مقاله رایگان درمورد هيجاني، توانايي، هيجان

دانلود پایان نامه ارشد

مشفق و متعهد است که نبوغ خود را به همان اندازه که در جهت خود – شکوفايي به کار مي برند در راستاي جامعه به کار خواهند بست.
پاين (1986 ) در رساله دکتري خود تا حدي به نخستين تعريف از مفهوم هوش هيجاني نزديک شد .وي اظهار داشت اين سازه در واقع نوعي هوش است که در آن حقايق ، معاني واقعيت ، روابط و نظاير آن در حوزه هيجان وجود دارد . (داوري،1383)
محققان نظريه داروين را که بر اساس آن هيجانها درميان انواع ، تکامل مي يابند و بيان جهاني احساسات دروني راجع به روابط هستند مورد تأکيد قرار دادند و همچنين به بررسي تأثير هيجان بر افکار در افراد افسرده و نيز افرادي که از اختلال دو قطبي رنج مي برند پرداختند . ( ماير65 ، 1993 )
محققان هوش مصنوعي به اين موضوع علاقمند شدند که آيا مي توان نرم افزارهايي را طراحي کرد که بتوانند احساس قهرمان داستان را بفهمند . به اين منظور ترسيم برخي از قوانين بنيادي هيجانها و معاني آنها که در شناخت و عاطفه مطالعه شده بودند مورد نياز بود. اين کار اگر چه به ظاهر کوچک بود اما تبادل نظر بين محققان هوش مصنوعي و پژوهشگران شناخت و عاطفه را دامن زد . ( ماير،1993 )
در سال 1984 ، دو تن از پيشروان در قلمرو تنيدگي، ريچارد لازاروس و سوزان فولکمن66اظهار داشتند اگر چه ما معمولاَ در نظريه و تحقيق به تنيدگي اشاره مي کنيم اما اکنون فکر مي کنيم که بايد بيشتر از هيجان و کمتر از تنيدگي بگوييم.
تنيدگي که اصولاَ به روابط منفي شخص – محيط ، ارزيابي هاي شناختي و حالت هاي پاسخ هيجاني نظير ترس ، خشم ، احساس گناه و شرم مربوط مي شود زير عنوان بزرگتر هيجان قرار مي گيرد. چند دهه بعد از اين اظهار ، با طرح نظريه هوش هيجاني و توجه به آن در فرآيند تنيدگي به منزله يک متغير ميانجي ، نقطه نظرات لازاروس و فولکمن در خصوص نقش نافذ هيجانها در تحت تأثير قرار دادن پاسخ صراحت و ژرفاي بيشتري يافت.

3-15-2-2- دوره سوم : 1993 – 1990
اين فاصله زماني عموماَ نقطه ظهور مطالعه هوش هيجاني در نظر گرفته مي شود در آغاز دهه 90 در دوره اي چهار ساله ، ماير و سالووي سلسله مقالات خود را پيرامون اين سازه منتشر کردند.
در همان زمان اولين مطالعه اثبات تجربي شامل اولين مقياس توانايي هوش هيجاني با همين نام منتشر شد. در خلال اين دوره ، مباني بيشتري از هوش هيجاني ، به ويژه در زمينه علوم مغزي توسعه يافت.
نخستين تعريف از هوش هيجاني توسط سالووي و ماير67 در همين دوره ( 1990 ) ارائه شد. آنان هوش هيجاني را نوعي از هوش اجتماعي دانستند که شامل توانايي مهار هيجان هاي خود و ديگران ، متمايز کردن آنها و استفاده از اين اطلاعات براي هدايت هيجان و اعمال فرد است . ماير و سالووي (1997 ) متذکر شدند اگر چه هوش هيجاني و هوش اجتماعي با هم مرتبطند ، آنچنان که تمام هوش ها بايد از چنين ويژگي اي برخوردار باشند. اما هوش هيجاني که نشان دهنده دستکاري هيجانها و محتواي هيجاني است سازه اي متمايز است .
