منابع تحقیق با موضوع اتحادیه اروپا، تحریم های اقتصادی، تحریم اقتصادی، نخبگان سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

آن تحریم های اقتصادی از یک طرف و وارد کردن آن کشور به رقابت تسلیحاتی بود که هزینه های گرانی را براقتصاد هر کشوری وارد می نماید و از سرمایه گذاری در امور زیربنایی وتوسعه ای محروم می سازد.در حافظه تاریخی اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا نقش تحریم اقتصادی ، رقابت های تسلیحاتی ، فساد هیئت حاکمه در فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی فراموش نگردیده وغربی ها بدرستی فهمیده اند در عصری که به آن عصر ژئواکونومی ،می گویند اقتصاد دست برتر را در دنیا دارد و بر اساس این درک غرب امروزه بیشتر در تقابل با مخالفانش تحریم های اقتصادی اش را افزایش می دهد.
ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحده امریکا درسال 1919 نظر خود را در مورد تحریم های اقتصادی اینگونه بیان نموده است.« اگر این درمان اقتصادی صلح آمیز آرام ومرگبار را بکار گیرید دیگر نیازی به زور نخواهد بود. با این وصف در مان وحشتناکی است . تحریم اقتصادی بر زندگی ملتها فشار وارد خواهد کرد که به عقیده من هیچ ملت معاصری در برابر آن تاب مقاومت ندارد.181» ازاین رو اتحادیه اروپا در بحران اکراین و در تقابل با روسیه از دکترین تحریم که غرب از آن بر علیه چند کشور دیگر همانند عراق ، یوگسلاوی ،لیبی وایران نیز بهر برده است182 .
اتحادیه اروپا علاوه بر دکترین تحریم اقتصادی و نظامی در تقابل با روسیه از استراتژی قورباغه183 نیز بهره می برد که مکمل دکترین تحریم آن اتحادیه می باشد. فرانسوی ها، در الگوی غذائی خود، برای طبخ قورباغه، روش متفاوتی دارند: آنها قورباغه را کباب نمی کنند، بلکه آن را در دیگ مملو از آب سرد قرار داده، و آن دیگ را روی آتش قرار می دهند. قورباغه، موجودی دوزیست و خونسرد است، و بدن آن روشی متفاوت برای گرم کردن خود ندارد. این موجود، اگر یکباره به درون دیگ پر از آب جوش پرتاب شود، متوجه گرما شده و واکنش نشان می دهد. اما زمانی که درون دیگ آب سرد قرار داده می شود و آب درون دیگ به مرور به نقطه ی جوش می رسد؛ او خیلی دیر متوجه این تغییر دمای اطراف خود شده و بدین ترتیب زنده زنده، آب پز می شود.
دلیل این مسأله این است که قورباغه فاقد «حساسه» های لازم به هنگام دریافت تغییرات دمائی اطراف، مبتنی بر خط قرمز بقاء خود می باشد: در واقع ساختار بدن قورباغه به گونه ای است که نمی تواند خط قرمز دمائی بقاء خود را تنظیم نماید. بدن آن، آرام آرام خود را با تغییرات مثبت – گرمائی – دمای اطراف خود بگونه ای منطبق می کند که دمای درون و بیرون هماهنگ گردد؛ اما برای این انطباق، خط قرمز و آستانه ی تحمل ندارد: منفعلانه، مدام به این انطباق دمای درون بدن خود با بیرون ادامه می دهد، تا اینکه زنده زنده، با تسلیم خود به این روند «انطباق» بپزد.داستان دکترین تحریم غربی در بخشی از آن بر گرفته از این آزمایش زیستی است ومعتقدند بجای تقابل مستقیم با تانی وحوصله ابتدا در طول یک دوره معین ابتدا حساسه لازم در تشخیص خطرات ومضرات تحریم در یک جامعه را کور و یا با بزرگ نمایی سایر الویت های کاذب آن کشور را از توجه به استهلاک زیر ساخت های اقتصادی اش منحرف و نهایتا” توان اقتصادی آن کشور را نابود سازند سپس خود درقالب سرمایه گذار وارد آن کشور شده و مجددا” به باز سازی اقتصاد ویرانه ای بپردازند که خود نابود گرآن بوده اند و از این طریق سلطه اقتصادی و سیاسی طویل المدتی برآن کشورداشته باشند. این مهم بر گرفته از تجربه تاریخی بلوک کاپیتالیستی در قبال اتحاد جماهیر شوروی و حامیان سیستم کمونیستی در دوران جنگ سرد بوده است
