منابع تحقیق با موضوع افسانۀ، افسانه‌ها، شير، افسانه‌های

دانلود پایان نامه ارشد

است‌. اول: پادشاه، دوم: مردی بزرگ، سوم: ولایت، چهارم: زنی صاحب جمال.» (موسوی،514:1384)

3-10-1- سیمرغ در افسانه‌ها
تقریباً در تمام افسانه‌ها سیمرغ پرنده‌ای داناست که مسافران پریشان و در راه ماندگان ناچار را یاری می‌سازد. سیمرغ مسافران را بر پشت خود سوار می‌کند و در برابر گوشتی که قوت سفرش است و آن را مسافرش بر دهانش می‌نهد به پرواز در می‌آید تا در راه مانده را به مقصود برساند. او در تمام راه طلب غذا می‌کند و معمولاً در اواخر مسیر، غذایش به پایان می‌رسد و گاهی مسافر از شرم این‌که حقیقت را بازگو نکند از گوشت تن خودش می‌برد و بر دهان سیمرغ می‌گذارد، اما سیمرغ که پرندۀ دانا و هوشیاری است بلافاصله می‌فهمد و پس از رسیدن به مقصد گوشت مسافر خود را، با آب دهانش، سر جایش می‌چسباند و همه‌چیز به‌خوبی و خوشی تمام می‌شود. آشنایی سیمرغ با این مسافران که معمولاً مرد هستند از آن‌جایی آغاز می‌شود که حیوانی مانند اژدها، مار یا روباه قصد شکار جوجه‌هایش را دارد. قهرمان قصه از راه می‌رسد، حیوان را می‌کشد و گوشت او را جلوی جوجه سیمرغ‌ها می‌اندازد. سیمرغ هم همیشه دیر می‌رسد و به اشتباه فکر می‌کند قهرمان داستان، شکارچی فرزندان اوست؛ اما جوجه سیمرغ‌ها او را از اشتباهش آگاه می‌کنند و قهرمان قصه را از مرگ حتمی می‌رهانند. سیمرغ در افسانه‌ها نقش هادی را به عهده دارد. او سرزمین‌های دور را می‌شناسد و راهنمای خوبی برای مردان خسته‌ای است که دور از وطن مانده‌اند. گاهی در پایان سفر، سیمرغ، چند پر خود را به مسافر می‌دهد تا هنگام گرفتاری، با سوزاندن پرهایش او را به حضور بطلبد. بدین ترتیب سیمرغ در افسانه‌ها نقش مشکل‌گشا را نیز بر عهده دارد.
در قصۀ طوطی از جلد دهم فرهنگ افسانه‌های مردم ایران، برگرفته از گنجینه‌های ادب آذربایجان، شکارچی جوجه‌های سیمرغ که به دست قهرمان داستان کشته می‌شود روباه است. سیمرغ در این افسانه‌ها پرهای جادویی خود را به ملک جمشید می‌دهد تا در زمان لازم از آن استفاده کند.
«روباه را از وسط دو نصف کرد و به کناری انداخت. سیمرغ گفت: خدا را شکر که از دست روباه راحت شدیم… کمی از گوشت ران خود را برید توی دهان سیمرغ گذاشت … رسیدند روی زمین… سیمرغ گوشت را روی زخم گذاشت و آب دهانش را روی زخم مالید. بعد یک دسته از پرهایش را به ملک جمشید داد و گفت‌: “هر جا گرفتار شدی یکی از پرهایم را آتش بزن تا حاضر شوم.”» (درویشیان،335:1387)
در افسانۀ سیب جادو از جلد هفتم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از اوسنه‌های عاشقی، سیمرغ پس از ماجرای آشنایی، یکی از فرزندان خود را برای کمک به شاهزاده همراه او می‌فرستد.
