منابع تحقیق با موضوع اشتغال زنان، موانع ارتقا، زنان شاغل، بازار کار

دانلود پایان نامه ارشد

ديدگاه دبيران زن شاغل در آموزش و پرورش زاهدان بررسي كردند. آن ها از ميان موانع خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي، سازماني، رواني و ارتباطي؛ موانع خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي و سازماني را در ارتقا نيافتن زنان به پست هاي مديريتي موثر يافتند.
شيعه زاده (1390) موانع مشاركت زنان را عوامل تاريخي، خانوادگي، فردي، سياسي، محيطي، سازماني و باورها و کليشه هاي جنسيتي معرفي مي کند.
هزارجريبي و ديگران (1391) تحقيقي با عنوان شناسايي موانع اجتماعي دستيابي کارکنان زن بانک ملي شهر تهران به موقعيت هاي مديريتي به انجام رسانده اند. جامعه آماري تحقيق کليه زنان شاغل در بانک هاي ملي شهر تهران بوده که با استفاده از شيوه نمونه گيري سيستماتيک و بر اساس فرمول نمونه گيري کوکران، 323 نفر به عنوان پاسخ گو انتخاب شدند. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد که مهم ترين موانع اجتماعي موجود در دستيابي زنان به موقعيت هاي مديريتي مسئوليت هاي خانوادگي زنان و وجود ملاحظات ارتباطي است. همچنين نتايج به دست آمده نشان داد که بين تحصيلات زنان و دستيابي آنان به موقعيت هاي مديريتي رابطه معناداري وجود دارد.
سيدان و خليفه لو(1387) در مقاله اي تحت عنوان خانواده و ارتقاي شغلي زنان به بررسي عوامل مؤثر بر ميزان ارتقاي شغلي زنان شاغل در اداره هاي دولتي شهرستان اسکو پرداخته و با تأکيد بر خانواده بر اين مطلب اذعان داشتند که زنان و مردان در بازار کار، نه تنها از نظر ميزان مشارکت و بيکاري، بلکه از لحاظ نوع شغل، درآمدحاصل از کار و ارتقاي شغلي هم داراي شرايطي متفاوت اند. جامعه ي آماري پژوهش را زنان ۳۰ تا40 ساله، شاغل، همسردار و داراي فرزند تشکيل مي دهند که از کل شاغلان زن در ۵۰ اداره دولتي شهرستان اسکو انتخاب شده اند و جمعاً بيش از ۱۲۰ نفراند. يافته ها نشان مي دهد ميزان ارتقاي شغلي زنان اين شهرستان از ميزاني متوسط برخوردار بوده و عوامل خانوادگي بيش از ساير عوامل در عدم ارتقاي شغلي زنان مؤثر است. ميزان ارتقاي شغلي زنان پاسخ گو، از کيفيت نقش، فشار نقش، تقسيم جنسيتي کار در خانه، تقاضاهاي ساختاري خانواده، اضطراب و ويژگي هاي مديريتي، به طور مستقيم و از متغيرهاي افسردگي، استرس، خستگي شغلي، تهي سازي انرژي فرد، سرايت شرايط تنش آميز يک نقش به نقش ديگر و محر ک هاي تنش زاي خانوادگي، به طور غيرمستقيم و از طريق فشار نقش تاثير مي پذيرد و عوامل سازماني در اين ميان نقشي ندارد.
