منابع تحقیق با موضوع بازار کار، آموزش و پرورش، مشارکت زنان، مبانی نظری

دانلود پایان نامه ارشد

آنان سلب مي كند. به عبارتي، علت ايجاد اين مانع نامرئي، بيشتر جنسيت و ديدگاه فرهنگي معطوف به آن است تا عدم توانايي بانوان ( كوپر52، ۲۰۰۱ :۴۰۰).
در مورد ريشه يابي نابرابري هاي جنسيتي تعابير متفاوتي شده است. در مجموع مي توان گفت بر اساس نظر كاركرد گرايان، منشا تفاوت نقش هاي جنسيتي تفاوت هاي زيستي و رواني دو جنس باشد و چه بر اساس نظر تضاد گرايان و بيشتر فمنيست ها، سلطه مردانه در نظام مردسالار تفاوت نقش هاي جنسيتي را ايجاد كرده باشد، فرآيندهاي جامعه پذيري باورها و نگرش هاي مربوط به تفاوت نقش هاي جنسيتي را ايجاد و تثبيت مي كنند( سراج زاده و جواهري، ۱۳۸۵ :۱۱).
ديواره معتقد است كه نابرابري جنسيتي، يك ساخت اجتماعي و دستاورد فرهنگ مرد سالار است (احمدي و گروسي، ۱۳۸۳ :۸).
اكثر محققان برآنند كه تعداد زناني كه تمايل به پذيرش مسئوليت ندارند بسيار اندك است (امرالدگروپ53، ۲۰۰۶ :۲۰).
زنان و مردان در محيط هاي كاري مكمل يكديگرند ولي ظاهرا مردان تصميم مي گيرند كه خود در راس قرار گيرند و كارها را تكميل كنند (اكانر۲۰۰۱ :۴۰۱)
نظريه پردازان حوزه جامعه شناسي شغل در دهه اخير، نسبت به موضوع جنسيت و فرآيند انتخاب شغل، توجه بيشتري كرده اند و اذغان داشته اند كه فرآيند انتخاب شغل و ارتقاي شغلي، به ويژه براي زنان تحصيل كرده ويژگي هايي متفاوت با مردان دارد. در رابطه با موقعيت زنان دانشگاهي كشور نيز تحقيقات و مطالعاتي چند صورت گرفته است و همگي بر اين نكته اذعان دارند كه جنسيت، عامل تعيين كننده اي در گزينش هاست و زنان در سطوح مديريتي دانشگاه ها حضور ندارند و هر چند مشاركت آنها در رده هاي مديريتي پايين و ميانه دانشگاه افزايش يافته، ولي در رده هاي عالي مديريتي تغيير محسوسي رخ نداده است و هم چنان كميته ها و شوراهاي تصميم گيري دانشگاه ها در اختيار مردان است. مهم ترين دلايل چنين وضعيتي فرهنگ،گرايش مردسالارانه وبي اعتمادي به تواناييهاي زنان دردانشگاه عنوان شده است (زاهدي،۱۳۸۶ :۱۲۷).
به طور كلي مطالعات مختلف نشان مي دهد كه زنان در بازار كار با تبعيض در موارد زير روبه روهستند:
• معيارهاي نابرابر براي استخدام
• دستمزد نابرابر براي كار يكسان
• تمركز در تعدادي محدود از شغل ها
• احتمال بيشتر براي بيكاري
• فرصت هاي نابرابر براي آموزش حرفه اي و باز آموزي
• مشاركت نابرابر براي آموزش حرفه اي و بازآموزي
• امكان نابرابر در ارتقاي شغلي (شادي طلب، ۱۳۹۷ :۲۳)
شرايط امروز سازمان ها، سبك رهبري دموكراتيك و حساس بودن به نيازهاي افراد را مي طلبد. در اواخر دهه 1980، زنان مشاغل مهم و مناسب سياسي و اجتماعي را در اختيار مي گيرند. به عنوان مثال زنان در كشورهاي انگلستان، هند، پاكستان، سريلانكا، فيليپين و نروژ سمت نخست وزيري را از آن خود مي كنند. آنان يك چهارم سمت هاي سرپرستي را در شركت ها و صنايع آمريكا اشغال كرده و نقش هاي رهبري در حوزه هاي آموزش و پرورش، دفاع، بهداشت و بخش هاي غيرانتفاعي ايفا مي كنند. به علاوه، بسياري از زنان مؤسسات خانوادگي را اداره مي كنند. با اين وجود تعداد زنان مدير در مقايسه با كل جمعيت آنان و همچنين در مقايسه با مردان بسيار اندك بود. به طوري كه در اواسط دهه 80 فقط حدود 5 درصد اعضاي كنگره و 2 درصد سناي آمريكا در اختيار زنان بوده و در آلمان نيز حدود 10 درصد مجلس به زنان تعلق داشت (نوروزي، 1386).
