مقاله رایگان درمورد وزارت خارجه، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

باشد.اسرائيل که درصدد گسترش سرزمين خود بود به لحاظ استراتژيک به بلندي هاي جولان بسيار نياز داشت. به همين دليل در سال 1950 ميلادي اقدام به خشکاندن درياچه ي “الحوله” و اراضي اطراف آن کرد و اين اراضي را به اسرائيل الحاق نمود و اعراب اين منطقه را اخراج کرد اين امر موجب اعتراض سوريه شد و کار به شوراي امنيت رسيد ولي نتيجه اي حاصل نگرديد.
پس از خشکاندن درياچه ي “الحوله” اسرائيلي ها در سال 1953 شروع به اجراي پروژه ي احداث يک نيروگاه برق آبي در کنار پل “بنات يعقوب” واقع در شمال درياچه ي طبرية کردند. براي اين منظور بايد بخشي از آب هاي رودخانه ي اردن واقع در درياچه هاي الحوله و طبرية از مسير اصلي منحرف مي شد و در خدمت اين پروژه قرار مي گرفت. اسرائيل براي کامل کردن پروژه ي خود که آن را “پروژه ي ملي آب ها” نامگذاري کرده بود و هدف آن منحرف کردن تمامي آب هاي رودخانه ي اردن به سمت اسرائيل بود. در پي آن اعراب در اقدامي تلافي جويانه در کنفرانس سران عرب در سال 1964 که در قاهره تشکيل شد، تصميم گرفتند که از مسير بالا دست تر مسير آب ها را به سوريه و اردن منحرف سازند. هنگامي که اين پروژه ي عربي وارد مرحله ي اجرايي شد اسرائيل در سال هاي 1964 و 1965 براي به تعطيلي کشاندن و محال نشان دادن اجراي اين پروژه تاسيسات و ماشين آلات اين پروژه را در جولان بمب باران هوايي کرد. مفسر معروف اسرائيلي “اوري افنيري” رابطه ي موجود ميان اجراي پروژه ي عربي و اشغال جولان را چنين تفسير کرد: “با کمي تامل و نگاهي به گذشته يقين حاصل مي کنيم که اين پروژه، علت گسترش دامنه ي تشنج در روابط موجود ميان ما و سوريه که به نوبه ي خود و سرانجام سرآغاز جنگ شش روزه منتهي شد. نبايد فراموش کنيم که براي کارشکني در عمليات تغيير مسير آب نهر ها چاره اي جز استفاده از نيروي هوايي نداشتيم. مي توانيم بگوييم که حتي اگر جنگ شش روزه به علت محاصره در سينا به وقوع نمي پيوست؛ در صورتي که پروژه ي تغيير مسير نهرهاي رودخانه ي اردن به اتمام مي رسيد نهايتا مجبور به شروع جنگ عليه سوريه مي شديم… لذا براي همه ي کساني که معتقداند با پس دادن جولان به صلح خواهيم رسيد، بايد روشن باشد که بايد مساله ي سلب منابع آب ها از اسرائيل را در محاسبات خود فراموش نکنند… بودن جولان در دست سوري ها به منزله ي اين است که انتخاب تصميم گيري نسبت به منابع آب ها به آن ها واگذار شود.”113
بايد گفت اسرائيل که در آرزوي اشغال جولان بود در جنگ شش روزه 1967 به آرزوي ديرينه ي خود رسيد.اصولا مبناي تفکر سران صهيونيست در منطقه و برخورد آن ها با کشورها الهام گرفته از کتاب تورات است. چرا که در تورات چنين آمده است: ” هرگاه به سوي شهري روان شدي و قصد جنگ با آن را داشتي پس صلح را بر آنان عرضه کن، اگر صلح را پذيرفتند و راه را بر تو گشودند، پس مي تواني همه ي مردم موجود در آن را به بندگي و بردگي خويش گيري و اگر با تو از در صلح در نيامده و به جنگ برخاستن، پس آن ها را محاصره کن و اگر خداوند آن ها را به دست از ميان برداشت، همه ي مردان آن را از دم تيغ بگذران، اما در مورد زنان، اطفال و چهارپايان و هرچه در شهر وجود دارد، همه غنيمت تو خواهد بود. از درخت زيتون دشمنانت که خدا روزي تو قرار داده بخور و چنين کن در مورد همه ي شهرهاي بسيار دور که از شهرهاي اين امم نيست و در شهرهاي اين مردم که خداوند به تو عطا کرده است، حتي يک نفر از آن ها را باقي نگذار.”114
