مقاله رایگان درمورد کرامت انسان، مقام استدلال

دانلود پایان نامه ارشد

اصحاب برجسته پيامبر(ص) در مهاجرت مسلمانان به حبشه در مقام استدلال بر پذيرش اسلام و نفي آيين گذشتگان، به پادشاه مي‌گويد:
“ما گروهي بوديم، نادان و بت‌پرست، از مردار اجتناب‌ نمي‌کرديم، همواره به گرد کارهاي زشت بوديم، همسايه پيش ما احترام نداشت، ضعيف افتاده زورمندان بوديم، با خويشاوندان خود به ستيزه و جنگ برمي‌خاستيم. روزگاري به اين منوال بوديم تا اين که يک نفر از ميان ما که سابقه درخشاني در پاکي و درستکاري داشت برخاست و با فرمان خدا ما را به توحيد و يکتاپرستي دعوت نمود و ستايش بتان را نکوهيده شمرد و دستور داد در رد امانت بکوشيم و از ناپاکي‌ها اجتناب ورزيم و با خويشاوندان و همسايگان خوش‌رفتاري نماييم و از خون‌ريزي و آميز‌ش‌هاي نامشروع و شهادت دروغ و نفله کردن اموال يتيمان و نسبت دادن زنان به کارهاي زشت، دور باشيم. به ما دستور داد نماز بخوانيم، روزه بگيريم، ماليات خود را بپردازيم، ما به او ايمان آورده، به ستايش و پرستش خداي يگانه نهضت نموديم و آنچه را حرام شمرده بود حرام شمرده و حلال‌هاي او را حلال دانستيم، ولي قريش در برابر ما قيام ناجوانمردانه نمودند و روز و شب ما را شکنجه دادند که ما از آيين جديد دست برداريم، بار ديگر سنگ‌ها و گل‌ها را بپرستيم، به طرف خبائث و زشتي‌ها برويم”.128
پيامبر اسلام(ص) با پيام “قولوا لااله الا الله تفلحوا” در صدد برآمد تا هر آنچه را که از انسان سلب اختيار و اراده و انتخاب فضايل انساني مي‌کند و هر آنچه را از کسب عقايد و حقايق و معارف حقه باز مي‌دارد، نجات دهد تا از اين طريق انسان بتواند لباس ذلت و خفت و بردگي را از تن بيرون آورد و بتواند آزاد، فکر و انديشه کند و فطرت خفته خود را بيدار نموده و با اين بيداري به حقيقت برسد و خود انتخاب‌گر راه حق و هدايت شود.129

2-1-3-2- اصل برابري و تساوي
در زمان جاهليت، افراد برتري و عظمت خود در جامعه را منوط به ثروت بيشتر و مقام حکومتي و امثال آن مي‌دانستند. در آن دوران، لزوم وجود اختلاف ميان ثروتمند و فقير امري بديهي و پذيرفته شده بود و اين خود يکي از عوامل اصلي مخالفت سران جاهليت با دعوت پيامبر اسلام(ص) بود.
