مقاله رایگان درمورد محمدرضاشاه

دانلود پایان نامه ارشد

برابر شوروي انتخاب کرده بود در دي ماه 1327 (1949) به مناسبت آغاز دوره ي جديد رياست جمهوري اش سخنراني مفصلي انجام داد و در آن دکترين جديدي به نام “اصل چهار” را اعلام کرد که بر طبق آن ايالات متحده مصمم است کمک هاي فني به کشورهاي توسعه نيافته را گسترش دهد. هدف اين استراتژي جلوگيري از نفوذ افکار کمونيستي در بين کشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته بود.
در همين راستا در خرداد 1329 (1950) دکترين اصل چهار ترومن به صورت يک قانون درباره ي توسعه ي بين المللي به تصويب کنگره ي آمريکا رسيد و ايران نخستين کشور براي اجراي اصل چهار انتخاب شد چراکه به واسطه ي داشتن مرزهاي طولاني با شوروي که مهم ترين رقيب آمريکا بود براي ايالات متحده اهميت بسياري داشت. در طي اين دوران روابط ايران و آمريکا بسيار نزديک بود ولي با روي کار آمدن دولت ملي گراي دکتر مصدق و اتخاذ سياست موازنه ي منفي (عدم تعهد) اوضاع دگرگون شد. و از سوي ديگر با روي کار آمدن آيزنهاور جمهوري خواه به عنوان رئيس جمهور و جان فوستر دالس به عنوان وزير امور خارجه اين گروه ضمن انتقاد از استراتژي سد نفوذ ترومن و اعلام استراتژي جديد بر اساس نظريه ي مک کارتيسم، استراتژي انتقام گسترده (بازدارندگي فراگير) را اعلام کردند و گفتند که نه تنها سياست مهار شوروي بلکه سياست عقب راندن و نابودي کمونيسم در هر نقطه از جهان بايد دنبال شود و سياست آمريکا در قبال شوروي بايد تهاجمي شود. سران کاخ سفيد با چنين نگرشي وقتي ديدند دارند ايران را از دست مي دهند و منافع آن ها به خطر افتاده است با مديريت سازمان سيا و همکاري انگليس طرح براندازي دولت مصدق با نام رمز “آژاکس” بر عهده ي ” کرميت روزولت” قرار گرفت و اين کودتا در 28 مرداد 1332 با موفقيت به اجرا درآمد و محمد رضا شاه پهلوي به کرميت روزولت در همين ارتباط چنين مي گويد: ” من تاج و تختم را مديون خداوند، ملتم، ارتشم و شما هستم.”
بعد از کودتاي 28 مرداد و برکناري دولت مصدق روابط رژيم پهلوي و ايالات متحده ي آمريکا روز به روز گسترش يافت و ايران عملا به کشورهاي حامي و تابع آمريکا در جهان دو قطبي آن روز پيوست و به همين دليل ايران در سال 1334 به پيمان بغداد مي پيوندد. انگليس، عراق، ترکيه و پاکستان از اعضاي پيمان بغداد بودند ولي آمريکا براي جلوگيري از تحريک شوروي به اين پيمان نمي پيوندد. با انعقاد پيمان بغداد به نوعي محاصره ي کشورهاي بلوک شرق کامل مي شد چراکه پيمان بغداد (سنتو) در حقيقت کامل کننده ي ناتو و سيتو (آسياي جنوب شرقي) بود.
طي اين سال ها ايران کاملا در راستاي اهداف و سياست هاي امنيتي و منطقه اي دولت جمهوري خواه ژنرال آيزنهاور گام برمي داشت ولي در آبان1339 (1960) مردم آمريکا به عمر هشت ساله ي دولت آيزنهاور خاتمه دادند و جان اف کندي دموکرات رييس جمهور امريکا شد.