سالووي وماير ( 1990 ) متذکر شدند که اصطلاح هوش بايد مجدداَ به گونه اي تعريف شود که شامل توانايي فرد براي نظارت بر هيجان هاي خود و ديگران ، متمايز ساختن اين هيجانها و استفاده از اين اطلاعات براي هدايت افکار و اعمال فرد باشد . پژوهشگران ( براي مثال شوارتز68، 1990 ) دريافتند که هيجانها مي توانند به منزله يک منبع اطلاعات براي افراد عمل کنند و افراد کم و بيش از مهارت پردازش اين اطلاعات برخوردارند . از دهه 1920 تا 1990 علاقه به تحقيق در زمينه هوش اجتماعي هوش اجتماعي نوساناتي داشته و به وسيله روي آوردهاي گوناگون مشخص شده است . مروري بر تعارض هوش اجتماعي نشان دهنده اين تکثر روي آوري است.
از اين تعاريف ، هوش اجتماعي را شامل توانايي سروکارداشتن با ديگران ، دانش بين فردي ؛ بينش نسبت به حالت هاو صفات ديگران ، توانايي قضاوت صحيح درباره احساسات ، خلقيات و انگيزش هاي ديگران ؛ کنش وري اجتماعي موثر و مهارت رمز گشايي نشانه هاي غير کلامي (استرنبرگ ، 2001به نقل از داوري،1386 ) دانسته اند.
اگر چه توسعه تعاريف اغلب به توسعه فعاليت هاي عملياتي نيانجاميده است . ؛ اما به هر حال اين گسترش معنايي که در قلمرو هوش اجتماعي صورت گرفت به توليد انديشه اي نوين انجاميد انديشه اي که بعدها هوش هيجاني ناميده شد. (شوارتز ،1990)
بي شک تعداد اصطلاحات نشان دهنده تلاش هايي است که براي متمايز ساختن تعدادي از ديدگاه هاي کمتر سنتي هوش سنتي هوش از روي آوردهايي که بيشتر هوش انتزاعي يا نظري را دنبال مي کنند صورت گرفته است . (استرانبرگ و کافمن، 2001به نقل از داوري،1386 ).
4-15-2-2- دوره چهارم : 1997 – 1994
در اين دوره گلمن ، روزنامه نگار علمي با انتشار کتاب پر فروش هوش کما بيش مشابه متون دانشگاهي موجب گسترش بيشتراين سازه شد و شماري از مقياس هاي شخصيت زيربه نام هوش هيجاني منتشر شدند.
(بلاک ، 1995) مفهوم ” خود منعطف ” را به جاي هوش هيجاني به کار برد و اجزاي اصلي آن را خود – نظم دهي هيجاني ، مهار سازش يافته برانگيختگي ها ، حس خود کارآمدي و هوش اجتماعي برشمرد(0داوري،1385)
کوپر69 و ساواف (1997به نقل از داوري،1385 ) نيز در تعريف اين سازه به چهار مؤلفه اشاره کردند:
* سواد هيجاني :آگاهي از هيجانهاي خود و چگونگي کنش وري آنها
* برازندگي هيجاني : شامل سرسختي و انعطاف پذيري هيجاني
* عمق هيجاني : شامل شدت و توان بالقوه براي تحول
* کيمياگري هيجاني : که عبارت است از توانايي استفاده از هيجان براي ظهور بارقه خلاقيت
5-15-2-2- دوره پنجم 1998 تا کنون
از 1998تا کنون دوره تحقيق و نهادينه سازي هوش هيجاني به شمار مي رود . شماري از اصطلاحات در مفهوم اين سازه تعريف و معرفي شده و با گسترش مقياس هاي جديدي از اين مفهوم روبرو هستيم . ماير ، سالووي و کارسو70 ( 2000 ) هوش را به عنوان سلسه مراتبي از توانايي هاي ذهني در نظر گرفتند که هوش عمومي در راس آن و سپس هوش هاي کلامي ، فضايي و هوشهاي تخصصي تر پس از آن قرار مي گيرد . هر يک از اين هوش ها شامل هوش هيجاني است که تا حدي معرف بخش مجزايي از هوش عمومي است و آنان متذکر شدند تعيين چهار چوب هوش هيجاني در گستره تحقيقات و نظريه هاي مرتبط با هوش ، مستلزم احراز شرايط هوش معيار يعني :
1. ضابطه مفهومي .
