منابع تحقیق با موضوع جنگ 22 روزه، بازار کالا، نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

خارج کردن مردم از صحنة سياست و اعتماد به بيگانگان و دوستى با دشمنان کشور، موجب بريدن رشته‌هاي دوستي و برادرى ميان اعضاى جامعه و دورى آن‌ها از حاکمان خود مى‏شـوند که در نتيجة آن، قدرت‏هاى استعمارى بر جامعه مسلط مى‌گردند.
تکيه بر دولت‏هاى اجنبى و اعتـماد به آن‌ها، موجب تحـقير ملت مى‏شـود و در يک جـامـعـه تحقير شده، تعصبات قومى و نژادى تجلي پيدا مي‌کند و به بروز اختلافات داخلى منجر مى‏گردد. از آثار و نتايج اين نوع حکومت‏ها، اعتراض‌ها، اعتصابات و آشوب‏هاى داخلى است که در نهايت، به بى‌ثباتى نظام منجر مى‏شود. بى‌ثباتى کشورها گاه منجر به تغيير حکومت‏ها مى‏شود و گاه به دليل فشارهاى داخلى موجب ناپايدارى سياست‏ها و دگرگونى خط‌مشى‏ها مى‏گردد. طبعاً اين‏گونه تغييرات در يک کشور، برنامه‏ها، سياست‏ها و اهداف همگرايى در يک مجموعه از کشورها را تحت تأثير قرار مى‏دهد و اين خود موجب اخلال در روند همگرايى مى‏گردد. رژيم بعث عراق و دولت کنوني مصر از نمونه‌هاي بارز اين نوع حکومت‌اند که همواره مانع از تحقق طرح‌هاي همگرايي در جهان اسلام بوده‌اند. بخشي از ناکامي‌‌ در فدراسيون عربي، اتحاديه عرب و شوراي همکاري عرب مرهون همين عامل بازدارنده است
(موثقي، 1378، ص309).
2-7-2- اختلافات سياسى
از جمله موانع همگرايى در جهان اسلام، وجود ناهمگونى در نظام‏هاى حکومتى و ساختارهاى سياسى کشورهاى اسلامى است که غالباً منجر به اختلافات سياسى مى‏گردد. برخى مانند برونئي، مراکش، اردن و عربستان سعودي داراى نظام پادشاهى هستند و برخى ديگر مانند اندونزي، مصر، ترکيه و آذربايجان با نظام جمهورى اداره مي‌شوند. برخي مانند مراکش، تونس و اردن غربگرا و محافظه‏کارند و برخي ديگر مانند ايران، سوريه و عراق کنوني از ويژگي‌هاي انقلابي برخوردارند. اين دسته از کشورها، برخلاف دستة اول، مخالف سياست‌هاي مداخله‏جويانه و استعماري غرب‏ هستند. اصولاً در ميان کشورهاي اسلامي به دليل وجود ساختارهاي سياسى متفاوت، ناسازگارى وجود دارد. غالب نظام‏هاى سياسى و به‏ويژه نظام‏هاى سلطنتى استبدادي که قدرت در دست پادشاه و خاندان او متمرکز است، مخالف واگذارى بخشى از قدرت خود به يک مرکز فراملى‏اند و به محدود شدن قدرت خود راضى نمى‏شوند. در نظام‏هاى قبيله‏اى، به‏ويژه در کشورهاى عرب جنوب خليج فارس، اين ويژگى کاملاً مشهود است. شکست طرح‌هاي پيشنهادي در سازمان کنفرانس اسلامي و شوراي همکاري خليج فارس ناشي از وجود همين عامل بازدارنده در ميان کشورهاي عضو است. اختلاف عربستان و امارات متحده عربي بر سر مسائل مرزي و کنسولي و همچنين، محل استقرار دبيرخانه پول واحد شوراي همکاري خليج فارس، از جمله اختلافات سياسي ميان اعضاي اين شورا به شمار مي‌رود. در جمهورى اسلامى ايران، حکومت دينى مانند يک تيغ دولبه عمل مى‏کند. از يک سو، دولت‌هاى محافظه‏کار کشورهاي اسلامى مانند مصر، مراکش، اردن و برخي کشورهاي عرب حوزة خليج فارس را با نگرانى از آينده سياسي خود مواجه مى‏سازد و به همين جهت آن‌ها از