منابع تحقیق با موضوع حسام الدین، کلیله و دمنه، اسماعیلیان

دانلود پایان نامه ارشد

ما نیز توضیحات خود را از همین شهر آغاز می نمائیم.
قزوین
بدین دلیل که این تومان پیوسته با دیالمه و ملاحده در محاربه بودند به قول مستوفی آن را در شمار ثغور دانسته اند (همان،56).در سال 617 هـ بود که مغولان به رهبری سوبدای به قزوین آمدند و در آنجا دست به قتل و غارت زدند ، در این میان زد و خوردهای شدیدی میان مهاجمان و مردم قزوین رخ داد ؛ چنانکه رشیدالدین می نویسد : « مردم شهر در درون شهر با کارد با آنها جنگ کردند تا از جانبین قریب 50 هزار نفر کشته شد» (رشیدالدین فضل الله ،1367:ج1،380). پس از تسخیر قزوین ، مغولان در آنجا شحنه ای گذاشته و به تسخیر دیگر شهرها رفتند. چون حکام مغول بر خراسان و عراق تسلط یافتند قزوین نیز تحت حکومت آنان قرار گرفت و چون این شهر بر سر راه آذربایجان به خراسان و بالعکس قرار داشته و محل تردد سلاطین و بزرگان مغول بود(مستوفی ،1339،797). از این جهت اغلب گرفتار انواع تحمیلات فراوان و گاه دچار قتل و غارت می شد . در هنگامی که ارغون آقا برای دفع ملاحده به قزوین آمد ، شخصی به نام ایمرعکش از نسل تایانگ خان پادشاه قوم نایمان را به شحنگی قزوین معین نمود(رشیدالدین فضل الله ،1367:ج1،589). پس از او نیز پسرش امیر یولاتیمور بمرتبه امارت بر منصب امارت قزوین نشست که یولاتیموریان به او منسوبند(همان،ج2،808).
در سال 651 هـ به فرمان منگوقان ملک افتخارالدین محمدبن ابی نصر از احفاد ابوبکر صدیق به حکومت قزوین رسید. او و برادرش امام الدین یحیی طاب ثراه چیزی حدود بیست و هفت سال بر قزوین حکومت راندند(مستوفی 1339،797). گفته می شود که قاضی شمس الدین احمد ماکی قزوینی جهت دفع ملاحده به نزد منکوقاآن رفت و از آنها به نزد او شکایت برد ، منکوقان نیز هلاکو را جهت سرکوبی آنان به ایران فرستاد(همان ،598). هرچند که این امر نمی تواند تنها دلیل آمدن هلاکو به ایران باشد .پس از فتح آنجا هلاکو نیز پس از یکسرده کردن کار ملاحده ، خور شاه را یرلیغ و پایزه داد و بنه او را با حواشی در قزوین ساکن گردانید(رشید الدین فضل الله،1367:ج2،797). اما پس از مدتی ایشان را به نزد منکوقاان فرستاد در صورتیکه در راه دستور قتل آنها را صادر کرده بود. هلاکو که از کار ملاحده فارغ فراغت یافت، همراه با پسرش اباقاخان و نوه اش ارغون و دیگر امراء و ارکان دولت به قزوین آمدند وانها هیجده شبانه روز در خانه ملک افتخارالدین ماندند ؛ به احتمال زیاد ملک افتخارالدین در آن زمان فردی محتشم و ثروتمند بوده است ، زیرا که مستوفی می نویسد : « در آن مدت ، او به تنهایی مایحتاجشان را بر آورده کرد و از کسی چیزی نگرفت»(مستوفی ،1339،793).
