منابع تحقیق با موضوع رستم و اسفندیار، فرهنگ اسلامی، ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مجازات کسانی که در این مورد کوتاهی کردند وجود دارد.»(رضی‌،631:1376)
در وندیداد فرگرد 14 کفاره و مجازات کشتن سگ آبی بسیار سنگین است.
«در اساطیر جهانی سگ موجودی است بهشتی. در اساطیر هندی “راما” با سگ وارد بهشت می‌شود.» (پریشانی، 1388: 102)
«در اساطیر مصری، سگ به‌عنوان پیک میان بشر و “جوکو” (خداوند) برگزیده می‌شود و از طرف آدمان مأموریت می‌یابد که از خدا بخواهد تا مرگ را از جهانیان باز گیرد. اما هنگامی که سگ با تأخیر نزد «جوکو» می‌رسد، در واقع، کار از کار گذشته است و قورباغه پیام انسان را وارونه به “جوکو” رسانده و او هم مرگ را بر جهانیان مقدم کرده است. به این ترتیب، سهل‌انگاری سگ موجب مرگ بشر گردید.
همان‌گونه که سگ در این جهان یار و پاسبان آدمی است، در جهان دیگر هم دو سگ مینوی به پاسبانی پل چینود (صراط) گماشته شده‌اند که به روایات بندهشن، روان در‌گذشتگان را راهنمایی می‌کنند. در وندیداد آمده است که یک دختر زیبا که به همراه او دو سگ هستند، روان پارسا را تا بهشت راهنمایی می‌کند. هر کس در این جهان به سگ نیکی کند، سر پل چینود به او کمک خواهد کرد … در روایات هست که کوروش در بیابان از سگی شیر خورد.
« در ادبیات فارسی و فرهنگ اسلام، از قداست باستانی این جانور سخنی نیست، اما وفاداری و فداکاری او سبب شده است داستان‌ها و روایاتی پیرامون این ویژگی پیدا شوند. این ویژگی سگ، در هنر سده‌های میانه و نو اروپا هم دیده می‌شود.» (یاحقی،1386: 470-469)
سگ در مرزبان‌نامه در داستان شگال خر سوار (وراوینی، 1392: 81) نقش نگهبان را برعهده دارد.
سگ در سیاست‌نامه در داستان عمر لیث (نظام‌الملک،1372: 48) موجب تنبه و بیداری است.
«فراش یک منی گوشت به‌دست آورد… گوشت در تابه کرد مگر به طلب پاره‌ای نمک شد… سگی بیامد و سر در تابه کرد تا استخوان بردارد، دهانش بسوخت. سگ سر برآورد. ‌حلقة تابه در گردنش افتاد و از سوزش آتش به تک خاست و تابه را ببرد. عمرو لیث چون چنان دید، روی سوی لشکریان و نگهبانان کرد و گفت: «عبرت گیرید که من آن مردَم که بامدادان مطبخ من چهارصد شتر می‌کشید، شبانگاه سگی برداشته است و می‌برد.»
«در سفرنامه سگی سیاه راهنمای لشکر در عبور از آب است:… آن سگ سیه همچنان پیش از لشکر در رفت و ایشان بر اثر او در رفتند و از آب بگذشتند.» (عبداللهی،1381: 448)
«سگ را نیز چون سایر حیوانات مولانا در هر داستانی برای تمثیل موضوع خاصی به‌کار برده است. سگ گاه سمبل وفاداری، گاه انسان وارسته، گاه انسان غفلت‌زده، حقیر و … می‌باشد.» (خیریه، 1385: 112)
در عجایب‌المخلوقات سگ چنین توصیف شده است:
«حیوانی شقی است و بسیار راضت باشد و وفادار. اما غریب را دشمن بشود و بیشتر اوقات گرسنه باشد و به اندک مراعات بسیار خدمت کند.» (کمونی قزوینی،1390: 607)
در همین کتاب دو داستان نقل شده که در هر دو داستان، سگ حیوانی وفادار است:
«و چنین گویند که به اصفهان شخصی، شخصی را بکشت و در چاه انداخت و سر چاه را بگرفت؛ و مقتول را سگی بود، آن سگ را بدیدند هر روز بیامدی سر آن چاه را باز کردی و هر وقت که آن قاتل را دیدی بانگ کردی، این حال مکرر شد، سر آن چاه باز کردند، قتیل در آن‌جا بود. وجه بانگ سگ در روی آن شخص استدلال کردند که قاتل اوست.»
