مقاله رایگان درمورد وزارت امور خارجه، محمدرضاشاه، جهان اسلام، روزنامه نگاران

دانلود پایان نامه ارشد

بطه با اسرائيل موجب خوشحالي مردم و علماي مذهبي شد، به طوري که آيت الله کاشاني در مصاحبه اي با روزنامه نگاران چنين مي گويد: ما شناسايي خود را از دولت يهودي پس گرفتيم چون حکومت سابق ايران که يک دولت انگليسي بود، اسرائيل را به رسميت شناخته بود. و اکنون همه ي کشور هاي اسلامي و عربي بايد براي درهم شکستن اسرائيل و بازگشت شهرهايي که اسرائيل غصب کرده به صاحبان واقعي ان هماهنگ شوند.”57
پس از اعلام قطع رابطه ي ايران با اسرائيل از سوي دولت مصدق در جلسه ي 19 تير 1330 باقر کاظمي وزير وقت امور خارجه در پاسخ به پرسش حاج آقا رضا رفيع درباره ي شناسايي اسرائيل چنين مي گويد: “دولت ايران تصميم خودش را اجرا کرد و ژنرال کنسول گري را که در بيت المقدس داير کرده بود، منحل کرد و رسيدگي به کار آن جا را به عمان محول نمود. از اين طرف هم دولت مصمم نيست راجع به شناسايي رسمي اقدام ديگري بکند و نماينده اي هم از اسرائيل در ايران قبول نکرده و نخواهد کرد.” 58
اين موضع دولت مصدق نسبت به اسرائيل چندان به درازا نکشيد چرا که با توجه به برخي عملکرد هاي دولت مصدق، بين مصدق و کاشاني اختلاف به وجود آمد و دولت مصدق تضعيف شد. دولت مصدق با توجه به تحريم هايي که عليه آن اعمال شده بود از برخي مواضع خود عدول کرد. به بيان ديگر مي توان گفت دولت مصدق به خصوص در مورد قضيه ي فلسطين و اسرائيل اصولا اعتقادي به اشغال گر بودن اسرائيل نداشته بود و با توجه به فشارهاي مردم و علما اقدام به قطع رابطه با اسرائيل کرده بود. چرا که در اواخر دوره ي مصدق تلاش هايي براي برقراري نوعي رابطه با اسرائيل وجود داشته است، “چنان چه در بهار 1331 سفارت ايران در آنکارا با سفارت اسرائيل در آن کشور تماس گرفته و پيشنهاد کرد که سفارت اسرائيل در آنکارا نمايندگي دولت متبوع خود را در ايران نيز برعهده داشته باشد، اسرائيلي ها نيز به اطلاع ايران رساندند که اگر مايل به برقراري روابط ديپلماتيک با اسرائيل مي باشند، دولت اسرائيل از ورود يک نفر وزير مختار ايراني به تل آويو استقبال خواهد کرد. در اين دوره حتي به نمايندگي هاي ايران در خارج توصيه مي شود که مکاتبات عادي خود ر با نمايندگان اسرائيل داشته باشند، هرچند از آمد و شد منع شدند. دکتر هيرشفلد، استاد دانشگاه تل آويو در مقاله اي در روزنامه ي چروزالم پست مي نويسد:” در سال 1952 مصدق پيشنهاد نمود که سفارت ايران در آنکارا مامور حفظ علايق ايران در اسرائيل شود، وي هم چنين پيشنهاد نمود که نفت ايران را با تخفيف بالغ بر 25 درصد به اسرائيل بفروشد، ولي هر دو پيشنهاد از طرف اسرائيلي ها رد شد.”59
به هر حال نسخه ي تمام اين حوادث با کودتاي 28 مرداد 1332 در هم پيچيده شد و بعد از آن برگي نو در تاريخ روابط ايران و اسرائيل گشوده شد که بسيار متفاوت از قبل بود و ميتوان گفت که بعد از کودتا، به مرور مناسبات استراتژيک ايران و اسرائيل آغاز مي شود که در بخش آتي به بررسي آن مي پردازيم.

