازمي‌گردد.
در افسانۀ طوطي (1) از جلد نهم (درويشيان، 1387: 63) برگرفته از افسانه‌هاي آذربايجان، طوطي براي يك هفته آزاد مي‌گردد و در وقت معين نزد پادشاه بازمي‌گردد.
پادشاه گفت: «بسيار خوب من در قفس را باز مي‌كنم، تو برو يك هفته آزادانه پرواز كن تا دلت باز شود.»… پس از يك هفته طوطي خوشحال و سردماغ نزد شاه بازگشت.
طوطي در اين افسانه ناصحي مهربان و عدالت‌پيشه است و شاه را از ستم‌كردن به مردم برحذر مي‌دارد.
در افسانۀ طوطي همانند افسانۀ سيب سرخي كه پيران را جواني مي‌داد؛ رهاورد طوطي از سفرش تخم سيبي است كه هركس آن را بكارد و از سيبش بخورد، بيست سال جوان مي‌شود.
گویی تخم این سیب، نصیحت های طوطی است که هر که از آن به درستی بهره برد بخت خود را بیدار ساخته است و سرعت دوباره‌ای به خود می‌بخشد.
در مناظره‌اي بين شير و گربه از پروين اعتصامي(اعتصامی، 1375: 250)، شير در مصراعي

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع افسانۀ، افسانه‌ها، شير، افسانه‌های Next Entries منابع تحقیق با موضوع بهرام چوبین، تاریخ بلعمی، مثنوی معنوی، اساطیر ایران