مقاله رایگان درمورد پرسش نامه

دانلود پایان نامه ارشد

نيز تاکيد اساسي دارند . (ماير22 ،1993)
2-2 حيطه اول : هيجان و هوش هيجاني
به رغم علاقه روز افزون به تحقيق و بررسي در زمينه هوش هيجاني در سالهاي اخير ، بسياري از سئوالها همچنان بي پاسخ مانده اند . و حدت بين هوش و هيجان در اين سازه ، ديدگاه پيشينيان را به چالش طلبيده و عرصه را براي ورود و پردازش انبوه تعريف و نظريه هايي که گاه تکميل کننده و گاه منفک از يکديگرند، هموار ساخته است .
وجود روي آوردهاي نظري و تبييني متعدد در خصوص شکل گيري و استقرار سازه هوش هيجاني ضرورت بررسي موضوع از زواياي مختلف را آشکار مي سازد.
بسياري از تعاريف مفهوم هوش هيجاني در خلال سالهاي گذشته وضع شده اند. به اعتقاد برخي از مؤلفان (بردي23، 1998)
اين اصطلاحات در بسياري از موارد براي تبيين تفاوت هاي فردي مرتبط با موقعيت هاي زندگي که مشخصاَ توسط مقياس هاي هوش سنتي اندازه گيري نمي شود به کار مي رود. بردي ( 1998 ) که هوش عمومي را شامل هوش شناختي به علاوه هوش هيجاني مي داند معتقد است ابداع اين سازه ، ناظر بر حرکت به سوي ارائه تعريف جامع تر از کنش وري عقلي است که عمدتاَ از محوريت پيش بيني پذيري قواي شناختي در تعيين موفقيت هاي زندگي ناشي مي شود. اين تغيير به پيشرفت تعريف مفهوم هوش هيجاني انجاميده است. به عبارت ديگر ، مفهوم هوش هيجاني بيانگر يک جابجايي از تمرکزي فراگير بر فرآيندهاي شناختي در بررسي توانايي فرد براي هدايت هدفمند و موفقيت آميز زندگي است. اساسا شناخت ، عاطفه و انگيزش سه شيوه کنش وري ذهني آدمي اند.
شناخت شامل کنش هاي حافظه ، استدلال ، قضاوت و تفکر انتزاعي است : عاطفه در بر گيرنده هيجانها ، حالت هاي خلقي ، ارزيابي ها و ديگر حالت هاي احساسي است و انگيزش که در قلمرو شخصيت قرار دارد شامل کنش زيستي يا رفتار آموخته شده جستجوي هدف است ( فت24 و هاو25 2002)
شناخت و عاطفه در مجموع هوش هيجاني را تشکيل مي دهند. بخشي از مفهوم اين سازه مشتق از افکار اوليه در خصوص هوش هيجاني است که نخستين بار توسط ثراندايک شناسايي شد و آن را به منزله توانايي فهم مردم تعريف کرد. بخش ديگر آن بر گرفته از هوش هاي بين فردي و درون فردي گاردنر در نظريه هوشهاي چند گانه اوست.
1-2-2- هوش چيست
در تعريف ژان پياژه(1378) هوش يک نوع سازش و انطباق است همچنين هوش عبارتست از حالت تعادلي که کليه استعدادهاي سازشي پي در پي از نوع حسي و حرکتي و نيروهاي شناختي و اکتسابي و همچنين کليه تبادلات جزيي و انطباقي که بين جسم و محيط صورت مي گيرد بدان گرايش دارد.
کلاپارد هوش را که به مثابه فونسيون و عمل ذهني به منظور سازش با موقعيت جديد مي باشد در مقابل عادت و غريزه يعني سازش با موقعيت هايي که مداوم تکرار مي شود قرار مي دهد. اينکه فرد در برابر موقعيت هاي تازه و غير مترقبه و پيش بيني نشده چه واکنشي از خود نشان مي دهد. نتيجه هوش اوست.از نظر کلاپارد و اشترن هوش نوعي تطابق ذهني با مقتضيات و موقعيت هاي جديد است . (خسرو جاويد،1381) .
