مقاله رایگان درمورد کاروانسرا، ناصرالدین شاه، میرزا کوچک خان، باستان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

کنسول میسح خان کاکاوند را با سوارانش خواسته و حفظ شهر قزوین با اوست، دروازه ها آدم گذاشته اند در سیراب هم با کلنلل ژاندار عباس جنگ کرده کلنلل زخمی و جمعی از ژاندارها کشته شده اند کسان سالارالدوله حاکم ساوچبلاغ را گرفته سبیلش را بریده دوهزار تومان جریمه کردند حاکم طالقان وحشت این خبر فرار کرده. سپهسالار تنکابی در یادداشتهای خود چنین می نگارد میسح خان با این که سابق براین مراسلات عدیده ای به اردوی ما می فرستاد و قول داده بود که به دولت کمک نکند چون محمدعلی شاه او را به تهران احضار کرده وی به اغوای شیخ الإسلام قزوین به حمایت دولت با یکصد سوار وارد تهران شد شاه حضوراً فرمایشاتی به او فرمود او با نخوت و جبروت تمام با سوارهای خود به قزوین آمده بود اعتنا به تلفن معزالسلطان ننمود و جواب سربالا داد در کاروانسرای دروازه رشت با سواران اکراد تحت امر خود منزل گرفت و آنجا را سنگر کرد که به دستور معزالسلطان برای او کمک از عقب می آیند. با مجاهدین مشغول جدال شد مسیح خان کاکاوند در آن شب ورود حضرات به منتظرالدوله و غیره تا صبح دعوا کرده بود بعد با پسرش تسلیم شد او را حبس داشتند زن او جواهر و پول زیادی برای آزادی میسح خان از قرار مذکور به عیال یفرم خان می دهد میسح خان توسط عیال یفرم خان مرخص شد و به سپاه روس پناهنده شد این مسیح خان با غیاث نظام بود معرک می شود که از غیاث نظام هم ده هزار تومان بگیرند اگر نداد کاروان سرای خود را به ارمنی ها بدهند به او پول بدهند چون کاروانسرای خوبی بود و ارمنی نشسته بود، یفرم خان به طمع می افتد چون حالا در تهران مشروطه را شاه داده وزرا را عوض کرده من هم از خانه مجدالإسلام به باغ خود رفتم انشاءالله صلح خواهد شد و آسوده خواهیم شد ولی قتال شد. (ورجاوند،پرویز: 1377: 38).
در ایلات و طوایف کرد آمده است کاکاوند طایفه ای است از ایل دلفان و مرکز اصلی ایل نزدیک کرمانشاه است، در جریان نبرد مجاهدان مشروطیت و نیروی محمدعلی شاه در سال 1328 ق. رئیس طایفه کاکاوند که مسیح خان نام داشت و به فرمان محمدعلی شاه به عده ای تفنگچی در کاروانسرای دروازه رشت قزوین استقرار داشتند با مجاهدان گیلان به نبرد پرداختند.
شبی که مجاهدان گیلان، لاهوتی خان و میرزا کوچک خان به قزوین حمله می کنند از اول شب تا نزدیک ظهر روز دیگر با آنها به سختی می جنگیدند. مسیح خان تا فشنگ داشت از مدافعه کوتاهی نکرد، آنگاه تسلیم شد و مدتی زندانی بود. پس از استقرار مشروطیت مرخص شد و چند سال بعد درگذشت. پس از وی احمدخان سالار(ایلخانی) که او نیز مردی دلیر بود ریاست ایل را تا سال 1345 به عهده داشت. وی نیز در گذشت.
