منابع تحقیق با موضوع تحصيل، غوايت، قلوب

دانلود پایان نامه ارشد

مال گمارد آسان بدست آرد و صاحب مال بري از محامد خصال و عري از مادح خلال که به هيچ کس او را بچيزي بر ندارد ناچار خود را از پناه جاه برکنار شمارد. هر چند رنجها برد و گنجها برسد گذارد. مال از تطرق آفت زوال و مخالفت انتقال بنا سازي معاشران و روباه بازي مکاشران و دست انداز سلاطين و ترک تاز عمال همواره در عرصه نقصان و ارتحال بخلاف جاه که روز بروز در اختيال استکمال است باستنزال حمله عرش نقل مقال و وصف حال و ستايش خصال و آرايش جمال و سال بسال در احتيال استقبال است باستعمال عمله فرش انجاح و اصلاح احوال و رفع وبال و دفع نکال.
سببي که تشبث بان فرورفتگان مهاوي حب جاه را از قعر اين چاه بسهولت رهاند و از تنگناي مغاوي طلب رياست بفضاي دلکشاي گمنامي و خمولت رساند جز اين نيست که بنيروي کياست فرس فراست بهر سوي آرزوي اتکاي متکاي نفاست دوانند تا خود را در آن تکاپو پناه آرمگاه شناخت غوايل اين رذيله جانکاه رسانند و بيقين دانند که اگر اسباب تحصيل جاه بارتکاب رياء و خدعه و ساير انواع گناه فراهم آيد و بدون آن رشته امل بحصول مامول نه پيوندد. هر آينه تلبيس ابليس که راه تدليس نمايد از غايت شناخت و نهايت قطاعت بر ريش سالک آن سبيل و حاصل آن تحصيل خندند بفرمان متابعت هوي و مشايعت تن آساني در چراگاه خودسري و نافرماني باميد راحت ناپديد اقدام اهتمام فرمودن معلوم که دامانش چيست و مثمرات وصول نعيم مقيم غرفات جنان را بموجبات حلول عذاب اليم درکات نيران مبدل نمودن نمايان که کار کيست. و اگر سلوک سبيل تحصيل نه چنان باشد بلکه فراهم آمدن جواذب شهرت و جوالب جاه از اجتلاب معصيت وارتکاب گناه برگردن باشد آن را نيز همت بر حصول نتوان گماشت. با راحت خمول برابر نتوان داشت که باعث کدورت عيش است و مورث مرارت زندگاني. بلکه عمده صوارف کمال است و سرآمد موانع سعادت دو جهاني با آن که صورت اخيره مجرد فرضي است نادر الحصول برکنار از استقرار حظيره تصديق افهام و عقول و بر تقديري که طالب شهرت گمان صحت نيت و استواري بنيان عزيمت دارد. بايدکه ترک خمول و طلب فضول را مسبب اختلال احوال نشاتين و علت زوال کامروايي دارين شمارد و شک نيارد که اشتمالت قلوب دشمن کيشان دوست نما در انالت مبتغاي هوس ومدعاي هوي رفته رفته بازالت آلت نيک بختي عقبي کشاند و از ساحت راحتي که منظور نظر غرورست چندان که بهر وادي دواند بورود مناهل حبور عاجل و مشارع سرور دنيا نرساند.
