منابع تحقیق با موضوع حق تعیین سرنوشت، سازمان ملل، حقوق بین الملل، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

اهمیت وجایگاه والای «حق تعیین سرنوشت» درسازمان ملل است و این در حالی است که هر چقدر به تعداد اعضای سازمان ملل اضافه می گردد در حقیقت اوضاع به نفع طرفدران «حق تعیین سرنوشت » و به ضرر حامیان «حفظ تمامیت ارضی» کشور ها است. سازمان ملل در همین راستا و در حمایت از استقلال ملت ها ،در فصل یازدهم اعلامیه راجع به سرزمین های غیر مختار( بند ب ماده 73) عنوان می دارد.” اعضای ملل متحدماموریت دارند که: حکومت خود مختاری را توسعه دهند و آمال سیاسی ساکنین را رعایت نمایند و بر طبق اوضاع و احوال خاص هر سرزمین و مردم آن و بنا بر مدارج مختلف پیشرفت شان آنان را در توسعه تدریجی موسسات سیاسی آزاد یاری کنند.”
این سازمان طی قطعنامه های مختلف و به کرات از استقلال کشورها حمایت می نماید و از سوی دیگر پذیرش اعضای جدید به عرفی شدن خود مختاری و «حق تعیین سرنوشت » در حقوق بین الملل می انجامد. قطعنامه شماره 1514 مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1960 که با 89 رای مثبت و9 رای ممتنع و بدون رای مخالف به تصویب اعضای مجمع رسید ،موجب تقويت عرفي شدن اين حق به عنوان يك اصل حقوقي شد.پس از موج استقلال ملت ها در دهه های 1950 و1960 یکی دیگر از مقاطع حساس در تاریخ معاصر استقلال ملت ها با توجه به اصل« حق تعیین سرنوشت »دوران پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. در این مقطع با تجزیه اتحاد جماهیر شوروی به 15 جمهوری:
در حاشیه دریای بالتیک – بلاروس،اکراین ومولداوی
در اروپای شرقی –استونی ،لتونی و لیتوانی
در قفقاز –گرجستان،آذربایجان و ارمنستان
درآسیای مرکزی- قراقستان،قرقیز ستان،ازبکستان،ترکمنستان وتاجیکستان
انجامید ،همه این کشورها با تکیه بر محوریت ملیت به استقلال رسیدند و این موضوع بار دیگر اهمیت و نقش ملت را در غیر قابل انکار بودن «حق تعیین سرنوشت» در حقوق بین الملل و روابط بین الملل برجسته ساخت و در ادامه این روند ملیت گرایی در تجزیه یوگسلاوی و سودان و خواست های استقلال طلبانه اسکاتلندی ها از بریتانیا، ایالت کبک از کانادا و کاتالونیا از اسپانیا نیز نمود پیدا کرد.
بخش دوم ) مستندات ومفهوم «حق تعیین سرنوشت خود150»
حق تعیین سرنوشت که پس از قرن 17 وارد گفتمان حقوق بین الملل شد،یکی از اصول ﻋﺎم اﻟﺸﻤﻮل و ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻣﺤﺴﻮب می شود اما بر سر تفسیر « حق تعیین سرنوشت » که آیا این یک اصل خود مختاری ملی است و مفهوم سیاسی دارد یا یک اصل نظری ویا یک حق قانونی و حقوقی ، اختلاف وجود دارد. همچنین این حق ادعایی صرفا در خصوص خود مختاری فقط مربوط به مستعمرات بوده که در جستجوی استقلال و ایجاد نهادهای سیاسی خود می باشند ، ویا شامل هر گروه مخالفی هم میشود که درصدد کسب موجودیت بین المللی خویش اعم از مسالمت آمیز ویا با مبارزات مسلحانه هستند نیز می شود؟ مانند رفراندوم جدایی اسکاتلند از انگلستان، کبک در کانادا، باسک در اسپاینا،کردهای ایران،ترکیه،سوریه وعراق، فلسطینی ها درسرزمین های اشغالی و… ، در فرهنگ حقوق بین الملل« حق تعیین سرنوشت» چنین تعریف شده است.” حق مردم برای انتخاب وضعیت نهادهای حقوقی وسیاسی خود در جامعه ملتها.151″ و یا ” ادعای یک گروه برای برخورداری از هویت سیاسی جداگانه و مشخص وخودگردانی در امور خویش152.” براساس این تعریف گرو ه هایی به جدایی طلبی رو می آورند که از خود یک دولت مستقل و ملی ندارند و تحت حاکمیت دولتی اقتدار گرا و تمامیت خواه بسر می برند. آن قدرت فائقه اگر حاضر باشد از راه گفتگو و دیپلماتیک با «حق تعیین سرنوشت» برخورد نماید ممکن است نتیجه ،جدایی بخشی از خاکش و تشکیل حکومتی نو در عرصه بین المللی باشد و یا اینکه مردمانش در یک پروسه دموکراتیک مایل به باز ماندن در کلنی مردمان آن دولت باشند و جدایی بخشی از سرزمین رخ ندهد.اما اگر حاکمیت اقتدار گرا حاضر نباشد دربسترهای مسالمت آمیز، «حق تعیین سرنوشت» گروههای قومی و اقلیتی را به رسمیت بشناسد و راهکارهای دیپلماتیکی دیگری همانند فدارآلیسم ،خود مختاری منطقه ای،یا کثرت گرایی قومی و فرهنگی را هم قبول نداشته باشد، طرفی در اثبات«حق تعیین سرنوشت» و طرف دیگر در انکار آن حق ، به خشونت روی می آورند و این رویارویی خشونت آمیز منجر به فاجعه انسانی و نقض حقوق بشر می گردد و شاید سالها این درگیری ها بطول انجامد . همانند آنچه در بوسنی اتفاق افتاد که نهایتا با مداخله سایر دولت ها ویا سازمان های بین المللی «حق تعیین سرنوشت» گروه جدایی طلب به رسمیت شناخته شد.
«حق تعیین سرنوشت » اعم از جدایی طلبی است چراکه میتواندهم بصورت جدایی از یک کشور و تشکیل کشور جدید تبلوریابد مانند جدایی کوزو از صربستان و هم می تواند در قالب وحدت به منصه ظهور برسد مانند آنچه در وحدت دو آلمان صورت پذیرفت و همچنین بصورت الحاق به یک کشور دیگر تعریف گردد. همانند”جداییﺟﺰاﻳﺮ آﻻﻧﺪ از ﻓﻨﻼﻧﺪ و اﻟﺤﺎق ﺑﻪ ﺳﻮﺋﺪ153″.در عرصه جدال بر سر استقلال ویا وحدت علاوه برطرق مسالمت آمیز، ﺟﺪاﻳﻲﻃﻠﺒﺎن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮاي ﺑﻪ دﺳﺖ آوردن آن ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻣﺮﻛﺰي بجگنند ولی این لزوما” بدین معنی نیست که دوﻟﺖ ﻣﺮﻛﺰي ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ اﻋﻄﺎي این ﺣﻖ اﺳﺖ.از سویی برخلاف دوران پس ازجنگ جهانی دوم و دهه های طلایی استقلال طلبی از دولت های استعماری در1950و1960 امروزه عرف و مقررات بین المللی، کشور و یا کشورهای ﺛﺎﻟﺚ را ﻣﺤﻖ ﺑﻪ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﺮاي ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﺟﺪاﻳﻲﻃﻠﺒﺎن نمی داند و اﻋﻤﺎل «ﺣﻖ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ » از ﺳﻮي ملتی ، ﻳﻚ ﺣﻖ ﺑﺪون اﻳﺠﺎد ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺑﺮاي ﺛﺎﻟﺚ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺣﻘﻲ ﺑﺮاي ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻛﻤﻚ از ﺛﺎﻟﺚ . اما ﻳﻜﻲ از ﺷﺮوط ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺑﺮاي اﻋﻤﺎل «ﺣﻖ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ » ﭼﻪ در ﺷﻜﻞ داﺧﻠﻲ و ﭼﻪ در ﺷﻜﻞ ﺧﺎرﺟﻲ اﻋﻼم اراده ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻣﺮدم ﺧﻮاﻫﺎن اﻳﻦ ﺣﻖ اﺳﺖو اگر در دست یابی ملت به حق خود ازسوی دولت مرکزی و یا دولت ثالثی خشونت شدید ونقض فاحش حقوق بشری صورت گیرد موجبات مسئولیت بین المللی دولت مرکزی را بدنبال خواهدداشت. مستندات «حق تعیین سرنوشت » در حقوق بین الملل را می توان از مواد منشور ، قطعنامه های سازمان ملل متحد ،عرف و رویه این سازمان در طی سالهای گذشته و اعلامیه و میثاقین حقوق بشر و همچنین کنوانسیونهای بین المللی و مهمتر از همه آرای دیوان بین المللی دادگستری استخراج وبدانها اشاره نمود.
