مقاله رایگان درمورد فیزیولوژی، مقابله با استرس، ساختارهای شناختی، فرآیند ارزیابی

دانلود پایان نامه ارشد

در شناخت فرد مفهوم مییابد. بدین معنا استرس در رابطه فرد با محیطش هنگامی به وجود میآید که فرد این رابطه را استرسزا و مقابله با آنرا از چهارچوب توانایی خود فراتر حساب آورد (مایکن بام 1990).
تبادل بین شخص و محیط که به وضعیتهای استرس میانجامد،یک فرآیند ارزیابی را در بر میگیرد که آن را ارزیابی شناختی48 میگویند. ارزیابی شناختی یک فرآیند روانی است که به سبب آن فرد هنگام مواجهه با رویداد استرسزا دو مسئله را مورد ارزیابی قرار میدهد. اول اینکه تا چه حد رویدادی که رخ نموده استبرای آسایش و آرامش تهدید کننده است،دوم اینکه برای مقابله با این رویداد چه منابع و امکاناتی در اختیار فرد قرار دارد. (سارافینو49 1998).
این دو مسئله دو نوع ارزیابی را در سازمان روانی در پی دارد:
– ارزیابی اولیه: که طی آن فرد هنگام مواجهه با رویداد بالقوه استرسزا،ابتدا معنای این رویداد را از این زاویه که تا چه اندازه مخل آرامش اوست تهدید کننده به حساب میآید،مورد ارزیابی قرار میدهد.
– ارزیابی ثانویه: ارزیابی مستمر امکانات و منابعی اشاره دارد که فرد برای مقابله با استرس در اختیار دارد. ارزیابی ثانویه لزوماً به لحاظ زمانی پس از ارزیابی اولیه واقع نمیشود. این دو فرآیند در تعامل با همدیگر عمل میکنند. بدین معنا که گاهی اوقات ارزیابی امکانات محدود و ضعیف مقابله با موقعیت،میتواند ارزیابی اولیه از نوع تهدید کننده را در پی داشته باشد (کوهن و لازاروس 1983).
2-17-2.رویکرد شناختی
در این رویکرد اعتقاد بر این است که افراد تحت استرس به احساسها و افکار مداخلهگر خود-تحقیرانه اشتغال ذهنی پیدا نموده که در پی اشتغال به این افکار سطح واکنشی بهینه فرد اضمحلال پیدا میکند و در نهایت به افزایش درجه آسیبپذیری در فرد میانجامد. (ساراسون50،1975).
ارون بک51 بر این باور است که قضاوتهای افرادیکه مستعد تجربه استرس هستند،جنبه افراطی و یک جانبهنگر دارد. این افراد علت وقوع رویدادهای استرسزا را به خود نسبت میدهند و خودشان را مسئول وقایع میدانند (شخصی سازی52) و در رویارویی با رویدادهای زندگی تحریفهای شناختی نظیر قطبی سازی53 یا تفکر سیاه و سفید،فاجعه انگاری وقایع یا بزرگ سازی54 و بیش تعمیم دهی55 را بکار میبرند. موقعیتهای استرسزای زندگی روانبنههایی56 را در سازمان روانی فعال میکنند. بک این روانبنهها را در زمینههایی از احساسهای ویژه،یا آسیبپذیریهای عاطفی خاصی میداند که رغبت فرد به واکنشهای بیش تعمیم داده شده،افراطی،یک جانبهنگر و مطلق را افزایش میدهند و این حساسیتهای غیر منطقی،ساختارهای شناختی-عاطفی فرد را هدایت میکنند. (مایکن بام 1990).