اسامی بزرگان ایل کاکاوند، قنبرخان پدر باقرخان کاکاوند، اعظم السلطنه کاکاوند(که به درجه سرتیپی فوج رسید)، حسین خان نواده باقرخان اول، باقرخان کاکاوند فرزند خیرالله خان پسر عموی حبیب الله خان حاکم کاکاوند، سلیم خان برادر باقر خان، حسین خان پسر حبیب الله خان. (سلطانی،محمد علی،1372: ص730)
در مجموع این طایفه به دو تیرۀ میسح خانی و نامدارخانی تقسیم می شوند و تقریباً کوچ سالیانه آنها متوقف شده است. در کتاب سرزمین قزوین اثر دکتر ورجاوند و همچنین در کتاب تاریخی کُرد نیز نقل شده است که مرکز زیستگاه کاکاوندهای قزوین قاقازان است و جمعیت آنها حدود 420 الی 450 خانوار می باشد.
از معاریف این طایفه ابوالقاسم خان کاکاوند از افسران ارشد قشون(سرهنگ) بود که مدتی تصدّی مالیه گیلان را داشت. و به درستکاری و تلاش اشتهار داشت. لازم به تذکر است که کاکاوندهای قزوین به زبان ترکی تسلط کامل یافته اند و در رفت و آمد با عشایر و اهالی قزوین دفع نیاز می نمایند و همگی آنها پیرو آئین آل حق هستند.
دهات محل سکونت آنها عبارت است از آبک لو، اربط دره، باینه شاء، جرندق، سولیدره، عاشق حصار، قاسم آباد(ینگی قلعه)، قره کوسه لره، قلعه قره داش، هفت صندوق، سیچانلو، عبدل آباد و عده ای هم در خرقان در بخش آوج سکونت دارند (همان: 731).
رئیس طایفه های پشت کوه حسینعلی خان والی
رئیس و بزرگ آنها سلیم خان و باقر خان بود حالا(1309) ه. صادق خان پسر باقر خان رئیس و سرکرده است. اعظم السلطنه کاکاوند، باقرخان کاکاوند فرزند خیرالله خان که پسر عموی حبیب الله خان حاکم کاکاوند بود زمانی که نوبت ریاست به حسین خان پسر حاکم مزبور رسید با او بر سر تصدی حکومت ایل به جدال برخاست و عاقبت در برخوردی او را از میان برداشت و ایلخانی کاکاوند فرزندان کرم الله خان سرتیپ به بازماندگان خیرالله خان انتقال یافت. باقر خان مردی پردل و بی باک با چثه ای بسیار نحیف بود که از کودکی او را خان لُر یعنی (خان لاغر) می گفتند و این شهرت اکثر مأمورین دولتی وقایع نگاران را به توهم وا داشته که در اسناد و مأخد مربوط به ایام تصدی اورا خانلرخان نوشته اند. زیرکی و دقت این مرد به حدی بود که کاکاوند را که پس از انقراض زندیه در بن بستی طبیعی و سیاسی و اجتماعی قرار گرفته بود و می خواست مانند اکثر طوایفی که در مرز شهرها و سرحد کشورها قرار می گیرند و به تدریج تحلیل رفته و در طوایف دیگر جذب گردند از بین برد نجات دهد. البته نباید از نظر دور داشت که پیوند مادری او با سران ایلات لرستان در موفقیت او بی تأثیر نبود. مادر باقر خان دختر فتح الله خان سرتیپ امرائی برادر برخوردار خان معروف بود. فتح الله خان از مستقبلین ناصرالدین شاه در گردنه بیدسرخ کنگاور بود که در سفرنامه عتبات به احترام از وی یاد شده است و اما مقلی خان با سران زنگنه در کرمانشاه نیز وصلت کرد و دختر آقا اسدالله خان آل آقا با امام جمعه کرمانشاه ازدواج نمود و این پیوندهای حساب شده با اقشار متنفذ در کرمانشاه اگرچه خواسته سران و بزرگان مزبور را در سرحد لرستان تأمین می کرد اما بیشتر تضمین کنندۀ موقعیت باقرخان و سوارۀ ناآرام کاکاوند بود که کار خود را می کردند و به اصطلاح مانند سایر ایلات در شگردهای زندگی قبیله ای به هیچ صراطی مستقیم نبودند و باقرخان توانست بدین وسیله نفوذ خود را بر تمام منطقه گسترش دهد و قلمرو حکومت خود را تا راه ارتباطی بغداد تهران برساند و قره سورانی راه مزبور را از بیستون تا بیدسرخ کنگاور از حکمرانان قاجاریه در کرمانشاه کسب نماید و طایفه کاکاوند را از بن بست طبیعی و محاصرۀ کوهستانی و لرستان برهاند. (سلطانی، محمد علی،1372 : ص727)
ایل کاکاوند یکی از قدیمی ترین طوایف وند محسوب می شود که به سبب قرب همجواری با کرمانشاه در اکثر مسائل تاریخی، سیاسی ، اجتماعی منطقه حاضر بوده اند، به ویژه از اواسط قاجار تا جنگ دوم جهانی در تمام مراحل تاریخی و اجتماعی شرکت داشته اند، کاکاوند در جنوب شرقی هرسین از شرق به نورآباد، از شمال شرقی به خزل، از جنوب به منطقه دلفان، از شمال به سلطانکوه و سنگ سیاه و رودخانه گاماسیاب، از مغرب به کوه هرسین و روستاهای حومه آن قصبه محدود است. جمعیت کاکاوند در مآخذ سه هزار خانوار نوشته شده است (راوندی، مرتضی، 1356: 159) .