البته رژيم صهيونيستي در سياست گذاري هاي خود از مکاتب مختلف نيز سود برده است. به عنوان نمونه مي توان گفت که اسرائيل در اجراي سياست هاي منطقه اي خود از مکتب نظامي آلمان که سياست گام به گام در تحقق اهداف است، نيز بهره جسته است بدين صورت که ” اسرائيل براي رسيدن به هدف خود از يک روش تدريجي بهره مي گيرد که او را از برانگيختن افکار عمومي جهان دور نگه دارد. اسرائيل پس از اعلان يک هدف نزديک براي خود، طوري وانمود مي کند که گويي هدف ديگري جز آن نيست اما بلافاصله پس از رسيدن به آن هدف نزديک، در جهت کسب هدف بعدي و بر اساس طرح استراتژي کلي پيش مي رود. اسرائيل اين شيوه را از هيتلر اقتباس نموده است. وي نيز در اين زمينه پيروزي هاي چشمگيري به دست آورد. بدين ترتيب که هر هدفش را هدف اول و آخر مي نمود.”115
البته شايان ذکر است که رژيم صهيونيستي زماني اين سياست را اقتباس نمود و به کار گرفت که با مقاومت کشورهاي عربي مواجه شد.در کل مي توان گفت مراحل سياست توسعه طلبانه ي صهيونيسم را چهار اصل بنيان مي نهد:
1- ارزيابي واقعي شرايط براي برآورده ساختن خواسته ي جنبش صهيونيسم.( يعني عوامل مختلف و توان ذاتي صهيونيسم، دقيقا ارزيابي شده و با در نظر گرفتن زمان، بين نتيجه ي اندکي که امروز مي توان به دست آورد و سود بزرگ تري که حصول آن مستلزم گذشت زمان بيشتري است دست به انتخاب زده مي شود.)
2- انعطاف پذيري: مقدم داشتن اصل بر فرع يا مقدم داشتن هدف بر وسيله و يا شکل دادن وسايل موجود و فن بهره برداري از وقايع و امکانات در راستاي هدف مطلوب.
3- عدم بازگشت، که کمترين خواست صهيونيسم تحت هر شرايطي است.اگرچه در بسياري از موارد اصل عدم بازگشت با دو اصل بالا در تعارض است اما فعاليت اصلي رژيم صهيونيستي در تمامي مراحل مگر به ندرت اصل عدم بازگشت مي باشد.
4- بعد از اين که جنبش صهيونيسم به هدفي از سلسله اهداف خود رسيد به سوي مرحله ي بعدي گام برمي دارد.
در کل بايد گفت همان طور که ذکر شد، اسرائيل در سال هاي اوليه ي تاسيس خود به دنبال آرمان از قبل تعيين شده بود ولي بعد از تشکيل رژيم صهيونيستي و جنگ 1948 با اعراب و مقاومت سرسختانه ي اعراب به تدريج اسرائيل به تغييردر سياست هاي خود پرداخت. از حيث نظري امنيت اسرائيل در پرتو “طرح دفاعي – امنيتي غرب در خاورميانه” شکل مي گيرد و اسرائيل حداکثر تلاش خود را مي نمايد تا به هر نحوي که شده در اين طرح جايگاه درخوري را کسب کرده و به اين ترتيب، اقدامات امنيتي خود را تقويت نمايد و از سوي ديگر” از حيث عمل نيز در فاصله ي 1948 تا 1954 تحولات عمده اي در اسرائيل آن هم در سطح سياست گذاران و رهبران ايدئولوژيک نظام رخ مي دهد که از انتقال اين نظام از ” گفتمان ايدئولوژيک محور” به “گفتمان امنيت محور” تغيير سياست هاي رسمي اسرائيل حکايت مي کند.”116با توجه به مسائل مطرح شده، اسرائيل پس از مواجه شدن با خشم جهان عرب و در انزوا ديدن خود ابتدا به فکر يک حامي بزرگ فرامنطقه اي افتاد.به همين دليل روابط بسيار نزديکي بين ايالات متحده ي امريکا و اسرائيل برقرار شد.