2-17-3.رویکرد رفتارنگری
استرس در دیدگاه رفتارنگری به ویژه رفتارنگری سنتی،پاسخی به یک محرک بیرونی فرض میشود که توسط پیامدهای تقویت کننده آن حفظ شده و در خزانه رفتاری فرد استقرار مییابد. پیامدهای تقویت کننده و استرس (پاسخ) نقش محرکهای مجاور را دارند که میتوانند بیرونی یا درونی باشند. فقط آنچه در رویکرد رفتاری نگری به استرس برجستهتر است این است که استرس و رفتار اجتنابی پاسخهایی هستند که توسط محرکهای نزدیک ایجاد شده و تداوم پیدا کردهاند. (دلسوز،1386).
ویسون (1976) بر این باور است که بر خلاف نظریههای روانپویشی و دیگر نظریههای رویکرد صفات که استرس را پدیدهای در درون شخصیت میدانند،رفتارینگری به دنبال این است که وابستگیهای بیرونی مرتبط با ایجاد تداوم و تغییر شناختی،فیزیولوژیک و رفتاری آن الگوی پیچیده پاسخی را که به اشتباه استرس نام گرفته است تبیین کند.
بر خلاف اینکه ممکن است تصور شود که استرس پاسخی دارای جنبههای متفاوت است،درست عکس این مسئله صادق است. استرس برچسبی است که بر پاسخهای مختلف زده میشود. پاسخها دارای سه جنبه کلامی از احساس فاعلی فرد از استیصال،ترس،برانگیختگی فیزیولوژیکی وابسته به شاخههای اعصاب سمپاتیک و رفتارهای آشکار گریز و اجتناب میباشند.
چنانچه لانگ (1969 و 1970)،ویلسون (1975) و ماکس (1981) گفتهاند،استرس پاسخی واحد نیست که در آن این سه شاخص همبسته با هم بطور هماهنگ عمل کنند آنها با روشهای مختلف در زمانهای مختلف تغییر میپذیرند و ممکن است متقابلاً بر هم اثر داشته یا نداشته باشند (حاتمی،1377).
2-17-4.رویکرد روانکاوی
روانکاوی به لحاظ تاریخی،با بررسی پدیدهی روانتنی “تبدیل” آغاز شده است. این مکانیزم عبارتست از جابجایی یک تعارض روانی و کوشش در انحلال آن بر اساس بروز نشانههای بدنی بصورت حرکتی (مانند پارهای از فلجها)،بصورت حسی(مانند بیحسیها) و یا به شکل دردهای متمرکز در بخشهایی از بدن. در قلمرو روانتنی اغلب با بیمارانی مواجه میشویم که رویدادهای روانی(استرس) و طیف تحریکات درونی،به تشدید آسیبپذیری آنان منتهی شدهاند. در این موارد میتوان از “روان آزردگی ضربهای” سخن به میان آورد،چرا که در این بیماران هر محرک توانایی آن را دارد که از مکانیزمهای ضعیف روانی آنان فراتر رود (استورا،به نقل از دادستان 1387).