رفعت جاه و قرباني (1390) در پژوهشي تحت عنوان تأثير سرمايه اجتماعي بر ارتقاء شغلي زنان بيان مي دارند امروزه شواهد و تحقيقات نشان مي دهد که با وجود افزايش نسبت زنان تحصيل کرده در بازار کار پيشرفت آنان در مشاغل مديريتي محسوس نبوده است. از آن جا که بر اساس منابع نظري و پژوهشي، سرمايه اجتماعي يکي از عوامل مهم تأثيرگذار بر ارتقاء شغلي است و زنان به سبب عوامل اجتماعي و فرهنگي در مقايسه با مردان از سرمايه اجتماعي کمتري برخوردارند، در اين پژوهش تأثير سرمايه اجتماعي بر ارتقاء شغلي زنان مورد مطالعه قرار گرفته است. داده هاي ميداني از طريق پرسشنامه و مصاحبه گردآوري شده است. بر اساس يافته ها، شانس ارتقاء شغلي زنان داراي پايگاه اجتماعي اقتصادي بالا، بيشتر از ساير زنان بوده و زنان مدير عمدتاً از پايگاه اجتماعي اقتصادي بالا و از خانواده هايي با ساختار دموکراتيک و مشارکتي برخاسته اند؛ درحالي که زنان غيرمدير در بيشتر موارد در خانواده هايي با ساختار تساهل گرا يا اقتدارگرا تربيت شده اند. همچنين ميزان سرمايه اجتماعي (مشارکت، روابط و اعتماد اجتماعي) زنان داراي پست هاي مديريتي، بيشتر از ساير زنان بوده و ترکيب و ساختار آن نيز با ساير زنان تفاوت دارد. روابط اجتماعي زنان در مشاغل غير مديريتي غالباً به خويشان و همسايگان و افراد خودي ختم مي شود، در حالي که روابط اجتماعي زنان داراي مناصب مديريتي از افراد فاميل فراتر رفته و همکاران و دوستان را نيز در بر مي گيرد در نتيجه آن ها را از اطلاعات و حمايت هاي متنوع و متعدد و امتيازات اجتماعي بيشتري برخوردار مي سازد.
توکلي والا (1384) نيز در پژوهشي با موضوع بررسي موانع اجتماعي و فرهنگي اشتغال زنان ايران در دهه هاي اخير بيان مي دارد که از جمله موانع فرهنگي مي توان به تفاوت و تبعيض در فرايند اجتماعي شدن زن و مرد، حاکميت تفکر مردسالاري در جامعه و از جمله موانع اجتماعي مي توان به تفکيک جنسيتي آموزشي، قوانين ناظر بر خانواده و جو تبعيض در ساختار اشتغال در ايران و نحوه گزينش نيروي کار اشاره نمود. جامعه ي آماري پژوهش اسناد و مدارک مربوط به اشتغال زنان را شامل مي شود و نتايج حاصل از بررسي منابع و تحليل ثانوي آنها نشان مي دهد که نرخ جمعيت در فاصله سرشماري ۱۳۵۵ تا ۱۳۷۵ تغييرات قابل ملاحظه اي داشته است و بر اساس سرشماري سال ۱۳۷۵ جمعيت کشور برابر ۶۰۰۵۵۴۸۸ نفر بوده است که ۳۰۵۱۵۱۵۹ نفر آن را مردان و ۲۹۵۴۰۳۲۹ نفر آن را زنان تشکيل مي داده اند و تعداد مشاغل با نرخ رشد جمعيت به خصوص جمعيت زنان هماهنگي ندارد. اشتغال زنان در سال هاي پس از انقلاب اسلامي افت شديدي را تجربه کرده است. در فاصله سالهاي ۱۳۵۵، ۱۳۶۵، ۱۳۷۵ حجم جمعيت فعال مردان بيشتر از حجم جمعيت فعال زنان بوده است. سهم اشتغال زنان از جمعيت شاغل کشور از ۸/۱۳ در سال ۱۳۵۵ به ۸ درصد در ۱۳۶۵ و ۵/۱۲ درصد در سال ۱۳۷۵ رسيده است. اين امر حاکي از آن است که فرصت هاي شغلي براي مردان بيشتر از زنان بوده است. علت کاهش سهم اشتغال زنان عمدتاً به دليل تغيير ديدگاه جامعه نسبت به حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي به دليل تحولات اجتماعي، فرهنگي و سياسي بوده است.