فصل: دل سياه حب جاه در اقتفاي مرغوب اهواء و محبوب قلوب بتعمل اخفاي غيوب و ستر عيوب از تحمل اعياء و لغوب نتواند آسود. با آنکه توافق آراي متخالف الدواعي و توالف اهواي مريدان متخاصم الدعاوي امري است محال و هوسي است بي مجال که هيچ گونه صورت پذير نتوان بود بنابرين رياست گزين حماقت در رعايت ذات البين دست تزوير بحمايت هر يک از فريقين گشايد از استجلاب اثر هنر و استدفاع شرور ضرر ديگر بزنيد و مانند شوهر ضرتين به هر بالين که آسايد ملامت ندامت شين بر ندامت ملامت رين افزايد هيهات هيهات ذهب وفات مافات اين است کشاينده ابواب کلفت و نماينده اصناف آفات ولهذا از طلب رياست و خواهش منزلت نهي وکيد و منع شديد مشتمل بر انواع تاکيد و تهديد از ائمه ارشاد و تسديد عليهم السلام مروي است از آن جمله خبر معتبر إِيَّاكُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِينَ يَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَكَ وَ أَهْلَكَ328 در مقام توضيح مرام کافي است مسند عزت و اعتبار ممکن سوگواري استوارست و مخزن بيقراري با بدان اشاره اصابع نمايش و اقتدار کليد گشايش انبار سرگرداني شکنجه و آزار بي شمارش از گمان تحمل تخفيف و تباب عريان اناعي و عقارب اباعد و اقارب که از جميع نواحي و جوانب دهان ارادت گشاده‌اند با قمع نواحي ولدع ترائب ادوات سطوات و کمند گزند گسترند. کژدم نثار و انواع معشار زهربار که از هر کنار گردن اغترار کشيده اند.
فصل: مريديکه عطيه بضاعتش در صدق نصاعت از ساير جماعت پيش نمايد و عطيه استطاعتش در طي مراحل حسن اطاعت و قطع منازل خلوص تباعت ماعت بساعت افزايد اگر در گفتار يا کردار خواهش ناهنجارش را يکبار کنار گذاري و گفته يا کرده اش را برنداشته ناگفته و ناکرده انگاري دشمني ازو قوي تر نداري. آماده باش‌اي فريفته حبائل انتعاش که آن دلخراش درين پاداش چندان که تواند آزار رساند بلکه در اصرار عداوت باعلان و اسرار ضرورت اقتصار جائز نداند. و ساير ره نوردان سبيل غباوت را در تحصيل وکيل شقاوت پي سپر خود گرداند و در اضمنار و اظهار ايذاء و اضرار از حلاوت طلاوت کيباند. و اگر خدا نخواسته خواهش جاه و حب منزلت دنيا يکي ازين بي خردان تيره روان را بتلاحق وسائل و توافق اسباب کامياب درجه عليا و مرتبه قصوي گرداند اجتماع سفله و اتباع که دراتباع آن متغلب خداع از انتفاع بابصار و اسماع خود دورند. بناي مراسم اوامر و نواهي الهي را بجاي رساند که هيچ وضعي از اوضاع لازم الاتماع عقل متبع و شرع مطاع نفوس و طماع همج رعاع را که پابند مسائل ضياع و غرورند از انطباع نقوش ذوات الخداع نرهاند هرچند از سياه وسيع الجاه ناگاه بسر وقت فظاعت و شناعت فساد آورد و عنان عزيمت بجانب هدايت و ارشاد سيمه سران مداخل غوايت و رشاد کيباند.
