مقاله رایگان درمورد پرسش نامه، سلامت روان، زنان متأهل

دانلود پایان نامه ارشد

توجه مي گردد. به هر حال حساسيت و قابليت پاسخگويي مدل دريافتي بيشتر است و نتيجه حاصل از اين دو مدل همواره يكسان نخواهد بود. در كل در پژوهش هاي كيفيت زندگي نكات زير داراي اهميت زيادي است (كينگ 2003)
1ـ اطلاعات از خود بيمار و از ديدگاه او بدست آمده باشد.
2ـ در صورت امكان به ابعاد متفاوت براساس نظر خود بيمار وزن داده شود.
3ـ چارچوب ذهني و تعريف كيفيت زندگي و ابعاد آن روشن باشد.
4ـ مشخص شود مطالعه در چه گروههايي ، از نظر فرهنگي، سني و جنسي انجام مي گيرد. ثابت شده است كه كيفيت زندگي در فرهنگ هاي مختلف، معاني متفاوتي دارد. بنابراين نبايد اثر فرهنگ و تجارب گذشته هر فرد بر روي اين مفهوم ناديده گرفته شود.
5ـ نحوه انجام مطالعه بايد روشن باشد؛ به شكلي كه بتواند در زمان هاي مختلف و شدت هاي متفاوت بيماري، اين مفهوم را بسنجد. يكي از واژه هايي كه پيچيدگي درك انسان را از كيفيت زندگي روشن مي كند جابجايي پاسخ (response – shift) نام دارد؛ به اين شكل كه استانداردهاي دروني، ارزش هاي درك اين مفهوم با تغيير در وضعيت سلامت فرد تغيير مي كند (كينگ 2003) . به اين معنا كه به علت تغيير در آستانه و استانداردها و ايده آل ها اثر شدت بيماري بر كيفيت زندگي كمرنگ مي گردد . براي اندازه گيري اين پديده معمولا مطالعات طولي انجام مي شود؛ اگر چه اين پديده در مطالعات مقطعي نيز قابل تفسير است . براي مثال در مطالعات داخلي و خارجي در بيماران مبتلا به مولتيپل اسكلروزيس نشان داده شده است كه به علت تغيير استانداردهاي آنان با بدتر شدن توانايي جسماني ، ابعاد متفاوتي از كيفيت زندگي تغيير چنداني نكرده است. (نجات و منتظري 2007 نقل از سايت انجمن روانشناسي ايران).
6ـ مشخص شود كه يك مطالعه، كيفيت زندگي را به عنوان پيامد در نظر دارد يا آن را به عنوان يك فرآيند بررسي مي كند، در صورتي كه آن را به عنوان يك فرآيند در نظر داشته باشد لازم است بيش از يك بار اندازه گيري شود. بديهي است زمان هاي اندازه گيري و متغيرهاي مورد بررسي براساس ديدگاه يا هدف مطالعه روشن مي شود.
7ـ يك ابزار اندازه گيري قابل قبول بايد :
ـ روايي و پايايي مناسبي داشته باشد.
ـ قابليت پاسخگويي (responsiveness) در برابر تغييرات داشته باشد، يعني به تغيير شرايط حساس باشد. براي برآورده شدن اين شرط ، Donovan معتقد است كه بايد در هر دامنه حداقل 5 سوال وجود داشته باشد و در مجموع نيز تعداد سوالات كم نباشد (كامينز 2003 نقل از زکي ،1385).
ـ از نظر پاسخ دهنده ، پرسشگر، پزشك و سياست گذار قابل قبول باشد. به عبارت ديگر اين ابزار بايد خلاصه و آسان براي خواندن ، فهميدن ، امتياز دادن و تجزيه و تحليل كردن باشد. به هر حال موفقيت يك ابزار، وابسته به تمايل شركت كنندگان براي تكميل آن كه خود متاثر از زحمتي كه ابزار براي آنان ايجاد مي كند است. آنچه كه در پژوهش هاي كيفيت زندگي مشكل آفرين مي گردد عدم وجود استاندارد طلايي (Gold standard) براي اندازه گيري آن است كه خود ناشي از تفاوت معاني اين واژه در فرهنگ هاي مختلف ، شيوه هاي مختلف زندگي و بيماران با شدت هاي متفاوت بيماري است.
