منابع تحقیق با موضوع اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

معمولی می‌شود. به قهرمان داستان یاری می‌رساند، او مهربان است و با قهرمان داستان همدردی می‌کند.
«در این موقع، یک خروس طلایی که بر روی طاقچه بود، تکانی خورد و ناگهان جان گرفت و پرید پایین، پیش پای دختر… خروس با مهربانی به دختر گفت: “دخترجان! نترس من نمی‌خواهم تو را اذیت کنم. غصه هم نخور، الان همۀ این گندم و جوها را از هم جدا می‌کنم.” بعد خروس وردی خواند و گندم و جوها از هم جدا شدند و هر یک در گوشه‌ای از اتاق روی هم جمع شدند. بعد دختر و خروس نشستند و با هم درد و دل کردند. »
خروس ورد می‌خواند و تبدیل به یک اسب می‌شود.
«خروس وردی خواند و تبدیل به یک اسب شد.» (درویشیان: 1385: 423)
می‌اندیشد و تدبیر می‌کند.
«خروس طلایی گفت: تو غصۀ آن را نخور. من همه چیز برایت می‌آورم به شرطی که قول بدهی قبل از این‌که هوا تاریک شود برگردی، تا دروج نفهمد تو به عروسی رفته‌ای.» (همان: 423)
در افسانۀ فاطیکو از جلد دهم فرهنگ‌ افسانه‌ها برگرفته از فرهنگ مردم کرمان نیز خروس موجودی جادویی است که از شاخ گاو بیرون می‌آید و به قهرمان داستان یاری می‌رساند.
«گاو بیرون آمد و سرش را تکان داد. از سر شاخ‌هایش مرغی و خروسی افتادند پایین و ماش و لوبیا را از هم جدا کردند.» (درویشیان، 1387: 369)
در هر دوی این افسانه‌ها (فاطیکو و سه خواهری)، قهرمان داستان دختری است که مورد ظلم واقع شده است. خروس به او در رفع مشکلاتش کمک می‌کند و در پایان داستان، به دختر در امر ازدواج یاری می‌رساند.
در افسانۀ فاطیکو خروسی سرتنور می‌رود و آواز می‌خواند تا توجه دیگران را به تنوری که فاطیکو در آن زندانی شده جلب کند.
«گوش کردند، دیدند می‌گوید: “فاطیکو توی تنوره، جوال ارزن به سرش، سنگ پنج من بالاترش، قو،قو،قو،قو” رفتند دختر را آوردند. کفش را به پایش کردند. دیدند اندازه است. آمدند و او را برای پسر پادشاه خواستگاری کردند.»
خروس در افسانۀ سه خواهری نیز برای دختر لباس می‌آورد.
«ناگهان خروس طلایی ظاهر شد، لباس‌های دختر را هم ‌آورده بود. وقتی لنگه‌کفش دختر را دیدند، دانستند که این دختر همان دختر است. جشن و سرور شروع شد و دختر را برای پسر پادشاه عقد کردند.»