«هنگامي كه در شب يازدهم مارس ۱۹۸۵ گورباچف دراتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسيد اقتصاد و كشاورزي شوروي بحران زده ورو به نابودی کامل بود. به طوري كه شوروي (سر دمدار کشور های سوسیالیستی ) سالانه ميليونها تن گندم و غلات از آمريكا ( لیدر کشور های کاپیتالستی ) و آرژانتين خريداري مي كرد. فساد و بوروكراسي كشور را از درون پوسيده كرده بود. كشوري كه بعنوان يك ابرقدرت تنها و عصيانگر در برابر جهاني متخاصم و بسيار نيرومندتر خود را محكوم به تقابل در سیاست خارجی و مقاومت اقتصادی در داخل كرده بود در صف آرايي دوران جنگ سرد، در مقابل ايالات متحده بزرگترين قدرت اقتصادي و صنعتي جهان به همراه تمام قدرت هاي اقتصادي و صنعتي اروپا يعني انگلستان، فرانسه، آلمان غربي بعلاوه كانادا و ژاپن و استراليا و كشورهاي نفت خيز خليج فارس و ديگر كشورهاي ثروتمند جهان سوم و نيز از دهه 1960 به بعد چين، قرار داشت . در برابرآن کشور با تعدادي كشور كوچك و ضعيف آسيايي و آفريقايي و اروپاي شرقي قرار گرفته بود.متحدان شوروي نه تنها نمي توانستند كمك قابل توجه در كارزار جنگ سرد به مسكو بنمايند، بلكه خود باري سنگين بردوش اين كشور بودند.184 » چرا كه به دلايلي از قبيل تحریم اقتصادی و انزوا توسط جهان سرمايه داري، مواجه شدن با حمله نظامي از طرف همسايگان يا گروه هاي شورشي داخلي كه توسط غرب حمايت مي شد، نداشتن منابع طبيعي و زيرساخت هاي اقتصادي و كارايي ضعيف سيستم اقتصادي و از همه مهمتر فساد گسترده هیئت حاکمه ، براي سرپا ماندن به كمك هاي اقتصادي و نظامي دائمي شوروي نيازمند بودند.
از سوي ديگر ايالات متحده نيز بعنوان يك ابر قدرت جهاني با قدرت اقتصادي فوق العاده خود و استفاده از امكانات مالي و استراتژيك جهان سرمايه داري قادر بود تقريبا در تمام نقاط جهان پايگاه هاي نظامي و سياسي ايجاد كند،و با اعمال تحریم های نانوشته اقتصادی ،روسیه را از دستیابی به تکنولوژی پیشرفته در صنایع مختلف محروم سازد.در جبهه مقابل رهبران شوروي متاثر از ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم خود را ملزم به تلاش براي پيشبرد كمونيسم در جهان مي دانستند( مدیریت جهانی ) و در اين راه از براه انداختن جنگ هاي چريكي و شبكه هاي جاسوسي ابايي نداشتند و بعلاوه براساس همان ايدئولوژي اعتقاد داشتند كه جهان سرمايه داري از هر فرصتي كه بدست آورد براي نابودي آن ها استفاده مي كند و بنابراين بايد همواره از نظر نظامي دستكم درحدي نيرومند باشند كه دشمن فكر حمله به آن ها را به خود راه ندهد لذا بیشترین بودجه و منابع را به توسعه نظامی و نظامیان اختصاص می دادند185. ( دکترینی که هنوز در بسیاری از کشورهایی با حکومت استبدادی کماکان دنبال می شود.)این نوع نگرش در روسیه ریشه های تاریخی دارد به باور اندیشمندان جامعه شناسی بنا به دو دلیل همواره نگرش زمامداران وسیاستمداران روسی در قلمرو سیاست خارجی مبتنی بر سوءظن و سوء اداراک بوده است.