همان گونه كه ذكر شد كيفيت زندگي يك مفهوم چند بعدي است ؛ ولي ابزارهايي وجود دارند كه تنها يك بعد را مي سنجند و متخصصين باليني خروجي آنها را به عنوان كيفيت زندگي در نظر مي گيرند. براي مثال karnofsky Performance Scale كه تنها بعد سلامت جسماني را مي سنجد و توسط پزشك يا همراه بيمار تكميل مي گردد از اين دسته است ؛ در حالي كه در نظر گرفتن نتايج حاصل از اين ابزار به عنوان كيفيت زندگي به هيچ عنوان صحيح نيست از طرفي ابزارهاي چند بعدي نيز در مواردي به علائم و عوارض بيماري توجه كافي ندارند؛ لذا در مواردي ترجيح داده مي شود كه تعدادي از اين پرسش نامه ها به صورت توام به كار روند . اين كار مشكلاتي در بردارد كه مقياس هاي مختلف و تاكيد به زمان هاي متفاوت از اين جمله است . براي مثال يك پرسش نامه از مقياس 5 گانه ليكرت استفاده مي كند، در حالي كه پرسش نامه ديگر مقياس ديداري (visual scale) 1 تا 100 را به كار مي برد و يا يك پرسش نامه به وضعيت دو هفته قبل بيمار اشاره مي كند در حالي كه ديگري به ماه گذشته تاكيد دارد. علاوه بر اين روان سنجي اين پرسش نامه ها نيز وقت گير خواهد بود. (كينگ ، 2003) .
مطالعات كيفيت زندگي مي توانند به صورت مقطعي يا طولي انجام شوند . در مطالعات طولي، نامناسب بودن پايايي پرسش نامه مشكل ساز مي شود؛ ضمن اين كه در اين موارد ريزش افراد مورد مطالعه به دلايل مختلف بيشتر است . از طرف ديگر در مورد بيماري هاي مختلف از جمله سرطان توصيه مي گردد كه اين اطلاعات سه مرتبه ، يك بار در شروع مطالعه، يك بار حين درمان و يك بار پس از اتمام درمان جمع آوري گردد (كينگ، 2003).
همان گونه كه اشاره گرديد برخي از محققين تمايل دارند در مواردي كه از ابزارهاي چند بعدي نيز استفاده مي گردد، نمره خلاصه شده اي از كيفيت زندگي ارائه كنند؛ به شكلي كه امتيازات تمام سوالات را با يكديگر جمع مي نمايد. با اين كار دامنه اي كه تعداد سوال بيشتري دارد وزن بيشتري خواهد داشت كه منطقي نيست. جهت رفع اين مشكل مي توان به دامنه هاي مختلف وزن هاي مختلف داد و آن را با يكديگر جمع نمود . با اين همه اين كار در اكثر پرسش نامه ها مانند SF-36 و WHOQOL-BREF به هيچ عنوان توصيه نمي گردد؛ چرا كه روي هم ريختن امتيازاتي كه متعلق به سازه هاي متفاوت هستند توجيه علمي و منطقي ندارد. برخي از محققين از پاسخگو مي خواهند كه علاوه بر پاسخ هر سوال به آن وزني معادل با اهميت آن بدهد (كينگ ، 2003) .
8-2- شادکامي
در طي سالهاي اخير بررسي شادکامي توسط روانشناسان و جامعه شناسان افزايش يافته است ( وين هوون138 ، 1997 ) و روانشناسان علاقه مند به حيطه روان شناسي مثبت نگر توجه خود را بر منابع بالقوه احساسهاي مثبت نظير احساس شادکامي معطوف کردند. ( کوهن139 ،1970 ).