«و چنین گویند که مردی را سگی بود. خواست که در آب رود، سگ پایش بگرفت و رها نمی‌کرد، مرد برنجید و سگ را به‌ شمشیر زد و در آب انداخت. نهنگی در زیر آب بود، سگ را بگرفت. مرد بدانست‌که سگ نهنگ را دیده بود و برای آن رها نمی‌کرد که در آب رود.»(همان: 608 )
در برخی داستان‌ها، سگ نقش حیوانی درنده را دارد:
«در آسیا سگ‌های وحشی دسته‌جمعی شکار می‌کنند. طول این سگ‌ها در حدود 90 سانتی‌متر است و پاهای نسبتاً کوتاهی دارند. اما وقتی ده دوازده سگ وحشی حیوان بزرگ‌تری چون گوزن یا ببر را محاصره کنند، معمولاً نزاعی طولانی در می‌گیرد. سگ‌های وحشی دور آن حیوان را می‌گیرند و در حالی که دندان‌ها را برای گاز گرفتن سریع آماده کرده‌اند به‌نوبت به او حمله می‌کنند. رفته‌رفته حیوان بزرگ خسته می‌شود و ممکن است مغلوب سگ‌ها بشود.»(حکیمی، 1374: 51-50 )
در بسیاری از داستان‌ها،‌ سگ‌ها نقش نگهبان را بر عهده دارد:
«سگ نمی‌تواند رنگ‌ها را ببیند و به‌‌طور کلی نمی‌تواند مانند ما انسان‌ها ببیند، اما می‌تواند ضعیف‌ترین بوها را استشمام کند و صداهای بسیار ضعیفی را که ما نمی‌توانیم بشنویم‌، بشنود.» (همان : 120)
در تعبیر خواب سگ چنین آمده است:
«محمد بن سیرین گوید: سگ در خواب دیدن، نشانۀ دشمن دون و فرومایه است، اما مهربان بود و خواب‌دیدن سگ ماده، زن فرومایه بود و سگ سیاه دشمنی بود از عرب و سگ سفید، دشمنی از عجم.» (موسوی‌، 1384: 472)

3-9-1- سگ در افسانه‌ها
سگ در بیشتر افسانه‌ها یاری‌گر قهرمان داستان است. مهربانی، شجاعت، یاری‌رسانی،‌ نگاهبانی اندیشمندی و وفاداری نسبت به قهرمان داستان از ویژگی‌های سگ در افسانه‌هاست. در موارد کمی نیز سگ به عنوان حیوانی درنده و پست در مقابل قهرمان داستان قرار می‌گیرد.
سگ در افسانة برگ خاک ظلمات از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌ها (درویشیان، 1384: 455) برگرفته از نه کلید حیوانی دلسوز و مهربان است.
«سگ به لب چاه آمد و گفت: ای جوان غم مدار که چشم‌های تو پیش من است، دامن باز کن تا آن‌ها را پایین بیندازم.» (درویشیان،1384: 455)
در برخی افسانه‌ها سگ برای گره‌گشایی از کار قهرمان داستان با گربه همراه می‌شود.
در افسانة انگشتر و چهل غلام کمر زرین بسته برگرفته از چهل گیسو طلا، سگ به صاحب خود وفادار است و برای شادی صاحبش سخت‌کوشانه تلاش می‌کند.
«گربه به سگ گفت: ارباب از ناپدید شدن زن و قصرش ناراحت شد… توله‌سگ شکاری این‌ور،‌ آن‌ور راه افتاد. گربه هم پشت سرش. این‌جا را، آن‌جا را بویید. این‌قدر رفتند، رفتند تا به ساحل دریا رسیدند.» (همان: 311)
نقش سگ در افسانة وفا از جلد پانزدهم برگرفته از باکره‌های پری‌زاد هم، به همین شکل است. سگ و گربه سرسختانه تلاش می‌کنند تا به حل مشکل صاحبشان بپردازند.