مي توان گفت “در دوره ي ترومن ما شاهد نگرش هاي متفاوتي نسبت يه سياست خارجي در قبال اسرائيل هستيم، ايالات متحده که از دوره ي ويلسون به بعد ديگر به مرحله ي جديد برون گرايي و به رسوم و آداب بين المللي وارد شده بود… درگيري و مشکلات حل نشده ي اعراب و يهوديان در فلسطين، فعاليت هاي سياسي صهيونيست ها در راستاي تشکيل يک دولت ملي، رو به زوال رفتن امپراطوري بريتانيا طي جنگ جهاني يکم و دوم از سويي ديگر، مطرح شدن ايالات متحده به عنوان يک قدرت برتر، رهبران اسرائيل را بدين سمت سوق داد که براي عملي ساختن اهداف و حفظ امنيت اسرائيل و دريافت کمک هاي مختلف بايد خود را به يک کشور قدرتمند پيوند دهند. در واقع جهت گيري بن گوريون به سوي آمريکا از اواسط جنگ جهاني دوم، به منزله ي سياسي سازمان يافته و منظم آغاز شد و صهيونيست هاي مقيم آمريکا نيز به عنوان لابي يهودي، نقش سازنده اي را در اين باره ايفا کردند.”117البته رژيم صهيونيستي هم براي ايالات متحده اهميت فراواني دارد. به عنوان مثال “آرچيبالد” وابسته ي نظامي ارشد آمريکا در اسرائيل در 14 ژانويه ي 1949 در يک سند محرمانه به پنتاگون گزارش مي دهد: “بايد با تمام توان براي جلب دوستي اسرائيل تلاش کنيم، به نظر مي رسد اين ملت کوچک داراي امکانات بزرگي است. اسرائيل مسلما مهم ترين کشور خاورميانه خواهد بود. در اين منطقه اسرائيل همان کشوري است که بايد از ان حمايت کنيم.”118
البته در مورد روابط استراتژيک اسرائيل و آمريکا در بخش آخر همين فصل به تفصيل سخن خواهيم گفت و در اينجا به همين مقدار بسنده مي کنيم که اتحاد با ابرقدرت جهاني يکي از سياست هاي اسرائيل بوده است.
يکي ديگر از مهم ترين سياست هاي منطقه اي اسرائيل که سرمايه گذاري بسياري هم روي آن انجام شد، اتحاد با کشورهاي پيرامون جهان عرب است. چراکه اسرائيل به دنبال چند جنگ با کشورهاي عربي تمامي اين کشورها را در مقابل خود مي ديد و احساس انزوا مي کرد بدين ترتيب سعي کرد با کشورهاي پيراموني جهان عرب از جمله ايران، ترکيه و اتيوپي روابط استراتژيک و حسنه اي برقرار کند.