شادکامي عبارت است از مقدار ارزش مثبتي که يک فرد براي خود قائل است .(وين هوون140 ، 1997 ) . اين سازه دو جنبه دارد ، يکي از انهاعوامل عاطفي است که نمايانگر تجربه هيجاني شادي ، سرخوشي ، خشنودي و ساير هيجانهاي مثبت هستند و ديگري ارزيابي شناختي رضايت از قلمروهاي مختلف زندگي که بيانگر شادکامي و بهزيستي رواني است ،. با وجود اين ، شادکامي نشانه فقدان افسردگي نيست بلکه نشان دهنده وجود شماري از حالتهاي شناختي و هيجاني مثبت است . ( اندروز141 و مک کنل،1980)
هيجانهاي مثبت و منفي از يکديگر متمايز هستند و فرد را براي درجه اي از تعاملهاي برد – باخت يا برد – برد آماده مي سازند( سليگمن142 ، 2002 ) . افراد شاد با ارزنده سازي مهارتهاي خود ، بيشتر با رويدادهاي مثبت همراه مي شوند تا اينکه خود را با رويدادهاي منفي همراه کنند. آنها در تصميم گيريهاي مربوط به آينده زندگي خود بهتر عمل مي کنند ، چون از راهبردهايي نظير جستجوي اطلاعات مرتبط با خطر – امنيت سود مي جويند (آسپين وال ، ريچتر و هافمن ، 2001 نقل از کار143 ،2004 ). به طور کلي انسان به گونه اي تحول مي يابد که برخي از موقعيتها او را شاد مي کنند و پاره اي ديگر ، به تجربه احساس درماندگي در او منجر مي شوند.
1-8-2- تفاوتهاي فردي در شادکامي
خرده مقياسهاي شادكامي:
تفاوتهاي فردي در احساس شادکامي با تفاوت هاي شخصيتي مرتبط اند:
تفاوتهايي که مي توانند ناشي از عوامل ژنتيکي باشند (باس144 ، 2000 ) . به عبارت ديگر ، شادکامي يک متغير شخصيتي است که بر اساس نظريه آيزنک ، مي توان براي آن پايه زيست شناختي در نظرگرفت ( علي پور و نور بالا ، 1378 ) . کاستا145 و کري (1980 ) در پژوهشهاي خود دريافتند که برونگرايي ،شادکامي و رضايت خاطر مي توانند شادکامي فرد را در 13 سال بعد پيش بيني کنند افراد برونگرا با محيط اجتماعي بهتر کنار مي آيند چرا که اين ويژگي نيازمند درگيرشدن مکرر در تعاملهاي اجتماعي است . بنابراين ، چنين افرادي خود را در معرض موقعيتهايي قرار مي دهند که نياز به تعامل اجتماعي آنها را ارضا مي کند و در نتيجه شادتر مي شوند ( چنگ146 و فورنهام ، 2003 ) . برونگرايي و نورزگرايي به ترتيب افراد را به سوي تجربه رويدادهاي مثبت و منفي سوق مي دهند . بنابراين اگر فرد داراي سطح بالاي برونگرايي باشد ، احتمالاَ با رويدادهاي مثبت بيشتر مواجه مي شود ، در نتيجه احساس شادکامي بيشتري را تجربه خواهد کرد . اما اگر فرد داراي سطح بالاي نورزگرايي باشد ، به احتمال زياد ، تجربه وي از رويدادهاي منفي بيشتر و ناشادي او افزون تر خواهد شد . عوامل فرهنگي نيز قادرند به طور نسبي انواع عوامل شخصيتي مرتبط با شادکامي را تحت تأثير قرار دهند. در جوامع غربي فردگرا ، نظير ايالات متحده امريکا ، حرمت خود و کنش وري فرد با باورهاي شخصي و نيز سطح بالاي بهزيستي رواني ارتباط دارند ، در حالي که اين عوامل در جوامع جمع گراي شرق با بهزيستي رواني همبستگي ندارند. بنابراين ارزشهاي فرهنگي ، به طور نسبي ، رگه هايي از شخصيت را تعيين مي کنند که بهزيستي رواني را تحت تأثير قرار مي دهند و احتمالاَ اين رگه ها با دستيابي به هدفهاي با ارزش فرهنگي مرتبطند. (تريانديس، 2000 ، نقل از کار147 ، 2004 )
