مقاله رایگان درمورد کانون کنترل سلامت، کانون کنترل درونی، عوامل بیرونی، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

ارتباط با اختلالات کرونری معرفی کردند(شخصیت کرونری،فردی سختکوش،رقابتگر،و پرخاشگر است که مستعد ابتلا به انسداد کرونری است). نخستین بار مایر فریدمن68 و ری رزنمن69 شخصیتهای سنخA(مثل شخصیت کرونری) و سنخ B (خونسرد،آرام،و غیر مستعد به بیماری کرونری) را تعریف کردند.
فرانتس الکساندر این فرض را مطرح کرد که تعارضات اختصاصی ناخودآگاه با اختلالات روانتنی خاصی ارتباط دارد؛برای مثال طبق این نظریه اعتقاد بر این بود افراد مستعد ابتلا به زخم پپتیک نیازهای وابستگی قوی ارضا نشدهای دارند،افراد دچار هیپرتانسیون اساسی دارای تکانههای خصمانهای هستند و از بابت آنها احساس گناه میکنند و بیماران دچار آسم برونشیال مسائلی در رابطه با اضطراب جدایی دارند. اکنون دیگر نظریه استرس روانی اختصاصی برای تعیین این که چه کسی به چه بیماری مبتلا خواهد شد،روش قابل اعتمادی محسوب نمیشود. امروزه نظریه استرس غیراختصاصی بیش از نظریه استرس اختصاصی مورد قبول اکثر صاحب نظران این حوزه است. استرس مزمن،که معمولاً با درجات مختلفی از اضطراب ضمنی همراه است،دارای آثار فیزیولوژیکی است که همراه با ناتوانی یا آسیبپذیری ژنتیکی عضو،برخی افراد خاص را مستعد اختلالات روانتنی میسازد. این عضو آسیبپذیر میتواند در هر قسمتی از بدن واقع شده باشد. برخی افراد ” واکنش دهندههای معدهای” هستند و بعضی دیگر” واکنشدهندههای قلبی-عروقی”،”واکنشدهندههای پوستی”، و یا نظایر آنها،این کمبنیگی(دیاتز) یا آسیبپذیری احتمالاً منشا ژنتیکی دارد،ولی میتواند ناشی از آسیبپذیری اکتسابی نیز باشد(مثل ریههایی که به علت سیگار کشیدن ضعیف شدهاند). طبق نظریه روانکاوی عوامل ناخودآگاه تعیین میکنند که کدام عضو مبتلا شوند که این مفهوم پذیرش پیکری (somatic compliance) نامیده میشود،برای مثال فروید گزارش کرد بیمار مذکری که از تکانههای همجنسگرایانه میترسید دچار خارش شده بود و زنی با احساس گناه در مورد خودارضایی دچار درد مهبل شده بود.
یکی دیگر از عوامل غیر اختصاصی مفهوم الکسیتایمی است که به وسیله پیتر سیفنوس و جان نمیا ابداع شد. در این حالت،فرد نمیتواند احساسات خود را ابراز کند،چون از حالت خلقی خودش آگاهی ندارد. در نتیجه حالتهای تنشی به وجود میآیند که منجر به بروز بیماری میگردند. (کاپلان و سادوک،2007)
2-26.دستگاه تنفسی
ناراحتی روانشناختی ممکن است به صورت تنفس غیر طبیعی خود را نشان دهد،مانند تاکیپنه در اختلالات اضطرابی یا تنفسهای توأم با آه در بیماران افسرده یا مضطرب. اختلالات تنفسی هم میتوانند آرامش روانی را بر هم زند،مانند احساس وحشتی که بیمار دچار آسم در حین انسداد شدید مجاری هوایی یا هیپوکسی بارز پیدا میکند.
