مقاله رایگان درمورد قرن نوزدهم، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

بايد گفت امروزه دولت ها بازيگران اصلي سياست بين الملل تلقي مي شوند، جهت گيري ها، اهداف و منافع آنهاست که در چارچوب سياست خارجي مورد بررسي قرار مي گيرد.”27 البته به اين امر نيز بايد توجه داشت که ” در حالي که روابط بين الملل شامل روابط بين حکومت ها، گروهها و افراد ممالک مختلف مي گردد، سياست خارجي فقط آن دسته از روابط را در برمي گيرد که ابتکار آن با حکومت ها بوده و از آنان تصدي شده باشد.”28 در کل بايد گفت سياست خارجي يک کشور اساساً متوجه تقويت روابط کشورهاي دوست و خنثي کردن نيروهاي بالقوه متخاصم به منافع خودي است.
3- استراتژي:
استراتژي (راهبرد) برگرفته از ريشه يوناني “استراتوس” (stratos) به معناي ارتش و آژين (Agein) به معناي هدايت کردن، است که به دوران يونان باستان باز مي گردد. “جان ام کالينز” استراتژي را بکارگيري قدرت ملي جهت برآوردن مقاصد ملي و”بوفر” هدف استراتژي را بکارگيري کليه امکاناتي مي داند که به وسيل? آن، دشمن از نظر رواني در موقعيتي قرار مي گيرد که مجبور به تسليم در برابر خواست ما شود. “فون مولتکه” استراتژي را سازگار کردن وسايل تحت اختيار جهت دستيابي به هدف مورد نظر تعريف مي کند و “ليدل هارت” با قبول گرايش نظام “مولتکه” استراتژي را هنر توزيع و اعمال ابزار نظامي براي تحقق هدفهاي سياسي تعريف مي کند.”29 مي توان گفت استراتژي، هنر و علم استفاده و توسعه نيروهاي سياسي، اقتصادي، رواني و نظامي در هنگام جنگ و صلح است تا به منظور افزايش احتمال پيروزي و کاهش احتمال شکست از سياست هاي اتخاذ شده حداکثر حمايت صورت پذيرد. استراتژي خواه در فن مديريت و هدايت کليه منابع جامعه در جهت تحقق و نيل به هدف مشخص و خواه در برنامه اي که نظام با استفاده از همه ي امکانات خود مي خواهد به اهداف حياتي برسد و يا در هر تعريف ديگر، حاکي از برنامه و طرحي مشخص براي رسيدن به هدفي مشخص است. به عبارت ديگر استراتژي از سه عنصر اهداف، راهکارها و ابزارها تشکيل مي شود. اهميت وجود استراتژي ازاين حقيقت ناشي مي شود که ابزارهاي مختلف سياسي، اقتصادي و نظامي ملت با وجود کاربردهاي مختلف بايد به طور کلي در راستاي يک هدف مشخص و مشترک سياسي مورد استفاده قرار گيرد. وظيف? استراتژي پيدا کردن بهترين راهي است که اين همه را در يک نقطه به هم برساند.
4- منافع ملي:
رفتار کشورها در صحنه بين الملل متاثر از برداشت و ادراک آن ها از منابع و اهدافي است که تعقيب مي کنند. هر دولتي سياست خارجي خود را در جهتي تنظيم مي کند که در نهايت، خواست ها و نيازهاي امنيتي، استراتژيک، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي اش در کوتاه مدت يا بلند مدت تامين شود، که به آنها منافع ملي اطلاق مي گردد.
مورگنتا نفع ملي را در کوشش دولت ها براي کسب قدرت متعارف مي بيند و قدرتي که او در اينجا در نظر دارد عبارت است از توانايي يک دولت براي ايجاد و حفظ نفوذ و کنترل بر دولت ديگر. “وقتي از منافع ملي صحبت به ميان مي آيد، حوزه و عرص? منافع نيز بايد مورد توجه قرار گيرد، حوزه و محدود? اطلاق منافع دولتها به تبع برخورداري آن ها از قدرت و توانايي هاي جديد دگرگون مي شود. محدوده منافع ملي را قدرت و عناصر تشکيل دهند? آن تعيين مي کنند و نوسانات قدرت نه تنها بر ديدگاه يک دولت از منافع ملي بلکه بر جهت گيري ها و استراتژي هاي سياست خارجي آن تأثير مي گذارد.”30 . نمودهاي منافع ملي عبارتنداز: 1- منافع موازي: در اين نوع منافع، به رغم آن که هر يک از طرفين درصدد تحصيل آن از طريق همکاري يا عدم همکاري با ديگران هستند، منجر به بروز تعارض ميان دولتهاي ذي نفع نمي شود.
2- منافع متعارض: اهداف متعارض هريک از طرفين به منزله بي توجهي به خواست هاي طرف ديگر تلقي مي شود. چه بسا دولت هاي متعارض به مواجهه مستقيم نظامي عليه يکديگر کشيده شوند. 3- منافع مشترک: به آن گروه از منافع گفته مي شود که به تنهايي توسط يک دولت تامين نمي شود و تحقق آنها صرفاً از طريق همکاري و برقراري اتحاد با ساير واحدها امکان پذير است.4- منافع اختلاف زا: معمولاً در حالتي ظاهر مي شود که هريک از دولت ها درصدد کسب مناطق نفوذي براي خود باشند مانند جنگ سرد.