«سگ و گربه پیش او آمدند و پرسیدند چه پیش آمده است و جوان، حال و حکایت خویش را برای آنان باز گفت… گربه و سگ راه افتادند و رفتند و رفتند تا به کنار دریایی رسیدند و …» (درویشیان، 1383: 603)
سگ در افسانة پسر و غول بیابان از جلد دوم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از افسانه‌ها و باورهای جنوب حیوانی وفادار، شجاع، تیزپا، هوشیار، درنده و قوی است. در این افسانه سه سگ وجود دارند. سگ اول‌ نماد هوشیاری،‌ اندیشمندی و وفاداری است. سگ دوم نماد سرعت عمل، هوش و وفاداری است. سگ سوم نماد درندگی، شجاعت و وفاداری است.
«سگی که گوشش تیز بود فوراً فهمید به سگی که مثل باد می‌دوید گفت که برود غول را مشغول کند تا سگی که آهن می‌جوید برسد، سگ دوم فوراً دوید و غول را مشغول کرد و سگ سوم بعد از مدتی آمد و کلة غول را که از آهن بود جوید و غول را کشت.» (درویشیان،1389: 235)
و اما در افسانة اسب سه‌پا از جلد هفدهم برگرفته از اوسنه‌های پهلوانی، سگ در نقش نگهبانی درنده‌خوست.
«بیرون این باغ خرابه‌ای است، که از آن دو سگ نگاهبانی می‌کنند. باید دو کلة شکار پیش آن‌ها بیندازی تا اسب تو را نخورند.» (درویشیان، 1384: 230)

3-10- سیمرغ
«سیمرغ: مرغ افسانه‌‌‌ای با نیرویی جادویی و صاحب اطلاع و آگاهی از اسرار پنهانی که در بالای کوه قاف کنام دارد.»(ماهیار، 146:1391)
«سیمرغ در اوستا با بال‌های خود کوه‌ها را می‌پوشاند…. همچنان که مرغ سئنه (سیمرغ) با بال‌های گستردۀ خود و ابرهای وسیع باران‌زا با سایه‌های خود کوه‌ها را می‌پوشانند.» (بهرام یشت: یشت چهاردهم)
سیمرغ در اوستا بر درختی زندگی می‌کند که داروی همۀ دردهاست.
«درخت ویسپوبیش میانۀ وئوروکشه قرار داشته و سیمرغ (در اوستا سئه‌نه و در بند41 از بهرام یشت مرغ سئنه بر فراز آن آشیانه دارد و این درخت داروی همۀ دردهاست.»(رضی،1376 :600)
«این درخت که درمان‌بخش نیز هست، از پاره‌ای جهات با درخت طوبی در فرهنگ اسلامی شباهت دارد.» (یاحقی، 1386 :503)
«او بر فراز “درخت همه تخمه” لانه دارد، و با برهم زدن بال‌های خود بذرها را می‌پراکند. سپس این بذرها به وسیلۀ باران و باد در سراسر زمین توزیع می‌شوند.» (کرتیس،23:1381)
یکی از موجوداتی که در شاهنامه به قهرمان داستان یاری می‌رساند سیمرغ است.
«موجود اسطوره‌ای دیگری که در سراسر شاهنامه به عنوان دوست و حامی رستم و خاندانش ظاهر می‌شود، سیمرغ یا ” شاه پرندگان” است که در ارتفاعات البرز زندگی می‌کند، و زال پدر رستم را در دامان خویش پرورش می‌دهد. در هنگامۀ جنگ رستم و اسفندیار، نبرد معروفی که در آن دو حریف برابر رویاروی یکدیگر قرار می‌گیرند نیز سیمرغ از سوی زال به یاری طلبیده می‌شود.»(کرتیس،57:1381)
حضور سیمرغ در شاهنامه همانند حضورش در افسانه‌ها با سوزاندن پرهایش صورت می‌گیرد. در شاهنامه نیز سیمرغ پرنده‌ای جادویی است که در جنگ رستم با اسفندیار با مالیدن پرهایش به بدن رستم، به زخم‌های او بهبودی می‌بخشد. او علاوه بر نقش جادویی و یاری‌گرانۀ خود، نقش یک ناصح را نیز بر عهده دارد و دانایی است که راز مرگ اسفندیار را برای رستم فاش می‌سازد.