2-26-1.آسم
یک بیماری مزمن و حملهای است که مشخصه آن باریک شدن گسترده درخت تراکئوبرونشیال میباشد. علائم آن شامل سرفه،خس خس،سفتی و فشار در سینه،تنگی نفس است. بروز علایم شبانه و وخیمتر شدن علایم در شبها شایع است. وجه مشخصه بیماران مبتلا به آسم این است که نیازهای وابستگی مفرطی دارند،ولی هیچ نوع شخصیت خاصی در آنها شناسایی نشده است؛با این حال تا 30% بیماران آسمی واجد ملاکهای اختلال پانیک یا بازار هراسی هستند. ترس از تنگی نفس میتواند مستقیماً حملات آسم را شروع کند،و سطوح بالای اضطراب با افزایش میزان بستری شدن و مرگ و میر مرتبط با آسم ارتباط دارد. وجود برخی صفات شخصیتی خاص در بیماران آسمی سبب میشود که میزان مصرف کورتیکواستروئیدها و متسعکنندههای برونش و نیز مدت بستری شدن آنها بیشتر از مقداری باشد که از بررسی عملکرد ریوی آنها انتظار میرود. این صفات عبارتند از ترس شدید،بیثباتی هیجانی،حساسیت به طرد،و عدم استقامت و پایداری در وضعیتهای دشوار.
اعضای خانواده بیماران مبتلا به آسم شدید معمولاً بیش از میزان قابل پیشبینی اختلال خلقی،اختلال استرس پس از سانحه،سوء مصرف مواد و اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا هستند. اینکه اختلالات مذکور چگونه در ایجاد یا تداوم آسم در یک بیمار خاص تأثیر میگذارند مشخص نیست. محیط خانوادگی و اجتماعی معمول میتواند با استعداد ژنتیکی ابتلا به آسم تعامل کرده و زمان بروز و شدت نمای بالینی بیمارری را تحت تأثیر قرار دهد. این تعامل بویژه در نوجوانان ممکن است بیسرو صدا و مخفیانه رخ دهد،چون نیاز نوجوانان به جدا شدن از خانواده از نظر هیجان،و ترس آنها از این جدایی،اغلب سبب درگیری در منازعاتی میشود که به رعایت رژیم دارویی و نیز سایر جنبههای مربوط به مراقبت مستمر و دقیق از خود ارتباط دارند.
2-27.مواجهه با استرس و بروز و تشدید بیماری آسم
تجربه استرس توسط مادر در دوران حاملگی میتواند روی رشد سلولهای عصبی مرکزی،ایمنی و دستگاه تنفسیتأثیر بگذارد. حقیقتاً جنین به محرکهای محیطی استرسزا بسیار حساس است. یک مطالعه اخیر روی انسانها نشان داد که استرسهای روانشناختی در دوره پریناتال میتواند تغییراتی را در هر دو حالت مادرزادی و سازگاری پاسخهای ایمنی که توسط رگهای خونی اندازهگیری میشود را ایجاد کند. (رایت70 و همکاران،2010). علاوه بر این استرسهای روانشناختی که فرد در دوران حاملگی با آن مواجه میشود همچنین میتواند خطر مواجه شدن با افسردگی و آسم را در فرزندان افزایش دهد. مصرف سیگار توسط مادر در دوران حاملگی با افزایش خطر اختلالات روانی و آسم نشان داده میشود(لانگلی71 و همکاران،2005؛ان جی72 و همکاران،2007).