5- صهيونيسم:
يک جريان ناسيوناليستي متعصب متعلق به بورژواي يهود است که در اواخر قرن نوزدهم در اروپا به وجود آمد و اکنون به ايدئولوژي رسمي دولت اسرائيل تبديل شده است. اين نام مشتق از صهيون، محلي در نزديکي بيت المقدس است که براي يهوديان مقدس مي باشد. در سال 1897 جمعيتي به نام سازمان جهاني صهيونيسم به وجود آمد که هدف خود را انتقال تمام يهوديان جهان به فلسطين اعلام کرد. اين سازمان اکنون داراي قدرت مالي برابر با دارايي بزرگ ترين شرکت هاي انحصاري جهان است و سهام دار شرکت هاي متعدد اسرائيل و صاحب زمين ها و موسسات کشاورزي و واحد هاي توليدي و توزيعي عديده است. صهيونيسم، قوم يهود را داراي وضعيت استثنايي در جهان مي داند که به عنوان برگزيده ي خدا داراي رسالتي ويژه هستند. صهيونيسم ساليان متمادي کوشش اصلي خود را متوجه ايجاد نفاق و تضاد کرده است. صهيونيسم تنها يک ايدئولوژي نيست بلکه سيستم ارتباطات پر شاخه و موسسات بي شماري نيز هست و مجموعه ي نظريات، سازمان ها، سياست ها، روش هاي سياسي و اقتصادي بورژوازي يهود را که با محافل انحصاري ايالات متحده ي آمريکا و ساير کشورهاي امپرياليستي پيوند خورده اند، تشکيل مي دهد.

6- خاورميانه ي بزرگ تر:
طرح خاورميانه ي بزرگ تر که از جانب نو محافظه کاران دولت جرج بوش ارائه و دنبال گرديد از جمله برنامه هايي است که مي توان آن را در قالب يک استراتژي کلان و مدرن براي سلطه ي همه جانبه ي ايالات متحده بر خاورميانه ارزيابي کرد. آنچه اهميت اين طرح را دو چندان مي سازد، تاکيد بسيار طراحان آن بر لزوم تمرکز بر مسائلي است که به شکلي ريشه اي در اين منطقه وجود دارند. در اين رويکرد، منافع ايالات متحده ي آمريکا در منطقه ي خاورميانه ي بزرگ تر که شمال آفريقا، ترکيه، اسرائيل و افغانستان را شامل مي شود به ترتيب عبارت بودند از:
1- تامين نيازهاي انرژي. 2- مقابله با ايران و عراق. 3- صلح اعراب و اسرائيل. 4- ممانعت از فروپاشي نظام هاي از هم گسيخته و در آستانه ي اضمحلال.

7- موازنه ي منطقه اي قدرت:
واژه ي “موازنه ي قدرت” يکي از پر سابقه ترين و پر کاربرد ترين واژه هاي مربوط به روابط بين الملل به ويژه در نظريه هاي واقع گرا مي باشد. موازنه در فرهنگ لغت به معني هم وزن کردن و سنجيدن دو چيز و برابر کردن آن ها با هم آورده شده است. اما اگر قدرت از ديدگاه متفکران سياسي بررسي شود؛ هانس مورگانتا معتقد است که سياست در ميان ملت ها راه مبارزه اي براي دستيابي به قدرت است. (هانس جي مورگانتا: سياست ميان ملت ها ترجمه ي حميرا مشير زاده) عبد الرحمن عالم نيز قدرت را به معني توانايي عمل کردن خواست ها به رغم مخالفت ديگران مي داند. اما مورگانتا بر اين نظر است که دولت ها در چارچوب قدرت داراي انتخاب هاي سياسي محدودي هستند که عبارتند از: حفظ وضع موجود (حفظ قدرت)، افزايش قدرت و نمايش قدرت که ممکن است کشورها به دلايل مختلف از جمله موازنه ي قدرت از سياست حفظ وضع موجود پيروي کنند چراکه تنها راه جلوگيري از جنگ ايجاد نوعي سيستم موازنه ي قدرت مي باشد. رئاليست هاي سياسي هم بر اين اعتقاد بوده اند که موازنه ي قدرت براي حفظ سياست وضع موجود ضروري است. لذا درباره ي موازنه ي قدرت نظرها و تعاريف متعددي ارائه شده است. برخي آراء به صورت تغيير شکل توزيع قدرت و يا مکانيسمي خودکار در سياست بين الملل و همچنين بر وضعيت موجود، ايجاد تعادل و يا عدم تعادلي مطلوب و مناسب مي گردد، تعبير و تفسير کرده اند. اين مقوله هنگامي مطرح مي شود که دولت يا دولت هايي سهمي افزون تر از قدرت را در نظام بين الملل مي طلبند؛ به گونه اي که چنين فرايندي باعث بر هم خوردن سيستم توزيع قدرت در سياست بين المللي يا منطقه اي مي شود. ممکن است بعضي دولت ها افزايش قدرت ديگران را تهديدي نسبت به امنيت و استقلال و منافع خود تلقي کرده، براي برقراري مجدد موازنه ي قدرت به اقدامات نظامي يا ديپلماتيک دست بزنند. معناي ساده ي موازنه ي قدرت عبارت است از وجود نوعي تعادل بين قدرت کشورهاي عضو نظام بين الملل به نحوي که هيچ کدام از آنها نتوانند از چنان قدرت مسلطي برخوردار شوند که اراده ي خود را بر ديگران تحميل کنند. با توجه به اينکه در نظام بين الملل، هر کشور در پي به حد اکثر رساندن قدرت و منافع خود است؛ وجود موازنه ي قدرت مستلزم اين است که کشورها اين آمادگي را داشته باشند تا به اقتضاي شرايط در اتحادها و ائتلاف هاي خود تغيير دهند. بر مبناي نظريه ي موازنه ي قدرت تا زماني که بين کشورهاي يک منطقه از نظر قدرت توازن وجود داشته باشد احتمال شروع جنگ و درگيري بين آن ها وجود نخواهد داشت و اين حالت را اصطلاحا “موازنه ي منطقه اي قدرت” مي نامند. اما چنانچه توازن قوا بين دو يا چند کشور در منطقه به هم بخورد احتمال جنگ و درگيري بين آن ها افزايش مي يابد.