3-7- ديو
«ديو موجودي خيالي كه به شكل انساني بسيار زشت، قوي و داراي شاخ، دم، و هيكلي بزرگ مجسم شده و نماد بدي و دشمني با انسان است.» (انوري، 1381: 3486)
«يكي از اسامي پروردگار آسورا بوده كه در سانسكريت آسورا، ولي در اوستا اهورا تلفظ مي‌شده و به معني خداوند بوده است. اسم ديگر دايوا بوده كه به سانسكريت دواو در اوستا ديواو مي‌گفتند و اين لفظ همان كلمۀ هندو‌اروپايي است كه به معني وجود آسماني است و كليۀ السنۀ آرياني اين كلمه را به معني خداوند به كار برده‌اند. بدين طريق كه در زبان يوناني تئوس و در لاتيني دئوس و در فرانسه ديو و انگليسي ديتي گفته‌اند. در همان ابتداي دورۀ ويداز خداونداني كه موسوم به اهورا و ديوا بودند در نزد قبایل آرياني در مقام معبوديت با هم رقابت داشتند؛ مثلاً در هندوستان ديواها سمت تقدم و برتري داشتند و آسوراها در ويداي بعدي به منزلۀ شيطان محسوب مي‌شدند. از طرف ديگر در ايران اهوراها سمت رجحان و برتري داشتند و احساسات مذهبي ايرانيان به اهورا علاقه گرفته و مقامي را كه در هندوستان به آسورا مي‌دادند، ايراني‌ها براي ديوا قائل شدند.» (سايكس، 1363: 134)
«چنان‌كه در آئين مزديسنا كلاً به مردم بدمنش هم اطلاق مي‌شود. در بعضي افسانه‌ها مازندران سرزمين ديوها شناخته شده است. بعضي معتقدند كه ديوها ملت‌هاي غيرآريايي بوده‌اند.» (اورشيدي، 1371: 274)
«ديو كنايه از مردم پهلوان و دلير و شجاع، قهر و غضب، مردم بياباني، وحشي[و] مفسد است.» (ثروت، 1379: 238)
در اسطورۀ آفرينش آمده، پس از آن‌كه اهورامزدا دست به آفرينش جهان مینوي و مادي زد و امشاسپندان و ايزدان و فروهرها پديد آمدند، اهريمن هم بي‌كار ننشست و دست به آفرينش جهان بدي زد و در برابر امشاسپندان، كماريكان و در برابر ايزدان، ديوان را پديد آورد. به اين ترتيب در برابر هر ايزدي، ديوي به كار گمارده شد. تعداد و شمار ديوان را مانند ايزدان بسيار مي‌نويسند. آن‌چه از نوشته‌هاي اوستايي و پهلوي برمي‌آيد تعدادي از آن‌ها معروف و وظيفۀ آن‌ها نيز معلوم است و برخي از آنان مانند ايزدان گمنام هستند.» (عفيفي، 1383: 523- 522)
«اصول آيين به دين مزديسني و قوانين ضد‌ ديو (ونديداد) را زرتشت از اهورامزدا فرا مي‌گيرد. نبرد زرتشت با اهريمن، زرتشت ستايندۀ پرشور به دين مزديسني.
انگر‌مينو (اهريمن) ديوان را برمي‌انگيزد تا به زرتشت حمله كنند. زرتشت ادعيۀ مقدسه را تلاوت كرده، ديوان مي‌گريزند. زرتشت درمي‌يابد كه ديوان در صدد مرگ وي برآمده‌اند، زرتشت بانگ مي‌زند كه تا هنگام ظهور سوشيانس با اهريمن و ديوان مبارزه خواهد كرد.» (رضي، 1376: 1727)
«اين ديوان، در روايات ملي و به‌خصوص در شاهنامه، به مرور ايام، هيئت عجيبي يافته و به صورت‌هاي سهمگين تصوير شده‌اند. سيامك به چنگ ديوان گرفتار شد و هوشنگ و جمشيد و تهمورث بر ديوان چيره شدند و از آن‌ها بسيار چيزها آموختند. رواياتي مشابه، در فرهنگ دورۀ اسلامي، به سليمان نسبت يافته‌اند…
در فرهنگ اسلامي، به‌خصوص در كتاب‌هاي حيوان‌شناسي عربي، از ديو به “عفريت” ياد شده و داستان‌ها و روايات عجيبي در سرگذشت عفريت‌ها آمده‌اند.» (حيات‌الحيوان، 2/32 تا 37) (ياحقي، 1386: 371)
در داستان نبرد رستم و ديو سفيد، «اندوه اسارت و زشتي و بدچهرگي ديو سفيد باعث شده بود كه كاووس نابينا شود و به رستم گفته شده بود كه تنها راه بينا شدن دوبارۀ شاه، كشته شدن ديو سفيد و ريختن سه قطره از خون او در چشم شاه است. [سرانجام پس از كشته شدن ديو سپيد به دست رستم] خون ديو سفيد در چشم شاه ريخته مي‌شود و شاه به طرز معجزه‌آسايي بينايي خود را بازمي‌يابد.» (كرتيس، 1381: 60)
در داستان اكوان ديو در شاهنامه، اكوان به صورت گوري تغيير چهره مي‌دهد و به رمۀ شاه حمله‌ور مي‌شود. مأموريت كشتن اكوان به رستم داده مي‌شود. پس از درگيري، ديو رستم را به آسمان مي‌برد و از او مي‌پرسد كه دوست دارد ديو او را در دريا رها كند يا در كوه‌ها بيندازد. رستم در اين داستان همانند قهرمانان افسانه‌ها به‌خوبي مي‌داند كه هرچه بگويد ديو، عكس آن عمل مي‌كند. پس كوه را انتخاب مي‌كند ولي ديو او را در دريا مي‌اندازد. نكتۀ قابل توجه ديگر اين‌كه در اين داستان نيز ديو مي‌تواند تغيير چهره بدهد. او از نيروي جادويي برخوردار است. هم‌چنين مي‌تواند پرواز كند. چهرۀ زشتي دارد و نيرومند است؛ اما سرانجام، اين ديو پليد همانند ديوان در افسانه‌ها، به دست قهرمان داستان كشته مي‌شود.