5-2-1) منشور، قطعنامه ها وعملکرد سازمان ملل متحد
در ماده 73 فصل یازدهم منشور ، سازمان ملل به توسعه خود مختاری تاکید می نماید. در این ماده عنوان شده که:”اعضای ملل متحد که مسئولیت اداره سرزمین هایی در را که مردم آن هنوز به درجه کامل حکومت خودمختاری نایل نشده اندبرعهده دارند یا بعهده می گیرند، ….متقبل می شوند.حکومت خود مختاری را توسعه دهند وآمال سیاسی ساکنین را رعایت نمایند و بر طبق اوضاع واحوال خاص هر سرزمین ومردم آن و بنا بر مدارج مختلف پیشرفتشان آنان را در توسعه تدریجی موسسات سیاسی آزاد یاری کنند،…” در راستای مشروعیت قانونی این حق همچنین می توان به ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻤﺎره 1514 و 2625 ﻣﺠﻤﻊ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ اشاره کرد ،در مقدمه قطعنامه 1514تصریح شده که: “با توجه به عزم اعلام شده توسط مردم جهان در منشور سازمان ملل متحد بار دیگر بر پایبندی به اصول اولیه حقوق بشر، منزلت و ارزش شخص انسان، به حقوق برابر زنان و مردان و ملت های بزرگ و کوچک و برای ترویج پیشرفت اجتماعی و استانداردهای بهتر زندگی در آزادی بزرگتر،و با آگاهی از نیاز به ایجاد شرایط ثبات و رفاه و روابط صلح آمیز و دوستانه بر اساس احترام به اصول حقوق برابر و«حق تعیین سرنوشت » تمام مردم و احترام جهانی و رعایت حقوق بشر و آزادیهای اساسی برای همه بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان یا مذهب،وبا توجه به اشتیاق پرشور برای آزادی در همه مردم وابسته و نقش «حق تعیین سرنوشت » مردم در دستیابی به استقلال خود،حمایت می کند و اعلام می دارد که دریغ داشتن آزادی جمعی یا اشکال تراشی در راه آن موجب تشدید اختلافات و تهدید جدی صلح جهانی می شود”.لذا با عنایت به نقش مهم سازمان ملل متحد در کمک به جنبش های استقلال طلبانه ملت های غیرخود مختار مصرانه خواهان پایان بخشیدن به استعمار است. و در ماده 2 آن اعلامیه مجددا تاکید می نماید که: تمامی ملت ها از «حق تعیین سرنوشت » برخوردارند و به واسطه این حق ، موقعیت سیاسی خود را آزادانه تعیین می کنند وآزادانه پیگیر توسعه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی خود می شوند.154». در قطعنامه 2625 ضمن تاکید مکرر به حفظ حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و پرهیز از خشونت و افراط گرایی و احترام به حقوق بشر،در مقدمه آن خواهان احترام به«حق تعیین سرنوشت » می شود و تصریح می نماید که:”ضمن تأیید مجدد اهداف و اصول مندرج در منشور ملل متحد از جمله در ارتباط با توسعه روابط دوستانه میان ملت ها برپایه احترام به اصل برابری حقوق و «حق تعیین سرنوشت»، تقویت صلح جهانی، نیل به همکاری بین المللی در جهت حل مشکلات  بین المللی در رابطه با ابعاد اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی بشریت، و به منظور ترویج و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادی های بنیادی برای همه بشر صرف نظر از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب ، باورهای سیاسی، ریشه های ملی و اجتماعی، مالکیت، تولد و دیگر تعلقات155؛”برخی تحلیل گران حقوق بین الملل معتقدند ،قطعنامه 1514 وماده 73منشور در فصل یازدهم، فقط صحبت از «حق تعيين سرنوشت» ، «مردم مستعمرات» می کند.