منابع تحقیق با موضوع آیات و روایات، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (رحمن/27) گويد: «در روايتى از پيامبر(ص) آمده كه صورت كسى را زشت نخوانيد زيرا خداوند سبحان انسان را به صورت خودش خلق كرده است؛ اين حديث از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم ثابت است اگر كسى را (كتك) مى‏زنيد مواظب صورتش باشيد. زيرا خداوند انسان را به صورت خودش آفريده است.»(موسوی،1392،ص22) علاوه برآیات، گروهی از روایات هستند که در تشبیه و تجسیم خداوند مورد استناد آن ها هستندکه عبارتند از:
خندهی خداوند: «خدا از نااميدى بندگانش خنديد درحالى كه غير او به خداوند تقرّب می جوید؛ راوى مى‏پرسد:آيا پروردگار مى‏خندد؟ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آرى.»5 (ابن حنبل،1406،ج1،ص246)
وی در روایت دیگری از ابوهریره نقل میکند که:«پروردگار ما از دو فردی که همدیگر را میکشند سپس برای رفتن به بهشت رهسپار میشوند.»6 (همان،ج2،ص463)
دست خداوند: احمد بن حنبل در کتاب خود از شخصی به نام أبی عطاف روایتی نقل نموده که چنین میگوید:«خداوند با دست خودتورات را برای موسی (ع) نوشت…7.»(همان،ج1،ص294) همچنین آنچه از أبوهریره از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده که در حدیثی فرموده اند: «خداوند با دست خود بر خود مقرّر کرد که رحمتم بر خشم و غضبم غلبه نموده است.»8 (همان،ج1،ص295) همچنین است روایتی که از عکرمه نقل نموده است که: «خداوند متعال چیزی جز این سه را با دست خویش لمس ننمود آدم را با دست خویش آفرید، بهشت را با دست خود خلق نمود، همچنین تورات را هم با دست خود نوشت.»9 (همان،ج1،ص296)
انگشتان خداوند: ابن حنبل در روایتی از ابن مسعود آورده است که:«خداوند متعال آسمآن ها را بر یک انگشت و کوهها را بر یک انگشت حمل نموده است.»10(همان،ج1،ص458)
و بسیاری از روایات دیگری در این باب مثل هرولهی خداوند(بن باز، بیتا،ج1،ص38) نشستن پیامبرکنار خداوند(ابن قیّم،1404،ج1،ص120. ابن تیمیّه،1426،ج6، ص216) قابلیت روئیت با چشم (ابن تیمیّه،1406،ج2،ص316) عرش و رفت و آمد او برآن و صورتی که خداوندِ وهابیّت از آن برخوردار است.(ابن حنبل،1406،ج2،ص471) فلذا با دقت نظر در منابع مورد استناد در این موضوع ریشهی همه را از تبار مذهب حنبلی خواهیم یافت.
شهرستانى گويد: «مشبّهه همه، اهل حديث بودند و خود را از پيروان احمد بن حنبل مى‏ناميدند.» (شهرستانی،1415،ج1،ص49) صاحب ‏نظران اسلامى هم، در قديم و جديد از جمله: عمر عبدالسلام از محققان معاصر اهل سنت (عبدالسلام،1416،ص10) جاراللّه زمخشرى(سبحانی،1426، ج1،ص320) ابوالفرج ابن‏جوزى، ابوحامد غزالى، ابوزهره (همان،ص235) آلوسی و دیگر صاحب‏نظران شيعه با اتفاق نظر، اعتقاد به تشبيه و تجسيم را شرك و كفر خوانده‏اند.
بر خلاف برداشتهای ظاهریِ نادرستی که از ظاهر آیه انجام شده است؛ آیات و روایات فروانی وجود دارد که این تفاسیر و باور به تشبیه و تجسیم خداوند را کنار میزنند.
آیاتی در باب نفی مثل و مانند از خداوند؛ مثل: « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » (شورى/11) (هيچ چيزى مثل خدا نيست) و نيز آيه كريمه:«وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى» (نحل/60) (براى خداوند مَثَل بالاتر (از نظام هستى و موجودات) هست كه در تصور انسآن ها نمى‏گنجد) و نيز آيه كريمه: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (توحيد/ 4) (براى خداوند همتاى نيست و او واحد است).
علاوه بر این آیات ده‏ها آيهی دیگر، ساحت خداوند را از تشبيه و تجسيم منزه مى‏كند. آيات پرشمار ديگرى احاطه شدن خداوند و استقرار او در مكانی محدود و معيّن را نفى مى‏كند. از جمله: «وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا» (نساء/ 126) (و خداوند بر همه هستى احاطه دارد.)
به طور کلی اعتقاد به تجسيم و تشبيه خداوند به خلق، با مبانى دينى و اعتقادى مسلمانان ناسازگار بوده و قرآن كريم و احاديث نبوى با آن مخالف بوده و بلکه طبق مبنای ظاهرگرایی هستند، جنبش های تکفیری آن ها را حمل به ظاهر نمودهاند.

