مقاله رایگان درمورد گروه کنترل، مقابله با استرس، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

نشان داد كه درمان موفقيت آميز بوده است.
-كارلسون و هويل (1993) در تحقيقي تاثير مثبت تمرين هاي تنش زدايي بر اختلال هاي جسمي و رواني در رابطه با تنيدگي ها و فشارهاي عصبي و اختلال هايي كه به جهت تنيدگي ها عارض مي گردد را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند و نتايج نشان داد كه تنش زدايي، تنيدگي ها و فشارهاي عصبي را كاهش داده است.
-هانت من (2005) در پژوهشي به تاثير درمان تنش زدايي بر بيماري پاركينسون پرداخت. تحقيق او حاكي از تاثير مثبت تنش زدايي روزانه در درمان بيماري پاركينسون است.
– بروس155 و همكاران (2003) در بررسي 332 مدير نشان دادند كه افراد داراي منبع كنترل بيروني داراي استرس بيشتري به خصوص در ارتباطات بين فردي، رضايت شغلي پايين تر و سلامت رواني كمتري بودند
-در مطالعه ديگري مك كري156 ،‌كيم157 (2002) تاثير كيفيت روابط ازدواج (مثل رابطه جنسي) بر بهزيستي رواني دروني را بررسي كردند و نشان دادند كه اين رابطه بر بهزيستي رواني دروني به طور معني داري موثر است ولي تاثير قوي خود وضعيت ازدواج هم مهم مي باشد. مثلاً فقط زندگي با هم داشتن تاثيرات مثبتي بر بهزيستي رواني دروني ندارد. و اين كه تاثير حمايتي ازدواج بيشتر از تاثير رابطه جنسي است و نقش حمايتي ازدواج بطور معني داري بر بهزيستي رواني دروني اثر دارد.
-در تحقيق ديگري بيان شد كه افراد ازدواج كرده به طور ثابت بهزيستي رواني دروني بالاتري نسبت به هرگز ازدواج نكرده ها دارند و حتي بهزيستي رواني دروني آنها به طور معني داري بالاتر از بيوهها و مطلقه هاست. (آرگيل158 2001 ، دينر و همكاران 1991 و وايت159 و گالاگر160 2000 به نقل از كهلر161 و راجرز162 2004) . -آماتو163 (2000) در بررسي هاي خود دريافت كه بسياري از زنان و مردان وقتي كه ازدواجشان به بن بست مي رسد بهزيستي و سلامتي شان را از دست مي دهند و احساس تنهايي مي كنند.
-كمپل ، كانورس164 و راجرز (1976) دريافتند كه منابعي چون درآمد ، شمار دوستان ، عقايد مذهبي، هوش و تحصيلات با هم فقط 15 درصد در ايجاد شادماني و بهزيستي رواني دخيل است .
-خالديان ( 1380 ) در يک تحقيق در آلمان بر روي 1119 زن نشان داد که وضعيت يائسگي با کيفيت زندگي ارتباطي ندارد و بين سن ، وضعيت اجتماعي اقتصادي ، حمايت اجتماعي با کيفيت زندگي رابطه وجود داشت .در تحقيقي ديگر که توسط خالديان در شهر تهران انجام گرفت ، مشخص شد که بين کيفيت زندگي و مراحل يائسگي ارتباط وجود دارد و بالاترين کيفيت زندگي مربوط به زنان دوران حوالي يائسگي است .همچنين مشخص شد که کيفيت زندگي ارتباط معني داري با طول مدت يائسگي ، شغل ، تحصيلات ، وضعيت اقتصادي ، سن منارک و تعداد فرزندان همراه خانواده ندارد.
-مايکنبام و جنست(1980)در مورد تاثير آموزش ايمن سازي در مقابل استرس بر دردهاي حاد ومزمن نشان داد که ناراحتي بيماران پس از آموزش بر اساس راهبردهاي مقابله اي گوناگون از جمله مهار تنش زدايي و موارد ديگر به طور قابل ملاحظه اي کاهشس پيدا کرد.