«پس سیمرغ فرزند بزرگ‌تر خود را خطاب قرار داده و گفت: “از این پس در خدمت جوان هستی و مبادا که از او غافل بمانی که شیرم را حلال کامت نمی‌کنم.”» (درویشیان،497:1385)
در جلد دهم در افسانۀ قسمت (2) نقش سیمرغ کمی متفاوت است. در این افسانه سیمرغ پس از این‌که تقدیر دختر ختن و پسر شهر ماچین را از حضرت سلیمان می‌شنود سعی می‌کند قسمت این دو را عوض کند، پس نوزاد ختنی را می‌دزدد و بالای درخت‌ او را می‌پرورد اما سال‌ها بعد وقتی شاهزادۀ ماچینی، جوجه سیمرغ‌ها را از چنگ اژدها نجات می‌دهد متوجه دختر ختنی می‌شود و سرانجام این دو به هم می‌رسند و در پایان افسانه، سیمرغ از کار خود روسیاه می‌شود. در این افسانه بر خلاف همۀ افسانه‌های دیگر، سیمرغ نقش پرنده‌ای لجوج و نادان را به عهده دارد که بر خلاف همیشه نه‌تنها یاری‌گر انسان نیست، بلکه سعی در برهم زدن تقدیر دو جوان دارد. او در مقابل سخنان حکیمانۀ سلیمان نبی می‌ایستد و در نتیجه با شکست رو‌به‌رو می‌شود.
«سیمرغ می‌گه: “من قسمت این دو تا جوون می‌برم. دخترو بعد چند سال دیگه می‌یارم تحویل می‌دم.” سیمرغ می‌ره چند وقتی از این بین می‌گذره….
…حضرت می‌گه: “سیمرغ بریدی؟” اونجا سیمرغ روش سیاه می‌شه. سرشم دولا می‌شه. می‌گه قسمت همونه که دیدی!» (درویشیان ،49:1387)
سیمرغ در افسانۀ شاهزادگان بلخ و بخارا از جلد هفدهم (درویشیان،1384: 165) برگرفته از اوسنه‌های خواب نیز، قدرت تقدیر را نمی‌پذیرد و سعی در برهم‌زدن تقدیری دارد که این‌بار ستاره‌شناسان، آن را برای شاهزادگان بلخ و بخارا پیش‌بینی کرده‌اند. نقش سیمرغ در افسانۀ شاهزادگان بلخ و بخارا همانند نقش او در افسانۀ قسمت (2) است.
در افسانۀ احمد پهلوان از جلد هفتم، برگرفته از گل صنوبر چه کرد، احمد اژدها را می‌کشد و تکه‌های گوشتش را برای جوجه سیمرغ‌ها می‌اندازد.
«شمشیرش را برداشت، نزدیک رفت و افتاد به جان اژدها، او را کشت و تکه‌تکه کرد و گوشتش را به جوجه داد که بخورند.» (درویشیان،143:1384)
در افسانۀ سه برادر از جلد هفتم، برگرفته از افسانه‌های چهار‌محال و بختیاری، سیمرغ وقتی از جوجه‌هایش می‌شنود که جوان جوجه‌هایش را از شر مار خلاص کرده به جوان می‌گوید هر آرزویی دارد برآورده خواهد کرد.
«وقتی پرنده متوجه جوان شد و می‌خواست او را بکشد که جوجه‌هایش به او گفتند: “مادر جان، این جوان ما را از شر مار خلاص کرد.” پرنده خوشحال شد و به جوان گفت: “در عوض این خدمتی که به من کرده‌ای هر آرزویی داشته باشی برآورده می‌کنم.”»
سیمرغ در افسانۀ دختر پادشاه و پسر درویش از جلد پنجم فرهنگ افسانه‌ها (درویشیان، 1382: 173) برگرفته از افسانه‌ها و متل‌های کردی از پسر درویش می‌خواهد در پاسخ به ‌خواسته‌های او عکس‌العملی بر‌عکس داشته باشد.
«قبل از حرکت، سیمرغ به پسر درویش گفت: “وقتی به آسمان رفتیم، هر وقت گفتم گوشت بده. تو آب می‌دهی و هر وقت گفتم آب بده، تو گوشت می‌دهی. یادت نرود.”»
این خواستۀ سیمرغ شبیه به عملکرد دیوهاست. دیوها نیز هرگاه سؤالی می‌کنند باید به آن‌ها پاسخ برعکس داد.