نخست طبیعت جغرافیای روسیه و فراز و فرودهایی که جغرافیای این کشور در گستره تاریخ بر منافع وامنیت ملی این کشور داشته است که دو وضعیت متعارض را به شکل دو ژن تاریخی به محیط روانشناختی نخبگان روسی وارد ساخته است.جغرافیای روسی همواره این کشور را در دو موقعیت تدافعی و تهاجمی قرار داده است، بدین معنا که از یک سو وسعت استثنایی جغرافیای این کشور به شکل طبیعی از آن قدرت بزرگ اور آسیایی و داعیه داری در قلمرو سیاست بین المللی ساخته است و از سوی دیگر همین وسعت قلمروجغرافیای این کشور و طبیعت چند قومیتی آن سبب آسیب پذیری تاریخی این کشور در طول تاریخ گردیده است .مهاجمات مغولان ، لهستانی ها و آلمانی ها وناپلئون و…وجود دو جنگ جهانی باعث شده تا ادراک نخبگان سیاسی این کشورهم زمان دو احساس پارا نویا یا بدگمانی تاریخی ونیز خودبینی و خود فرابینی نسبت به محیط خارجی شکل بگیرد.
صرف نظراز عامل جغرافیایی که نگرش غالب نخبگان سیاسی و زمامداران روسی را نسبت به سیاست بین الملل مبتنی بر سوء ادارک و نوعی هراس و بی اعتمادی ذاتی کرده است.عامل دیگر پیشینه نظامی، امنیتی سیاست مداران این کشور است . در عصر کنونی پوتین و اکثریت مقامات ارشد سیاسی این کشور دارای سابقه طولانی خدمت در سازمان امنیتی کا .گ.ب هستند و پوتین ارشد افسر این سازمان بوده که در دوران فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در آلمان شرقی خدمت می کرده و از نزدیک سقوط این ابر قدرت را از دریچه غرب دیده است.تحلیل روانشناختی پوتین و هیئت حاکمه کنونی روسیه نشان می دهد آنان تفکری رئالیستی و قدرت محور توام با اندیشه های تهاجمی درباره نظام بین الملل دارند،تفکری که به این نظام براساس قاعده بازی با حاصل جمع جبری صفر را می دهد. به نظر آنان در روابط بین المللی مفهوم برد برد جایی نداشته و نفع یک طرف همیشه به ضرر طرف مقابل خواهد بود.لذا قبل از اینکه متحمل ضرر در عرصه بین المللی شویم و مجبور به اتخاذ شیوه دفاعی گردیم بهتر است همیشه در حالت تهاجمی در این میدان بازی داشته باشیم.روشی که اخیرا در بحران اکراین نیز اتخاذ کردند و با حضور در اکراین و الحاق کریمه به خاک خودشان و حضور پر رنگ در شرق اکراین وضعیت روسیه را در مذاکرات با اکراین و هواداران غربی اش در حالت برد قرار داده است و اگر وارد مذاکره می شود صرفا ازسهم خواهی بیشتر صحبت می کند و مواضع تحکیم یافته اش را روی میز مذاکره نمی گذارد.در این راستا و ایضاح این وضعیت ؛ پوتین طی یک سخنرانی در همایشی که با حضور سفیران روسی در سال 2004 برگزار شد، عنوان داشت:«در روابط بین الملل، هیچ خلاء قدرتی نمی تواند وجود داشته باشد؛ بنابراین اگر روسیه از اعمال یک سیاست فعال در منطقه با کشورهای مشترک المنافع 186خودداری ورزد یا حتی وقفه ای نابجا روا دارد،این اقدام نتیجه ای جزء حضور دیگر قدرت های فعال برای پر کردن آن فضا در پی نخواهد داشت.»187
