مقاله رایگان درمورد محمدرضاشاه، شرکت در انتخابات، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

آمريکا بدهند، آمريکا با بذل و بخشش مقداري از اين سفارشات را به کشورهاي اروپاي غربي واگذار مي کرد.”65 با توجه به وجود چنين ذهنيتي در بين دولت مردان و سياست گذاران ايران، بالتبع روابط ايران و اسرائيل روز به روز بيشتر گسترش مي يافت. بايد گفت که اين تفکر مختص دولت مردان ايراني نبود بلکه خود شاه هم عميقا معتقد بود که ايران مي تواند از طريق گسترش روابط با اسرائيل به بهتر نمودن روابط خود با آمريکا کمک کند، به عبارت ديگر “باور شاه مبني بر نفوذ يهود در آمريکا آن قدر قوي بود که وي رابطه ي خوب و نزديک با اسرائيل را لازمه ي داشتن روابط مناسب و اعمال نفوذ در آمريکا مي دانست، ژنرال هرکابي در سفري به ايران که با شاه ملاقات کرده بود شاه در اين ديدار خواستار شد که اسرائيلي ها با نفوذي که در واشنگتن دارند سعي کنند حقايق منطقه اي را به آمريکايي ها بفهمانند، شاه افزود آمريکايي ها نياز ايران را به جنگ افزار و کمک مالي دست کم مي گيرند و تلويحا از اسرائيل خواست که در اين باره به پرزيدنت آيزنهاور فشار وارد سازند، بعدها شاه در ملاقاتي با رهبران اسرائيلي اين تقاضا را تکرار کرد.”66
همان طور که ذکر شد روابط ايران و اسرائيل رو به گسترش گذاشت به طوري که روزنامه ي معاريو در 22/2/1342 با درج خبري با عنوان “درجه ي وزير مختاري نماينده ي اسرائيل در تهران” خبر داد که ماير عزري به درجه ي وزير مختاري نايل آمده است و در ادامه در رابطه با نمايندگي اسرائيل در تهران نوشت که علي رغم فقدان روابط عادي دبپلماتيک، يک نمايندگي اقتصادي که داراي اختيارات کنسول نيز هست به رياست دکتر دوريل در تهران فعال است. روزنامه ي معاريو اين اتفاقات و ترفيع عزري به درجه ي وزيرمختاري را نشانه ي پيشرفت روابط بين اسرائيل و ايران مي دانست.
ماير عزري در گسترش روابط سياسي و اطلاعاتي بين ايران و اسرائيل نقش تعيين کننده اي داشت، او يهودي ايراني تباري بود که در سال 1328 شمسي به همراه ده ها نفر از يهوديان ايراني به اسرائيل مهاجرت کرده بود، عزري که با زبان فارسي و آداب و رسوم ايرانيان آشنايي داشت، نقش اصلي را در برقراري روابط بين دو کشور و ملاقات هاي دو طرف ايفا مي کرد. به عنوان مثال ماير عزري توانسته بود با شخص محمدرضاشاه و اسدالله علم، وزير دربار، روابط صميمانه اي برقرار کند و هرگاه مناسب بداند به ملاقات آن ها برود، در تاريخ 12 شهريور 1348 (3 سپتامبر 1969) عزري در ملاقات با اسدالله علم به او مي گويد که “آباابان” تقاضاي ديدار با شاه را دارد، تا در مورد مسايل خاورميانه با شاه گفتگو کند، محمدرضاشاه پس از آگاهي از اين موضوع ابتدا تمايلي به اين ملاقات از خود نشان نمي دهد ولي بعد از گذشت چند روز به اسدالله علم اطلاع مي دهد که حاضر است اين ديدار صورت پذيرد. اسد الله علم در خاطرات خود درمورد اين موضوع چنين مي نويسد: “امروز 15 شهريور، پس از شام، شاه مرا به گوشه اي کشيد و دستور داد که به ماير عزري بگويم، وزير خارجه اش مي تواند هر موقع که مايل باشد، شرفياب شود. دربار به دليل فعاليت هاي عزري در گسترش روابط دو کشور به او نشان درجه دوم تاج اعطا کرد. علم در 19 شهريور 1352 در خاطرات خود مي نويسد: به عزري نماينده ي اسرائيل در تهران نشان درجه دوم تاج اعطا شده است، شاه به من دستور داد که تاريخ فرمان همراه نشان را به پيش از جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائيل تغيير دهم تا از اين بابت کدورتي در روابط ايران و اعراب بروز نکند.”67