نويسنده کتاب “خاتم پيامبران” در همين رابطه چنين مي‌نويسد:
“محمد(ص) با اين دعوت که ميان فقير و غني تساوي برقرار مي‌کرد و حتي در اموال ثروتمندان سهمي از آن تهيدستان قرار مي‌داد، جلال و شوکت ثروتمندان آن قوم را خدشه‌دار ساخت و مراکز و سايه‌هاي قدرت آنان را به شدت تکان داد و آنان چنين احساس کردند که زمين در زير پايشان در حرکت است، چه صاحبان اصل و نسب به اصل و نسب خويش بر ديگران برتري مي‌جستند و بر اين گمان بودند که تنها آنان صاحب‌ مجد و شرافتند و ديگر مردم در رتبه‌ايي پايين‌تر از آنان قرار دارند. بنابراين، ناگريز مي‌بايست با اين جرياني که به همراه دعوت به اسلام وارد جامعه شده است، به مقابله برخاسته و بدان اجازه داده نشود تا رشد يابد و روي پاي خود بايستد و قدرتي شکل گيرد که همه آن شرافت موهوم و همه‌ آن سلطنتي که قريش از آن برخوردار بود و آن را از شرافتمندي سست بنيان گرفته بود، در هم فرو ريزد”.130
3-1-3-2- کرامت ارزشي انسان
کرامت ارزشي انسان دغدغه و هدف اساسي سيره سياسي پيامبر(ص) بود. نزد وي اگرچه برخورداري انسان از کرامت ذاتي هدف اولي بود اما آنچه مطلوب نظر وي بود و براي وي اولويت داشت، رسيدن انسان به جايگاهي که خداي براي او در عالم هستي به عنوان جانشيني خود بر زمين تعيين کرده بود و اين امر از طريق به کارگيري رفتارهاي سياسي و حکومتي بود که حاصل هدف‌گيري و سياست‌گذاري انسان و جامعه انساني به سوي فضايل و ملکات نفساني و رسيدن به قرب الهي و رضاي خدا بود. قرآن کريم مي‌فرمايد: “إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ”131 پيامبر(ص) در سيره حکومتي خود به دنبال رساندن انسان به چنين مرتبه‌اي از شايستگي بود و آنان که تحت رهبري سياسي و الهي او قرار گرفتند داراي افکار و انديشه‌هاي بلندي شده و نيز اعمالي کاملاً انساني و برخاسته از کمالات الهي داشتند. انساني که از کرامت ويژه برخوردار شد، داراي هدايت ويژه الهي گرديد: “مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي”132 و به درجاتي از اطمينان و آرامش رسيد: “أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ”133 و به راحتي مي‌تواند مشکلات و مصايب را تحمل کند: “الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ”134.
در سيره حکومتي حضرت، انسان بعد از نجات از بندهاي حقارت و بندگي و جهالت، به سوي حق و رستگاري هدايت مي‌شود تا به حق‌تعالي برسد.135
حضرت علي(ع) درباره تأثير اين سياست نبوي(ص) يعني احياء و رساندن انسان به کرامت انساني مي‌فرمايند: “همانا خداوند هنگامي محمد(ص) را مبعوث فرمود که هيچ‌کس از عرب، کتاب آسماني نداشت، و ادّعاي پيامبري نمي‌کرد، پيامبر(ص) مردم جاهلي را تا به جايگاه کرامت انساني پيش برد و به رستگاري رساند، که سر نيزه‌هايشان کندي نپذيرفت و پيروز شدند و جامعه آنان استحکام گرفت”.136
2-3-2- رفتار پيامبر(ص) در مقابل قريش در مكه
پيامبر(ص) براي نهادينه ساختن نگرش توحيدي و تربيت انسان با مانع بزرگي يعني قريش روبه رو بود. لذا برخورد پيامبر(ص) با قريش را ذيل راهبرد فرهنگي آورديم. زيرا رهبر بايد بتواند براي تحقق هر چه بهتر راهبرد خويش موانع را نيز از سر راه بردارد.