2. ضابطه همبستگي .
3. ضابطه تحولي
است و اين ضوابط در هوش هيجاني ديده مي شود.

16-2-2- ضوابط هوش معيار
1-16-2-2- ضابطه مفهومي
توانايي هايي که هوش هيجاني را مشخص مي کنند و به رغم ماير و سالووي متمايز کننده عملکرد از رگه هاي شخصيت و نبوغ هستند در بر گيرنده ملاک مفهومي اند ( کينگ، 1999 ؛ به نقل از ماير ، سالووي و کارسو ، 2000 ) به عبارت ديگر هوش بايد انعکاس عملکرد واقعي ذهن باشد نه اينکه الگوهاي رفتاري مرجح ، حرمت خود يا ديگر سازه هايي را منعکس کند که بيشتر با برچسب رگه، تناسب دارند. الگوي پيشنهادي ماير و سالووي مرکب از چهار شاخه است که دامنه آن را از فرايند هاي روان شناختي ابتدايي ( ادراک ) تا فرايندهاي توحيد يافته عالي تر ( مهارگري ) گسترده است . به عبارت ديگر ، هوش پيشنهاد شده بايد مجموعه اي از توانايي هايي را توصيف کند که به لحاظ مفهومي متمايز از هوش هاي استقرار يافته باشد .
2-16-2-2- ضابطه همبستگي
اين ضابطه به معناي الزامي به همبستگي با ديگر هوش هاست . ماير و سالووي71 ( 1997 ) در مطالعه خود نمراتي را براي هوش هيجاني پيش بيني کردند که متمايز از هوش هاي ديگر بود . نتايج بيانگر آن بود که آرمون صرف نظر از شيوه نمره گذاري داراي اعتبار بوده و اين سازه به طور مثبت با ديگر انواع هوش همبسته است.
3-16-2-2- ضابطه تحولي
سازه هوش بايد تحولي باشد ( کينگ ، 1999 ، نقل از ماير ، سالووي و کارسو ، 2000 ) دومين مطالعه ماير و سالووي (1997 ) نشان داد که هوش هيجاني همگام با گذار از نوجواني به بزرگسالي تحول مي يابد. همچنان که در اين مطالعه پيش بيني شد بزرگسالان نمره بيشتري در مقايسه با نوجوانان دريافت مي کنند.
بنابراين با تکيه بر يافته ها مي توان اذعان داشت :
الف ) هوش هيجاني مجموعه اي از توانايي هاست و به عنوان مجموعه اي از توانايي ها مستعد عملياتي شدن است. ( مفهومي )
ب) هوش هيجاني با ديگر انواع هوش همبسته است و توانايي هايي که به وسيله هوش تعريف شده اند بايد در يک مجموعه مرتبط شکل بگيرند. ( همبستگي )
ج) هوش هيجاني همراه با افزايش سن و تجربه گسترش مي يابد. ( تحولي )تمام تعاريف هوش هيجاني بيانگر ترکيبي از توانايي هاي شناختي و هيجاني اند ( چرنيس72 ، 2001 ) . اين موضع گيري منعکس کننده درک فرايند ، عصب شناسي است که شناخت و هيجانها در زندگي رواني ( از طريق ارتباط هاي انبوه و متراکم هيجاني و قشر جديد مخ ) به جاي گسستگي و استقلال بويژه در تصميم گيري هاي پيچيده ، خود آگاهي ، خود نظم دهي عاطفي، انگيزش ، همدلي و کنش وري بين فردي در هم تنيده شده اند.