امروزه تئوري هاي سنتي هوش گر چه کاملاَ تغيير يافته اند ولي متفق القول هوش را فعاليت ذهني هدفمندي مي دانند که کاربرد آن در حل مؤثر مشکلات ، قدرت استدلال و تفکر خلاق مي باشد . (استوارد، 1943 ، به نقل از رفيعي نيا ، 1383 )
هوش شناختي که به طور سنتي با هوشبهر مشخص مي شود استعداد افراد را براي درک، يادگيري ، تفکر منطقي ، حل مساله و امثال آن مورد ارزشيابي قرار مي دهد.
2-2-2- پيشينه مطالعه هوش غير شناختي
پيشينه هوش هيجاني را مي توان در ايده هاي وكسلر به هنگام تبيين جنبه هاي غير شناختي هوش عمومي جست و جو كرد. وكسلر در صفحه 103 گزارش 1943 خود درباره هوش مي نويسد:” كوشيده ام نشان دهم كه علاوه بر عوامل هوشي، عوامل غير هوشي ويژه اي نيز وجود دارد كه مي تواند رفتار هوشمندانه را مشخص كند. نمي توانيم هوش عمومي را مورد سنجش قرار دهيم مگر اين كه آزمون ها و معيارهايي نيز براي سنجش عوامل غير هوشي در برداشته باشد.”
وكسلر در صدد آن بود كه جنبه هاي غير شناختي و شناختي هوش عمومي را با هم بسنجد. تلاش او در اين زمينه را مي توان در استفاده وي از كاربرد خرده آزمون هاي تنظيم تصاوير و درك و فهم- كه دو بخش عمده آزمون وي را تشكيل مي دهند- دريافت. در خرده آزمون درك و فهم “سازگاري اجتماعي” و در تنظيم تصاوير شناخت و تميز “موقعيت هاي اجتماعي” مورد بررسي قرار مي گيرد. پژوهش هاي انجام شده توسط سيپس26 و همكارانش (1987) نيز نشان مي دهد كه بين درك و فهم تصاوير و شاخص هاي هوش اجتماعي پرسش نامه شخصيت كاليفرنيا (Cpi)،هم بستگي معناداري وجود دارد.(شريفي ،1375)
علاوه بر اين موارد، وكسلر در كارهاي خود به تلاش هاي “دال” مبني بر سنجش جهات غير شناختي هوش نيز اشاره كرده است. نتيجه كوشش هاي دال- همان گونه كه پيش از اين نيز عنوان گرديد- در مقياس رشد اجتماعي و اين لند27 منعكس است.
روان شناسان ديگري نظير ماير28 ( 1993 )و سالووي نيز پژوهش هاي خود را بر جنبه هاي هيجاني هوش متمركز كرده اند.پژوهشگران از طريق سنجش مفاهيمي مانند مهارت هاي اجتماعي ، توانمندي ها ي بين فردي ، رشد روان شناختي و آگاهي هاي هيجاني كه همگي مفاهيمي مرتبط با هوش هيجاني هستند، به بررسي ابعاد اين نوع هوش پرداخته اند. دانشوران علوم اجتماعي نيز به كشف روابط بين هوش هيجاني و سبك هاي مختلف مديريت و رهبري و عملكردهاي فردي و تغييرات درون فردي و اجتماعي و انجام ارزش يابي از عملكردهاي فردي و گروهي، همت گماشته اند.
