منابع تحقیق با موضوع اشتغال زنان، موانع ارتقا، فرهنگ و زبان، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

ايتاليا و اسپانيا نرخ ماليات بر درآمد نان‌آور دوم خانواده 60 درصد بالاتر از نان‌آور اول است. دو اقتصاد‌دان ايتاليايي معتقدند، صرفاً نبايد نرخ ماليات بر درآمد اين دو گروه يكسان شود بلكه به سبب حساسيت زنان به نرخ ماليات و نيز ضرورت حضور آن ‌ها در برخي مشاغل خاص، بايد نرخ ماليات بر درآمد اين گروه 32 درصد پايين‌تر از مردان باشد. (نجم عراقي ،1392 : 194).
افزايش نرخ اشتغال زنان، مشكلات حاصل از پير شدن جمعيت را كاهش مي‌دهد. اگر ميزان بالاتري از افراد در محيط كار باشند، نسبت افراد بازنشسته به نيروي در حال كار در اقتصاد كاهش مي‌يابد. البته آمارها و تحقيقات نشان مي‌دهد رشد نرخ اشتغال زنان به نرخ زاد و ولد لطمه‌اي وارد نمي‌كند و نبايد در اين باره نگران بود در واقع با آن ‌كه در كشورهايي كه در آن‌ها تفاوت نرخ اشتغال زنان و مردان كم است، زنان تمايل بيش‌تري به داشتن فرزند دارند. علت آن است كه در كشورهايي كه در آن‌ ها ماليات بردرآمد نان‌آور دوم بالاست خانواده نمي‌تواند كسي را براي نگهداري از كودك خود بيابد، زن‌ها بايد بين كار و فرزند يكي را انتخاب كنند به ويژه اگر درآمدشان كم باشد. در مواردي كه ماليات‌ها پايين است يا گرفتن پرستار براي كودك هزينه‌اي ندارد، زنان هر دو يعني هم كار و هم فرزند را انتخاب مي‌كنند.
اقتصاد‌دان‌ ها معتقدند وضعيت به تدريج در حال بهتر شدن است. حتي در ايتاليا و اسپانيا طي يك دهه گذشته نرخ اشتغال به كار زنان به سرعت رشد كرده است. از سال 1995 تاكنون، 1/2 رصد از رشد اقتصادي منطقه يورو و نيمي از افزايش نرخ كلي اشتغال در اين كشورها حاصل كاهش تفاوت نرخ اشتغال به كار زنان و مردان است. اين تاثير مثبت‌تر از تاثير اصلاحات اقتصادي است كه كشورهاي بلوك ياد شده طي اين مدت انجام داده‌اند. البته نرخ اشتغال زنان در ايالات متحده اخيراً كاهش يافته است كه اقتصاد‌دان ‌ها علت اين امر را ركود نسبي اقتصادي اعلام كرده‌اند. (نجم عراقي ،1392 : 195).
تحليل‌گران معتقدند حتي اگر تغييري در سياست هاي دولت‌ ها ايجاد نشود، شكاف شغلي جنسيتي بين زنان و مردان كاهش خواهد يافت. شايد چشمگيرترين تحول در اسپانيا در حال وقوع است. در اين كشور ميزان مشاركت زنان با سنين مختلف در اقتصاد برابر ميزان اشتغال زنان فرانسه و آلمان 15 سال پيش است. هم‌اكنون دختران اسپانيايي كه در دهه سوم عمر خود هستند، در مقايسه با همسن و سال‌هاي آمريكايي خود شانس بيش‌تري براي يافتن كار دارند. اگر اين روند تداوم يابد، رشد اقتصادي اسپانيا سالانه نيم درصد بيش‌تر افزايش خواهد يافت.