در دانشنامۀ مزديسنا در مورد اكوان آمده است:
«اكوان نام ديوي است كه رستم را به دريا انداخت و هم به دست رستم كشته گرديد. بعضي محققان اين نام را كه در شاهنامه آمده، محرف اكومان دانسته‌اند كه در اوستا اكامنه به معني انديشۀ پليد آمده و آن نام ديوي است مظهر انديشه‌هاي پست و شرير، در مقابل وهومنه (بهمن) مظهر انديشه‌هاي نيك.» (اورشيدي، 1371: 119)
و اما «پري جنس مؤنث جادو و از پيروان اهريمن است. در اوستا به صورت پائريكا و در پهلوي پريگ و در فارسي پري گفته مي‌شود. پري را اهريمن براي گمراهي مزديسنا گمارده تا آنان را از انجام كارهاي نيك بازدارد. پري‌ها بر ضد زمين، گياه، آب، آتش و ستوران هستند و به شكل ستارۀ دنباله‌دار با تشتر، ايزد باران، ستيزه مي‌كنند.» (عفيفي، 1383: 469)
«اين گروه شب‌ها بيشترين فعاليت را داشتند و شخصيت آن‌ها شبيه جادوگران بود. پريان با هيئت‌هاي مختلف ظاهر مي‌شدند… گاهي اوقات خود را زيبا مي‌كردند تا انسان‌ها را اغوا كنند و به آن‌ها زيان برسانند و در سنت بعدي ايران، غالباً زيبايي آنها ستايش شده است. بدترين ديو شرور و روح مادينۀ نئوش بود كه در سنت‌هاي بعدي زردشتي به هيأت يك مگس خال مخالي از شمال درمي‌آيد كه سرچشمه و مأواي همۀ شرها است. او به آن گروه از موجودات شر تعلق دارد كه تحت عنوان دروج (در فارسي جديد دروغ) توصيف شده‌اند. يكي از دشمنان ديوان و جادوگران، خداي ميترا بود.» (كرتيس، 1381: 23)
در افسانه‌ها، پريان زيبا و قوي هستند. آنها از نيروي جادويي برخوردارند و بسيار زيبا هستند و در اغلب موارد با قهرمان داستان ازدواج مي‌كنند.
از ديگر بن‌مايه‌‌هاي افسانه‌ها، غول‌ها هستند. در فرهنگ سخن آمده است «غول موجودي افسانه‌اي [است] با هيكلي بزرگ، ترسناك و فريبنده.»
در متون قديمي در مورد غول آمده است:
«و مشهورترين ايشان ديوي است كه او را غول گويند. كسي كه سفر كند تنها در بيابان‌ها به شب متعرض او شود و خواهد كه او را از راه بيفكند. چنين گويند كه شيطان چون استراق سمع كند، حق تعالي ايشان را دفع كند؛ بعضي از ايشان را بسوزاند و بعضي به دريا افتد و بعضي به بيابان‌ها. آن‌كه به دريا افتد نهنگ شود و آن‌كه به صحرا افتد غول شود.»