«سیمرغ از هنگام قدرت‌یافتن زال و رستم تا روزگار ناپدید شدن آنان، عامل بهروزی و کامروایی آن دو به‌شمار می‌رود و از این‌رو، برخی (آیین‌ها و افسانه‌ها:53) نظر داده‌اند که این مرغ، فرشتۀ نگاهبان یا “توتم” قوم سکا (خاندان رستم) محسوب می‌شده است. دلیل دیگری که بر این ارتباط ارائه شده، این است که برخی جایگاه سیمرغ را کوه اپارسن در سکستان (سیستان) دانسته‌اند. سیمرغ در بندهشن (179) نگهبان دروازۀ بین ماه و خورشید پنداشته می‌شود. در اوستا جایگاه مهر در میانۀ خورشید و ماه دانسته شده است.» (یا‌حقی،504:1386)
در داستان دیگری که در مورد سیمرغ نقل شده است، سیمرغ یا عنقا پرنده‌ای شکاری و خونخوار است که مورد لعن و نفرین پیامبر قرار می‌گیرد.
«در روایات اسلامی، گاهی نام عنقا بر سیمرغ اطلاق شده و او را عنقا برای آن خوانند که دراز گردن است (تحقیق در تفسیر ابوالفتوح :3/478 ). برخی هم (مروج :2/576) مادۀ او را عنقا نامیده‌اند. عنقا اول در میان مردم بود و به خلایق آزار می‌رساند. روزی هیچ مرغ نیافت شکار کند و کودکی را ربود. مردم شکایت به پیغمبر خدا کردند. پیامبر دعا کرد: خدایا، نسل او را منقطع گردان. صاعقه‌ای بیامد و او را بسوخت و او را نسل نماند. پس عرب مثل زدند و چیزهایی نایافت را «عنقای مُغرب»گفتند. (تحقیق در تفسیر ابوالفتوح :3/478 به نقل از یاحقی)
در متون قدیمی در مورد سیمرغ آمده است: «سیمرغ اندر دریای کبود محیط باشد و اندر جزیره‌ای نزدیک خط استوا، و مردم بدان جای نرسند و هوا و زمین و آب خوش دارد و درختان بسیار و جانوران بزرگ بی‌حد و قیاس مانند پیل و گاومیش و سیمرغ بسیاری از همه فزونتر تا بدان حد که چون بال از هم بگشاید مانند بادبان و شراع کشتی باشد و منقاری در او دارد مانند کلنگ آهنین و چنگالی تیز کژ که بدان پیل برباید و خطری ندارد و چون پرد سنگ‌ها از کوه بجنبد و بلرزد.» (ابن ابی‌الخیر،128:1362)
«چون بیضه خواهد کرد الم عظیم بیند و نر برود و آب به منقار بیاورد و ماده را بدان حقنه کند تا آن‌گه بیضه بنهد آن‌گه نر بیضه را در زیر گیرد و ماده به طلب صید رود و به صد و بیست و پنج سال بچه برآرد و اگر بچه ماده بود سیمرغ ماده برود و هیزم جمع کند و نر منقار بر منقار او ساید تا آتش افروخته گردد و در هیزم گیرد. آن‌گاه ماده در میانۀ آتش رود و بسوزد و بچۀ ماده جفت نر شود، و اگر بچه نر بود سیمرغ نر چنین کند و آن بچه جفت ماده شود.»(کمونی قزوینی،635:1390)
«بر اساس افسانه‌های بعدی وی به جوجه‌هایش شیر می‌دهد.» (کرتیس،23:1381)
در تعبیر خواب سیمرغ آمده است:
حضرت صادق (ع)فرماید: «دیدن سیمرغ در خواب بر چهار وجه

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع آداب و رسوم، رمز و نماد Next Entries منابع تحقیق با موضوع افسانۀ، افسانه‌ها، شير، افسانه‌های