و ظاهرا نقش زمان اصدار قطعنامه و همچنین زمان تشکیل سازمان ملل را در نظر نمی گیرند، در حالیکه هم در مقدمه و هم در مواد قطعنامه ، مجمع عمومی و هم در بخش یک میثاقین حقوق بشر صراحتا و مواکدا”به« حق تعیین سرنوشت » بلا قید تمامی ملتها اهمیت تاکید ویژه ای قائل شده وآن را مقید به زمان و یا جغرافیای خاص نکرده است و البته مفهوم تجزیه نیز از آن مستفاد نمی شود و ﻫﻴﭻ ﻳﻚ از ﺑﻨﺪﻫﺎي ﻓﻮق، ﻣﺸﻮق ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﻳﺎ ﺧﺪﺷﻪ دار ﻛﺮدن ﺟﺰﺋﻲ ﻳﺎ ﻛﻠﻲ ﺗﻤﺎﻣﻴﺖ ارﺿﻲ و ﻳﺎ وﺣﺪت ﺳﻴﺎﺳﻲ دول ﺣﺎﻛﻢ و ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ ﻛﻞ ﺧﻠﻖﻫﺎي ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺧﻮد ر ا ﺑﺪون ﺗﻤﺎﻳﺰ از ﺣﻴﺚ ﻧﮋاد، ﻋﻘﻴﺪه ﻳﺎ رﻧﮓ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه دارﻧﺪ، ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺮدﻳﺪ و ﭼﻨﻴﻦ دﻻﻟﺘﻲ ﻧﻴﺰ ﻧﺪارد.یعنی حکومت هایی که این حقوق را رعایت می نمایند و درقالب های مختلف از قبیل فدرالیسم ، خود مختاری منطقه ای ،کثرت گرایی قومی و فرهنگی محترم می شمارند در حقیقت اصل« حق تعیین سرنوشت» را به رسمیت شناخته و معتقد به حاکمیت محدود می باشند و در عمل نیز «حق تعیین سرنوشت » را رعایت و همزیستی مسالمت آمیز اقوام وفرهنگ های مختلف را فراهم و حق برخودرای از نظامات مستقل اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی و سیاسی را بدون تبعیض برای تمامی ساکنان حوزه حاکمیتی اش فراهم می نماید.
دردهه های 1960 و1970 فعالیت های سازمان ملل متحد در راستای تثبیت جایگاه برتر اصل «حق تعیین سرنوشت»،به اوج خود رسید. سال ۱۹۷۰ سال طلایی در شناسایی آن حق به عنوان یک قاعده حقوق بین الملل و یک منبع ایجاد تعهدات و تدقیق مفهوم، مضمون و مبانی آن بود. در این سال مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اعلامیه اصول حقوق بین الملل در خصوص روابط دوستانه و همکاری میان دولتها بر اساس منشور را تصویب کرد که یکی از اصول هفتگانه آن اصل حقوق برابر واصل «حق تعیین سرنوشت» مردم بود. در مقدمه این اعلامیه تاکید شده است که:” استعمارو استثمار ملتها به منزله یک مانع عمده برای ترویج صلح و امنیت بین المللی است ، واعتقاد به اصل تساوی حاکمیت ها وبرابری دولتهاو«حق تعیین سرنوشت » ازجایگاه واهمیت قابل توجهی در قوانین بین المللی معاصردارد، بر این اساس همه مردم حق دارند آزادانه و بدون دخالت خارجی وضعیت سیاسی اشان را تعیین کرده و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیشان را دنبال کنند در عین حال اعلامیه دولت ها را موظف و متعاهد می سازد از اقدامات قهرآمیز در جهت محروم کردن از «حق تعیین سرنوشت» خودداری کنند. در غیر این صورت مردم محقند در مبارزه علیه چنین دولتی از حمایت بین المللی برخوردار شوند”156. از اینرو«حق تعیین سرنوشت» در اعلامیه اصول حقوق بین الملل سال ۱۹۷۰ موردتاکید و تایید قرار گرفت و این اعلامیه به گونه ای دقیق تردولت ها را ملزم به رعایت و احترام به

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع سازمان ملل، حق تعیین سرنوشت، سازمان ملل متحد، شورای امنیت Next Entries منابع تحقیق با موضوع حق تعیین سرنوشت، حقوق بین الملل، سازمان ملل، سازمان ملل متحد