-بنسون(1976)در بررسي هاي خود نشان داد که افرادي که هر روز حتي زمان اندکي را به تمرينات تن آرامي و آرامش عضلاني اختصاص مي دهند،نسبت به ساير افراد ،استرس کمتري از خود نشان
مي دهند،فشار خونشان پايين تر است،شکايات جسماني کمتري دارند و بهداشت و سلامت عموم شان افزايش مي يابد.
-نتايج مطالعات جديد تر در سال هاي 2008 و 2009 نشان مي دهد که يائسگي تاثير منفي بر روي کيفيت زندگي زنان دارد.ولي در يک مطالعه طولي در تايوان مشخص شد که يائسگي تأثيري روي کيفيت زندگي زنان ندارد.
-ديويي (1938 به نقل از كندواني ، 1385 ) در كتاب چگونه فكر مي كنيم، به برخي از مهارتهايي كه شهروندان براي زندگي كردن در يك جامعه دموكراتيك نياز دارند، اشاره كرده است، اين مهارتها نه تنها در برگيرنده مهارتهاي تحصيلي و جزئي نگر ميباشند. بلكه مهارتهاي كلي نگري از زمينه مباحثات و مبادلات اجتماعي ، معاشرتهاي شخصي و انعطاف پذيري را نيز شامل ميشود.
-در يک مطالعه ،کوان165 و لواسيک(1990)به فنوني براي مقابله با دردهاي مزمن سطحي در بيماران دست يافتند که خود شناسي يکي از محورهاي ان است و شيوه هايي مانند ورزش،تنش زدايي،افزايش خودآگاهي و آموزش قاطعيت ميتوانند چنين دردهايي را کاهش دهند.
در مطالعه اي ديگر در مورد بيماران مبتلا به دردهاي مزمن عضلاني مشخص شد يکي از عواملي که ميتواند سبب کاهش اين قبيل دردها شود،افزايش ميزان خودآگاهي است(هاگلي166،استين،سندويک ولاروم،1997).
-سالوي167،استرود،وولري و ايپل(2002)درتحقيقات خود نشان دادند که هوش هيجاني مهارتهاي مقابله اي انفعالي را به صورت منفي و مهارتهاي مقابله اي فعال را به صورت مثبت پيش بيني ميکند.
تحقيقات تازه دانشمندان نشان مي‌دهد خطر افسردگي در زنان در دوره قبل از يائسگي و پس از يائسگي دو برابر مي‌شود، براساس تحقيقاتي که در انجمن يائسگي درسان‌ديگو آمريکاي شمالي انجام شده است خطر افسردگي در زنان در اواسط زندگي بيشتر است و اين خطر در دوران نزديک به يائسگي و پس از آن افزايش مي‌يابد و ممکن است کاهش هورمون استروژن استرس و گرگرفتگي و ساير علايم ذکر شده در بروز افسردگي عمدتاَ موثر باشد.براي تاييد اين موضوع محققان دانشگاه پترزبورگ با پيگيري بيش از 221 زن 42 تا 52 ساله که در دوران قبل از يائسگي قرار داشتند و تحت هيچ هورمون‌درماني و يا مصرف قرص‌هاي ضدبارداري نبودند دريافتند پس از 9 سال بيش از نيمي از اين زنان يعني 129 نفر يائسه شدند
در حدود يک‌سوم آنها يعني 69 نفرشان حداقل يک دوره افسردگي را تجربه کردند.به گفته محققان زنان بيش از 2 بار ممکن است دوره‌هاي افسردگي را در زمان نزديک به سن يائسگي تجربه کنند. احتمال افسردگي در زنان بعد ازدوران يائسگي 4 برابر بيشتر است.محققان مي‌گويند بررسي نشانه‌هاي اوليه افسردگي در زناني که نزديک به سن يائسگي هستند و درمان اين نشانه‌ها بسيار مهم است. ( خبرگزاري رويترز هلث)

-مايرو همکاران (2000 ) در پي بررسي نقش هوش هيجاني ، ترک تحصيل 20 دانشجوي دانشکده افسري را که در سال اول ، ترک تحصيل کرده بودند با استفاده از پرسشنامه هوشبهر هيجاني بار- اُن و آزمون وکسلر بزرگسالان مورد مطالعه قرار دادند. اين دانشجويان علي رغم اينکه در دوره دبيرستان از نمرات بالايي برخوردار بودند و بر اساس آزمون وکسلر نمره بالاي 118 کسب کرده بودند نتوانستند تحصيلاتشان را در دانشکده افسري ادامه بدهند. هوش هيجاني اين دانشجويان پس از ترک تحصيل مورد مطالعه قرار گرفت ؛ نمره پايين در هوش هيجاني آنها(EQ=87) بيانگر عدم توانايي آنها در مقابله با فشار هاي محيطي بود.