جمع بندي:
در اين فصل ضمن بررسي نظريه هاي مطرح در عرصه ي روابط بين الملل همچون آرمان گرايي، واقع گرايي و سازنده گرايي و همچنين کنکاش در ادبيات موجود در عرصه ي سياست خارجي ايران سعي در اتخاذ رويکردي مناسب براي تحليل سياست خارجي ايران در دولت نهم داشتيم و با بررسي نظريات مختلف به اين نتيجه رسيديم که رويکردهاي تلفيقي براي تحليل سياست خارجي دولت نهم مؤثرتر است به همين دليل با اتخاذ رويکرد تلفيقي “آرمان گرايي واقع بينانه” سياست خارجي دولت نهم با اين رويکرد مورد تحليل و کنکاش قرار داده شد و در ادامه هم به تعريف مفاهيمي چون نظام بين الملل،سياست خارجي، استراتژي، منافع ملي، صهيونيسم، خاور ميانه بزرگ تر و موازنه منطقه اي قدرت پرداختيم.

فصل دوم:

پيشينه ي مناسبات ايران و اسرائيل

پيشگفتار:
در اين فصل بنابر آن داريم که به بررسي پيشينه ي مناسبات ايران و اسرائيل از ابتدا تا آغاز دولت نهم بپردازيم. به همين دليل ابتدا روابط ايران و اسرائيل در قبل از انقلاب – دوران پهلوي – بررسي شده و سپس به مناسبات ايران و اسرائيل بعد از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخته مي شود.
در بخش اول اين فصل براي فهم بهتر ابتدا به چگونگي شکل گيري رژيم صهيونيستي مي پردازيم و مروري تاريخي بر سرزمين فلسطين داريم. سپس به بررسي عملکرد مردم ايران و علماي مذهبي در آستانه ي تشکيل رژيم صهيونيستي مي پردازيم و پس از آن چگونگي رفتار حکومت ايران در زمان تشکيل رژيم صهيونيستي بررسي مي شود و در همين قسمت، رفتار و فعل و انفعالات حکومت را تا آخر دولت مصدق که به کودتاي بيست و هشت مرداد منجر شد؛ بررسي مي کنيم. سپس روابط ايران و اسرائيل را که عملا وارد مرحله ي جديدي شده بود تا پيروزي انقلاب اسلامي پي مي گيريم.
در ادامه به بررسي مناسبات ايران و اسرائيل بعد از پيروزي انقلاب و طي دهه ي اول انقلاب مي پردازيم. براي فهم بهتر مناسبات ايران و اسرائيل و نقش عمده ي گروه هاي مقاومت لبناني و فلسطيني در اين مناسبات به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران در شکل گيري و تقويت گروه هاي مقاومت نيز پرداخته مي شود و سرانجام در بخش پاياني اين فصل مناسبات ايران و رژيم صهيونيستي در دولت هاي سازندگي و اصلاحات واکاوي مي شود و کارنامه ي اين دو دولت را در مورد رفتار با اسرائيل مورد کنکاش قرار خواهيم داد.

گفتار اول: روابط ايران و رژيم صهيونيستي در دوران پهلوي

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد موازنه قوا، صاحب نظران Next Entries مقاله رایگان درمورد ظلم و ستم، دوران باستان، محل سکونت، روشنفکران