منصوره افقهي (1384) در تحقيقي با عنوان زنان مدير: چالش ها و موانع اين گونه مطرح مي سازد که در هر سازماني هدف مديريت پيوسته آنست که افراد را به طريقي اداره نمايد که حداکثر کارايي را نصيب سازمان سازند. بنابراين اختيار قانوني فقط قسمتي از مجموعه قدرتي است که مدير براي اجراي امور مديريت به آن نيازمند است.از مهمترين مسائلي که سازمان ها مرتباً با آن درگير هستند، آن است که چه کسي بايد مديريت را بر عهده بگيرد تا بتواند از اختيارات اداري و قدرت جلب همکاري ديگران توانا برخوردار گردد. هميشه يک مرد و يک زن کانديداي احراز پست مديريت هستند و عموماً اين وزنه در کفه ترازوي مرد قرار مي گيرد و موجب پيروزي او مي گردد.
2-5- 2- پیشینه خارجی پژوهش
سقف شيشه اي پديده اي است که در کشورهاي مختلفي ار قبيل ايالات متحده، انگلستان، سوئد، چين، آفريقاي جنوبي، زلاندنو و … به روش هاي مختلف بررسي شده و وجود آن مورد تاييد قرار گرفته است. محققيان سعي کرده اند از زواياي مختلف اين پديده را بررسي کنند.
مورگان37 (1998) و چي38 (2007) سقف شيشه اي را از زاويه شکاف دريافتي زنان و مردان بررسي کرده اند.
کيم و لوييس39 (1994) سقف شيشه اي از منظر اقليت هاي نژادي مورد تحقيق و پژوهش قرار دادند . تلاش نمودند ضوابطي را براي سقف شيشه اي ارائه کنند.
کوتر و ديگران40 (2001) و مائوم41 (2004) در مطالعاتي که پيرامون مفهوم سقف شيشه اي انجام دادند، سقف شيشه اي را پديده اي منحصر به زنان ندانسته و در مورد اقليت هاي نژادي نيز صادق شناخته اند. در اين تحقيقات بين سن زنان و سقف شيشه اي رابطه ديده شد، به اين معنا که اين پديده محدود به زمان است.
سيمپسون و آلتمن42 (2000) در پژوهشي با موضوع بررسي کارراهه شغلي به اين نتيجه رسيدند که زنان جوان نسبت به مردان جوان در کارراهه شغلي موفق تر هستند.
وي ير43 (2007) با مطالعه تاثير تفاوت هاي جنسي بر ميزان خطا در ارزيابي عملکرد زنان نشان داد که استفاده از بازخور 360 درجه باعث کاهش خطاي تبعيض آميز مي شود.
سيمپسون و هالي44 (2001) با بررسي موانع ارتقاي زنان در سازمان به اين نتيجه رسيدند که ساختاردهي مجدد موجب کاهش موانع ارتقاي زنان شده است.
کارنليوس و اسکينر45 (2005) در پژوهشي با هدف عوامل موثر در کاهش سقف شيشه اي به اين نتيجه رسيدند که توسعه قابليت ها، مسئوليت هاي اجتماعي زنان و درک نابرابري هاي موجود در محيط کاري به وسيله مسئولان و مديران در کاهش سقف شيشه اي موثر است.
فلوي و ديگران46 (2002) در تحقيقي با هدف بررسي عوامل مرتبط با سقف شيشه اي به اين نتيجه رسيدند که جنسيت و ادراک، وجود تبعيض نژادي و قومي با ادراک سقف شيشه اي رابطه مثبت داشته و سقف شيشه اي ادراک شده بر ادراک وجود عدالت در ارتقاء؛ تاثير منفي داشته است.
ست اوادي و ريو وانمن47 (2005) در پژوهش خود پيرامون تاثيرات سقف شيشه اي، به اين نتيجه رسيدند که تصور عمومي از تاثيرات سقف شيشه اي مبين اين امر است که موانع ارتقاء در سطوح بالاتر از سطوح پايين تر قوي تر مي باشد و نيز در افراد حرفه اي و متخصص شديدتر ظهور مي نمايد. ايشان مقوله جنسيت و اختلاف نژادي را در صدک هاي 25، 50 و 70 از درآمد افراد سفيدپوست بررسي کرده اند و به وجود مدارکي دال بر سقف شيشه اي در زنان پي برده اند؛ اما اختلاف نژادي در ميان افراد از چنين الگويي تبعيت نمي کرد و از نظر ايشان نبايد تمام سيستم هاي دريافت پاداش کار و دستمزد را تحت عنوان سقف شيشه اي بررسي نمود.