نزديک شدن به جمهورى اسلامى ايران پرهيز مى‏کنند. از سوى ديگر، تأثيرپذيري ملل مسلمان و جنبش‌هاي اصلاحي از انقلاب اسلامي ايران، دولت‏هاى محافظه‏کار کشورهاي اسـلامي را بر آن مي‌دارد تا هرچند به‌طور ظاهري، نقـش مردم و ارزش‏هاى دينى و اسـلامى را در حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي افزايش داده و ناخواسته در جهت همگرايي با ساير کشورهاي اسلامي گام بردارند. حمايت غالب کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي از حکم ارتداد امام خميني(ره) در مورد سلمان رشدي را مي‌توان ناشي از اين اثرپذيري دانست. درمجموع، تنوع نظام‏هاى سـياسى در جهان اسـلام و ماهيت ناسـازگار برخى از آن‌ها با يکديگر، نوعاً مانع از يکپارچگى و همبستگى ميان کشورهاى اسلامى مى‏شود و ازآنجاکه اين موضوع انطباق منافع، اهداف و جهت‏گيرى‏هاى مختلف منطقه را دشوار مى‏سازد، اختلافات سياسى همچنان تداوم يافته و امکان هماهنگى و تفاهم، که مى‏تواند زمينه‏ساز همگرايى باشد، را تا حد زيادى کاهش مى‏دهد(ولايتي و همکاران، 1389، ص171).
2-7-3- ملى‌گرايي افراطي
عامل ديگرى که موجب ناسازگارى کشورهاى اسلامى گرديده و به تضعيف روند همگرايى در جهان اسلام کمک مي‌کند، ملى‏گرايى افراطي است. ملى‏گرايى در اصل نوعى برداشت فکرى در يک جامعة سياسى است که بر پاية مشترکاتى چون فرهنگ، زبان، آداب و سنن و تعلّقات خونى، نژادى و قبيله‏اى به وجود مي‌آيد. ملى‏گرايى گاه ريشه در برترى‏طلبى نژادى و قومى دارد که از آن به شوونيسم يا ملي‌گرايي افراطى تعبير مى‏شود و از خلال آن، گاه برخى مکاتب انحرافى ظهور مى‏کنند که از جمله مى‏توان به فاشيسم و نازيسم اشاره کرد (کاظمي، 1378، صص136-135).
با خاتمه جنگ جهانى اول، نهضت استقلال‏طلبى و رشد ملى‏گرايى در کشورهاى اسلامى به‏ويژه در منطقة خاورميانه و شمال آفريقا شروع شد. البته در رواج اين پديده بايد نوعى استعمار غرب را جستجو کرد؛ زيرا اروپا در صدد جدا کردن اعراب از امپراطورى عثمانى و نابودي آن بود. بعد از جنگ جهانى دوم، درحالي‏که تمايلات “فراملى‏گرايى” در ميان کشورهاى اروپايى رو به افزايش بود، کشورهاى اسلامى براي مقابله با استعمار، در پي تقويت ملي‌گرايي و بسيج نيروهاى ملى بودند که در نتيجة آن، روند استعمارزدايى در کشورهاى آسيايى و آفريقايى شکل گرفت و دولت‏هاى مستقل ملى در اين مناطق ظاهر شدند. برخلاف گرايش نوع اول که به دنبال وحدت و تقويت همگرايى بود، گرايش نوع دوم به دليل افراط در ملي‌گرايي، جدايى‏طلبانه و استقلال‏خواهانه بود و در نتيجه، تضعيف روند همگرايى را به دنبال داشت (مقتدر، 1370، صص82-74). غالب کشورهاي عرب خاورميانه به دام همين نوع از ملي‌گرايي با نام فريبنده ملي‌گرايي عرب افتادند که حاصل آن نه تنها طرد ساير کشورهاي مسلمان و غيرعرب بود بلکه موجب تفرقه و جدايي ميان خود آن‌ها نيز شد. اختلافات موجود ميان اعضاي شوراي همکاري خليج فارس و اعضاي اتحادية عرب به‏ويژه در رابطه با فلسطين و ناپيوستن کشورهاي عرب منطقه به سازمان همکاري‌هاي اقتصادي (اکو) از نتايج ملي‌گرايي افراطي در بخشي از جهان اسلام است.