نقش بهاييان نيز در ارتباط بين ايران و اسرائيل چشمگير است، بهاييان هميشه با اسرائيل در ارتباط بودند و در کشورهاي گوناگون به ويژه ايران به صورت ستون پنجم براي اسرائيل عمل مي کردند، گزارشات ساواک در اين زمينه شاهدي بر اين مدعا مي باشد. به عنوان مثال گزارش ساواک در تاريخ 22/1/1352 بدين شرح آمده است:
“به: اداره کل سوم
از: اداره کل دوم
موضوع: انتخابات اعضاي محافل مرکزي بهايي هاي جهان در اسرائيل
طبق اظهارات امان فتح اعظم، عضو محافل مرکزي بهايي ها در اسرائيل قرار است در تاريخ 6/2/1352 شمسي انتخابات … جهت رهبري کردن محافل مرکزي بهايي هاي جهان در اسرائيل به مدت 20 سال آينده آغاز شود.همچنين قرار است نه نفر … از هر محفل بهايي از 113 کشور جهان به منظور شرکت در انتخابات فوق الذکر به اسرائيل عزيمت نمايند.
نظريه: اسرائيل مذهب بهايي را به عنوان مذهب رسمي در سال 1352 شمسي به رسميت شناخته است. دولت اسرائيل با اجراي برنامه هايي از افراد مذکور مي کوشد از اقليت فوق الذکر در ساير کشورها به ويژه ايران بهره برداري سياسي – اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد”68
علي رغم وجود چنين گزارشاتي در ساواک در مورد بهاييان، نفوذ آن ها در ايران، مخصوصا در بين دولت مردان روز به روز بيشتر مي شد.
علاوه بر بهاييان، يهوديان ساکن ايران نيز بسيار فعال بودند و نقش موثري در ارتباط بين ايران و اسرائيل و حتي کمک هاي مالي به اسرائيل داشتند. براي نمونه مي توان به اين گزارش ساواک اشاره کرد: “به: 321
از:4520 – شماره ي گزارش 23787/4520
موضوع: جمع آوري پول ، شماره ي نامه: 23773/4520
از ابتداي ژوئن سال 1967 ميلادي و بعد از جنگ بين اعراب و اسرائيل، انجمن کليميان تهران با راهنمايي و تقاضاي دولت اسرييل به وسيله ي مقامات آژانس اسرائيل در ايران، ابتدا خيلي محرمانه شروع به جمع آوري پول نموده و اين اعانات در شب نشيني ها و در ايام برگزاري نماز عيد شنبه ها در مساجد و انجمن هاي محلي کليميان در تهران و شهرستان ها با ازام مامورين يهودي ايراني و مامورين اعزامي اسرائيل به ايران جمع آوري گرديد و حتي چندي قبل قرار بود که بهاي دو فروند جت جنگي ميراژ سهميه ي پرداختي يهوديان ايران جمع آوري شود که مبلغي قابل توجه، جمع آوري و پرداخت گرديد.”69
در بحث گسترش روابط ايران و اسرائيل مي توان به نقش دو عامل مهم اشاره کرد:
الف) نقش آمريکا در روابط ايران و اسرائيل
ب) نقش کشورهاي عربي در گسترش روابط ايران و اسرائيل

الف) نقش آمريکا در روابط ايران و اسرائيل: با توجه به پايان جنگ جهاني دوم و قدرت يافتن آمريکا و در پي آن به وجود آمدن جنگ سرد، دو قطبي شدن جهان سکه ي رايج روزگار شد به همين دليل کشورها يا در بلوک شرق جاي مي گرفتند يا در بلوک غرب، بلوک غرب به سردمداري آمريکا سعي در تضعيف شوروي و بلوک شرق داشت.