2-3 تفسیر انحرافی از بدعت

تکفیریان و در رأس آنها وهابیّت، اعمالی را که نزد مسلمانان به عنوان سنت مطرح بوده را صرفاً به این دلیل که ظاهراً ریشه در اعمال سلف ندارد بدعت دانسته و عملکننده به آن را تکفیر میکنند.
بدعت فی نفسه هم از منظر شیعه و هم از نگاه اهل سنت و بلکه همهی مذاهب امری حرام و بدعتگذار فاسق دانسته شده است که به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) در اینباره استناد میشودکه میفرمایند: «كلّ بدعة ضلالة وكلّ ضلالة فى النار» (مالک بن أنس،1413، ج1،ص355) هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى در آتش است. برای روشن شدن معنا و مفهوم صحیح سنت و بدعت، تعریف وتفکیک این دو از یکدیگر ضروری مینماید.
طریحی می گوید: «سنت به معنای راه و روش مى‏باشد كه جمع آن «سنن» است.»(طریحی،1375،ج3،ص269) ابن منظور «سنة الله» را به معنای احكام، اوامر و نواهى خداوند دانسته است.(ابن منظور،بیتا، ج13،ص220)
زبیدی مینویسد که سنت شامل سيره خوب و بد مى‏شود.(زبیدی، بیتا،ج18،ص300) همچنین در معنای اصطلاحی در مجمع البحرین آمده است: سنّت عبارت است از قول، فعل و تقرير پيامبر11.(طريحى، 1375، ج6، ص269)
واژه سنت در آياتى از قرآن كريم به خداوند نسبت داده شده است:«…وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ…»(نساء/26) (و شما را به سنت‏هاى پيشينيان رهبرى كند) در تفسیر این آیه و در باب سنت آمده است که منظور همان سنت‏هايى است كه خداوند براى شما تشريع كرده و راهى براى اصلاح شما قرار داده است، پس براى خدا به آن ايمان بياوريد و اطاعت كنيد از تمام سنن الهى كه طبق مصالحى، خداوند تشريع كرده است.(بلاغی،1420،ج2،ص96. طبرسی،1372،ج3،ص58)
همچنین آیات دیگری نظیر:« سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»(فتح/23)( اين سنّت و طريق الهى است كه در گذشته نيز بوده است و هرگز براى سنّت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت.) و آیهی:«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا » (إسراء/77) اين سنت (ما درباره) پيامبرانى است كه پيش از تو فرستاديم و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت.
لذا بر اساس این تعاریف و نمونهها، «سنت» دربارهی مطلق راه و روش نيز به كار مى‏رود، گرچه شيوهای پسنديده نباشد؛ چنانکه در حديثى آمده: « مَن سنّ سنّة سيئة كان عليه وزرها و وزر من عمل بها.» (مجلسی،1403،ج33،ص152) (هر كس راه و روش بدى از خود به يادگار گذارد، علاوه بر گناه عمل خويش، در گناه عاملان به آن نيز، شريك مى‏باشد.)
سنت در بدیهیترین تعریف خود به قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم(ص) اطلاق می شود؛ که در این بین آنچه میان اهل سنت و شیعه در این تعریف متفاوت مینماید این است که نزد شیعیان علاوه بر پیامبر اکرم(ص) سیرهی ائمهی اطهار هم حجیّت دارد.این در حالی است که احمدبن حنبل در تعریف آن، سنت را به «اصول سنت» یعنی تمسك به چيزهايى كه همهی صحابهی پيامبر به آنها معتقد بودند، نیز مقیّد کرده است.(احمد بنحنبل،1411، ص 14) بدین ترتیب این قید منشأ تحریف در معنای واژهی سنت به بدعت قرار گرفت.
«بدعت» از كلمات پركاربرد نزد وهابيت است كه با مراجعه به فتواهاى تكفيريان میتوان میزان فراوانی آن را دریافت؛ لغتشناسان بدعت را چنین معنا کردهاند: «بدع» به‏معناى چيزى است كه در هر كارى اولين و نوظهور باشد، چنان كه خداى تعالى به پيامبر اكرم (ص) فرموده:« قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ »‏(احقاف/9) (بگو من اولين فرستاده از ميان پيامبران نبودم.)