فصل: اکنون که معظم آفات و تباعت جاه گوشزد حکمت پذيران آگاه گرديد و در نظر روشن ضميران صاحب ديد بر وجهي پيراسته از مظنه انکار جحود چهره نمود بايد دانست که طريق فريق از دور دستان مشارع توفيق و تاييد که از جاده اقتصاد کيبيده و تفريط گزيده‌اند طريقي است که مايل آن نيز نشايد بود در حصول مقصود. آنان که در تکاپوي روزگار پاس روي اعتبار نميدارند و در عامه حرکات و سکنات پاي عدم مبالات بهر وادي خونخواري گذارند و نميدانند که همچنانکه قدري از مال که قوام کالبد جسماني دخيل باشد ناگزير زندگاني اين سراچه فانيست. قدري از جاه که از عوائق بنده فرماني در پناه آن باساني توان زيست ضروري است. بيضه سعادت نشاتين را از تباهي و شين در پناه مي‌آرد. و حوزه اطاعت ثقلين را در مصادر و موارد نجدين نگاه مي‌دارد. جلب قلب خادمي دلپذير که در سرّاء و ضراء تفقد و تعهد احوال شدت و رخاء نمايد. يا رفيقي روشن ضمير که در پرستاري باري صنفي از اصناف مددکاري و حق گزاري ازو آيد. يا معاملي خوش خمير که در بيع وشرأ وما يجري ذالک المجري پاس امانت دارد و حق ديانت بجاآرد يا فرمان روايي که گاه گاه از شرور متغلبان وفتنه انگيزان نگاه دارد. و همچنين باکي نيست اگر ناگاه بيش از قدر ضروري از جاه بدون ارادت و طلب اتساع بايد در حق بعضي از عاقبت انديشان خمولت گزين تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏329 ليکن طالب مقداري که نمودار شد بايدکه اقتصار برا ندازه اضطرار ناچار شمارد. و در تدبير تحصيل آن هيچگونه حيله و تزوير بکار ندارد و از ساحت اباحت قدم بيرون نگزارد.
فصل: و از جمله آفات حب دنياست اضلال انام بتحريم حلال و تحليل حرام. و گمراه کردن عوام بتغيير قواعد احکام و تبديل شرائع اسلام. کرداري که از شارع نرسيده و عبادت نباشد عبادت وانمودن و ستودن و از پيش خود رسمي که مستند بکتاب و سنت نباشد بر رسوم شريعت افزودن. و اين حيله را وسيله آرايش جاه و افزايش مال ساخته کوي نکال مال بچوگان غوايت و ضلال از ميدان اغواء و اضلال ربودن. هيچ خصلتي از خصائل خيره سران را در ميزان امتحان سبک و گران با تغيير مراسم ايمان نتوان سنجيد. و هيچ يک از رذايل ذوات الافتان بدگهران را بهنگام ترقب مراصد تمرد وطغيان در استجلاب هوان جاودان مانند آن نتوان ديد. لهذا ارتکاب اغتياب بدعت انديشان مرتاب بلکه اظهار تبري از ايشان و اکثار سباب در اعداد فرائض اعيان و مثمر از ديار کرامت جاودان ست. با آنکه غيبت همکنان و فاش کردن عيوب مردمان چنانکه در گفتار سيم از باب دوم کتاب بسامع اصحاب رسيد بمثابه خوردن گوشت مردگان است. و بالجمله شيوه بدعت کيشان را اشنع شعب گردنکشي از بندگي خدا و از فرمان بري پيغمبر و امام نشان داده‌اند وشناعت اطاعت و فظاعت تباعت ايشان را خرابي دين و ويراني اسلام نام نهاده اند. بلکه هرکس بجانب صاحب بدعتي رود بدون آنکه فرمان او برد توان گفت که در شکست اسلام سعي نموده و بخرابي دين شتافته. چنان که پرتو بيان حضرت اميرالمومنين عليه السلام بعبارت مَنْ مَشَى إِلَى صَاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ سَعَى فِي هَدْمِ الْإِسْلَامِ330 بران تافته. و روايت وافي هدايت کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبيله الي النار331 که از جمله روايات شائع الاشتهار است در اظهار وخامت اين کار زداينده غبار اغترار بغرائر ضمائر ارباب اعتبارست. و از خصائص بدعت نسبت بساير فنون معصيت از آن