با توجه به اين دسته بندي ايران و اسرائيل هردو در بلوک غرب جاي مي گرفتند و بالتبع بايد سياست هاي خود را با سياست هاي کلي آمريکا در منطقه ي خاورميانه و عرصه ي بين المللي هماهنگ مي کردند، به عنوان مثال هنگامي که آيزنهاور در سال 1953 ميلادي رئيس جمهور آمريکا شد، آمريکا از پيشروي کمونيسم بين المللي نگران بود و احساس خطر مي کرد به همين دليل آيزنهاور با کمک برادران دالس، استراتژي مهار کمونيسم (يا انتقام گسترده) را اعلام کرد. در پي اين دکترين بود که پيمان بغداد شکل گرفت، پس از اعلام دکترين آيزنهاور که در آن رييس جمهور آمريکا خواستار فعال شدن سياست ايالات متحده در خاور ميانه به منظور جلوگيري از گسترش کمونيسم گرديد، در همين مقطع بود که جمال عبدالناصر نيز در مصر به قدرت رسيد و جنبش نيرومند پان عربيسم شکل گرفت، شايان ذکر است که در همين مقطع زماني کارشناسان آمريکايي و انگليسي مشغول کمک به تاسيس سازمان اطلاعات و امنيت کشور در ايران بودند. ” ايالات متحده، کشورهاي منطقه را تشويق مي کرد که در امور امنيتي با يکديگر همکاري کنند و اسرائيل را نيز در جريان بگذارند، لذا در اکتبر 1957 ميلادي سپهبد تيمور بختيار، نخستين رييس ساواک، به پاريس رفت و خواستار ملاقات با “يعقوب تسور”، سفير اسرائيل در فرانسه شد، او اين تقاضا را از طريق “دکتر صادق صدريه” دبير اول سفارت ايران به عمل آورد. در اين ملاقات بختيار از ارتش اسرائيل و پيروزي هايش در جنگ با مصر ستايش کرد و نگراني خود را از اقدامات ناصر در بي ثبات کردن خاورميانه ابراز داشت و به نام شاه پيشنهاد همکاري و مبادله ي اطلاعات در امور امنيتي را ارائه داد. دولت اسرائيل از اين پيشنهاد استقبال نمود و “بن گوريون” آن را فتح بابي براي همکاري گسترده تر سياسي بين دو کشور در قاره ي آسيا دانست. احساس اسرائيلي ها اين بود که همکاري با ايران و ترکيه مي تواند دشمني هند که روابطش را با آنان فداي دوستي با مصر کرده بود جبران کند.”70
همان طور که قبلا نيز ذکر شد، ذهنيت شخص محمدرضا شاه و دولتمردان از رابطه ي ويژه ي اسرائيل و آمريکا در برجسته شدن نقش آمريکا در روابط ايران و اسرائيل بسيار موثر بود.

ب) نقش کشورهاي عربي در گسترش روابط ايران و اسرائيل:
همان طور که قبلا نيز بيان شد ايران کشوري اسلامي بود و علماي مذهبي فعالي داشت که هميشه از نزديکي ايران و اسرائيل انتقاد مي کردند علاوه بر آن کشور هاي مسلمان و عربي فشار قابل ملاحظه اي براي جلوگيري از ارتباط بين ايران و اسرائيل به عمل آوردند. اما عواملي چند در بين کشورهاي عربي باعث شد که ايران مصمم به برقراري ارتباط با اسرائيل شود، همان طور که ذکر شد يکي از اين عوامل وقوع انقلاب در عراق بود، اين انقلاب داراي گرايشات مارکسيستي بود و عراق به همين دليل از پيمان بغداد خارج شد و محمدرضاشاه از اين بابت احساس نگراني زيادي مي کرد.