تحقيقات حاكي است در ژاپن و ايتاليا، احتمال تغيير مثبت در وضعيت زنان بيش‌تر از ديگر كشورهاست و به همين دليل اقتصاد اين دو كشور طي چند سال آينده از ثمرات رشد اشتغال زنان بهره‌مند خواهد شد. در ژاپن اگر سرعت تغيير سياست‌ها كافي باشد، اقتصاد آن سالانه نيم درصد بيش‌تر رشد خواهد داشت. اقتصاددان ‌ها متفق‌القول ‌هستند كه حضور مناسب زنان در بازار كار نقش مؤثري در رشد اقتصاد همه كشورها خواهد داشت; البته دولت ‌ها بايد ابتدا زمينه‌ هاي اين حضور را فراهم كنند.
آمارهاي سال 2005 نشان مي‌دهد تفاوت نرخ اشتغال مردان و زنان در كشورهاي اسپانيا، ايتاليا،  ژاپن، ايالات متحده و بريتانيا به ترتيب 28 درصد، 24 درصد، 22 درصد، 23 درصد و 12 درصد است. نكته اميدواركننده اين ‌كه تقريباً در تمام اين كشورها، حركت ‌هايي به سوي فراهم كردن زمينه حضور مؤثر زنان در مشاغل صورت گرفته است.
زنان در کارهاي ستادي که از عمده ترين مشاغل زنان است بيش تر در شغل هاي کم درآمد و بي آينده که «کارهاي زنانه» پنداشته مي شود، مشاهده مي شوند. زنان را غالباً بر اين پايه استخدام مي کنند که ترفيع شغلي نخواهند داشت، حال آن که مردان با اين فرض که ترفيع شغل در کار خواهد بود به استخدام در مي آيند (نجم عراقي ،1392 : 196).
در ارتباط با موضوع تخصص و حرفه تخصصي زنان بيش تر در شغل هاي نيمه تخصصي «زنانه» متمرکز شده اند تا در مشاغل کاملاً تخصصي که در قبضه مردان است. مشاغل نيمه تخصصي کم تر از حرفه هاي تخصصي آزادي عمل دارد و منزلت و دستمزد آن کم تر است. غالباً «طبيعت» زنان را با «مراقبت و تيمارداري» سازگار مي دانند که براي مثال لازمه پرستاري، تدريس در دبستان و خدمات اجتماعي است. با اين حال در همين حرفه ها نيز زنان در مراتب پايين تر متمرکز شده اند و نظارت و سرپرستي ايشان با مردان است (نجم عراقي ،1392 :197).
لذا زنان در حرفه هاي تخصصي و مديريت نيز نظير کارهاي يدي تخصصي در حاشيه قرار مي گيرند. در همه بخش هاي بازار کار رده هاي کم منزلت تر که دستمزد و مزاياي کم تري دارد جاي زنان است (نجم عراقي ،1392 : 200).

2-5- بخش چهارم: پیشینه پژوهش
2-5- 1- پیشینه داخلی پژوهش
مجتبوي دلويي (1374) بيان مي دارد که هر چقدر نگرش منفي مديران نسبت به مهارت هاي ادارکي، انساني، فني، جنسيت و تعهد و وفاداري زنان افزايش يابد، ميزان ارتقاء شغلي آنان به سطوح مديريت کاهش مي يابد. بنابراين براي از ميان بردن موانع ارتقاء شغلي زنان، بايد نگرش منفي مديران از ميان برود.
ضرغامي فرد (1379) نشان مي دهد که نگرش هاي فرهنگي، عدم تمايل زنان و ويژگي هاي رواني و شخصيتي زنان به عنوان موانع اصلي ارتقاء شغلي زنان به پست هاي مديريتي مي باشند.