شايان ذكر است كه ايده ” هوش هيجاني” پس از 50 سال بار ديگر توسط گاردنر (1983)، استاد روان شناسي دانشگاه هاروارد دنبال شد. گاردنر29 هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون (زباني، موسيقيايي، منطقي، رياضي، جسمي، ميان فردي و درون فردي) مي داند. او وجوه شناختي مختلفي را با عناصري از هوش غير شناختي يا به گفته خودش “شخصي” تركيب كرده است. بعد غير شناختي (شخصي) مورد نظر گاردنر مشتمل بر دو مولفه كلي است كه وي آن ها را با عناوين استعدادهاي درون رواني و مهارت هاي (ميان فردي) معرفي مي كند. به نظر گاردنر، هوش هيجاني متشكل از دو مولفه زير است:
هوش درون فردي: كه به توانايي درك و فهم ديگران اشاره دارد و مي خواهدبداندچه چيزهايي انسان ها را بر مي انگيزاند، چگونه فعاليت مي كنند و چگونه مي توان با آن ها همكاري داشت و هوش ميان فردي که به نظر گاردنر فروشندگان، سياست مداران، معلمان، متخصصان باليني و رهبران مذهبي موفق احتمالاً از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.
3-2-2- هيجان چيست
ريشه اصلي اين لغت در زبان انگليسي به معناي حرکت کردن است و نشان مي دهد که در هر هيجان گرايش به عمل کردن نهفته است. در فرهنگ لغت انگليسي آکسفورد هيجان عبارت است از تحريک يا اغتشاش در ذهن ، احساس عاطفي و هر حالت ذهني قدرتمند ياتهييج شده.
در فرهنگ لغت ارتيچ (1994 ) هيجان مترادف با واژه هاي پر احساس ، احساساتي و حساس در نظر گرفته شده است. اين کلمات حاکي از آن هستند که هيجاني بودن نامطلوب است.
در فرهنگ لغت مايکروسافت ( 2000 ) مترادف هاي اين واژه عبارتند از پر تحرک ، تاثر بار ، رقت بار ، پرشور ، و مهيج يا برانگيختگي ، اين مترادف ها حاکي از آن هستند که هيجاني بودن ممکن است مطلوب باشد.
تمام هيجان ها در اصل تکانه هايي براي عمل کردن هستند . برنامه اي فوري براي حفظ زندگي که تکامل در وجود ما به تدريج به وديعه گذارده است ( رفيعي نيا ، 1383 )
از نظر گلمن هيجانات چيزهايي هستند که مارا در تعقيب اهدافمان به حرکت در ميآورند .(گلمن30 ، 2001)
عده اي عاطفه را کلي تر و با دوام بيشتر توصيف مي کنند و کلاَ احساسات ، نگرش ها ، ارزيابي ها و هيجان و خلق را جزو آن مي دانند و حالت هايي از هيجان که دوام بيشتر و شدت کمتر دارد خلق نام
مي گيرد .( جعفري کندوان ،1385 )
پلاتو از نخستين کساني بود که عاطفه را جنبه ابتدايي و حيواني ماهيت انسان و در تضاد با تعقل معرفي کرد و امروزه هم رگه هايي از اين ايده که عاطفه و تفکر منطق را متزلزل مي سازد هنوز باقي مانده است . (خسروجاويد ، 1381 )
آرنولد معتقد است ، هيجان به مثابه گرايش اساسي ارگانيزم است که به سوي آنچه که خوب و مفيد ارزيابي مي کند يا گريزازآنچه بدومضرارزيابي مي کند . ( خدا پناهي ، 1376)
با اين تعريف هيجان واکنش دفاعي و منطقي است . هر چند به طور غير ارادي و ناخود آگاه صورت مي گيرد اما در جهت بقا و سلامت جاندار عمل مي کند با اين حال افزايش آگاهي فرد نسبت به ماهيت خطر يا امر ناخوشايند و امکان دفع و کنترل آن به کاهش واکنش هاي هيجاني مي انجامد.(رفيعي نيا،1383)
4-2-2- نوع متفاوتي از هوش
هوارد گاردنر استاد دانشگاه علوم تربيتي دانشگاه هاروارد كسي است كه محدوديت هاي تلقي سنتي از هوش را درك كرده است . كتاب قالب هاي ذهن او در سال 1983 بيانيه اي در رد ديدگاه تيزهوشي بود; به گفته اين كتاب يك نوع واحد و يكپارچه هوش نيست كه موفقيت در زندگي را تضمين مي كند، بلكه طيف گسترده اي از هوش وجود دارد كه هفت نوع اصلي دارد.