-پن بيکر168(1995 )در تحقيقي که در مورد کنترل و تنظيم هيجانها و بررسي آن روي سلامت جسماني و رواني افراد انجام داد به اين نتيجه رسيد که عمل تنظيم هيجانها و کنترل مناسب آن ها به سلامت جسماني و روحي رواني افراد کمک مي کند .
-در يکي از قطعي ترين تحقيقات علمي ” شلدون کوهن(1991 ) روانشناس دانشگاه کارنگي و ملون به بررسي انواع سرماخوردگي پرداخت . کوهن دريافت هر چقدر افراد ، بيشتر تحت فشار رواني باشند ، احتمال ابتلايشان به سرماخوردگي بيشتر است . در ميان کساني که فشار رواني کمي داشتند 27 درصد آنان پس از آنکه در معرض ويروس قرار گرفتند ، به سرماخوردگي مبتلا شدند ؛ اما در ميان کساني که بيشترين ميزان فشار رواني را در زندگي خود تحمل مي کردند ، 47 درصد به سرماخوردگي مبتلا شدند. ( به نقل از گلمن ، 1995 ، ترجمه پارسا، 1380 )
مطالعات درباره هوش هيجاني معدودند و اين حوزه از علم هنوز در آغاز راه است. هر چند تحقيقات فراواني بر روي هر يک از ابعاد آن صورت گرفته است . ( گلمن169، 1995)
-در پژوهشي سياروجي170 وآندرسون (2002) به نقش هوش هيجاني در کاهش استرس و بهبود سلامت پرداختند. به اين منظور تعداد302 نفر (232 زن و 70 مرد ) از دانشجويان دانشگکاه انتخاب شدند. همه آزمودني ها به مقياس 33 ماده اي از هوش هيجاني شوت ، مقياس افسردگي بک و پرسشنامه انديشه پردازي خودکشي رينولد پاسخ دادند. نتايج نشان داد که هوش هيجاني ، رابطه ميان استرس و متغيرهاي بهداشت رواني را تعديل مي کند. در ضمن ، افراد با هوش هيجاني بالا تأثيرات بيشتري از استرس داشته و سطوح بالايي از افسردگي را نشان دادند. براي اين نتيجه حداقل دو فرضيه مطرح شد:
فرضيه عدم حساسيت : ( بي توجهي ) پيشنهاد مي کند افرادي که ادراک هيجاني ندارند با موفقيت ، تفکرات استرس زا را سرکوب مي کنند و يا در کل يه آنها توجه نمي کنند. اين فرضيه اشاره مي کند که عدم ادراک ممکن است براي افراد سودمند باشد چرا که مي تواند به مصونيت آنها از استرس کمک کند. بر عکس “فرضيه گم گشتگي” پيشنهاد مي کند افرادي که در ادراک هيجان در سطح پائين قرار دارند در واقع به استرس حساس هستند اما به آساني تشخيص نمي دهندکه استرس بر آنها اثر معکوس دارد. بر اين اساس افراد با ادراک پائين درباره آنچه احساس مي کنند بيشتر سردرگم مي شوند. طبق فرضيه دوم عدم ادراک براي فرد زيان بخش است چرا که شخص نمي داند که احساس بدي دارد بنابراين کاري براي تغييرات موقعيت انجام نمي دهد که اين نتيجه باسازه آلکسي تيميا (فقدان هيجاني بودن) سازگاري دارد.