لاريسا اي. گرونيگ و اليزابت ال. تث48 (2009) در مقاله اي با عنوان داستان گم شده زنان در روابط عمومي مطالعه اي براي پيشبرد پژوهش در زمينه نقش مديريت زنان در روابط عمومي انجام داده اند که بر اساس آن اگر چه برچسب ها در نقش کارشناس و مديريت به عنوان ابزار ممسک براي آموزش کارکنان روابط عمومي مفيد مي باشد اما آنها تنها به منظور توسعه ارزش هاي سلسله مراتب به وجود آمده و قدرت ويژه اي پس از زماني که عملياتي شده اند نداشته است. در اين مطالعه با کمک يک نمونه 1003 نفري، فهرستي از 17 فعاليت انجام شده توسط زنان و مردان در روابط عمومي گردآوري شد؛ نتايج تحليل دو عامل کلي در  ابعاد مديريتي و فني (تکنسين، کارشناس) را به نمايش گذاشت. تجزيه و تحليل بيشتر ترکيبي از هر دو نقش را در دو جنس زن و مرد به نمايش گذارد؛ مديران زن تمام کارها را بدون در نظر گرفتن پول زياد انجام مي دهند و مردان در نقش هاي فني مي توانند به همان خوبي ايفاي نقش کنند. کارشناسان زن روابط عمومي نيز به خوبي از عهده فعاليت هاي خويش برمي آيند.
2-5- 3- نقد پیشینه پژوهش
برخي از صاحب نظران از جمله مورسيون مهم ترين عامل، برابري هاي جنسيتي در سازمان ها واصلي ترين مانع ارتقاي شغلي زنان را وجود سقف شيشه اي مي دانند ( لوثانز49، ۲۰۰۶ :۱۰۸).
موانع نامريي و سقف شيشه اي كه محققان از آن نام مي برند در حقيقت مجموعه ي باورها و پندارهايي نادرست است كه درخصوص زنان جامعه وجود دارد و اين كليشه هاي جنسيتي به گونه اي ناخودآگاه در جامعه و سازمان ها عمل مي كنند و مانع پيشرفت زنان در عرصه هاي مختلف مي شوند (مارتل50، ۱۹۹۸: ۱۳).
علت ايجاد سقف شيشه اي را مي توان از دو بعد متفاوت مورد بررسي و مطالعه قرار داد:
از يك طرف مي توان فرض كرد كه زنان، خود وجود چنين مانعي را داوطلبانه مي پذيرند و از آن استقبال مي كنند. در اين صورت مي توان مشغله زياد خانم ها در منزل و مسئوليت خطير آنان در برابر فرزندان را از جمله عوامل موثر بر عدم تمايل آنان به پذيرش پست هاي حساس و مهم در سازمان دانست. در اين صورت ممكن است كه آنان ترجيح دهد تا پايان دوره خدمت خود، يك كارشناس معمولي و يا در نهايت كارشناس ارشد باقي بمانند، البته اين حالت اغلب در مشاغلي كه سطح مخاطره پذيري آنها زياد است، بيشتر مطرح مي شود (مانند مشاغل حساس در امور مالي). در واقع علت احتمالي اين طرز تلقي آن است كه اين افراد تمايل دارند انرژي و وقت خود را براي كارهاي ديگر صرف كنند (اكانو51، ۲۰۰۱ :۴۰۰).
در فرض دوم موضوع به شكل ديگري مطرح مي شود. در اين حالت تصور بر آن است كه تمايل و توازن زنان براي پذيرش پست هاي سازماني در حد مردان و يا گاهي بهتر از آنان است ولي محيط هاي سازماني اين فرصت را از

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع اشتغال زنان، موانع ارتقا، فرهنگ و زبان، آموزش و پرورش Next Entries منابع تحقیق با موضوع آموزش و پرورش، سلسله مراتب، جانشین پروری، نیروی انسانی