کندي با توجه به شکست انحصار اتمي آمريکا و وقوع موج ملي گرايي و برخي مسايل ديگر اعلام کرد که تنها با حمايت نظامي از رژيم هاي موافق آمريکا نمي توان آن ها را حفظ کرد، بلکه بايد اصلاحات اقتصادي در اين کشور ها به اجرا درآيد. در همين راستا کندي استراتژي انتقام گسترده در مقابل شوروي را ديگر مناسب نمي ديد و “استراتژي واکنش انعطاف پذير”را اعلام نمود که بر مبناي کتاب شيپور نامطمئن اثر ژنرال ماکسول تيلور بود. از سوي ديگر کندي براي کشورهاي جهان سوم و امريکاي لاتين استراتژي “اتحاد براي پيشرفت” را مطرح کرد تا از نفوذ کمونيست در جوامع جهان سوم جلوگيري کند. البته مبتکر اين طرح والت روستو جامعه شناس آمريکايي و مشاور کندي بود. در راستاي استراتژي جديد آمريکا، در خرداد 1340(1961) از تنش بين دو ابرقدرت آمريکا و شوروي کاسته و با عقد قرارداد منع آزمايش هسته اي در مرداد 1342 (1963) دوران تنش زدايي بين اين دو ابرقدرت شروع شد و روابط سياسي آن ها بهبود يافت؛ بالتبع نزديکي بين دو ابرقدرت بر سياست هاي کشورهاي متحد آن ها نيز تاثير مستقيم داشت. در همين راستا محمدرضا شاه استراتژي سياست مستقل ملي را مطرح کرد و به پيروي از آمريکا روابطش را با شوروي بهبود داد و حتي به شوروي سفر کرد.
کندي پس از ورود به کاخ سفيد نيروي کاري وِيژه اي براي امور ايران ايجاد کرد که سرپرستي ان را بر عهده ي دستيار امور خارجه آمريکا فيليپس تالبوت گذاشت. اين نيروي ويژه پس از انجام بررسي ها، توصيه کرد که از دولت اميني حمايت شود و کمک اقتصادي آمريکا به ايران افزايش يافته و رهبران ايران تشويق شوند تا اصلاحات اجتماعي، سياسي و اقتصادي انجام دهند.
در راستاي استراتژي کندي براي اصلاحات در کشورهاي جهان سوم و با توجه به فشار دولت او بر شاه، اصلاحات ارضي در ايران نيز آغاز شد. تقسيم زمين ميان دهقانان پيش از اين در برزيل و آرژانتين نيز اجرا شده و در فرونشاندن جنبش هاي اعتراضي نتايج موفقي به دست آورده بود زيرا کمونيست ها بيشتر در ميان کارگران و دهقانان تبليغ مي کردند. از اين رو در اسفند ماه 1340 اولين سند مالکيت به کشاورزان منطقه ي پيشاهنگ مراغه داده شد. تصويب لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي و همچنين انقلاب سفيد شاه را نيز بايد در راستاي همين سياست کندي توصيف کرد که با مخالفت امام خميني نيز مواجه شد. در تاريخ يکم آذرماه 1342 (1963) کندي ترور شد و اين امر باعث شد محمدرضا شاه از شر دخالت هاي کندي و فشار او براي انجام اصلاحات ديگر، خلاص شود.
بعد از کندي، ليندون جانسون که با محمدرضا دوستي نزديکي هم داشت رييس جمهور شد. او با توجه به درگير بودن آمريکا در جنگ ويتنام فرصت چنداني براي دخالت در امور ايران پيدا نکرد.
در سال 1347 (1968) ريچارد نيکسون رييس جمهور آمريکا شد او نيز دوست قديمي محمدرضا شاه بود و در زمان کودتاي 28 مرداد معاونت آيزنهاور را بر عهده داشت. اين ها باعث شد که روابط ايران و امريکا بيش از پيش گسترش يابد.