بدعت، اسم امورى نوپديد درباره دين و غيردين است و همچنین موضوعاتى كه از روى هوا و هوس بعد از رسول خدا ايجاد شد.(فراهیدی،1369،ج1،ص97. مصطفوی،1430،ج1،ص230) راغب میگوید: «بدعت در مذهب به ‏معناى واردكردن اعتقادى است كه معتقدان و انجام‏دهندگانش آن را از راه سنت از صاحب شريعت و قوانين و اصول از پيش تعييين شده آن به دست نياورده باشند.( اصفهانی،بی تا،ج1،ص2)
علامه مجلسى می گوید بدعت در شرع، چيزى است كه پس‏از رسول گرامى حادث شده (به‏عنوان دين قلمداد مى‏شود) و دليل شرعى خاص يا عامى نيز بر جواز آن در كار نباشد.(مجلسی،1403،ج74،ص202) ابن‏حجر عسقلانى معتقد است که بدعت نوآورى در دين است؛ درحالى‏كه دليلى بر جواز آن در شرع نيست و چنانچه اين نوآورى ريشه‏اى در شرع داشته باشد، بدعت نيست.(عسقلانی،1379،ج5،ص176)
بنابراين مى‏توان گفت: بدعت، عقيدهای است که بر خلاف سنت به جای مانده از پیامبراست كه توسط كسى ایجاد و مرسوم شده و مردم را از حقيقت دين و شرع دور میکند.
در قرآن کریم هم خداوند مشركان را به‏دليل بدعت در حلال و حرام و نسبت آن به خدا، سرزنش كرده است:«قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ» (یونس/59) (بگو آيا روزى‏هايى را كه خداوند بر شما نازل كرده، ديده‏ايد، كه بعضى را حلال، و برخى را حرام كرده‏ايد.» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى‏بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏كنيد.))
به علاوه در آیهای دیگر دروغ بستن و افترا به خداوند متعال در تشریع نیز بدعت دانسته شده است: «وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ »(نحل/116)(به‏دليل دروغى كه بر زبانتان جارى مى‏شود (و چيزى را مجاز و يا ممنوع مى‏كنيد) نگوييد: «اين حلال است و آن حرام» تا بر خدا افترا ببنديد، به يقين كسانى‏كه به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد!
ابن‏كثير، مفسر شافعی مذهب و از پیروان ابنتیمیّه، در تفسير اين آيه مى‏نويسد: «اين افترا اختراع هر چيز نوظهور و بدعتى كه مستند شرعى نداشته باشد، حلال‏كردن حرام‏ خداوند و يا حرام‏دانستن هر چيز مباح به مجرد اعتقاد و دوست داشتن آن، شامل مى‏شود … كه منفعتى اندك در دنيا نصيب اين افراد مى‏شود ولى عذاب دردناك آخرت، برايشان مهياست.»(ابنکثیر،1419،ج4،ص523)
علّامه طباطبايى مى‏نويسد: «… خطاب‏هاى اين آيات، متوجه مؤمنان است و اين احتمال را تأييد مى‏كند كه مراد از جمله مورد بحث، نهى از بدعت در دين باشد، يعنى چيزى از حلال و حرام داخل در دين نكنيد و چيزى كه از دين نباشد و به وسيله وحى نرسيده باشد، در ميان جامعه باب نكنيد، زيرا اين، افتراى به خداست، هر چند باب‏كننده‏اش آن را به خدا نسبت ندهد.»(موسوی همدانی،1374،ج12،ص526)
با بررسى چند آيه از قرآن كريم درباره بدعت دانستيم كه در اين آيات، بدعت‏گذاران به‏شدت نكوهش شده و قانون‏گذارى تنها مختص خداوند بارى‏تعالى است و حتى پيامبران نيز نمى‏توانند از پيش خود چيزى از شريعت را تغيير بدهند و بايد فقط تابع وحى الهى باشند. در آيات الهى، بدعت، دست‏كارى در شريعت و نسبت دادن دروغ به خداوند شمرده شده كه عدم رستگارى و عذاب الهى را به دنبال دارد.
اعضای جریانهای تكفيرى اغلب هر امر و كار جديدى كه در عصر نبىّ مكرم (ص) بدان عمل نمى‏شده، بدعت مى‏نامند و به دنبال آن، برچسب تكفير مى‏زنند؛ در حالی که اين عمل با‏ آياتی که پیش از این در باب بدعت ذکر شد، منافات دارد. به علاوه یکی از ملاکهای حکم به بدعت یا سنت بودن، انجام آن عمل توسط حاکم شرع است. در حالیکه تمامى مواردى را كه از طرف جریانهای تکفیری محکوم به بدعت مى‏شوند، يا جزء بحث آیات خاص و عام، مطلق و مقیّد و… هستند یا اینکه این عمل ارتباطی با شرع ندارد؛ به این معنا که تعارض یا منافاتی هم با آن ندارد.
به طور مثال مجهزكردن ارتش كشورهاى اسلامى به وسايل مدرن و سلاح‏هاى پيشرفته، كه از عموم برخى از آيات قرآنى استنباط مى‏شود مانند: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع آیات و روایات، مذاهب اسلامی، قرآن و حدیث، صفات خداوند Next Entries منابع تحقیق با موضوع قرآن کریم، پاداش رسالت، رسول خدا (ص)، آیات و روایات