1-3- مقدمه
اين مبحث فرايند اجراي تحقيق را در بر دارد تا بر اساس روش تحقيق بتوان درک بهتري در مورد متغيرهاي تحقيق(آموزش هوش هيجاني و آموزش مصون سازي در مقابله با استرس،کيفيت زندگي و شادکامي) و ارتباط آنها با يکديگر داشت.
2-3- جامعة آماري
جامعه آماري اين تحقيق عبارت است از 215نفر از زنان يائسه اي که از تير ماه تا آبان 1388 به موسسه راهيان سلامت رشت(موسسه اي که امکانات بهداشتي-درماني و آموزشي در اختيار زنان مي گذارد .) مراجعه کرده اند.
3-3 – حجم نمونه آماري
نمونه آماري عبارت است از 45 نفر از زناني كه به موسسه راهيان سلامت مراجعه کرده بودند و از کيفيت زندگي و شادکامي پاييني برخوردار بودند .
4-3- روش و ابزار گردآوري اطلاعات:
در اين پژوهش نخست به 265 زن يائسه اي که که به موسسه راهيان سلامت مراجعه کرده بودند پرسشنامه کيفيت زندگي و شادکامي داده شد.94 نفر از آنان نمره پايين در هر دو پرسشنامه داشتند که به صورت تصادفي از بين آنان 45 نفر انتخاب گرديد و به صورت نمونه گيري تصادفي ساده به سه گروه 15 نفري تقسيم شدند که گروه َA گروه آموزش هوش هيجاني و گروه B گروه آموزش مصون سازي در مقابله با استرس و گروه C گروه کنترل بود. گروه A آموزش هوش هيجاني را در هشت جلسه 60 تا 90 دقيقه اي دريافت کرد.گروه B آموزش مصون سازي در مقابله با استرس را در هشت جلسه 60 تا 90 دقيقه اي دريافت کردندو گروه کنترل که هيچ گونه آموزشي دريافت نکردند.پس از آموزش مجددا کيفيت زندگي و شادکامي آرمودنيهاي مورد مطالعه اندازه گيري شد و داده هاي مورد لزوم استخراج و از طريق برنامه آماري SPSS مورد پردازش آماري قرار گرفتند.
5-3-طرح تحقيق
اين پژوهش از نوع کاربردي است .با توجه به مسئله و فرضيه روش اين تحقيق از نوع آزمايشي مي باشد .طرح تحقيق اين پژوهش ، طرح دو گروهي با پيش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل مي باشد که دياگرام آن به صورت زير است :
E1 T1 X T2
E2 T1 X T2
C T1 – T2
6-3- ابزار گرد آوري داده ها
1. در اين پژوهش از دو پرسشنامه استفاده شده که عبارتند از :
2. پرسشنامه كيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني
3. پرسشنامه شادكامي آكسفورد
1ـ6ـ3ـ پرسشنامه کيفيت زندگي
پرسشنامه کيفيت زندگي QOL به عنوان انگليسي آنQuality of life مي باشد براي سنجش کيفيت زندگي فرد در دو هفته اخير مي باشد که توسط سازمان بهداشت جهاني با همکاري 15 مرکز بين المللي در سال 1989 ساخته شد.
اين پرسشنامه 24 سوال در قالب 4 حيطه دارد. دو سوال اول به هيچ يک از حيطه ها تعلق ندارد و وضعيت سلامت و کيفيت زندگي را به شکل کلي مورد ارزيابي قرار مي دهد. بنابراين پرسشنامه در مجموع 26 سوال داده اين پرسشنامه 4 خرده مقياس دارد. که شامل سلامت جسماني ، سلامت رواني ، روابط اجتماعي و محيط

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد آموزش مهارت، سلامت روان، عزت نفس Next Entries مقاله رایگان درمورد مقابله با استرس، گروه کنترل، سلامت روان