دکترين نيکسون و معاون او هنري کسينجر که بعدها وزير امور خارجه شد، به “دکترين نيکسون يا استراتژي منطقه اي کسينجر” معروف شد. براساس اين استراتژي کمونيسم به نوعي پذيرفته مي شود ولي بايد برتري ايالات متحده نيزحفظ شود و همچنين آمريکا با به کارگيري دولت هاي متحد خود در مناطق مختلف دنيا، به مقابله با کمونيسم بپردازد. در راس اين برنامه ايران قرار داشت، چرا که ايران با شوروي هم مرز بود و اهميت دو چنداني مي يافت. در همين راستا تسليحات بسيار پيشرفته و به مقدار فراوان به ايران فروخته شد البته نه مانند قبل به صورت کمک نظامي يا بلاعوض بلکه در مقابل دلار هاي نفتي ايران نيز به امريکا سرازير مي گرديد.
اجرايي شدن اين سياست نيکسون، بدين ترتيب در سخنان محمدرضاشاه مشهود است: “اين مطلب ديگر غير منصفانه و غير عملي است که هر کشوري هنگامي که به مشکل برخورد کرد تلگرافي به واشنگتن بفرستد که خواهشمنديم به ما کمک کنيد. به عقيده ي من اولا ايالات متحده ديگر قادر با انجام چنين کاري نيست و ثانيا اين درخواست کمک خجالت آور است و ثالثا مي تواند موجب برخورد با يک ابرقدرت ديگر شود. بنابراين ما مي خواهيم از اين وضعيت بيرون بياييم.”
روابط حسنه ي ايران و امريکا يا به تعبير مارک گازيوروسکي “دولت دست نشانده” بيش از پيش ادامه يافت و در دوران کارتر نيز وضع به همين منوال بود به طوري که
کارتر در سفر به ايران ايران را جزيره ي ثبات اعلام کرد و گفت: نظريات ما در مسايل مربوط به امنيت نظامي متقابل با هيچ کشوري به اندازه ي ايران نزديک نيست و من نسبت به هيچ رهبري مانند شاه ايران اين همه احساس حق شناسي عميق و دوستي صميمانه ندارم.
بدين ترتيب به نظر مي رسد کاملا آشکار است که سياست هاي منطقه اي ايران در دوره ي پهلوي دوم در راستاي استراتژي خاورميانه ي آمريکا بود و با توجه به وجود روابط عميق استراتژيک بين آمريکا و اسرائيل که در بخش پاياني همين فصل به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت ايران نيز مسلما روابط بسيار حسنه اي با اسرائيل داشت يا به عبارت ديگر مي توان گفت مهم ترين کشور هدف در دکترين محورهاي پيرامون کشور ايران بوده است.
در همين راستا وقتي که ايالات متحده، کشورهاي منطقه را تشويق مي کرد که در امور امنيتي با همديگر همکاري کنند و اسرائيل را نيز در جريان بگذارند، سپهبد تيمور بختيار، نخستين رئيس ساواک به پاريس رفت و خواستار ملاقات با “يعقوب تسور” سفير اسرائيل در فرانسه شد. او اين تقاضا را از طريق دکتر صادق صدريه دبير اول سفارت ايران به عمل آورد. “در اين ملاقات بختيار از ارتش اسرائيل و پيروزي هايش در جنگ با مصر ستايش کرد و نگراني خود را از اقدامات ناصر در پي بي ثبات کردن خاورميانه ابراز داشت و به نام شاه پيشنهاد همکاري و مبادله ي اطلاعات در امور امنيتي کرد. دولت اسرائيل از اين پيشنهاد استقبال نمود و بن گوريون آن را فتح بابي براي همکاري گسترده تر سياسي بين دو کشور در قاره ي آسيا دانست”119