همچنین استرسهای بعد از تولد نیز نقش مهمی را در پیدایش آسم دارند. مواجهه با استرس در دوران کودکی با افزایش خطر تقویت آسم ارتباط دارد. (رایت و همکاران،2004)و این کاملاً شناخته شده است که تجربه استرس در دوران کودکی خطر انواع اختلالات روانتنی را افزایش میدهد. وابستههای استرس در بیماریزایی آسم و اختلالات روانشناختی صرفا به تجربه یا در نتیجه محیط فیزیکی مجاور کودک محدود نمیشود. مواجهه با استرس اغلب در بافتهای چندگانهای اتفاق میافتد که در آن فرد به مدت زمان طولانی با آن مواجه شده است. کودکانی که در شرایط فقر رشد میکنند نه تنها بیشتر خشم، جدایی و از هم پاشیدگی والدین را تجربه میکنند،بلکه والدینی مستبد و کم پاسخگو را نیز دارند. آنها همچنین با سطوح بالای آلودگی آب و هوا نیز مواجه میشوند. همچنین توجه ناکافی در مدارس و مراقبتهای روزمره از جمله عوامل خطرزا محسوب میشود. (35). همچنین شیوع آسم بطور معکوسی در ارتباط با حمایتهای اجتماعی نشان داده میشود. (ان جی و همکاران 2007). با توجه به شواهد موجود مطرح شده،پیشبینی این نتیجهگیری که استرسهای اوایل کودکی استعداد ژنتیکی بیماری آسم را به خوبی اختلالات روانشناختی راه اندازی میکند،دشوار نخواهد بود.
2-28.کانون کنترل سلامت73
2-28-1.تعریف کانون کنترل سلامت
تصور نادرستی که در مورد کانون کنترل در مطالعات قبلی بیان شده،این فرضیه است که این متغیر یک سازه شخصیتی است. این میتواند ناشی از مفهوم درونگرایی-برونگرایی74،یک سازه شخصیتی با توصیفات مشابه باشد. نظریه پردازان رفتار بهداشتی تلاش میکنند تا توضیح دهند که چگونه و چرا افراد در رفتارهای بهداشتی خطرناک درگیر میشوند یا رفتارهای بهداشتی را بکار میبرند. (کانر و نورمن،1996،وین استین 1993،به نقل از فولر 2008). عموماً نظریه پردازان رفتارهای بهداشتی بر اهمیت ادراکات افراد به این صورت که آیا آنها تحت سلامت خود فرد میباشد تأکید میکنند. تئوری رفتاری آزین (1975،1980) بیان میکند که کنترل رفتاری ادراک شده یکی از سه متغیری است که به شدت نیت انجام رفتار را پیشبینی میکند. فرضیه میزان انطباق مدعی است که کنترل،بخش جدایی ناپذیر فرآیندهای سازگاری با محرکهای تنشزا میباشد که بر انتخاب رفتارهای بهداشتی تأثیر میگذارد. در نهایت و از همه مهمتر راتر (1966) مفهوم کانون کنترل را از نظریه یادگیری اجتماعی خود اقتباس کرده است. کانون کنترل سازه شناخته شدهای در عرصه روانشناسی اجتماعی-سلامت میباشد. در آن زمان او دو شکل از کانون کنترل(یعنی درونی در برابر بیرونی) را که میتوانست تصمیم فرد برای انجام رفتارها را تحت تأثیر قرار دهد،مشخص کرد. راتر کانون کنترل را به عنوان یک صفت شخصیتی مفهومسازی کرد،این ادعا که فرد انتظارات کنترل شخصی را از طریق تجارب خویش در گسترهی وسیعی از موقعیتها و بوسیله بزرگسالی که این انتظارات را پا بر جا میکند شکل میدهد. (استوارت75،2006).
راتر (1996) ذکر کرده وقتی تقویتی که به عنوان پیامد برخی اعمال خود فرد دریافت میشود بطور کامل بر عمل فرد وابسته نباشد،بخاطر نیروهای پیچیدهی زیادی که او را احاطه کردهاند؛در فرهنگ ما،این به عنوان نتیجه شانس،سرنوشت یا تحت کنترل دیگران به صورت غیرقابل پیشبینی ادراک میشود. وقتی افراد وقایع را به این صورت تفسیر میکنند،باور به کنترل بیرونی نامیده میشود. اگر فرد معتقد باشد وقایع تابع رفتار او یا ویژگیهای نسبتا دائمیاش باشند کنترل درونی نامیده میشود. بطور کلی کانون کنترل سلامت یک سازه روانشناختی مربوط به باورهای افراد در مورد رفتارهای مربوط به سلامت میباشد. این باورها یا به صورت درونی یا به صورت بیرونی تعریف میشوند. کانون کنترل سلامت درونی به این باور فرد که سلامت یا وقایع مربوط به سلامت بر رفتار خود او مشروط است اشاره دارد. کانون کنترل سلامت بیرونی اشاره به این باور افراد دارد که سلامت یا رخدادهای مربوط به سلامتی در نتیجه شانس،تحت کنترل افراد قدرتمند و یا اینکه غیر قابل پیشبینی است. (مییرز،2002).