اسفيداني در تحقيقي كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستيابي زنان به پست‌ هاي مديريتي در بين كاركنان و مديران چند سازمان انجام داد به اين نتيجه رسيد كه اگر چه مديران و كاركنان مورد پرسش به كارايي و قابليت زنان در عرصه‌هاي مديريتي و پست‌هاي بالاي سازماني واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد، پست مديريت را براي زنان مناسب مي‌دانند. ۳۰ درصد كارمندان مرد از اين كه مافوق شان زن باشد احساس خوشايندي ندارند. اگر چه همه مديران مورد پرسش بر اين باور بودند كه زنان شايستگي لازم براي تصدي پست‌هاي بالاي سازماني را دارند اما بيش از ۸۰ درصد آنان مديريت را كاري مردانه مي‌دانند و بيش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهاي مديريتي موفق‌تر از زنانند و خلاقيت بيشتري از خود نشان مي‌دهند. در مجموع نتايج اين پژوهش نشان داد كه عواملي همچون مسئوليت‌ها و محدوديت‌هاي خانوادگي، تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در اين عرصه، فراهم نبودن شرايط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست‌هايي چون وزارت و غيره، وجود برخي ويژگي‌هاي جنسيتي زنان، عدم تمكين كاركنان از مافوق خانم و اعتماد پايين تر زنان نسبت به مردان در اين عرصه از نظر جمعيت نمونه به عنوان مهمترين عوامل عدم به كارگيري زنان در پست مديريتي برشمرده شده است. هم چنين سلطه ديرينه مردان بر ساختارهاي اداري سبب شده است كه فرهنگ و زبان مردانه در سازمان گسترش يافته، نوعي مردسالاري در سازمان ظاهر شود كه باعث مي شود زنان از رشد و ترقي بازمانده و نتوانند همپاي مردان رشد يابند. بنابراين فرهنگ سازماني مردسالار، علت اصلي عدم حضور زنان در پست هاي مديريتي اجرايي است.
زاهدي (1382) در تحقيقي با موضوع ارتقاي مشارکت زنان در سطوح مديريتي به اين نتيجه دست يافته است که سه دسته عوامل فردي، سازماني و فرهنگي در ارتقاي زنان به پست هاي مديريتي مؤثر هستند که عوامل فردي را شامل مشخصات فردي، خواست فردي، مسئوليت خانوادگي و مهارت فردي، عوامل سازماني را شامل سياست منابع انساني، قوانين و مقررات، روش ها و رو يه ها، شرا يط احراز مشاغل مديريتي، در اقليت بودن زنان، سبك ها و ترجيحات مديريتي، موانع ارتباطي و جو و فضاي سازماني و عوامل فرهنگي را شامل نمود ظاهري مانند پوشش، هنجارها، ارزش ها و باورها بر مي شمارد.
متقي و ديگران (1383) تحقيقي با موضوع بررسي علل ترس از موفقيت در زنان شاغل انجام دادند که نتايج تحقيق آنان نشان داد که ماهيت سنت گرايانه و روند تربيت و رشد اخلاقي در جامعه که برخاسته از نحوه جامعه پذيري بر پايه جنسيت و توام با آموختن معيارهاي ضد و نقيض به آنان است از عوامل بروز ترس از موفقيت مي باشد.
ميرغفوري (1385) در پژوهشي به شناسايي و رتبه بندي عامل هاي موثر در گماشته نشدن زنان به پست هاي مديريتي در سازمان هاي دولتي استان يزد پرداخت. نتايج تحقيق وي نشان داد عامل هاي فرهنگي و اجتماعي بيشترين تاثير را درگماشته نشدن زنان به پست هاي مديريتي دارند.