در پيوند مستحکم بين آمريکا و ايران و اسرائيل متغيرها و عوامل گوناگوني مطرح بود به عنوان مثال باور محمد رضا شاه مبني بر نفوذ يهود در آمريکا آن قدر قوي بود که وي رابطه ي خوب و نزديک با اسرائيل را لازمه ي داشتن روابط مناسب و اعمال نفوذ در آمريکا مي دانست. به طوري که وقتي ژنرال هرکابي در سفر به ايران با شاه ملاقات کرد ” شاه در اين ديدار خواستار شد که اسرائيلي ها با نفوذي که در واشنگتن دارند سعي کنند حقايق منطقه اي را به آمريکايي ها بفهمانند، شاه افزود آمريکايي ها نياز ايران را به جنگ افزار و کمک مالي دست کم مي گيرند و تلويحا از وي خواست که در اين باره به رئيس جمهور آمرکا فشار آورند.”120
از سويي ديگر اسرائيل نيز از گسترش روابط با ايران به دنبال اهداف خاصي بود مثلا براي سران صهيونيست کاملا بديهي بود که ماشين جنگي اسرائيل بدون نفت قادر نبود سه جنگ مهم با اعراب را با موفقيت پشت سر بگذارد و اين نقت را دولت ايران تامين مي کرد. از سوي ديگر يکي از دلايل مهم و اساسي و شايد مهم ترين دليل گرايش اسرائيل به سمت ايران اين مسئله ي حياتي بود که اسرائيل به صورت رسمي و قانوني از سوي ايران به رسميت شناخته شود تا بدين وسيله اسرائيل هويت خاورميانه اي پيدا کند. در واقع در روان سياسي سران صهيونيست اين ترس وجود داشت که مسايل سياسي منطقه به مساله اي اساسي در حد يک خصومت منطقه اي و مذهبي تبديل نشود بلکه يک درگيري نظامي – محلي بر سر تصرف مقداري زمين تلقي گردد. به همين دليل برقراري روابط حسنه با ايران و ترکيه، تضمين کننده ي اين واقعيت بود که اسرائيل مي تواند به راحتي با مسلمانان همزيستي داشته باشد و مناسبات دوستانه ي شاه با اسرائيل نشان مي داد که مخالفت با اسرائيل در منطقه عموميت ندارد و به مرور زمان حتي ممکن است ديدگاه اعراب نيز تغيير کند.
بدين ترتيب بايد گفت منافع ايران، اسرائيل و امريکا از ديدگاه خودشان به هم گره خورده بود و بالتبع در راستاي همين امر به همکاري با يکديگر مي پرداختند همان طور که قبلا بيان شد سياست هاي منطقه اي اسرائيل در سال هاي ابتدايي ايدئولوژيک محور بود ولي بعد از وقوع چندين جنگ در سال هاي 1948، 1956، 1967 و 1973 اين رژيم به تدريج تغيير سياست داد چرا که در اين برهه از زمان و در شرايطي که اسرائيل خود را در مواجهه با جهان عرب مي ديد، بيش از هر چيز از انزوا و آسيب پذيري احساس خطر مي کرد و بالتبع نخستين هدف اسرائيل شکستن ديوار انزوا و يافتن متحداني در خاورميانه و حتي در بين کشورهاي عربي بود و از سويي ديگر احساس آسيب پذيري، سياست هاي منطقه اي اسرائيل را از گرايش ايدئولوژيک محور به سوي گرايش امنيت محور سوق داد تا جايي اسرائيل پيروي از مکتب نظامي آلمان که همان سياست گام به گام بود را موثرتر ديد.
نگاه ايدئولوژيک محور سران صهيونيست در سال هاي ابتدايي ناشي از يک نگاه واقع بينانه به موضوع بود چرا که آن ها خود مي دانستد چه کاري در حق مردم فلسطين انجام دادند و چگونه سرزمين آن ها را غصب کرده اند به همين دليل چندان به دنبال صلح نبوده و در پي برآوردن آرمان هاي خود بودند و اين

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد وزارت خارجه، سازمان ملل Next Entries مقاله رایگان درمورد صدور انقلاب