3-11- شتر
«اوشتره – اشتر، شتر. در فرس باستان “اوشتره” و در كردي “وُشتر”. نام بسياري از بزرگان و نام‌آوران ايران باستان با كلمۀ شتر يا اسب تركيب يافته است: مانند پوروشسب، ارجاسب، گشتاسب، فرشوشتر و غيره.» (اورشيدي، 1371: 142)
در قرآن در آيۀ 17 سورۀ غاشيه آمده است:
«آيا در خلقت شتر فكر نمي‌كنند كه چگونه “به انواع حكمت و منفعت براي بشر” خلق شده است.»
«مقاومت شگفت‌آورش در برابر تشنگي و گرما و باد خشك و توانايي‌اش در ساختن با بوته‌هاي خاردار ناچيز به‌عنوان خوراك، همواره جلب‌نظر كرده و افسانه‌هاي بسياري پديد آورده است.» (حكيمي، 1374: 177)
گوشت شتر در اسلام حلال است. به اين موضوع در آيات 143 و 144 سورۀ انعام اشاره شده است.
از ديگر دلايل اهميت اين حيوان از نظر دين اسلام، مي‌توان به دستورالعمل اميرالمؤمنين به مأموران جمع‌آوري ماليات در سال 36 هجري اشاره كرد.
«هرگاه حيوانات را به دست فردي امين سپردي به او سفارش‌كن تا بين شتران جدايي نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچه‌اش زياني وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمي را كه سواري دادن براي او سخت است بنمايد. آن‌ها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده‌هايي كه دو طرف آن علفزار است به جادۀ بي‌علف نكشاند و هر چندگاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هرگاه به آب و علفزار رسيد، فرصت دهند تا علف بخورند و آب بنوشند.» (نهج‌البلاغه، 1379: 507)
در ماجراي هجرت پيامبر اسلام از مكه به مدينه (مهري كرمانشاهي، 1385: 522- 521) به دستور پيامبر، مسلمانان راه شتر را باز گذاشتند تا پيشروي كند. سرانجام در محل زانو زدن شتر بر زمين پيامبر از شتر پياده شدند و دستور دادند در آن محل مسجدي بنا شود.
در داستان سليمان (ع) با ملكۀ سبا «هنگامي‌كه ملكۀ سبا به ديدار سليمان رفت، با خود كاروان‌هايي از شترهاي پالان‌دار همراه برد.» (همان: 177)
در داستان ناقۀ صالح (مهري كرمانشاهي، 1385: 108- 107)، كشته شدن ماده شتر صالح پيش چشم فرزندش نشانگر نافرماني از خداوند است و موجب قهر و غضب الهي مي‌شود.
شتر نمونۀ اعتدال و ميانه‌روي، در افسانه‌هاي قرون وسطايي [است]… همچنين نمونۀ فروتني است، زيرا بر طبق رسالات مربوط به حيوانات، شتر بر روي زمين زانو مي‌زند تا بار را بر او حمل كنند.» (هال، 1380: 61)
در كليله و دمنه در داستان زاغي و گرگي و شكالي، شتر نقش قربانی ساده‌لوحي را دارد كه فريب زاغ و شغال و گرگ را مي‌خورد.
«تنها مورد قابل ذكر در داستان‌هاي ايراني كه شتر نقشي حساس و هشداردهنده را دارد، مربوط به داستان اسفنديار و شروع حركت او به سمت سيستان براي جنگ با رستم است. در اين داستان، شتر با برخاك نشستن و امتناع از حركت، مي‌كوشد تا اسفنديار را از سرنوشت محتوم برهاند و در نهايت خود قرباني مي‌شود.» (عبداللهي، 1381: 511)
در داستان شتر با شتربان در كتاب مرزبان‌نامه (وراويني، 1392: 501) شتر قدر ناشناس و احمق است.
