مقاله رایگان درمورد مشیت الهی

دانلود پایان نامه ارشد

العسکری نیز ثابت نیست. چرا که این دو کتاب از دو نفر به نام علی بن محمد بن سیار و یوسف بن محمد بن زیاد نقل شده که هر دو مجهول الحال هستند و نیز کتاب بحار که قفاری از آن حدیث زیاد نقل می‌کند، مصدری برای شیعیان نیست. چرا که آن کتاب جامع روایات است مثل کتاب کنز العمال نزد اهل سنت. بعضی از روایات نزد اهل سنت هم صراحت دارند به اینکه حضرت آدم توسل پیدا کرده است به حضرت محمد.
و اما جواب اصلی شبهه: اولاً شکی در این نیست که شریعت اسلام در بسیاری از موارد بر مور غیبی تکیه دارد. مثل طواف خانه‌ی خدا، رمی جمرات،‌احوال برزخ و قیامت و…. که انسان‌ها از آن‌ها و جزئیاتشان خبر ندارند. پس از آنکه انسان مسلمان به وجود خدای حکیم و نبوت پیغمبر و معجره‌ی جاوید پیغمبر یعنی قرآن ایمان آورد، لازم است بر او اطاعت کردن محض، به دلیل اعتقاد به حکمت پروردگار. و اینکه اوامر و نواهی خدا، در بردارنده‌ی مصلحت بشر هستند. و بعضی از امور، تعبدی محض هستند که ما نمی‌توانیم غرض حقیقی آن‌ها را دریابیم. لیکن تکلیف مسلمان در همه‌ی این امور، اطاعت و تسلیم امور پروردگار است.
ثانیاً شکی نیست در جایگاه رفیع پیغمبر نزد خدا که بشارت آمدن او را عیسی بن مریم داده و نام او در تورات و انجیل آمده. پس این امر عجیبی نیست که انبیای بزرگ الهی با عظمت رسول اکرم مطلع بوده‌اند و به حقیقت رسول اکرم توسل جسته‌اند از جهت اکرام و تعظیم منزلت رفیع آن بزرگوار و از جهت آماده‌سازی برای ایمان موحدین از پیروان ادیان دیگر به رسالت پیغمبر.
ثالثاً اهل بیت پیغمبر جایگاه خاصی دارند. آنان امتداد و دنباله‌ی نبوت‌اند. آن‌ها مسئول حفاظت از دین خدا هستند و فضائل بی‌شماری دارند. این جایگاه‌های رفیع برای قلوب مریض قابل شناخت نیست تا آنجا که دوستی علی ملاک معرفت مؤمن از منافق شمرده شده است. پس غلو نیست و قابل انکار نیست اینکه خدا بخواهد انبیای بزرگ، توسل پیدا کنند به محمد و اهل بیت او.
رابعاً بعد از اینکه جایگاه رفیع پیغمبر و اهل بیت او را شناختیم و اینکه دانستیم بسیاری از امور در شریعت، امور غیبی هستند و بشر دخالتی در آنها ندارد، و نیز دانستیم که خداوند عالم به همه‌ی حقایق است و مسائل عباد را می‌داند، و نفوس انسان‌ها را آگاه است، پس در چنین وضعی اگر دلیل صحیحی یافتیم بر توسل به محمد و آل او از سوی انبیای سابق بر پیامبر اکرم، تسلیم آن دلیل می‌شویم و آن دلیل را قبول می‌کنیم. ما در بررسی روایات، احادیث صحیحی را با اسناد صحیح یافتیم نزد علمای اهل سنت که دلالت داشت شیعیان در این امور تنها نیستند. آن طوری که آقای القفاری این عقیده را فقط برای شیعه تصور کرده است که به یکی از این روایات اشاره می‌کنیم
حدیث عمر بن خطاب: «و فیه أن آدم قال یا رب أسئلک بحق محمد لما غفرت لی»220
قسمت دوم شبهه القفاری که متوجه این است که شیعیان ائمه را اله خود پنداشته‌اند.
جواب: اولاً این یک تهمت است و حقیقتی در این معنا وجود ندارد.
ثانیاً ما از آقای قفاری می‌پرسیم: آیا علمای اهل سنت که توسل پیامبران را به حضرت محمد صحیح دانسته‌اند، مقصودشان خدا بودن پیغمبر اسلام است؟! چون ملاک در پیغمبر و خاندانش یکی است.
ثالثاً هیچ ارتباطی بین توسل پیامبران به محمد و آل او با اله دانستن آنان نیست. و ادله‌ی کافی نزد اهل سنت و شیعه جود دارد بر عدم ارتباط این دو معنا.