17-2-2- تمايز اصطلاحات
در ادبيات تحقيق ، اصطلاح شناسي همواره از اهميت خاصي برخوردار است . چگونگي ناميدن يک پديده منعکس کننده باورهايي درباره زير ساخت ها ، عوامل علت شناختي و عوامل ديگري است که در مجموع اساس سياست ها ، برنامه ها و فعاليت ها را به منظور بهبود بخشيدن به پديده مورد بحث تشکيل مي دهند. ( آستبوري73، 2006 )
همچنانکه اصطلاحات متفاوت از يکديگرند ، تعارض و آثار آنان نيز بالطبع از يکديگر متفاوت است و از آنجا که مفهوم هوش هيجاني به سبب تکثر آراي موجود در ادبيات تحقيق و چالشهاي نظري به اشکال گوناگون ظاهر شده است متمايز کردن اين اصطلاحات ضروري به نظر مي رسد. بي شک هيچ يک از اين اصطلاحات کامل نبوده و واجد مزايا و معايبي هستند که به برخي از آنها اشاره مي کنيم.
1-17-2-2- سواد هيجاني
اين اصطلاح معمولاَ به اشتاينر نسبت داده مي شود و شامل توانايي درک ، بيان و مهارت هيجان هاي خود و پاسخ دادن به هيجان هاي ديگران به گونه اي است که اين هيجانها براي خود و ديگران مفيد واقع شوند.
براي روشن شدن آنچه از اصطلاح ” سواد هيجاني ” حداقل در سطح فردي برداشت مي شود (وير74، 2000 ) تعدادي از توانش هاي هيجاني و اجتماعي کليدي را فهرست کرده است:
2-17-2-2- درک خود
* داشتن برداشتي دقيق و مثبت از خود
* برخورداري از حس خوش بيني نسبت به خود و جهان
* برخورداري از پيوستگي و استمرار در جريان زندگي
3-17-2-2- درک و مهار هيجان
* تجربه کل دامنه هيجانها
* درک علل به نحو مناسب
* بيان هيجان ها به نحوي مناسب
* مهار پاسخ به هيجانها به طور مؤثر براي مثال مديريت خشم ، مهارت بر انگيختگي ها
* شناسايي شيوه هاي حفظ طولاني مدت احساسات خوشايند.
* استفاده از اطلاعات مرتبط با هيجانها در برنامه ريزي و حل مساله
* انعطاف پذيري ، پردازش و دوري گزيني از تجارب دشوار
4-17-2-2- درک موقعيت هاي اجتماعي و ايجاد روابط
* دلبستگي به ديگران
* داشتن ارتباط همدلي با افراد ديگر
* برقراري ارتباط و ارائه پاسخ مؤثر به ديگران
* مهار روابط به طور مؤثر
* خود پيروي و برخورداري از استقلال
استفاده از اين اصطلاح به رغم آنکه يادآور اين نکته است که سواد هيجاني مي تواند ياد گرفته شود به جاي اينکه کيفيتي فطري و ثابت باشد ، توجه را بر افراد وقابليت هاي آنان متمرکز مي سازد و موجب غفلت از بافت پيراموني و تعيين کننده هاي اساسي بهزيستي هيجاني و اجتماعي مي شود.
18-2-2- هوش هيجاني
اين اصطلاح به ويژه در آمريکا کم و بيش براي توصيف همان سواد هيجاني به کار مي رود. بخشي از شهرت واژه هوش ناشي از نفوذ گاردنر و هوشهاي شخصي او شامل هوش هاي درون فردي و برون فردي است . هوش هيجاني ، اصطلاحي است که اين دو نوع هوش را زير چتر خود قرار مي دهد وتوسط ماير و سالووي75 (1997 ) توانايي ادراک دقيق ، ارزيابي و بيان هيجان با توانايي ايجاد و يا دستيابي به احساساتي

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد رفتار انسان Next Entries مقاله رایگان درمورد پردازش اطلاعات