مونتگمري وات در مورد علت اصلي مخالفت قريش با پيامر اعظم (ص) مي‌گويد:
” علت اصلي مخالفت، بي شك اين بوده است كه سران قريش ديدند، اذعان به پيامبري محمد (ص) پيامدهاي سياسي خواهد داشت. بنابر سنت ديرينه عرب‌ها، رياست قبيله بايد از آن مرداني باشد كه بيش از همه از حكمت و عقل و حيطه و حذر برخوردارند. پس اگر اهالي مكه به پند و اندرزهاي محمد (ص) گوش دهند، و در اداره امور خود پيرو ارشادات او باشند، چه كسي غير از محمد (ص) حق دارد، آنها را راهنمايي كند”137
سيره نويسان روايت كرده‌اند كه ابوجهل و ابوسفيان و اخنس بن شريق مخفيانه براي شنيدن صداي پيامبر (ص) كه شبانه در خانه خود قرآن مي‌خواند، مي رفتند. سپس با هم عهد كردند كه از انجام چنين كاري باز ايستند. اخنس بن شريق صبح هنگام عصاي خود را برداشت و به خانه ابوسفيان رفت، و گفت: ابا حنظله، نظرت راجع به آنچه از محمد (ص) شنيدي چيست؟ ابوسفيان گفت: ابا ثعلبه، به خدا قسم چيزهايي شنيدم كه مي‌شناختم، و مي‌دانستم مراد از آنها چيست و چيزهاي ديگري كه نمي‌شناسم، و نمي دانم مراد از آنها چيست؟ پس اخنس گفت: من نيز قسم به آنكه به او قسم خوردي، همينگونه‌ام. سپس بيرون رفت و به خانه ابوجهل رفت‌، و به او نيز گفت: ابا الحكم ! نظرت در مورد آنچه از محمد (ص) شنيدي چيست؟ ابو جهل گفت: چه شنيدم؟ ما و خاندان عبد مناف بر سر بزرگي،‌با هم رقابت كرديم، آنها اطعام كردند، و ما نيز اطعام كرديم. با رو توشه مردم را برداشتند، و ما نيز برداشتيم. و بذل و بخشش كردند، و ما نيز كرديم. تا آنگاه كه بر زانوهايمان نشستيم و همانند دو اسب شرط بندي گشتيم، گفتند: از ما پيامبريست، كه وحي از آسمان براي او مي‌آيد. ما هيچگاه نمي توانيم به اين امر دسترسي پيدا كنيم. به خدا قسم هيچ گاه به او گوش نخواهيم داد، و او را باور نخواهيم كرد، پس اخنس بن شريق برخواست، و رفت.138
مخالفت قريش علتهاي ديگري نيز داشت، از جمله: شگفتي مشركان از توحيد، رقابت طوايف قريش با بني هاشم، ترس از دست دادن آرامش در مكه، تصور نادرست از نبوت، درخواست كارهاي خارق العاده، جبر گرايي مشركان، سركشي در برابر حق139.
قريش دشمن اصلي پيامبر (ص) در كل دوران رسالت ايشان چه در مكه و چه در مدينه بود و برخورد پيامبر (ص) با قبيله قريش، كه خود نيز از آن بود، با موانع و دشواريهاي جدي مواجه بود. پيامبر (ص) براي غلبه بر اين وضعيت كه ريشه در پيوندهاي استوار قبيله‌اي داشت، با مشكلات زيادي مواجه شد، ولي توانست با يك جهت گيري كاملا عقلاني و واقع گرايانه به تدريج بر آنها غلبه كند. برخورد پيامبر (ص) با قريش در دوره مكه مبتني بر سياست تدافعي و اجتناب از هر گونه درگيري است كه بتواند مانع از گسترش دعوت آن حضرت باشد. بنابراين، پيامبر اكرم (ص) دعوت خود را به طور پنهاني آغاز كرد.140 پنهاني بودن آغاز دعوت از جوانب مختلف قابل تعمق است. وجه بارز آن اين است كه پيامبر (ص) نمي‌تواند و نمي‌خواهد يك دفعه به آن ساختار قبيله‌اي نفوذ كند و بر آن هجوم برد. پيامبر اسلام (ص) اولين گام خود را در راه دعوت با توجه به ميزان قدرت خود بر مي دارد و اين مرحله بنا به نقل اغلب تواريخ، حدود سه سال ادامه مي‌يابد.