در كتب قديمي ويژگي‌هايي را براي شتر برشمرده‌اند از جمله آن‌كه «شتر كينۀ صعب كشد و در عرب بدو مثل زنند و گويند: “احقد من‌الجمل” و نيك ياد دارد چنان‌که اگر كسي او را بزند وقت فرصت و تنهايي مي‌طلبد تا چون بيايد انتقام كشد خاصه چون مست شود.» (ابن ابي‌الخير، 1362: 95)
«باشد كه ده روز صبر كند و آب نخورد و گردن او از براي آن دراز آفريده تا مساوي قوايم او باشد، بر پاي تواند علف خوردن و چون خواهد كه با بار گران برخيزد، نفس نكشد، اگر خواهد پشت ياراني بخارد تواند؛ و اشتر حيواني حسود باشد و اگر جمال او را بزند از جمال انتقام كشد.» (كموني قزويني، 1390: 575- 574)
«در يكي از حكايات اسرارنامۀ عطار، سخن از موشي به ميان مي‌آيد كه افسار شتري را در دست گرفته، قصد دارد او را به لانۀ خود ببرد:
شنودم من كه موشي در بيابان مگر ديد اشتري را بي‌نگهبان»
(عبداللهي، 1381: 510)
در عجايب‌المخلوقات شرحي آمده كه مفهوم آن با اين داستان مطابقت مي‌كند.
«اگر كسي شتر را نديده باشد و با او حكايت كنند كه حيواني عظيم‌الجثه قوي هيكل است و منقاد و كودكي او را فرو خواباند و كودكي مهارش بكشد و او از پي او برود و حمل ثقيل بر پشت او نهند و به آن حمل برخيزد و خانه بر پشت او نهند، به حمل آن برخيزد و خانه بر پشت او نهند با ظروف و آلات و فراش و مأكول و مشروب و خانه را سقف سازند و در آن‌جا بنشينند و او رود و آن خانه را برد، لاشك هركه اين نديده باشد و شنود عجب دارد.» (كموني قزويني، 1390: 574)
«شتر در مثنوي گاه تمثيل جسم است و گاه تمثيل دارايي دنيا. گاهي نيز انسان‌هاي در بند دنيا به شترهاي در بند تشبيه شده‌اند. مولانا همچنين از ضرب‌المثل‌هايي كه در مورد شتر در ميان عامه وجود داشته براي بيان مقصود بيان كرده است.» (خيريه، 1385: 124- 123)

3-11-1- شتر در افسانه‌ها
در افسانۀ آق‌پاميق از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌های مردم ایران برگرفته از افسانه‌هاي چهل دروغ (15 افسانه از تركمن صحرا) شتر نقش جادويي دارد. شير او مي‌تواند مرده را زنده كند، اما او از آدميزاد متنفر است و هرگاه انساني را ببيند او را مي‌خورد.
پيرزن گفت: «در فلان كوير خشك و سوزان، شتري به نام “آق‌مايا” (آق‌مايا= شتري سپيد موي و خوش‌هيكل) زندگي مي‌كند. اگر بتواني شير آن را بگيري و روي استخوان‌هاي برادرانت بريزي، آن‌ها بلافاصله زنده مي‌شوند. ولي اين را هم بدان كه آق‌مايا از آدم‌ها بدش مي‌آيد و به‌محض ديدن آدم، آن را مي‌خورد.» (درويشيان، 1384: 79)
نفرت شتر از انسان در حدي است كه فرزندش را به خاطر انسان نفرين مي‌كند و قدرت جادويي او بلافاصله در فرزندش اثر مي‌كند.
«پیش بچه‌اش برگشت و او را نفرین کرد و گفت: “الهی سنگ شوی!”»
شتر بچه در همان لحظه به سنگي سياه تبديل شد.
از ديگر نشانه‌هاي جادويي بودن او پرواز است و شير او آن‌چنان سحرانگيز است كه مي‌تواند تبديل به ستارگان آسمان شود.
«سرانجام آق‌مايا از بس كه درد كشيد، در آسمان‌ها به پرواز درآمد و مدت زيادي در آسمان پرواز كرد و از پستانش شير ريخت و هر قطرۀ شير او به يك ستاره تبديل شد تا

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع رستم و اسفندیار، فرهنگ اسلامی، ادبیات فارسی Next Entries منابع تحقیق با موضوع عاشق و معشوق، صادق هدایت