در تعبير خواب ديو آمده است:
حضرت صادق (ع) فرمايد: «ديدن ديو در خواب بر شش وجه است. اول: ديار دشمن. دوم: فساد دين. سوم: شهوت و هواي نفس. چهارم: از طاعت دور بودن. پنجم: از اهل اصلاح دوري جستن. ششم: خوردن چيزي حرام.

3-7-1- ديو در افسانه‌‌ها
ديو در افسانه‌ها موجودي قوي، زشت و كثيف است. در برخي افسانه‌ها، ديو دزد اموال شاه است. او دوشيزگان را مي‌دزدد و با خود مي‌برد. عمرش بسته به شيشه‌اي است كه آن را معمولاًٌ در شكم جانوري پنهان نموده است. خانۀ ديو در باغ‌ جادو و يا قعر چاه، قلعه و یا غار است. ديو مي‌تواند جادو كند و دست به كارهايي بزند كه از آدمي بعيد است. او پرواز مي‌كند و شامۀ تيزي دارد، بوي آدميزاد را به خوبي حس مي‌كند. ديو موجودي عظيم‌الجثه است؛ هم گياه‌خوار است و هم گوشت‌خوار. خون نيز مي‌مكد، هم‌چون انسان‌ها عاشق مي‌شود، ازدواج مي‌كند و صاحب فرزند مي‌شود ولي از نيروي فكري خوبي برخوردار نيست.
در افسانۀ خسرو ديوزاد از جلد چهارم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از چل‌گيس، ضد قهرمان، خواهر قهرمان است. در این افسانه خواهر قهرمان از دیو فرزندی دارد که همان خسرو دیوزاد است. خسرو دیوزاد، برای کمک به قهرمان داستان، پدر و مادر خود را مي‌كشد و سرانجام دست به كشتن عموي ديو خود شبرنگ، كه در ميان مردم ايجاد رعب و وحشت كرده است، مي‌زند.
«خسرو ديوزاد ملك جمشيد را به اتاق خود برد و بعد به سراغ پدر و مادرش رفت و آن‌ها را كشت.» (درويشيان، 1378: 337)
«ديو كه همان شبرنگ بود تا خسرو ديوزاد را ديد فرار كرد. اما خسرو ديوزاد به او امان نداد و او را كشت و سرش را پيش پاي پادشاه انداخت.» (همان: 338)
ديو پرواز مي‌كند.
«در اين موقع ديو از آسمان به زمين آمد.» (همان: 338)
ديوها در افسانه‌ها موجوداتي ابله‌اند و به راحتي فريب مي‌خورند.
ديو در افسانۀ پيرمرد خاركش و مرغ تخم طلا (درويشيان، 1384: 697) برگرفته از افسانه‌هاي لري نقش موجودي ابله را برعهده دارد.
در افسانۀ آق‌پاميق از جلد هفدهم (درويشيان، 1384: 79) برگرفته از چهل دروغ (15 افسانه از تركمن صحرا) ديو فريبكار و خونخوار است. او آتش را با خاكستر به دختر مي‌دهد؛ سپس رد خاكستر را دنبال مي‌كند. آق‌پاميق را يافته و خون انگشتش را مي‌مكد.
در افسانۀ ناردان خاتون از جلد پانزدهم (درويشيان، 1383: 17) برگرفته از گنجينه‌هاي ادب آذربايجان، كه از نظر داستاني شبيه به افسانۀ آق‌‌پاميق است. برادرها ديو را مي‌كشند. ديو پس از مرگ تبديل به گياهي مي‌شود و از خاك مي‌رويد. برادران ناردان خاتون با خوردن آن سبزي تبديل به گوسفند مي‌شوند.
ديو در افسانۀ پهلوان از جلد هفدهم (درويشيان، 1384: 669) برگرفته از سنت شكن، در دو نقش ياري‌گر و ضد قهرمان ظاهر مي‌شود. ديو ياري‌گر برخلاف ضد قهرمان از قدرت بدني و سرعت عمل بالايي برخوردار است و خوراك او استخوان است.
در اين افسانه پري نيز هست كه با توجه به مؤنث بودنشان، با وجود نيروي بدني

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع آیین زردشتی Next Entries منابع تحقیق با موضوع آداب و رسوم، رمز و نماد