با توجه به اينکه در نيمه دوم قرن بيستم توجه به زنان به عنوان نيروي کار، مدير و سياستمدار هم در تئوري و هم در عمل تغيير يافته است ولي باز هم زنان حق اندکي در انتخاب شدن به عنوان مقامات عالي رتبه مديريتي و سياسي داشته اند، در صورتي که حضور زنان در سازمان ها موجبات گسترش فرهنگ سالم و اخلاق را فراهم مي سازد. همچنين با حضور زنان در مشاغل مديريتي تحول سازمان ها از لحاظ بهبود ارتباطات سازماني و ترويج نوآوري تسهيل مي شود. در ضمن تكنولوژي اطلاعات نيز زمينه حضور زنان را بيشتر كرده است (محمدي اصل، 1380).
تعداد زناني که در سال‌هاي اخير در کشورهاي مختلف جهان به پست‌هاي کليدي دست ‌يافتند رو به افزايش است. در طول تاريخ در حالي که وظيفه مردان پاسداري از حريم خانواده و تأمين خوراک بود زنان ياد گرفتند که از بچه‌ها و سالمندان مراقبت کنند و همزمان در شرايط مختلف با ساير افراد قبيله هم کنار بيايند.
عصب‌شناسان مي‌گويند با اينکه شمار سلو‌ل هاي مغزي زنان و مردان يکسان است، اما مغز زنان کوچکتر است. علت اين تفاوت فشردگي سلول هاي مغز زنان است. اين فشردگي در عين حال پيش‌بيني و تحليل رفتار زنان را سخت‌مي‌کند. تحقيقات مختلفي که در اين زمينه صورت گرفته نشان مي‌د‌هند که زنان در مقايسه با مردان در شرايط يکسان از بخش‌هاي بيشتري از مغز خود استفاده و با انعطاف بيشتري فکر مي‌کنند.(برين فيتنس54)
سقف شيشه اي ممکن است در هر سطحي از هرم سازماني عمل کند و مانع حضور زنان در رده هاي مديريت عملياتي، مياني و يا عالي شود. هرچه سطح مديريت بالاتر برود، اهميت آن در سياست گذاري و تعيين خط مشي هاي راهبردي، بيشتر مي شود وبه تبع آن، سقف شيشه اي قطورتر و غير قابل نفوذتر مي گردد. وجود حصارها و سقف شيشه اي باعث شده است که مشارکت زنان در سطوح مديريتي در کشور ما حالت غيرعادي و بيمارگونه اي پيداکند. اين امر باعث شده است که از توانمندي هاي فکري و تخصصي و قابليت هاي مديريتي زنان استفاده مناسبي به عمل نيامده و به اين ترتيب جامعه در حال توسعه ما دچار خسارت ها و زيان هايي شود (زاهدي،1386).