هرچند که بن گوريون اين ايده، يعني دکترين محورهاي پيرامون را عملي کرد اما مطرح کننده ي اصلي اين تفکر “ريون شيواه” از کارشناسان وزارت خارجه ي اسرائيل بوده است. او درصدد ايجاد اين تصور در منطقه و بلکه در سطح جهاني بود که خاورميانه يک منطقه ي منحصرا عربي يا اسلامي نيست بلکه منطقه اي داراي مذاهب، نژادها، فرهنگ ها و مليت هاي مختلف است به طوري که اگر ساکنين غير عرب مانند ترک ها، ايراني ها، يهودي ها و کردها را مورد نظر قرار دهيم تعدادشان بيشتر از عرب هاي خاورميانه خواهد شد. در راستاي همين تفکر، رژيم صهيونيستي سعي در ايجاد روابط استراتژيک با ايران در دوره ي پهلوي داشت، اين کار به سهولت هرچه تمام تر ميسر شد چرا که هردوي اين کشورها با آمريکا نيز رابطه اي عميق داشتند به همين دليل مي توان گفت نقش ايالات متحده ي آمريکا در گسترش روابط ايران واسرائيل بسيار حائز اهميت است. براي آشکار شدن بيشتر اين موضوع به طور مختصر روابط خارجي ايران و ايالات متحده ي آمريکا را مورد بررسي قرار مي دهيم تا ميزان نفوذ ايالات متحده در سياست خارجي، داخلي و منطقه اي ايران در دوره ي پهلوي دوم مشخص شود.
روابط ايران و آمريکا پس از اشغال ايران در جنگ جهاني دوم وارد مرحله ي جديدي شد چراکه در دي ماه 1321 (1943) تعداد نيروهاي آمريکايي مستقر در ايران به سي هزارنفر رسيد اين نيروها به عنوان فرماندهي خليج فارس زير نظر ژنرال دونالد کونالي بودند و ستاد آن ها در اميرآباد قرار داشت. البته ايران مکررا به حضور نظاميان آمريکا که بدون هيچ مذاکره و قراردادي در ايران بودند اعتراض مي کرد و حتي از آمريکا خواست به پيمان اتحاد سه گانه ي ايران و شوروي و انگليس بپيوندد اما آمريکا قبول نکرد. در پنج آذر 1322 (1943) موافقت نامه اي بين محمد ساعد نخست وزير و لوييس دريفوس سفير آمريکا در ايران به امضا رسيد. طبق ماده ي هشت اين قرارداد تاکيد شده بود که اعضاي هيات آمريکايي که به عنوان مستشار نظامي به ايران خواهند آمد نسبت به تمام افسران ايراني ژاندارمري در هر درجه اي که باشند ارجحيت دارند. همچنين در اين قراداد آمده بود که رئيس هيات آمريکايي رياست اداره ي ژاندارمري را در دست خواهد داشت و طبق قانون تعيين، ترفيع و تنزل رتبه يا اخراج هر کارمند ژاندارمري از اختيارات انحصاري رييس هيات امريکايي است. اين قرارداد به “موافقت نامه ي کنميش” معروف بود.
با توجه به نفوذ روزافزون ايالات متحده در ايران و در پي افزايش قدرت اين کشور بعد از جنگ جهاني دوم، آمريکا براي تخليه ي نيروهاي شوروي از ايران به اين کشور فشار آورد. همچنين سفير آمريکا در تهران به دولت ايران اطلاع داد که چنانچه ايران به شوراي امنيت عليه شوروي شکايت نکند انتظار دريافت کمک را بايد به فراموشي بسپارد. در همين زمينه جيمز برنس وزير امور خارجه ي آمريکا از شوروي مي خواهد نيروهايش را از ايران تخليه کند و سرانجام در اسفند ماه 1324 (1946) حسين علاء سفير ايران در امريکا، با حمايت آمريکا، از شوروي به شوراي امنيت سازمان ملل شکايت کرد و در پي مذاکرات قوام – سادچيکف و فشار پرزيدنت ترومن و نيز اعزام رزم ناو ميسوري به بهانه ي برگرداندن جسد سفير ترکيه در آمريکا سرانجام شوروي در سال 1946 نيروهايش را از ايران خارج کرد.
ترومن که استراتژي سد نفوذ را در

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد جهان اسلام، سرچشمه ها، دولت مدرن Next Entries مقاله رایگان درمورد محمدرضاشاه