از نظر سیاسی، چنانکه گلستانه صاحب مجمل التواریخ نقل کرده کاکاوند از متحدین زنگنه و ایلات مهم و معتبر وند در دورۀ زندیه به شمار می رفته است. طبق شجرۀ موجود، ریاست طایفه در زمان زندیه با قنبرخان نیای باقرخان اعظم السلطنه بوده است.( نورمحمدی، مهدی، 1386: ص 185)
کلبعلی خان هم کاکاوندهای بازگشته از شیراز را که تا اواسط قاجاریه در قزوین مجبور به استقرار شده وسپس قسمتی از آنها به کرمانشاه، موطن اصلی خود مراجعت کردند را جزء طوایف کرمانشاهان محسوب داشته است و طایفه عمده کاکاوند را جمعی والی پشتکوه و جزء لرستان دانسته است. در صورتی که تمامی کاکاوندها شعبه ای از همین طایفه هستند و به سبب هم پیمانی با زندیه با روی کارآمدن حکومت قاجاریه پراکنده و متفرق شده اند.(همان: 186).
4-2-2. موقعیت جغرافیایی منطقه
(موقعیت جغرافیایی):سرزمین قزوین در طول جغرافیایی 50 درجه و عرض جغرافیایی 36 درجه و 15 دقیقه واقع شده است. و ارتفاع آن از سطح دریا و درشهر قزوین(مرکز شهر)12098 متر،در شمالی ترین نقطه محدوده طرح تفضیلی(1320)در خیابان کمربندی در جنوب (1280) متر طول شهر حدود 5 کیلومتر است.سرزمین قزوین که دهستانهای چهارده گانه آن را در برمی گیرد به دو ناحیه کوهستانی و دشت تقسیم می شود.منطقه کوهستانی آن که دهستانهای الموت ،رودبار و قسمتی از کوهپایه ،اقبال و پیشگلدره را در بر می گیرد در جانب شمال قرار دارد. در این قسمت رشته کوههای البرز از شمال غربی و از خاک یکسان به طرف جنوب خاوری به سرزمین قزوین کشیده شده است.سطح جلگه قزوینی به طور کلی هموار است.و شیب آن به جانب جنوب شرق از 1تا 3 درصد است که در نزدیکی ارتفاعات به 15 درصد است. زمینهای آن برای کار کشت و ایجاد مرتع مناسب است.بررسی های انجام شده درباره وضع عمومی خاک شناسی این منطقه حکایت از آن دارد که بخش عمده خاک آن از سه راه اصلی اصلی زیر تشکیل شده است.خاکهای آلوویومی،کلوویومی،آلزوویومی، قدیمی،خاکهای گچی و سایر رسوبات.