مهمترين وجه اين ديدگاه، چندگانه دانستن هوش است: مدل گاردنر از مفهوم بهره هوشي به مثابه عاملي منفرد و تغييرناپذير، بسيار فراتر مي رود. به عقيده او آزمون هايي كه از زمان ورود به مدرسه، ظالمانه بر ما حكومت كرده اند، بر ديدگاه محدودي نسبت به هوش مبتني هستند. ديدگاهي كه از طيف مهارت ها و توانايي هايي كه وراي بهره هوشي براي زندگي مهم اند فاصله دارد.
ابعاد هوش از نظر گاردنر عبارتند از:
* هوش زباني، كلامي
* هوش منطقي، رياضي
* هوش فضايي (قدرت تجسم عيني)
* هوش جنبشي، بدني (تعادل اعضا، حركات موزون )
* هوش موسيقيايي (درك و توليد سيستم صوتي )
* هوش بين فردي (مهارت برقراري رابطه با ديگران) .
* هوش درون فردي (بصيرت به خود)
5-2-2- انواع هوش چندگانه کدامند؟
هوش ديداري / فضايي اين نوع هوش توانايي درک پديده هاي بصري است. يادگيرنده هاي داراي اين نوع هوش ، گرايش دارند که با تصاوير فکر کنند و براي به دست آوردن اطلاعات نياز دارند يک تصوير ذهني واضح ايجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاوير، ويديو و فيلم خوششان مي آيد. مهارت هاي آنها شامل موارد زير است: ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسي خوب، طراحي، نقاشي، ساختن استعاره ها و تمثيل هاي تصويري (احتمالا از طريق هنرهاي تجسمي)،دستکاري کردن تصاوير، ساختن، تعمير کردن و طراحي وسايل عملي، تفسير تصاوير ديداري. شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از: دريانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمي، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلي، مکانيک، مهندس هوش کلامي/ زباني اين نوع هوش يعني توانايي استفاده از کلمات و زبان. اين يادگيرنده ها مهارت هاي شنيداري تکامل يافته اي دارند و معمولا سخنوران برجسته اي هستند. آنها به جاي تصاوير، با کلمات فکر مي کنند. مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود: گوش دادن، حرف زدن، قصه گويي، توضيح دادن، تدريس، استفاده از طنز، درک قالب و معني کلمه ها، يادآوري اطلاعات، قانع کردن ديگران به پذيرفتن نقطه نظر آنها، تحليل کاربرد زبان شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از: شاعر، روزنامه نگار، نويسنده، معلم، وکيل، سياستمدار، مترجم هوش منطقي / رياضي / يعني توانايي استفاده از استدلال، منطق و اعداد. اين يادگيرنده ها به صورت مفهومي با استفاده از الگوهاي عددي و منطقي فکر مي کنند و از اين طريق بين اطلاعات مختلف رابطه برقرار مي کنند. آنها همواره در مورد دنياي اطرافشان کنجکاوند، سوال هاي زيادي مي پرسند و دوست دارند آزمايش کنند. مهارت هاي آنها شامل اين موارد مي شود: مسئله حل کردن، تقسيم بندي و طبقه بندي اطلاعات، کار کردن با مفاهيم انتزاعي براي درک رابطه شان با يکديگر، به کاربرددن زنجيره طولاني از استدلالها براي پيشرفت، انجام آزمايش هاي کنترل شده، سوال وکنجکاوي در پديده هاي طبيعي، انجام محاسبات پيچيده رياضي، کار کردن با شکل هاي هندسي .رشته هاي شغلي مورد علاقه آنها عبارتند از : دانشمند، مهندس، برنامه نويس

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد مقابله با استرس Next Entries مقاله رایگان درمورد بهداشت و سلامت، کنترل تکانه، سلامت روان