پس از بروز بحران اکراین در نوامبر 2013 ابزار غرب برای وجوب و الزام روسیه به تغییر روش ، استفاده و توجه به دکترین تحریم بود، دکترینی که به اعتقاد صاحب نظران معمولا” دیر پاسخ می دهد ولی کارایی آن از سلاح و نیروی نظامی و اشغال قدرتمندتر و ماندگارتراست. این ابزار همان چیزی است که در پنهان ابر قدرت نظامی دهه های 50تا 80 میلادی ، اتحاد جماهیر شوروی را نابود و سبب فروپاشی آن شد.و نمونه بارز دیگر آن تحریم کوبا است .آمریکا نزدیک به 60 سال است که تحریمهای اقتصادی زیادی بر علیه کوبا اجرا کرده است تا بتواند رژیم این کشور را تغییر دهد. رژیم کوبا هم می خواست انقلاب خود را صادر کند و شماری از کشورهای آمریکای لاتین نیز تحت تاثیر آن بودند. اما پس از سی سال آغازین انقلاب کوبا، رژیم این کشور نیز از تغییرات جهان آگاه شد و تغییراتی درآرمان هایش به وجود آورد چرا که این کشور در تامین نیاز های اولیه خودش مانده بود و هرگز نتوانست ملتش را به آرمانشهر رویایی کمونیستی – سوسیالیستی که در زمان مبارزه برعلیه دیکتاتور سابق این کشور (باتیستا ) قول داده بود برساند از سوی دیگر گرفتار دیکتاتوری دیگربنام فیدل کاسترو گشت .نهایتا” امریکا امروزه (سال 2015) بدین نتیجه رسیده که زمان آن فرا رسیده با توجه به نابودی کامل زیر ساخت های اقتصادی، فرار مغزهای آن کشور ، عدم وجود نیروی انسانی متخصص در عرصه صنعت وتکنولوژی و… کوبا در جریان تحریم طولانی ، امریکا سعی دارد با بهبود روابط خویش با این کشور ورشکسته سیاسی اقتصادی ، راه مشارکت سرمایه گذاران اقتصادی امریکایی را در این کشور هموار کند تا از بابت سرمایه گذاری در این کشور بازار جدیدی برای محصولات خویش داشته باشد.
در بحران اکراین اتحادیه اروپا با همراهی امریکا برای مقابله با روسیه ،دکترین تحریم را برگزید و در این راستا در اولین واکنش خود به اقدامات روسیه در اکراین در مارس 2014 ، اقدام به تحریم روسیه نمود . آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در سخنرانی اش در پارلمان آلمان تاکید کرد که:« اقدامات روسیه در شبه‌جزیره کریمه نقض آشکار قوانین بین‌المللی است.مرکل با محکوم کردن این اقدام خواستار واکنش “متحد و روشن” اتحادیه اروپا و آمریکا شد.صدر اعظم آلمان پیش از نشست دو‌روزه سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا در بروکسل گفت: ما امروز در شورای اروپا در مورد مرحله دوم تحریم‌هایی که دو هفته پیش تصویب کردیم، تصمیم‌گیری خواهیم کرد.افراد بیشتری که در بحران اکراین دخالت دارند به لیست تحریم‌های ما اضافه خواهند شد.مرکل در بخش دیگری از سخنان خود در پارلمان آلمان تصریح کرد:

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع اتحادیه اروپا، شورای امنیت، حق تعیین سرنوشت، استقلال کوزوو Next Entries منابع تحقیق با موضوع سازمان ملل، سازمان ملل متحد، ایالات متحده، شورای امنیت