2-6- بخش پنجم :مبانی نظری پژوهش
2-6-1 نظریههاي حضور زنان در عرصه مديريت
2-6-1-1- نظریه فمينيزم
فمينيست ها در مورد شيوه هاي توضيح فرودستي زنان يا راه هاي رهايي زنان هم عقيده نيستند. چهار نگرش کلي فمينيستي وجود دارد: ليبرال، مارکسيست، راديکال و سوسياليست. هر چهار نگرش به علل ستم ديدگي زنان مي پردازد و هر کدام براي چيرگي بر آن راهبردهايي پيشنهاد مي کند. هر چهار نگرش معتقدند که زنان در جامعه سرکوب مي شوند اما در تعبيض علل اين سرکوب و راهبردهاي پيشنهادي خود براي چيرگي بر آن اختلاف نظر دارند. هدف ليبرال فمينيست برملا کردن شکل هاي آشکار تبعيض عليه زنان و پيکار براي اصلاحات قانوني و امثال آن به منظور رفع تبعيض است. معتقدين به فمينيست مارکسيستي بر اين نظرند که اساس ستمي که بر زنان روا مي شود ناشي از مالکيت خصوصي، تقسيم کار جنسيتي و در آخر نظام خانواده مردسالار است. از ديگر سو، نظام سرمايه داري را عامل اصلي بازتوليد اين نابرابري مي دانند. براي راديکال فمينيست ها کنترل مردان بر زنان (مردسالاري) مسئله اصلي است و معتقدند که زنان براي رهايي خود از قيد اين کنترل راهي جز پيکار ندارند (نجم عراقي، 1380:32).
فمينيسم راديکال به زنانگي ارزش مثبتي بخشيده و زنان را به مثابه طبقه اي فرودست در برابر مردان قلمداد مي کند. مسئله اصلي فمينيست هاي سوسياليست توضيح چگونگي ترکيب نظام سرمايه داري و نظام مردسالاري است. به بيان ديگر آنها معتقدند که براي تحليل وضعيت فرودستي زنان و همچنين طراحي استراتژي مبارزاتي براي تغيير وضعيت نبايد صرفاً نگاهي تک بعدي داشت؛ بلکه بايد مجموعه اي از شرايط و علل را در ايجاد موقعيت فرودست زنان بررسي نمود. از اين رو، فمينيست هاي سوسياليست معتقدند که براي تغيير وضعيت موجود در جهت رسيدن به جامعه برابر بايد مبارزه ي «همزمان» با نظام مردسالاري و سرمايه داري صورت پذيرد.
روان شناس اجتماعي، سوزان فيسک پيشنهادهاي بينش آفريني در رابطه با تعامل نقش ها و قدرت ارائه داده است. در اين راستا دو فرآيند ايفاي نقش مي کنند. نخست باورهاي قالبي بر روي مردم اعمال قدرت کرده و بدين وسيله وضعيت موجود را حفظ مي کنند. دوم گروه هاي قدرتمند براي اشخاص ضعيف نقش سازي مي نمايند. با توجه به اينکه مسئله جنسيت يک متغير قدرتي است فلذا بدين دليل است که مردان نماد قدرت در جامعه بوده و زنان موجوداتي حاشيه نشين و فرودست تلقي مي گردد.
يکي از محققان در زمينه رويکرد جنس در وضعيت سازماني رزابت ماس کانتر نويسنده کتاب مردان و زنان در سازمان است. کانتر موضوعات مختلف مربوط به جنس، از نماينده (ارتقاي تعداد معدودي از زنان) تا نقش منشي اجرايي و همسر همکاران را مورد بررسي قرار داد. او تجزيه وتحليل خود را روشن نمود که مسائل مربوط به جنس به زندگي سازماني سرايت کرده است. درسال هاي اخير پژوهشگران با اين استدلال که سازمان هاي امروزي ماهيت پدرسالاري هستند، درسازمان ها جنسيت را بررسي کرده اند براي نمونه در اين سازمان ها ويژگي هاي قالبي مردانه مانند منطق، تهاجم و رقابت موارد ارزشمندي هستند، اما ويژگي هاي قالبي زنانه مانند احساسات، تفاهم و شهودگرايي بي ارزشند (کاظمي پور و جعفري، 1388 :181).
يکي از اصلي ترين مباني تفکر فمينيستي، مخالفت با طبيعي بودن موقعيت حاشيه اي، وابسته وفرودست زنان بوده است. اولين حاميان حقوق زنان در فضاي روشنگري قرن هيجدهم تلاش کردند نشان دهند که موقعيت زنان محصول وضعيتي است که از حيث فرهنگي و تربيتي و نيز از حيث اجتماعي و اقتصادي به آنها تحميل شده است (کاظمي پور و جعفري، 1388 :181 به نقل از مرديها 1387).