4- روابط ايران و رژيم صهيونيستي (1357-1332):
بعد از کودتاي آمريکايي 28 مرداد و برکناري دولت مصدق، محمدرضا شاه پهلوي که با حمايت آمريکا توانسته بود دوباره زمام امور را به دست بگيرد بالتبع بايد در راستاي سياست هاي آمريکا در منطقه و عرصه ي بين المللي گام بر مي داشت، چيزي که مارک گازيوروسکي از آن به عنوان “دولت دست نشانده” ياد مي کند.
با توجه به روابط حسنه ي آمريکا و اسرائيل با يکديگر، يکي از مواردي که ايران بايد در سياست خارجي خود اصلاح مي کرد بحث برقراري مجدد رابطه با اسرائيل بود.
به همين دليل حکومت پهلوي مصمم به برقراري ارتباط مجدد با اسرائيل بود و در اين راستا در اسفند 1332 وزارت امور خارجه در پاسخ به استعلام سفارت ايران در “برن” طي بخش نامه اي به کليه ي نمايندگي هاي ايران در خارج از کشور مطلبي را به اين مضمون بيان مي کند: “… راجع به سوال آن سفارت از اين که آيا نمايندگان سياسي ايران مي توانند با مامورين سياسي دولت اسرائيل ديد و بازديد رسمي نمايند، اشعار مي دارد که دولت شاهنشاهي با اسرائيل قطع رابطه نکرده، بلکه نمايندگي ما در آن جا فعلا تعطيل است بنابراين ديد و بازديد با نمايندگان اسرائيل مانعي ندارد.”60
بدين ترتيب ايران در پي برداشتن گام هاي عملي بيشتري براي برقراري ارتباط با اسرائيل بود لذا در تاريخ 30/3/1333 زين العابدين خاکسار، وزير مختار ايران در عمان، طي سفري به اسرائيل که يک هفته طول کشيد، گام جديدي در برقراري ارتباط با اسرائيل برداشت. وي هدف از انجام اين سفر را بررسي وضعيت و مشکلات اتباع ايران اعلام کرد. زين العابدين خاکسار در اين سفر با وزير امور خارجه ي اسرائيل و هم چنين با فرماندار بيت المقدس ديدار کرد.
با انجام اين سفر خبر هايي در مورد احياي مجدد روابط ايران و اسرائيل منتشر شد، مخصوصا رسانه هاي کشور هاي عربي به طور گسترده اي اخبار مربوط به اين سفر را پوشش دادند و اعلام کردند که دولت هاي قدرتمند و استعمارگر در حال فشار آوردن به ايران هستند تا با اسرائيل رابطه برقرار کند، در پي اين خبر ها ايران اعلام کرد که قصد برقراري رابطه با اسرائيل را ندارد.
شايان ذکر است که مهم ترين مانع در برقراري روابط ايران و اسرائيل فشار افکار عمومي ايران و علماي مذهبي و هم چنين ترس از واکنش جهان اسلام به اين موضوع بود.
بحث مناسبات ايران و اسرائيل با فراز و فرودهايي همراه بود تا اين که حادثه انقلاب عراق در سال 1337، حکومت ايران را به اين نتيجه رساند که به سمت نزديکي و اتحاد با اسرائيل پيش برود. زيرا با انقلاب در عراق و نزديکي اين کشور به شوروي، ايران بيش از پيش احساس خطر نمود.
در همين سال است که شاه در پاسخ به نامه ي بن گوروين، نخست وزير اسرائيل، که سياست کوروش در قبال يهوديان را يادآوري کرده بود چنين مي نويسد: يادآوري سياست کوروش در قبال مردم شما، براي من بسيار باارزش است و من حداکثر سعي خود را براي ادامه ي راهي که به وسيله ي اين سنت قديمي به وجود آمده خواهم نمود.