هنگامیکه مغولان موفق به تسخیر کامل انجا شدند ، ساوه ، آوه ، زواره و جهرود را بر آن افزودند و آن را یک تومان خوانده(همان ،778). و حکومت آنجا را نیز به افتخاریان دادند .در این زمان ملک سعید حاکم قزوین بود ، او مردی عاقل و عادل و در تدبیر امور دیوانی بی مثل بود زبان و خط ترکی و مغولی را نیکو آموخته بود .او کتاب کلیله و دمنه را به زبان مغولی و کتاب سند بادنامه را به زبان ترکی برگرداند ، ملک سعید نزد مغولان محترم و قولش محل اعتماد بود . او عمارت های عالی درست و مال و ملک فراوانی نیز بدست آورد.(همان،779). هنگامیکه اباقا خان به حکومت رسید، قزوین و برخی از مناطق عراق را به ملک افتخاریان قزوینی داد(رشید الدین فضل الله،1367:ج2،744). و آنها تا سال 677 ﻫ حاکم آن نواحی بودند. سپس که بعد از آن حکومت آنجا به حسام الدین شیرازی و خواجه مستوفی رسید و آنان نیز حدود ده سال حکومت کردند . پس از آن امام الدین یحیی به حکومت آنجا رسید و پس از آن در زمان ابوسعید نیز حکومت این منطقه به بهادرخان رسید(همانجا). و چنانچه اشاره رفت در همین زمان سلطان ابوسعید بود که بعلت ماجرای املاک نازخاتونی ملکی راکه تا آن زمان به دو یا سه هزار دینار می فروختند ، با افت شدید قیمت دو یا سه دینار به فروش می رفت.(میر خواند ،1375،965-964).
مردم قزوین شافعی مذهب بودند ؛ مستوفی در این باره می نویسد : « در کار دین بغایت صلب و زیرک اند» بجز شافعیان که اکثریت مردم این شهر را تشکیل می دادند ، اندکی از جماعت نیز حنفی و شیعه بودند. و حقوق دیوانی آنجا نیز به تمغا مقرر بود.(مستوفی ،1362،58). در آنجا انگور ، بادام و فسق بسیار حاصل می شد و همچنین قزوین دارای باغستانهای وسیعی نیز بوده است که در تقویم البلدان آمده این باغستانها به شیوه دیم کاری آبیاری می کردند ، زیرا دراین شهر جز برای آشامیدن آب جاری یافت نمی شد(ابوالفداء، بی تا،485). دیگر اینکه اکثر اوقات غله و انگور در آنجا ارزان بوده و نیز اشاره شده که شتر های قزوین از شتر های دیگر نقاط بهتر بوده اند ( مستوفی ،1362،58).

سلطانیه
در ابتدا ارغون شروع به ساختن این شهر نمود، اما در زمان او ناتمام ماند و پسرش الجایتو آن را در سال 704 ﻫ به اتمام رساند (همان،55) و آنجا را پایتخت خود گردانید ؛ سلطانیه در مکانی ساخته شد که مغولان آن را قنغور آلانگ می نامیدند(بناکتی ،1348،475). فصیحی خوافی در مورد ساخت آن می نویسد : « مساحت قلعه سلطانیه از بیرون نود و دو جریب و سه هزار دویست و شصت گذر و ربع گزی است و از دورن هفتاد و چهار جریب و نیم»(خوافی،1341:ج2،14). و نیز الجایتو در مدح سلطانیه بیان می کند : « اگر بهشت است خود این است وگرنه خود نیست»(شبانکاره ای ،1363،272). این ایلخان در رونق شهر سلطانیه کوشید و در آن راستا اقداماتی از قبیل : ساختن دارالشفاء ، مدرسه ،و …انجام داد. همچنین او در اندرون قلعه عمارتی برای مدفن خود ساخت و آن را ابواب البر نام نهاد . پس از آن اکابر و اشراف نیز هر یک بنام خود در آن شهر عمارت هایی بنا کردند(حافظ ابرو 1317،9). الجایتو همچنین ، جماعتی از پیشه وران و اهل حرفه و ضیاع تبریز را به سلطانیه منتقل نمود(میرخواند،1375،947). الجایتوهمچنین قصد داشت که شهر سلطانیه را به شهری مذهبی تبدیل کند . چنانکه گفته می شود او در زمانی که به شیعه گرویده بود سعی کرد بقایای پیکر نخستین شهدای شیعه و حسین (ع) را از بارگاهشان در عراق به سلطانیه منتقل نماید و این شهر را به یک کانون جدید زیارتی تبدیل نماید(مورگان،1373،106). ولی این طرح محقق نشد.