2-17-5.رویکرد پزشکی روان-تنی: فلاندر-دنبا (1943) و آلکساندر (1950)
فلاندر دنبا (1943) انتخاب نشانهی مرضی را دارای مبنای روانشناختی میداند و بر این باور است که یک تعارض خاص میتواند به ایجاد ضایعه در سلولها و بافتها منتهی شود. نظریه پردازان دیگری که این راه را دنبال کردند به این باور دست یافتند که بیماری در عین حال نوعی شیوهی بیانو پیامد رمزی تجربههای مرتبط با تجول من و تلاشهای این پایگاه برای مقابله با تعارض درون-روانی میباشند. (مفهوم روانزاد57 بیماری). فلاندر دنبا مفهوم برونزاد58 بیماری را نیز در نظر گرفته بود و بر این باور بود که ساختار شخصیت بخش معینی از موجود زنده را نسبت به تهاجم درونی آسیب پذیر میسازد و زمینه را برای بدنیسازی59 فراهم میکند. آلکساندر و همکارانش (1950) بر گسترش نظریهی خاص بودن حالتهای هیجانی پرداختهاند. از این دیدگاه بین فرآیندهای روانشناختی و فرآیندهای دیگر بدن انسان تفاوتی وجود ندارد؛زیرا فرآیندهای اخیر در عین حال روانشناختی و فیزیولوژیک هستند. اما زمانی که فرآیندهای روانشناختی به گونه فاعلی،ادراک میگردند و میتوانند در قالب کلمات با دیگری در میان گذاشته شوند،باید بر اساس روشهای روانشناختی مورد بررسی قرار گیرند. مسلم است که هیجانها در بیشتر مواقع تحریک یا وقفه در واکنش هر عضو را در پی دارند. اما پس از کاهش تنش هیجانی، کنشهای هیجانی به تعادل بهنجار خود باز میگردند. آلکساندر عقیده دارد که پزشکی جدید باید تعارضهای هیجانی را به اندازه ارگانیزمهای خود قابل رؤیت،واقعی و عینی تلقی کند. مکتب آلکساندر فرضیههایی درباره بینظمیهای روانتنی که با بیماریهایی مانند تنگی نفس ریوی،روماتیسم مفصلی،فشار خون،بیماریهای پوستی،اختلالهای معدی-رودهای و مسمومیت تیروئیدی مرتبطند ارائه کرده است. از این دیدگاه،آسیبپذیری عضوی،ساختار روانشناختی تعارضی و مکانیزمهای دفاعی و بالاخره شرایط کنونی به عنوان تشدید کنندهی حالات هیجانی،سر عامل اصلی تعیین کنندهی بیماری به شمار میآیند. (استورا؛به نقل از دادستان،1387).
اما این محققان تقریباً بطور انحصاری بر عامل دوم یعنی منظومههای هیجانی یا ساختارهای شخصیتی توأم با بیماریهای متفاوت (که پیشتر ذکر شد) تمرکز کردهاند و بر این باورند که پاسخهای بدن بهنجار یا مرضی در برابر محرکهای هیجانی بر حسب ماهیت هیجانی که آنها را برمیانگیزد،تغییر میکنند.هر حالت هیجانی نشانگان فیزیولوژیکی خاص خود را دارد؛افزایش تنش عروقی و تسریع فعالیت قلب از خشم و ترس ناشی میشوند. افزایش ترشح معده را میتوان به منزله یک پاسخ واپسرانده در برابر خطر تلقی کرد؛بحران تنگی نفس با برانگیختگی ناهشیار سرکوفته که جانشین استمداد از حمایت مادرانه شده،همبستگی دارد. پس از نظریه “خاص بودن حالات هیجانی” پیشرفتهای قابل ملاحظهای در قلمرو روان عصب شناختی و غدد درونریز رخ دادهاند. از سال 1975 وینر خاطر نشان کرد پژوهشگران توانستهاند لااقل در مورد چهار بیماری روانتنی وجود اختلالهایی در مکانیزمهای نظمجویی فیزیولوژیکی را که عامل ایجاد کنندهی آمادگی در ابتلا به این بیماریها هستند به اثبات برسانند. در تاریخچه هر بیماری دست کم سه مرحله وجود دارد:مرحله پیش از بروز بالینی بیماری،آغاز واقعی بیماری و مرحله پس از استقرار آن (شاملو 1380). در حالیکه خاص بودن حالات هیجانی فقط به آمادگی روانشناختی فرد توجه دارد. و دیگر مؤلفه وابسته به این آمادگی و همچنین مسائل مرتبط با مراحل بعدی را در نظر نگرفته است،در حال حاضر پژوهشگران خاطر نشان میسازند که هیچگونه دلیل منطقی برای استقرار یک بیماری در خارج از قلمرو روانتنی وجود ندارد (استورا؛به نقل از دادستان 1387).