به دنبال گسترش ناسيوناليسم عربي و راه انداختن جنگ رواني و جبهه ي تبليغاتي عليه ايران و اسرائيل از سوي کشورهاي عربي که گرايشات مارکسيستي و ناسيوناليسم قوي داشتند و با توجه به سطح منطقه اي و ساختار دوقطبي نظام بين المللي ايران و اسرائيل بيش از پيش به هم نزديک شدند، اهميت ايران و اسرائيل پس از اعلام دکترين نيکسون بيش از پيش شد و ايران و اسرائيل به بازوان نظامي آمريکا در خاور ميانه تبديل شدند. به طوري که نقش ايران در خليج فارس برجسته بود و نقش اسرائيل در مديترانه ي شرقي.
با توجه به همين گسترش ناسيوناليسم عربي، طرح وحدت کشورهاي مصر و سوريه و عراق در اوايل دهه ي 1960 ميلادي مطرح شد و اسرائيل بيش از پيش احساس خطر نمود و در همين راستا بود که “بن گوريون” در نامه اي به تاريخ 23 مه 1963 (2 خرداد 1342) که به وسيله ي فرستاده ي ويژه اي براي شاه به تهران ارسال کرده بود چنين مي گويد که “موقعيت استراتژيک ايران و اسرائيل ايجاب مي کند تا اين دو کشور بر همکاري هاي خود براي مقابله با دشمنان داخلي و خارجي بيفزايد. بن گوريون در نامه ي خود به نتايج وحدت مصر، سوريه و عراق اشاره کرده، نوشته بود که افزايش قدرت و پرستيژ ناصر، منافع حياتي ايران و اسرائيل را به خطر خواهد انداخت، نخست وزير اسرائيل هم چنين متذکر شده بود که ناصر ممکن است به ماجراجويي هاي تازه اي در خليج فارس و شيخ نشين هاي ساحلي خليج، به خصوص کويت و هم چنين خوزستان دست بزند و امنيت کشتي راني را در کانال سوئز و شط العرب به خطر بيندازد و موانعي را در راه عبور آزاد محموله هاي نفتي ايران و کويت به وجو آورد. بن گوريون در ادامه ي اين مطلب نوشته بود که “موضع غير مصمم” ايران در قبال اسرائيل، مصر را به ادامه ي ماجراجويي خود تشويق مي کند و تنها از طريق “مخالفت جدي و فعال” با ناصر مي توان او را وادار کرد که در داخل مرزهاي کشور خود بماند و از توسعه طلبي و کسب قدرت و پرستيژ در دنياي عرب خودداري کند.”71
با توجه به مواردي که ذکر شد تبيين نزديکي ايران و اسرائيل ديگر چندان دور از ذهن و دشوار نمي نمايد. در بين کشورهاي عربي در مورد مقابله با ايران اتفاق نظر وجود نداشت. مثلا کشورهايي مانند عربستان که حکومت شاهنشاهي داشتند با ايران همراه بودند نه با مصر،- البته بعدها در زمان سادات بين ايران و مصر نيز روابط حسنه برقرار شد که در ادامه به آن اشاره خواهيم کرد-، يک نمونه ي بارز از همراهي عربستان به عنوان يک کشور پادشاهي با ايران، ماجراي شورش و کودتا در يمن مي باشد.
قضيه از اين قرار بود که در سپتامبر 1962 م (1341) افسران ارتش يمن بر ضد پادشاه اين کشور قيام نمودند و در

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد وزارت امور خارجه، محمدرضاشاه، جهان اسلام، روزنامه نگاران Next Entries مقاله رایگان درمورد اتحاد اسلام، سازمان ملل، افغانستان