2-7-4- رقابت‌ به‌جاي همکاري
کشورهاى اسلامى به‏جاى همکارى غالباً به رقابت با يکديگر مشغول‏اند. مهم‏ترين محور درگيرى و رقابت در جهان اسلام طى نيم سدة اخير، مسئلة فلسطين بوده است. هريک از کشورهاي اسلامي سعى کرده است تا موضوع برخورد با رژيم صهيونيستي را در جهت سياست‏هاى خود قرار دهد، زيرا آن‌ها در اين رويارويى منافع يکسانى ندارند. جنگ 22 روزه غزه، نقطة اوج اين رقابت بر سر فلسطين بود، به‌طوري‏که عربستان، مصر و اردن در کنار رژيم صهيونيستي و رودرروي سوريه، لبنان، ترکيه و قطر که آشکارا از مردم غزه و دولت قانوني اسماعيل هنيه حمايت مي‌کردند، قرار گرفتند. از‌اين‌‌رو، سازمان کنفرانس اسلامي که با هدف حمايت از حقوق ملت فلسطين در برابر تعديات رژيم صهيونيستي تأسيس گرديده بود، نتوانست نقش مؤثري در مقابله با تجاوز اين رژيم ضد مردم غزه ايفا کند. اصولاً، روابط کشورهاى اسلامى با يکديگر رقابت‏آميز بوده و تمايل کمترى به همکاري داشته است. اين رقابت‏ها يا ناشى از تعارض منافع ملى و تلاش براى کسب برترى منطقه‏اى بوده، يا از اختلافات مرزى و سرزمينى سرچشمه مى‏گرفته و يا اينکه عامل ايدئولوژيک در آن نقش داشته است. اختلافات ايدئولوژيک، زماني که توسط دولت‌هاي رقيب مورد تأکيد قرار گيرد، مي‌تواند به اختلافات سياسي دامن زند و رقابت را تشديد کند. اين نوع اختلافات غالباً از تعصبات قومى و ملي‏گرايي نشئت گرفته و نوعاً در نتيجة تحريک قدرت‏هاى خارجى بروز مي‌کنند؛ براي مثال، عربستان و مصر و برخي ديگر از کشورهاي مسلمان منطقه که از اعضاي اتحاديه عرب‏اند، به دليل اختلاف ايدئولوژيک با نيروهاي مقاومت در لبنان و فلسطين (غزه)، نه تنها در جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه از مردم اين دو کشور حمايت نکردند بلکه به همدستي با رژيم صهيونيستي نيز متهم گرديدند. البته در ميان عوامل يادشده، تعارض منافع ملي قدرت‌هاي منطقه‌اي، نقش مؤثري در بروز رقابت و تشديد آن ايفا کرده است. همين عامل باعث تزلزل در روابط دوستانه و همکاري ميان کشورهاي اسلامي گرديده است؛ براي مثال، در دهة 1950م، مصر و سوريه تا مرحله وحدت پيش رفتند، اما در دهة 1960م. درگير رقابت‌هاي شديد با يکديگر شدند. يا مصر و عربستان محافظه‌کار زماني در برابر عراق و اردن انقلابي با يکديگر متحد شدند، اما در جنگ داخلي يمن، مقابل يکديگر قرار گرفتند. بنابراين، ماهيت رقابت‏آميز روابط کشورهاي اسلامي مانع عمده‌اي بر سر راه همگرايي آن‌ها به شمار مي‌رود.
2-7-5- بى‌ثباتى سياسى
بسيارى از کشورهاى اسلامى که بعد از جنگ جهانى دوم به استقلال رسيدند، همواره با بى‌ثباتى داخلى مواجه بوده‏اند؛ زيرا ميراث استعمار و اشغال خاک يک کشور توسط بيگانگان، تا سال‏ها گريبانگير مردم آن کشور خواهد بود و تمام آن‌ها به نوعى در معرض آسيب‏هاى اجتماعى قرار خواهند گرفت و اين موضوع از عمليات بى‌شمار تروريستى در گوشه و کنار اين‌گونه کشورها به‏خوبى ثابت مى‏شود (اشميت، 1367، ص151).