کانون کنترل سلامت در ابتدا توسط والتسون و همکاران در سال 1976 در ترکیب با نظریهی یادگیری اجتماعی راتر(1966) مطرح شده است. در ابتدا،تئوری کانون کنترل سلامت اولیه،کانون کنترل درونی را درجهای که فرد معتقد است پیامدها ناشی از فعالیتهای خود اوست،و کانون کنترل بیرونی را این باور که پیامدها توسط کسی یا چیزی فراتر از کنترل خود فرد است،توصیف میکرد. دکتر هانا لوینسون بعدها تک بعدی بودن مقیاس کانون کنترل سلامت را مورد انتقاد قرار داد و کانون کنترل افراد قدرتمند و کانون کنترل شانس را برای توضیح بیشتر به کانون کنترل سلامت بیرونی اضافه کرد. (فولر76،2008).
والتسون و همکاران مقیاس کانون کنترل سلامت را به عنوان سنجش تک بعدی این باور افراد که سلامتشان توسط رفتارشان تعیین میشود یا نه مطرح کردند. والتسون در بررسیهای بعدیش بیان کرد که مقیاس کانون کنترل سلامت نشان میدهد که رفتارهای بهداشتی انتخاب شده توسط نمرات کانون کنترل سلامت پیشبینی نمیشوند. وی همچنین مشاهده کرد که نمرات درونی بالا رفتار بهداشتی را در موقعیتیهایی که تقویت اهمیت داشت،پیشبینی میکرد. والتسون طرفدار شاخص چند بعدی سازه کانون کنترل بود. او نشان داد که باورهای بیرونی میتوانند به بیش از دو باور تقسیم شوند: انتظارات شانس از قبیل سرنوشت یا بخت (تصادفی) و کنترل توسط افراد قدرتمندی مثل اعضای خانواده یا پزشکان. وی معتقد است افرادی که معتقدند زندگیشان در کنترل افراد قدرتمند است ممکن است تفکر و رفتاری متفاوت از آنهایی که معتقدند وقایع زندگیشان بطور تصادفی و تنها بخاطر شانس یا سرنوشت است داشته باشند. از این رو او مقیاس کانون کنترل سلامت چند بعدی را طراحی کرد. (والتسون،1998).
2-28-2.نظریه کانون کنترل راتر
راتر کانون کنترل را به باورهای عمومی و بین موقعیتی افراد در دریافت تقویت از زندگی تعریف کرده است. افراد دارای کانون کنترل درونی معتقدند که پیامد یک موقعیت تحت کنترل شخصیشان بیش از موقعیتهایی است که در کنترل عوامل بیرونی است. از این رو افرادی با کانون کنترل درونی به احتمال زیاد انتظار زیادی دارندکه رفتار ویژه آنها منجر به پیامدهای خاص شود. افراد دارای کانون کنترل بیرونی معتقدند که عوامل بیرونی نقش مهمی را در پیامدهای یک موقعیت نسبت به عوامل درونی از قبیل تصمیمات یا اعمالشان دارند. از این رو افراددارای کنترل بیرونی احتمالا انتظار کمی دارند که رفتارشان منجر به پیامد خاص شود. به عبارت دیگر پیامدهای رفتاری یک فرد میتواند بر اساس کانون کنترل پیشبینی شود. راتر معتقد است کانون کنترل سلامت میتواند به دو

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد فیزیولوژی، مقابله با استرس، ساختارهای شناختی، فرآیند ارزیابی Next Entries مقاله رایگان درمورد خودکارآمدی، ساختارهای شناختی، فرآیندهای شناختی، یادگیری اجتماعی