فرض اصلي در نظريه هاي جنسيتي اين است که موقعيت زنان در بازار کار و خانه و خانواده با يکديگر مرتبط و جزئي از نظام کلي اجتماعي است که در آن، زنان تابع مردانند.
يک موضوع کليدي در تئوري هاي جنسيت، اختصاص کار خانگي (به ويژه مراقبت کودک) بر عهده زنهاست. گفته مي شود که مردها به منزله افراد حقيقي و نه جنس مذکر از کيفيت صحيح مديريتي برخوردار هستند و در مقابل، زنان در جايگاه مديريت، درست به اين دليل که زن هستند و نه افراد حقيقي فاقد کيفيت هاي مورد نياز براي مديريت توصيف مي شوند. از اين طريق مردان افرادي حقيقي و مديراني جنسيت خنثي هستند ، اما زنان مديراني جنسيتي توصيف مي شوند (مشبکي واسدي فرد به نقل ازفاطمي صدر،1380).

2-6-1-2-نظریه منطقه حائل
همچنان که وجود تحرک زياد پيرامون مرز ميان کارگران يدي و غير يدي مي تواند مانع تحرک گسترده تر شود، تجمع زنان در کارهاي ساده منطقه حائلي است که جلوي تحرک اجتماعي آنان را مي گيرد و درون هر طبق زنان سطوح پايين تر را اشغال مي کنند و نقش حائل در برابر تنزل مردان را بازي مي کنند ( مشبکي واسدي فرد به نقل ازفاطمي صدر،1380).
2-6-1-3-نظریه تحرک وارونه (موازنه منفي)
با تخصصي شدن کارها و سطح بوروکراسي و ورود تکنولوژي پيشرفته، تحصيلات مسير تحرک اجتماعي را مشخص مي کند و ارتقا شغلي درون نسلي چندان اهميتي ندارد، يعني امروزه زنان با کسب صلاحيت هاي تحصيلي مي توانند در بازار کار جابه جايي داشته باشند و تحرک درون نسلي را به طور سنتي موجب جايگزيني پسران به جاي پدران در مشاغل مديريتي مي شد، از اعتبار ساقط نمايند ( مشبکي واسدي فرد به نقل ازفاطمي صدر،1380).
2-6-1-4-نظریه انسداد اجتماعي55
مردان با بهره گيري از انسداد اجتماعي راه زنان را به سوي مشاغلي که داراي بالاترين منزلت است را سد مي کنند و طبقات ممتاز شغلي را در دست خود نگه مي دارند (مشبکي واسدي فرد به نقل ازفاطمي صدر،1380).
2-6-1-5- نظریه سقف شيشه اي
يکي از موانع فرضي که بر سر راه مديران زن براي دستيابي به مقاطع عالي شغلي در بخش هاي خصوصي، دولتي و يا سياسي در سراسر دنيا وجود دارد، سقف شيشه اي است . سقف شيشه اي اصطلاحي است که در دهه ۱۹۷۰ در امريکا براي توصيف موانع تصنعي نامرئي ناشي از تعصبات و تبعيضات سازماني و ديدگاهي ابداع شد، موانعي که در عمل زنان را از رسيدن به مناصب و موقعيت هاي شغلي باز مي دارد (مشبکي واسدي فرد به نقل ازفاطمي صدر،1380)
مطالعات انجام شده نشان مي دهد سقف شيشه اي، بسياري از زنان را از بالا رفتن به سوي پست هاي مديريتي باز مي دارد؛ سقف شيشه اي نگرش ها و تعصبات منفي است که مانع از

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع اشتغال زنان، موانع ارتقا، فرهنگ و زبان، آموزش و پرورش Next Entries منابع تحقیق با موضوع آموزش و پرورش، جانشین پروری، سقف شیشه ای، عوامل اجتماعی