وجود جريان‌هاي مخالف داخلي، کودتا، ترور، درگيري‌هاي قومي و مذهبي، جنگ داخلي و تغيير حکومت‌ها از جمله عوامل بي‌ثباتي به شمار مي‌روند که غالب کشورهاي اسلامي در مقاطع مختلف آن‌ها را تجربه کرده‌اند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد که اين عوامل غالباً ريشه در استبداد داخلي و استعمار خارجي دارد. بي‌ثباتي کشورها گاه موجب تغيير پي‏درپي حکومت‌ها و روي کار آمدن دولت‌هاي جديد در آن‌ها مي‌شود و گاه موجب ناپايداري سياست‌ها و دگرگوني خط‌مشي‌ها مي‌گردد. طبعاً اين‏گونه تغييرات در يک کشور، برنامه‌ها، سياست‌ها و اهداف وحدت و همگرايي در يک مجموعه را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در واقع، با تغيير دولت‌ها، کساني که در رأس امور قرار گرفته‌اند، در نيمه راه اجراي طرح‌ها و برنامه‌ها، معدوم يا از کار برکنار مي‌شوند (هاريسون، 1364، ص469) و در نتيجه، طرح‌ها و برنامه‌ها تغيير مي‏کنند و يا با تأخير انجام مي‌گيرند و اين خود موجب اخلال در روند رشد همگرايي مي‌شود.
عراق، يمن و سومالي که هر سه از اعضاي قديمي اتحاديه عرب‏اند و يا افغانستان و پاکستان که هر دو از اعضاي سازمان همکاري اقتصادي (اکو) مي‌باشند، به دليل بي‌ثباتي سياسي نمي‌توانند در مسير همگرايي اين دو اتحاديه گام بردارند.
2-7-6- استعمار خارجي
بسيارى از کشـورهاى اسـلامى به لحـاظ ژئـوپليتيکى از اهميت زيادي برخـوردارند. تعدادي از آن‌ها مانند ترکيه، يمن، سومالي، اندونزي، مالزي، مراکش، مصر، عمان و ج.ا.ايران بر آبراه‏هـاى مهم بين‏المللى تسلط دارند. برخى مانند آذربايجان، ترکمنستان، الجزاير، نيجريه، ليبي و کشورهاي حاشية خليج فارس داراي ذخاير عظيم نفت و گازند و استعداد تبديل شدن به بازار کالاها و خدمات کشورهاى صنعتى و پيشرفته را دارند و برخى ديگر نيز مانند عربستان، ترکيه، عراق، مصر، مالزي، اندونزي و ج.ا.ايران به دليل واقع شدن مراکز زيارتى و سياحتى در آن‌ها اهميت پيدا کرده‏اند. تمامى اين عوامل باعث گرديده تا قدرت‏هاى استعماري در اين کشورها منافعى را براى خود جستجو کنند. از دلايل ديگرى که براى مداخلة قدرت‌هاي استعماري در کشورهاى اسلامى وجود دارد، ضعف فرهنگي و ايدئولوژيکى، خودباختگى نخبگان فکرى و سياسى آن‌ها در برابر فرهنگ‏ها و ايدئولوژى‏هاي وارداتى و همچنين، ضعف سياسى، اقتصادى و نظامى اين کشورهاست. قدرت‏هاى استعماري با استفاده از اين فرصت توانسته‏اند کشورهاى اسلامى را تحت تأثير خود قرار دهند و در ميان آن‌ها نفوذ کنند و به اين ترتيب، کنترل جريانات سياسى و تحولات اساسى جهان اسلام را در دست بگيرند. اما نفوذ قدرت‏هاى فرامنطقه‏اى در کشورهاى اسلامى، بيش از هر چيز تأثير خود را در رقابت‏هاى منطقه‏اى نشان داده است. در واقع، قدرت‏هاى استعماري نقش عمده‏اى را در ايجاد اختلاف و طولانى کردن يا پايان دادن به آن در کشورهاى اسلامى بازى کرده‏اند. در رقابت ميان کشورهاي اسلامي در زمان جنگ سرد، دست‏کم، يکي از دو

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع افغانستان Next Entries منابع تحقیق با موضوع افغانستان، نفت و گاز، آداب و رسوم