رابعاً دانستیم که خدا حضرت محمد را به فضائلی آراسته است و مزایایی دارد که برای دیگران ثابت نیست و دانستیم که ادله‌ی صحیح و معتبر دلالت دارند بر ایز بودن درخواست از انبیا و اولیا و صالحین و اینکه دعای آن پاکان، به اجابت نزدیک‌تر است به جهت عظمت فضلشان. و به همین دلیل، اشکالی وجود ندارد در درخواست از آن‌ها و کمک‌خواهی از آن‌ها چرا که صاحب حاجت، می‌خواهد نزدیک‌تر اشخاص را به خدا، واسطه قرار دهد تا حاجت خود را به واسطه‌ی او از خدا بطلبد و ما نزدیک‌ترین اشخاص را به ساحت قدس الهی، غیر از محمد و آل او سراغ نداریم. پس آیا طلب دعا زا پیغمبر در حال حیات او که مورد قبول آقای قفاری هست، به معنای اله دانستن پیغمبر است؟ و اگر این جنین باشد، صحابه، همه پیغمبر را اله خود دانسته‌اند که قطعاً این، مورد قبول آقای قفاری نیست. پس چگونه طلب کردن از پیغمبر بعد از موتش به منزله‌ی اله دانستن او شمرده می‌شود؟ و این در حالی است که ثابت کرده‌ایم پیغمبر همیشه زنده است و استغفار می‌کند برای درخواست کنندگان و اعمال به او عرضه می‌گردد.
خامساً بسیاری از علمای اهل سنت، توسل به پیغمبر را بعد از موتشان جایز دانسته‌اند، خواه توسل به ذات پیغمبر باشد، یا طلب نمودن از خود پیغمبر و معتقدند که رسول خدا پناه گرفتاران است. پس آیا این عالمان اهل سنت پیغمبر را اله خود دانسته‌اند؟
سادساً مسأله‌ی تألیه، اعتقاد به این است که مدعو، الهی است که عبادت می‌شود و او قدرت بر برآوردن حوائج دارد به طور مستقل و این اعتقاد را هیچ مسلمانی روی زمین ندارد. همانا که همه‌ی مسلمانان که شیعیان نیز از آنان هستند، روز و شب ندا می‌دهند که ما خدا را می‌پرستیم «بأننا نعبد الله» و پیغمبر عبد خدا و رسول خداست. «أن محمداً عبدالله و رسوله»
سابعاً مشرکین بت‌های خود را خدایان خودشان می‌دانستند و آن‌ها را می‌پرستیدند و برای آن‌ها تأثیر در برآوردن حاجت‌ها و دفع بدی‌ها و استجابت دعا قائل بودند. در حالی که متوسلین به پیغمبر و اولیا و صلحا، معتقدند که معبود فقط خدای واحد است. و همانا که پیغمبر و اولیا، عباد صالح خدا هستند که منزلتی رفیع نرد خدا دارند که این منزلت هم به واسطه‌ی طاعت و تقوای ایشان حاصل شده است و لذا دعای این بزرگواران به اجابت نزدیک‌تر است. پس فرق است بین معتقدات شیعه و مشرکین در بت‌هایشان.
گفتار دوم: تمسک به قرآن برای اثبات شرک و پاسخ به آنها
الف) شبهه اول
قرآن کریم شفاعت را حقّ ویژه خداوند دانسته است: «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» (بگو شفاعت تنها از آنِ خداوند است). بنابر این باید شفاعت را فقط از خداوند درخواست کرد.
بنا بر این با توجه به آیه‌ی فوق درخواست شفاعت از غیر خدا، نوعی شرک است.
ب) پاسخ شبهه‌ اول
اولاً: شفاعت از آن جهت که نوعی تأثیرگذاری در سرنوشت بشر است، از مظاهر و جلوه‌های ربوبی خداوند است و بدین جهت اوّلاً و بالذات به او اختصاص دارد، ولی این مطلب با اعتقاد به حقّ شفاعت برای پیامبران و صالحان منافات ندارد؛ زیرا شفاعت آنان به صورت مستقل نیست، بلکه مستند به اذن و مشیت الهی است. و این مطلبی است که از قرآن کریم به روشنی به دست می‌آید؛ «مَنْ ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»221 (کیست که در پیشگاه الهی به شفاعت برخیزد، مگر به فرمان او).
یا آیه: «ما مِنْ شَفِیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»222 (هیچ شفیعی جز به اجازه او نخواهد بود).
ثانیاً: آیه فوق دلالت دارد که حقّ شفاعت بالأصاله برای خداست و به هر کس بخواهد می‌دهد. و نظیر آن در آیات قرآن بسیار است.
خداوند متعال می‌فرماید: «لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ»223 (مالکیت و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او).
ولی در جایی دیگر می‌فرماید: «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ»224 (به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری.)
و نیز می‌فرماید: «مَنْ کانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً»225 (کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست.)
ولی در جایی دیگر می‌فرماید: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ»226 (در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است).
محمد بن عبدالمجید می‌گوید: «والمشرکون کانوا یعتقدون فی اصنامهم انّها تنفع و تضرّ… فأین هذا ممّن یستغیث من المسلمین بنبی أو ولی، و یسأله الشفاعة معتقداً انّه لایملک نفعاً و لا ضرّاً.»227 (مشرکان درباره بت‌های خود معتقد بودند که نفع و ضرر می‌رسانند… این کجا و استغاثه مسلمانان به پیامبر و یا ولی کجا؟! و اینکه از او درخواست شفاعت شود در حالی که اعتقاد به این باشد که پیامبر مالک نفع و ضرر نیست.)