حکومت شاهنشاهي ايران با توجه به شرايط داخلي و منطقه اي نمي توانست به طور علني با اسرائيل رابطه برقرار کند پس در صدد برقراري رابطه ي محرمانه و غيرعلني با اسرائيل برآمد به همين دليل “ابراهيم تيموري در آذرماه 1338 به تل آويو رفته و در آن جا مستقر شد و از آن جايي که قرار بود روابط به صورت غيررسمي و محرمانه باقي بماند، وي جزئي از سفارت ايران در برن محسوب مي شد و اين نمايندگي نيز در مکاتبات “برن 2” خوانده مي شد.”61
البته شاه در پي علني کردن اين ارتباط بود ولي مي بايست ابتدا عکس العمل کشورهاي عربي را مي سنجيد به همين دليل مصاحبه اي با روزنامه ي کيهان ترتيب داد، در اين مصاحبه که با سردبير کيهان در اول مرداد 1339 (23 ژوئيه ي 1960) انجام گرفت شاه در پاسخ به سوالي در مورد شناسايي اسرائيل چنين مي گويد: “اين شناسايي سابقا صورت گرفته و امر تازه اي نيست، منتها روي جريانات روز و شايد هم از لحاظ صرفه جويي، چند سال پيش نماينده ي ما از اسرائيل احضار شده و هنوز هم برنگشته است. ولي اين موضوع شناسايي چيز تازه اي نيست.”62
بعد از اين اظهارات محمدرضا شاه، موجي از اعتراضات در جهان عرب به پا خاست. به گونه اي که کشور مصر که در آن زمان رهبر انقلابي آن، جمال عبدالناصر در راس امور بود بلافاصله با سخنان شديد اللحني شاه را مورد عتاب قرار داد و سفير ايران را از مصر اخراج کرد. ايران نيز مقابله به مثل نموده و سفير مصر در ايران را اخراج نمود.
در پي اقدام مصر، جهان عرب نيز عليه ايران موضع گرفت و حتي چند روز پس از قطع روابط ديپلماتيک بين ايران و مصر، يکي از علماي بزرگ مصري به نام شيخ محمود شلتوت به شاه نامه اي نوشت و از اظهارات و اقدامات محمدرضاشاه ابراز نگراني کرد و محمدرضاشاه هم در پاسخي دوپهلو و ديپلماتيک مآبانه اظهار داشت که ما اسرائيل را به صورت دوژور به رسميت نشناخته ايم و تغييري در سياست هاي خود نداده ايم و حامي مسلمانان باقي خواهيم ماند.
با اين همه مناسبات ايران و اسرائيل روز به روز در حال گسترش بود اما قبل از اين که به بررسي روابط ايران و اسرائيل در زمينه هاي مختلف بعد از کودتاي 28 مرداد تا انقلاب اسلامي بپردازيم، ابتدا بهتر است انگيزه هاي برقراري اين روابط بررسي کرد.
با تشکيل اسرائيل در سال 1948 و به دنبال آن بروز جنگ بين اعراب و اسرائيل و شکست اعراب از اسرائيل، در وزارت امور خارجه ي ايران زمزمه هاي شناسايي به گوش رسيد چرا که در پي شکست اعراب و هم چنين شناسايي اسرائيل توسط ترکيه و انگليس و آمريکا، ايران احساس کرد که شناسايي اسرائيل مي تواند گامي در برخورداري از کمک هاي مالي و اقتصادي “اصل چهار” رييس جمهور آمريکا “ترومن” و هم چنين جلب حمايت کنگره باشد و به همين دليل ايران نمي توانست به راحتي از اين امر چشم بپوشد ولي حفظ روابط حسنه با کشورهاي عربي مانع از اين اقدام در آن سال ها شد.