است که اصحاب بدعت هرگز توبه نکنند و بازگشت ننمايند و چندان زنگ محبت آن با دلهاشان سرشته گردد که بصيقل ندامت نتواند زدود هر چند جهد بليغ بکار فرمايند. و شاهد صدق اين دعوي است حديثي که از رسولخدا صلي الله عليه و آله وسلم مروي است: أَبَى اللَّهُ لِصَاحِبِ الْبِدْعَةِ بِالتَّوْبَةِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ إِنَّهُ قَدْ أُشْرِبَ قَلْبُهُ حُبَّهَا332 و بر تقديري که صاحب بدعت توفيق پشيماني و انابت يابد و بازگشت تواند نشايدکه آن توبه را شايسته قبول درگاه الهي داند. تاکساني راکه گمراه کرده باشد آگاه نکند و يک يک را از آن گمراهي برنگرداند. بلکه بمجرد اين نيز اميدوار حصول استجابت و قبول انابت نتواندبود. و هنوز از استجابت عذاب و استحقاق عقاب نتواند آسود. مگر فريقي را گمراهي گمراه شدگان فريب او بواسطه و بدون واسطه در بوادي غوايت انداخته هدايت نمايد. و طريق هدايت جز آن نيست که از روي انصاف نزديک يکان يکان اعتراف باغترار خود آورد و سياهي تباهي بصيقل عذرخواهي زدايد. و ازالت نار ضلالت از قلوب فريفتگان در آن حالت ميسر تواند گرديد که نشان و مکان همگان را تواند شناخت و نصيحت همگان تواند رسيد که اگر بيش از تحقق شرايط حصول کرامت ندامت درنهاد متحمل اين وخامت بعضي از فريفتگان نابکار راه سفري دور از ديار براري يا بحار پيش گيرد. يا بعضي از آثار اغترار و رسوخ عقيده باطل در دل ناگهان اجل بي زنهار در رسد و ميرد. صفحه تباه کاري بنگارش ارقام ندامت شرمساري بهيچ تدبير از نقوش کامکاري و اميدواري نپذيرد. و نيز گاه باشد که گفتار نخستين آن منحوس بدعت طراز در دلهاي منکوس مريدان دين باز چندان تاثير نمايدکه بگفتار اخير آن مثير فتنه تحسير و تخسير بنکير هيچ نذير اصلاح پذير نباشد و غشاوت عمايت از ابصار غوايت تبصير هدايت نزدايد. ولهذا راه نمايان جوالب کرامت و سوالب هوان ترغيب وکيد در تانيب و تثريب ابتداع انديشان فرموده اند. و ترهيب شديد از مداهنه و مماشات با اختراع کيشان نموده‌اند تا آنکه دور گردان مراحل رشد و سداد طمع در فساد و افساد نتوانند و تشنه لبان مناهل ارتياد را از جاده استقامت و اقتصاد نکيبانند. چگونه چنين نباشد و حال آنکه هرگاه زمره دانشوران که پاسبان مراسم شريعت و حارسان معالم دينند، بهنگام شيوع بدع متنکر از فتنه انگيزان ضلالت گستر در گريزگاه اعراض نظر و اغماض بصر نشينند. باندک فرصتي قواعد ملت زهراء و شعائر شرع انور را زيرو زبر گشته تا بينايان مصادر عيب و هنر بينند. مريد و مراد فريفتگان حباله فساد و افساد در اطراف قري و اکناف بلاد پا از جاده اطاعت و انقياد بيرون ننهاده و در چراگاه نفار و شراب افتاده و روساء واذناب ارباب غوايت و ارتياب در هر باب دست و زبان بخلاف صدق و صواب کشاده باراده نيل جاه و رفاه زياد.
فصل: در خبرست از حضرت صادق عليه السلام که در زمان پيشين مردي بود در تحصيل دنياي بي آرام چندان که در مراصد حلال بهر طرف شتافتي دستي بر آن نيافتي و هر چند در مسالک حرام دويدي بجاي نرسيدي. پس در آن هنگام شيطان فرصت اغوا يافت و بجانب آن بيچاره شتافت. و گفت:‌اي ناکام چندان که رخش اهتمام بسوي تحصيل حلال و حرام تاختي بسودي نرسيدي و کاري نساختي. اکنون بيا تا دلالت کنم ترا بر کاري که دنيا بدون نعت طلب بسوي تو آيد و روز

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع ازين، الدنيا، سبيل Next Entries منابع تحقیق با موضوع اجرت المثل