احساس شادکامي با مقبوليت اخلاقي ، لذت جويي ، بازخوردها و رفتارهاي لذت جويانه مانند استفاده از انواع داروهاي محرک و آميزشهاي جنسي مکرر ارتباط مثبت دارد. اما هميشه لذت جويي و کسب لذت منجر به احساس شادکامي نمي شود. براي مثال ، لذتهاي کوتاه مدت و متناسب ناشي از مصرف سيگار يا ساير مواد مخدر ، در درازمدت به علت بروز بيماريهاي ناشي از مصرف اين مواد ، منجر به فقدان شادکامي، نااميدي و رنجش خواهد شد ( وين هوون148 ، 1997 ) . اعمالي نظير قتلهاي انتقام جويانه ، حمله ، تجاوزهاي جنسي ، يا سرقت هم ممکن است موجب احساس لذت کوتاه مدت يا احساس رضايت آني باشند ، اما در درازمدت ، پيامدهاي مخرب اجتماعي ، روانشناختي يا جسماني اين اعمال ، منجر به احساس نااميدي149 و بدبختي150 خواهند شد.( کار ، 2004 )
بررسيهاي طولي نشان مي دهند که شادکامي بر طول عمر موثر است . مطالعه طولي که توسط اُستير151 ، مارکيدر ، بک و گودوين ، (2000 ) در بيش از دو هزار تن از آمريکاييهاي مکزيکي تبار بالاتر از 65 سال انجام شد ، نشان دادند که ميزان هيجانهاي مثبت تعيين شده در شروع مطالعه ، توانستند پيش بيني کنند که پس از دو سال چه کسي زنده مي ماند ، چه کسي مي ميرد و چه کسي دچار ناتواني و اخلال در کنش وري خواهد شد.
اين محقق معتقد است افرادي که وضع اقتصادي نامساعدي دارند ، نمره هاي شادکامي پاييني هم کسب مي کنند. در بين ملتهاي مختلف ، همبستگي شادکامي و ثروت برابر با 6/. است.
افراد متأهل از افراد غير متأهل ، مطلقه ، جداشده يا هرگز ازدواج نکرده شادترند . ( کار152 ، 2004 ) و ناشادي در کساني که به دام ازدواج هاي ناموفق افتاده اند ، بيش از گروههاي ديگر است . تفاوت ميزان شادکامي در زنان مجرد با زنان متأهل مانند تفاوت ميزان آن در مردان متأهل با مردان غير متأهل است . (استر و همکاران،2000)
مقياس شادکامي داراي چندين خرده مقياس مي باشد که عبارتند از :رضايت از زندگي،حرمت خود،بهزيستي فاعلي،رضايت خاطر،خلق مثبت .اينک به توضيح مختصري در مورد هر يک از اين خرده مقياسها مي پردازيم.

2-8-2- رضايت از خود
عوامل متفاوتي در رضايت از زندگي مشارکت دارند.براي مثال گيبسون(1986)تعامل اجتماعي، دينر(2003) عوامل شخصيتي، جورج(1981) سطح درآمد و طبقه اجتماعي، ويليتس و کرايدر (1988) مذهب را در ميزان رضايت از زندگي موثر دانسته اند.
عامل ديگري که ارتباط آن با رضايت از زندگي بررسي شده،سلامت رواني است(ويليتس و کرايدر،1988). بر اساس تعريف تعريف سازمان بهداشت جهاني(کيز،2002)،سلامت رواني در بهترين منظر،عبارت است از يک حالت پايا و کامل از نبود نشانه هاي بيماري و حضور نشانه هاي سلامت که داراي ابعاد فاعلي،رواني و اجتماعي است.
مايرز و دينر(1995)نشان دادند که رضايت از زندگي با سطوح بالاي سلامت رواني ارتباط

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد پرسش نامه، سلامت خانواده، مفهوم وجود Next Entries مقاله رایگان درمورد سلامت روان، عزت نفس، آموزش مهارت