پورعزت و ديگران (1386) پژوهشي تحت عنوان بررسي چالش هاي مربوط به مديريت زنان (تحقيقي پيرامون يک سازمان دولتي) انجام داده اند. در اين تحقيق اذعان داشته اند که به رغم حضور موثر بانوان در مقاطع تحصيلي عالي و احراز شايستگي هاي عمومي، متاسفانه هنوز تعداد زناني که توانسته اند در سطوح عالي مديريتي منصوب شوند، بسيار اندک است؛ يعني ميزان ارتقاي زنان به سطوح عالي مديريت با پيشرفت تحصيلي و تجربيات حرفه اي آنان هم خواني ندارد. بنابراين وجود نوعي مانع نامريي به نام سقف شيشه اي بسيار بارز است. اين پژوهش سعي بر شناسايي عوامل موثر بر ايجاد سقف شيشه اي در سازمان، ارايه راهکارهايي مبني بر کاهش و از بين بردن آن دارد. در اين امتداد، تسلط ديرينه مردان بر ساختارهاي اداري به مثابه مهم ترين عامل در ايجاد سقف شيشه اي و نيز ساير عوامل موثر همانند رواج فرهنگ و زبان مردانه در سازمان به مثابه ساير عوامل موثر بر توسعه قدرت مردان در سازمان ها مدنظر قرار گرفته است. اين تحقيق با اتخاذ ماهيتي توصيفي پيمايشي از طريق تحليل همبستگي به بررسي شاخص هاي موثر بر شکل گيري سقف شيشه اي در سازمان ها مي پردازد. جامعه آماري از ميان بانوان شاغل در سازمان توسعه برق (وابسته به مجموعه توانير) در نظر گرفته شد، سپس بر حسب تحليل هاي آماري نمونه مناسبي از آنها انتخاب شد. در نهايت با استفاده از پرسشنامه هاي ساختارمند نسبت به اخذ ديدگاه افراد اقدام شد. نتايج حاصل نشان مي دهد که ميان تسلط ديرينه مردان بر ساختار اداري، رواج فرهنگ مرد سالاري در سازمان، افزايش قدرت مردان در سازمان و ايجاد سقف شيشه اي در آن رابطه مستقيم وجود دارد. سقف شيشه اي مانعي است که زنان با آن روبرو مي شوند و از پيشرفت آنان در محيط هاي کاري جلوگيري مي شود.
گلپرور و عريضي (1386) نيز به مقايسه نگرش زنان و مردان اصفهاني به دنياي عادلانه براي زنان و مردان پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که زنان در مقايسه با مردان شرايط دنياي کنوني را براي خود ناعادلانه تر تلقي مي کنند.
سيد جوادين و ديگران (1387) تحقيقي تحت عنوان ارايه و تبيين مدلي براي بررسي روابط علي بين خودپنداري زنان، ادراک موانع سقف شيشه اي و سقف شيشه اي داشته اند که طي آن اشاره نموده اند در کشور ما علي رغم اينکه قانون اساسي بر مشارکت مردم در تعيين سرنوشت خود تاكيد داشته و تبعيضي بين زن و مرد قايل نشده است و با وجود انکه شاهد اشتياق زنان براي حضور پررنگ‌ تر در عرصه هاي سياستگذاري مشاهده مي شود، اما متاسفانه ميزان حضور زنان در رده هاي مديريتي، اعم از خرد يا کلان بسيار ناچيز است و زنان در استفاده از فرصت هاي استخدامي و دستيابي به سطوح بالاتر از شانس مساوي با مردان برخوردار نيستند. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد که هرچه ميزان خودپنداري زنان بيشتر باشد، ادراک وجود سقف شيشه اي کمتر خواهد بود.
کجباف و کاظمي (1387) در تحقيقي با عنوان بررسي نگرش کارکنان سازمان آموزش و پرورش شهر اصفهان به مديريت زنان و موانع ارتقاي زنان به جايگاه مديريتي به اين نتيجه دست يافتند که مردان نسبت به مديريت زنان نگرشي منفي دارند و عوامل فردي و شخصيتي را از موانع مديريت آنان مي دانند در حالي که زناني که نگرش مثبت داشتند، عوامل اجتماعي و فرهنگي را به عنوان موانع ارتقاي زنان به جايگاه هاي مديريتي بيان مي کنند؛ هم چنين نتايج نشان داد که نگرش همسران نسبت به مديريت زنان، با نگرش کارکنان نسبت به مسائل خاص زنان و موانع اطلاعاتي رابطه دارد.
ميركمالي و ناستي زايي (1388) موانع ارتقاي زنان به پست هاي مياني و عالي را از

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع عوامل اقتصادی، موانع فرهنگی، فرهنگ سازمانی، مشارکت اقتصادی Next Entries منابع تحقیق با موضوع بازار کار، آموزش و پرورش، مشارکت زنان، مبانی نظری