در واقع قزوین پل ارتباطی بین استانهای مرکزی،شمال غربی،شمالی،غربی و حتی کشورهای اروپایی است. در طول تاریخ جاده های عمده تجاری بسیاری در مقیاس کشوری و فراکشوری از محدوده فعلی این استان گذشته اند. جاده ابریشم از جمله این جاده ها در اعصار گذشته بوده است.
قزوین را باید جزء مرتفع ترین ها دانست. زیرا ارتفاع بیش از 90 درصد سطح استان بالاتر از ارتفاع متوسط ایران 1200 متر است.(آصف زاده ،محمد باقر، 1374: ص5).

5-4-2. فعالیت های مردمان ایل
1-5-4-2. کشاورزی که در بیان ساده عبارت است از:
کاشت و برداشت، سابقه ای طولانی دارد. کشاورزی ما دارای تمدن است زیرا اگر کشاورزی نباشد ساختمان و بنایی نیست و چون بنایی نباشد زندگی شهری وجود ندارد، وقتی شهری نباشد تمدنی هم نیست.کشاورز سرافراز است که غذا تهیه می کند و به همنوعان خود اطمینان می دهد تا نیروی فکری و قدرت بازوی خود را در راههای دیگر بکار اندازد و برای بهبود زندگی انسانها دست به اختراع و اکتشاف بزنند. از نتیجه مطالعات باستان شناسان و آثاری که بدست آمده، عده ای معتقدند که از دیر باز در ایران به رشته کشاورزی اهمیت فراوانی می دادند. از کاوش های باستان شناسی که در کرمانشاه مخصوصا مناطقی که کاکاوندها آنجا زندگی می کردند صورت گرفته، آشکار است که زندگی ده نشینی در مناطق کاکاوند نشین در نه هزار سال(9000) پیش آغاز گردیده است. این نکته گفتنی است که ده نشینان پیش از تاریخ در این منطقه از راه کشاورزی، پرورش دام، شکار و گردآوری نباتات امرار معاش می کردند( امان اللهی بهاروند ،اسکندر، 1370: 65).
در زمینه کشاورزی، سومریان موفقیت هایی کسب کردندو برای اولین بار گاو آهن را برای شخم زدن زمین بکار بردند و برای کوبیدن خرمن چرخ های بزرگی چوبی استعمال کردند که دندانه هایی از سنگ چخماق داشت و به این ترتیب در ضمن آنکه دانه ها از ساقه، جدا می شده، کاه نیز برای علوفه چهارپایان بدست می آمد(بنی محمد امینی، ابوالحسن، 1356: 169).
به جهت حاصلخیز بودن زمین های کاکاوند ها، اغلب مردم این ایل به کار کشاورزی و فعالیت هایی در رابطه با کشاورزی اشتغال داشتند. آنجایی که حدود 65 تا 70 درصد از اهالی این ایل را روستا نشینانی تشکیل می داد که اقتصادشان بر پایه کشاورزی بود و پس از مهاجرت به قزوین نیز به پراکنده شدن در روستاهای مختلف به کشاورزی پرداختند. کشت گندم، جو، نخود و عدس در درجه اول اهمیت و برنج و ذرت به خصوص پس از مهاجرت به قزوین از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. مقدار کمی از زمین نیز برای کشت سبزیجات و درختان میوه اختصاص داده شده است. خشکسالی های پیاپی سالهای اخیر باعث گردید که تعداد زیادی زمین های آبی به دیم تبدیل شوند( بهتوئی، حیدر،1385: 235).

عکس شماره 1: مزرعه صیفی جات ( قزوین- پاییز 1392)عکاس: کاکاوند
2-5-4-2.دامداری و مرغداری: مناطقی که کاکاوندها چه در زادگاه شان چه اکنون در قزوین در اختیار دارند برای کشت انواع نباتات مستعد بوده برای پرورش و ازدیاد دام و احشام نیز مناسب است. بطوریکه دامداری یکی از

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد انقلاب مشروطیت، نهضت مشروطه، نظریه مبادله، مشروطه خواهی Next Entries مقاله رایگان درمورد صنایع دستی، مردم شناسی، قرون وسطی، لوازم خانگی