در آن برهه زماني اين روش براي تضمين دعوت ضروري بود تا مبادا در معرض مقاومت مسلحانه مخالفان قرار گيرد و در گهواره از بين برود. آري لازم بود كه پيش از هر چيز، گروهي از مومنان از قبايل مختلف تشكيل و ماموريت حمل و دفاع از دعوت را بردوش گيرند. از سوي ديگر پيامبر (ص) نمي خواست نيروهاي خود را بيهوده هدر دهد و تلاش ‌هايش را بي ثمر سازد و كار به پراكندگي مومنان و در نهايت به هلاكت آنها بينجامد. اين دوره به منزله آمادگي و تربيت عقيدتي و روحي مومنان براي مقاومت و ايستادگي در مقابل تهديد آينده بود.141
سخت گيريهاي قريش زماني آغاز شد كه احساس كردند، دين جديد نه تنها اعتقادات آنان، بلكه منافع ويژه آنان را نيز نفي مي‌كند و اين به ويژه براي اشراف قريش علاوه بر خود قبايل قريش، سنگين آمد و پس از آشكار شدن اسلام در مكه و گرويدن شماري از جوانان‌،بردگان و حتي زنان به اسلام، رؤساي قريش عكس العمل نشان دادند و سخت‌گيري آغاز كردند. قريش خود پيامبر (ص) را در معرض استهزاء و تهمت قرار دادند. پيامبر اكرم (ص) در مقابل آزارهاي رواني قريش مقاومت و ايستادگي فراواني كرد. در عين حال، ساختار قبيله‌ايي حاكم در مكه و پيرامون آن، با اينكه حفاظتي براي تازه مسلمانها در مقابل ديگر قبايل ايجاد مي‌كرد، موجب دست اندازي اشراف قبايل به زير دست‌ها شد؛ چون قوت مناسبات خانوادگي از مرحله عشيره تا قبيله، همه را در چار چوب خاصي كنترل كرده بود. به طوري كه گريز از آن امري دشوار و براي ضعفاي قبيله‌ امري ناممكن بود. به همين دليل، اشراف و بزرگان قبايل مي‌توانستند، افراد ضعيف تر قبيله را به دليل پشت كردن به آيين اجدادي و بي احترامي به پدران، مورد تنبيه و آزارهاي شديد قرار دهند.142
وقتي كه آزارها و فشارهاي مشركين به اوج خود رسيد، پيامبر (ص) براي حفظ ياران خود، دستور داد آنان به حبشه هجرت كنند. پيامبر (ص) حبشه را كاملا حساب شده براي هجرت انتخاب كرد. آن حضرت در دليل انتخاب حبشه مي فرمايد: در آنجا پادشاهي است كه در حق هيچ كس ظلم روا نمي دارد و آنجا سرزمين صدق و درستي است. مورخان يادآور شده‌اند كه حبشه يكي از مراكزي بوده كه قريش براي تجارت به آنجا مي‌رفته‌اند، طبيعي است كه حبشه سرزميني آشنا بوده و در مقايسه با بلاد ديگر و حاكمان آنها، از موقعيت ممتازي برخوردار بوده است. در عمل نيز اين مساله به اثبات رسيد، زيرا نجاشي حاضر نشد تا مهاجران را به شهرشان بازگرداند.143
يكي از نشانه‌هاي تدبير خردمندانه و مديريت قوي پيامبر (ص) اين بود كه خود ايشان، به دلائلي در مكه ماند و هجرت را به تاخير انداخت: آن دلائل عبارتند از: الف) ملاقات با افرادي كه از قسمتهاي مختلف عربستان براي زيارت كعبه به مكه مي امدند، و دعوت آنها به آيين حيات بخش اسلام كه بيعت بزرگ جمعي از اهالي مدينه در عقبه اولي نمونه آن بود.
ب) سازماندهي مهاجرت گروهي از مسلمانان اوليه به كشور حبشه كه آن را هجرت اول يا هجرت صغير ناميده‌اند. اين هجرت سبب رسانيدن نداي اسلام به آفريقا و تشكيل مركزي در آن قاره گرديد كه صداي اسلام در آينده از آنجا به مناطق ديگر برسد؛ ضمن اينكه تجربه‌هاي زيادي نيز براي مسلمانان به همراه داشت.
ج) در زمان بيماري سرپرست و حامي پيامبر (ص) يعني عموي بزرگوار ايشان، جناب ابوطالب، جمعي از قريشيان به نزد او آمده و تقاضا كردند كه از برادر زاده‌اش محمد (ص) بخواهد تا از

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد رسول خدا (ص)، امام صادق Next Entries مقاله رایگان درمورد رسول خدا (ص)، مسجد الحرام