همچنین می‌گوید:
و امّا تمسکه فی منع استشفاعهم إلی الله بقوله تعالی «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» قلنا: مسلم، ولا ینافی طلبنا منهم الشفاعة فی مآرب الدنیا و الآخرة؛ لانّ شفاعتهم لنا من بعد اذنه تعالی لهم بإلهام أو غیره ممّا یعلمونه أولا، و لانّ شفاعتهم مجرد دعائه لله تعالی و طلب و ابتهال، کما یدعو المؤمن لأخیه بظهر الغیب. و معنی توقفها علی الإذن توقف قبولها علی رضاه تعالی و اختیاره الإجابة، لا کما زعم المشرکون انّ معبوداتهم تشفع لهم عنده و جزموا بذلک، ولم یلتفتوا إلی توقف نفع شفاعتها علی قبوله تعالی و رضاه، حتّی کأنّهم لایجوزون ردّ شفاعتها.228
و اما تمسک او در منع درخواست شفاعت آنان نزد خداوند به قول خداوند متعال: «بگو که تمام شفاعت‌ها از آنِ خداوند است» می‌گوییم: این امر مسلّم است، ولی با درخواست شفاعت ما از آنان در امور دنیا و آخرت منافات ندارد؛ زیرا شفاعت آنان برای ما بعد از اذن خداوند متعال به آنان از راه الهام یا غیر الهام است که از قبل آن را می‌دانند، و به جهت اینکه شفاعت آنان مجرد صدا زدن او نزد خدای متعال و درخواست و ابتهال او است، همان‌گونه که مؤمن برای برادر مؤمنش در پشت سر او و هنگامی که از او غایب است دعا می‌کند. و معنای توقف شفاعت بر اذن، توقف قبول آن بر رضایت خداوند متعال و اختیار اجابت از اوست، نه آن‌گونه که مشرکان گمان کرده‌اند که معبودهایشان برایشان نزد خداوند شفاعت می‌کنند و به آن جزم و یقین دارند، و هرگز التفات ندارند به اینکه شفاعت آنان متوقف بر قبول و رضایت خداوند متعال است، به حدی که آنان هرگز ردّ شفاعت آنها را تجویز نمی‌کنند.
ج) شبهه دوم
وهابیان منکر توسل به برخی آیات استدلال می‌کنند؛ می‌گویند خداوند متعال می‌فرماید: «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلَا یمْلِکونَ کشْفَ الضُّرِّ عَنکمْ وَلَا تَحْوِیلًا * أُولَٰئِک الَّذِینَ یدْعُونَ یبْتَغُونَ إِلَیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیهُمْ أَقْرَبُ وَیرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّک کانَ مَحْذُورًا» (بگو: کسانی را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید، بخوانید! آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، و نه تغییری در آن ایجاد کنند. کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیله‌ای [برای تقرب] به پروردگارشان می‌جویند، وسیله‌ای هر چه نزدیک‌تر؛ وبه رحمت او امیدوارند؛ واز عذاب او می‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهیز و وحشت است!)
در این آیه خداوند متعال، مشرکان را به جهت اتخاذ وسیله و صدا زدن آن موارد نکوهش قرار داده است… بنابراین، اینکه خداوند می‌فرماید غیر از ذات اقدس خودش هیچ‌کس را یارای برطرف کردن مشکلی از کسی نیست، و نه هیچ‌کس غیر از خدا می‌تواند تغییری را برای شما ایجاد کند، پس شیعیان را که امامان را صدا می‌زنند و از آن‌ها طلب حاجت می‌کنند، در مسیر شرک قرار گرفته‌اند.
د) پاسخ شبهه دوم
آیه دلالت بر توبیخ کسانی دارد که غیر از خداوند سبحان را خدای خود قرار داده و با نظر تقرب به خدا آنها را می‌پرستند، همان‌گونه که خداوند متعال درباره آنها نقل می‌کند: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی» (اینها را نمی‌پرستیم مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند).229
و کسانی که می‌گویند: این آیه عمومیت داشته و شامل کسانی که به انبیا و اولیا توسل می‌کنند نیز می‌شود سخت در اشتباه‌اند؛ چرا که نص خاص را در معنای عام آن به کار گرفته‌اند؛ لذا از چند جهت ادعایشان قابل مناقشه است:
 ١ . آیه فوق آن‌گونه که در صحیح بخاری آمده230 درباره عبادت‌کنندگان جنّ است و باید بر آنها اکتفا شود و فعلی که به آن خطاب شده‌اند یعنی

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد مذهب شیعه، مقام استدلال، پیامبران الهی Next Entries مقاله رایگان درمورد ، مثبت،، «ادعوا»