“علايق اوليه ي ايران نسبت به اسرائيل از چندين عامل نشات مي گرفت، رابطه ي نزديک ميان اسرائيل و ايالات متحده اين فکر را در شاه تقويت مي کرد که داشتن مناسبات حسنه با اسرائيل، به رابطه ي او با واشنگتن کمک خواهد کرد و او را قادر خواهد ساخت که حسن نيت جامعه ي يهوديان آمريکا را به خوبي جلب کند؛ دريافتي که اسرائيل با شادماني آن را تقويت مي کرد.”63
از سوي ديگر اسرائيل نيز مشتاق به برقراري روابط با ايران بود چرا که “اميد به اين که مسايل سياسي اسرائيل با منطقه به يک مساله ي اساسي در حد يک خصومت قومي و مذهبي تبديل نشود، بلکه يک درگيري استراتژيک نظامي محلي بر سر تصرف مقداري زمين باشد، براي اسرائيل داشتن مناسبات حسنه با ترکيه و ايران تضمين کننده ي اين واقعيت بود که اسرائيل مي تواند به راحتي با مسلمانان همزيستي داشته باشد. مناسبات دوستانه ي شاه با اسرائيل نشان مي داد که مخالفت با اسرائيل در اين منطقه عموميت ندارد و حکايت از آن دارد که به مرور زمان شايد حتي ديدگاه اعراب نيز عوض شود. “64
در راستاي عملي شدن همين نوع نگرش است که دکترين محورهاي پيرامون بن گوريون نخست وزير اسرائيل مطرح مي شود. اصل ايده ي دکترين محورهاي پيرامون از “ريون شيلواح” است که از کارشناسان وزارت امور خارجه ي اسرائيل بوده است. محتواي اين ايده بر اين مبنا شکل گرفته که اين تصور در منطقه و حتي در سطح جهاني مطرح شود که خاورميانه يک منطقه ي منحصرا عربي و حتي اسلامي نيست، بلکه منطقه اي داراي مذاهب، نژادها، فرهنگ ها و مليت هاي مختلف است.
بن گوريون به اين ايده جنبه ي عملي مي دهد و مي گويد خاورميانه يک منطقه ي صرفا عربي نيست بلکه برعکس اکثريت ساکنان آن عرب نيستند، ترک ها، ايراني ها، يهودي ها ، بدون اين که کردها و ساير اقليت هاي غير عربي کشور هاي عربي را به شمار آوريم، تعدادشان بسيار بيشتر از عرب ها در خاورميانه است.
به همين دليل اسرائيل در پي برقراري روابط استراتژيک با ترکيه و ايران در شمال و اتيوپي در جنوب برآمد تا در منطقه از انزوا خارج شود.
اين ديدگاه در بين دولت مردان و سياست گذاران ايراني بسيار مطرح بود که با نزديکي به اسرائيل مي توان به آمريکا نزديک تر شد. مثلا حسين فرودوست چنين مي نويسد: “هرچند اسرائيل تنها کشوريهوديان جهان به شمار مي رود ولي استعداد پذيرش کليه ي يهوديان جهان را ندارد و در واقع نقش مرکز قدرت جهاني يهود را ايفا مي کند، اقليت هاي يهودي در جهان غرب به شدت در حکومت هاي خود موثراند و به خصوص اين نفوذ در آمريکا بسيار شديد است، لذا نمي توان اسرائيل را يک کشور تحت سلطه ي غرب و آمريکا تلقي کرد، بلکه در واقع اين جهان غرب است که تحت نفوذ اسرائيل است. از سويي اسرائيل پايگاه اصلي غرب در خاورميانه به شمار مي رفت و براي آمريکا کشور پول سازي محسوب مي شد. صرف وجود اسرائيل سبب مي گرديد تا کشورهاي عربي و ثروتمند منطقه، دلارهاي نفتي خود را در مقابل سفارشات گران قيمت اسلحه به

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد سازمان ملل، سازمان ملل متحد، وزارت امور خارجه، استان خوزستان Next Entries مقاله رایگان درمورد محمدرضاشاه، شرکت در انتخابات، آداب و رسوم