قاشانی نیز، از ساخت بازاری در شهر سلطانیه که با سنگ و آجر پخته توسط خواجه تاج الدین در سال 711 ﻫ بنا شده یاد می کند(قاشانی ،1348،122).این امر نشان دهنده آن است که همه بزرگان و صاحب منصبان پس از ساخت سلطانیه در رونق و شکوفایی ان تلاش نموده اند ، وصاف نیز از مدرسه سیاری در سلطانیه سخن می گوید ، که در آنجا علما و فضلا به تدریس اشتغال داشتند . او در این باره می نویسد : « مدرسه سیاره خیمه ای است ، بس رفیع و بزرگ که گروهی از علما و فضلا در آن به تدریس اشتغال دارند و این از مخترعات دو وزیر بزرگ ، رشیدالدین و تاج الدین است» (وصاف ،1269،541). او همچنین اشاره می کند که حقوق دیوانی این تومان به تمغا مقرر است(مستوفی ،1362،56). و نیز او اشاره می کند که سلطانیه علفزارهای خوب و فراوانی دارد(همان ،55).چنانچه اگاهیم ، برخورداری از این ویژگی در نزد مغولان اهمیت بسیاری برای چرای دامهایشان داشته و می تواند یکی از دلایل ساخت سلطانیه در این منطقه سرسبز باشد. اما چنانکه در منابع می بینیم این شهر میوه های اندکی داشته و از مناطق اطراف به آنجا می بردند(ابوالفداء، بی تا ،469). آب سلطانیه نیز از قنات تامین می شد (قلقشندی،1380،72).
مذهب مردم آنجا گمان می رود به مانند تبریز ، زمانیکه پایتخت شد ، مردم از همه جا و با همه مذاهب به این شهر نقل مکان کرده اند. حمدالله مستوفی در این باره می نویسد : « مردم آنجا از هر ولایت آمده اند و آنجا ساکن شده اند. از همه ملل و مذاهب هستند و زبانشان هنوز یک رویه نشده ، اما به فارسی ممزوج مایلتر است»(مستوفی ،1362،56) .یکی دیگر از شهرهای این تومان ، ابهر بود ، غله دراین شهر بسیار بود ؛ اما پنبه به مقدار اندکی کشت می شد و مردم آن نیز شافعی مذهب بودند واین شهر چیزی حدود بیست و پنج پاره دیه داشت(همان ،59).

مقبره الجایتو
آوه : یکی دیگر از شهرهای این تومان آوه بود.این همان شهری است که تاج الدین آوجی از آن برخاست. محصولات عمده آن غله و پنبه بود. مستوفی در این باره می نویسد « غله و پنبه آنجا نیکو باشد»(همان ،60). یاقوت آن را آوه ساوه خوانده است و آنجا را مرکز شیعیان پرشور می داند(بویل ،1385،280). مستوفی نیز می نویسد: « مردم آن شیعه اثنی عشری اند و در آن مذهب بغایت متعصب اند و با هم اتفاقی نیکو دارند».(مستوفی ،1362،61). حقوق دیوانی آوه نیز به تمغا مقرر بود.(همانجا).
رودبار : مستوفی در مورد این شهر می نویسد : « نانش نیکو باشد و مردم آنجا مذهب بواطنه داشته اند و جمعی را که مراغیان خوانند به مزدکی نسبت کنند ، اما اهل رودبار تمامت خود را مسلمان شمارند» و نیز اشاره مینماید : در آنجا قلعه ای متعلق به اسماعیلیان وجود داشت، که به فرمان هلاکو در سال 654 هـ ویران شد (همانجا).
زنجان : مستوفی درباره این شهر می نویسد « در ولایتش میوه نیست و از طارمین می آورند.))(همانجا). در آنجا برنج نیز کشت می شد (بویل ،1385،473). همچنین دراین ولایت کوه های معدن نیز وجود داشت که استخراجات آنرا به اطراف می فرستادند و ازاین راه امرار معاش می کردند. مولف آثار البلاد می نویسد « که چون قحطی در آن واقع شود ، آهن نفروشند مگر به گندم» (قزوینی ،1373،452). در اطراف این شهر از آنرو که راه کاروان روم (و خراسان) و شام و عراق بوده راهزنان بسیاری دیده می شدند(همانجا). مردم زنجان از نظر مذهبی سنی شافعی بودند(مستوفی ،1362،62).
ساوه
مغولان در سال 617 ﻫ به این شهر یورش برده و آنجا را به کلی خراب نمودند و ساکنین آن را کشتند.(لسترنج ،1337،228). در شرح تسخیر ساوه از سوختن کتابخانه معتبری نیز سخن می رود(بارتولد،1358،154) . پس از سقوط حکومت ایلخانی ، امیر شیخ حسن قرلخ مدتی شهر ساوه را ضبط نمود و از اطراف لشکرها به سراغ او در آنجا رفتند،که در آخر گماشتگان سلطان ولی موفق به تسخیر این شهر گشتند (شبانکاره ای،1363،343).
مولف آثار البلاد در مورد مردم ساوه می نویسد « اهل ساوه خوش صورت و خوش آواز و شافعی مذهبند»(قزوینی ،1373،456). همچنین مورخان از منازعه هایی که اهالی آن با شیعیان داشته اند سخن گفته اند که نشان از تعصب مذهبی آنان دارد، در این مورد مولف مرصاد العباد از روستایی به نام آبه (احتمالا آوه) در نزدیکی ساوه خبر می دهد که شیعه هستند و همیشه با مردم ساوه در منازعه بسر می برده اند (رازی ،1373،342). حقوق دیوانی آنجا نیز به تمغا مقرر بود.(مستوفی ،1339،63).
ساوج بلاغ : مستوفی می نویسد : « آب آن از قنات تامین می شد ، میوه و غله بسیار دارد و مردم آن اکثرا صحرانشین و مقید به مذهب نبودند » (همانجا).
سجاس و سهرورد : مستوفی درباره این شهرها می نویسد: « در اول دو شهر بوده اند و در فترت مغول خراب شدند و اکنون هر یک به قدر دیهی مانده است»(همان،64). آن ولایت سردسیر بوده و از محصولات آن غله و کمی میوه بوده است . این ولایات از بیش از صد دیه تشکیل می شد که اکثرا مغول نشین بودند.(همانجا). مزار ارغون خان نیز در این شهر واقع بوده است، او آخرین ایلخانی بود که طبق سنت تدفین سری ، وی را در کنار کوهی نزدیک سجاس به گور سپردند و مدفن او را پنهان داشتندو محل آن را نیز قرق نمودند . چنانکه ورود به آنجا ممنوع بود . تا اینکه پس از گذشت 5 سال دخترش اولجای در محل تدفین او خانقاهی برای دراویش برآورد و مردمی را نیز در آنجا ساکن نمود. مردم آن ناحیه نیز ، بر مذهب بوحنیفه بودند(مستوفی ،1362، 64).
سر جهان: قلعه ای بوده که در فترت مغول ویران شد ، اما پس از آنکه سلطانیه توسط الجایتو ساخته شد ، به سبب همسایگی با این شهر آباد شد و از محصولات این شهر غله و پالیز بود . مستوفی در مورد این شهر می نویسد : (( که او چون بر جاده عام افتاده و

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع غازان خان، غیاث الدین، ترکان خاتون Next Entries منابع تحقیق با موضوع ، غله، بواطنه