2-17-6.رویکرد آمریکایی
این رویکرد که نقطه شروع آن به نخستین بررسیهای ولف (1974) برمیگردد توسط ولف و همکاران وی (1977) دنبال شده است،تعریف جدیدی از استرس را ارائه میدهد. بر اساس این تعریف،استرس حالت پویشی یک موجود زنده در پاسخ به الزامهای سازشی است. اما از آنجا که زندگی به خودی خود مستلزم یک سازش مداوم است،بنابراین همهی موجودات زنده پیوسته در یک حالت کم و بیش زیاد استرس به سر میبرند. ولف وجود بینظمیهای روانتنی را بصورت یک مقوله خاص نمیپذیرد و معتقد است که محیط اجتماعی و تجربههای گذشته انسان،که شامل عوامل زیستشناختی و رویدادهای زندگی وی نیز میشوند،بر شکل بیماری تأثیر زیادی ندارند. در حالیکه بر طول مدت و جریان بیماری بصورت قابل ملاحظهای مؤثرند. بنابراین ولف مفهوم غیراختصاصی بودن نقش استرس را در پدیدآیی یک بیماری میپذیرد. (استورا؛به نقل از دادستان،1387).
2-17-7.رویکرد فرانسوی انستیتوی روانتنی پاریس
در دهه 1950،در چهارچوب انجمن روانتحلیلگری پاریس،مارتی،فن،داوید،دوموزا و دیگران جریانی را پیریزی کردند که تحت عنوان مکتب پاریس شهرت یافت. مارتی (1990) در مجموعه آثاری برای نخستین بار از دوگانهنگری روان و تن فراتر رفت. جنبهی بدیع کار وی مبتنی بر ارائهی فرضیههایی است که بر اساس بررسیهای بالینی و همچنین پژوهشهای گسترده اخیر مورد تأیید واقع شدهاند.
1. فرآیندهای بدنیسازی هنگامی بروز میکنند که فرد توانایی ذهنیسازی ضربههایی را که با آنها مواجه میشود ندارد. ضربههایی که از مواجهه با موقعیتهای استرسزا ناشی میشوند.
2. باید همیشه از مشتبه ساختن زندگی روانی و بدنی اجتناب کرد. چه حتی اگر بررسی پدیدآیی روانی نشان دهد که یک فرآیند روانی تأیید کنندهی یک فرآیند بدنی است،باید گفت که واقعیت پیچیدهتر از آن است که به نظر میرسد (مارتی،1990 به نقل از دادستان 1387).
3. از دیدگاه تحولینگر، حرکت دستگاه روانی و دستگاه بدنی از نخستین ماههای زندگی با وابستگی تنگاتنگ به یکدیگر آغاز میشود. “در مراحل نخستین زندگی،مبانی کنشهای روانی بر نظام حسی-حرکتی مبتنی هستند و تا حدی با آن مشتبه میشوند”کنشهای مختلف بدنی بر اساس رابطه نوزاد و سپس کودک با محیط شکل میگیرند و از این زاویه به نوعی تعیین کنندهی پارهای از نظامهای فعالیت روانی فرد به حساب میآیند.
4. و بالاخره زندگی به منزله سازمانیافتگی را کموبیش تسهیل کند. بدین ترتیب،مارتی بجای آنکه همه انسانها را از لحاظ تجهیزات کنشی یکسان تلقی کند، به بررسی شیوههای بناشدنها و کنشوریهای روانی برای تأکید بر نقاط ضعف آنها پرداخته و نتیجه گرفته است که بخش عمدهای از بیماریهای بدنی با نارساییها از ضعفها یا از هم پاشیدگیهای من مرتبط است. (مارتی،1990). در حال حاضر این رویکرد،کاملترین نظریهای است که میتواند به تبیین،پیشگیری و درمان بپردازد. (استوارد؛به نقل از دادستان،1387).
2-18.پاسخ به استرس
پاسخ به استرس چند وجهی است. معمولاً واکنش به استرس در چهار سطح بررسی میکنند: الف)پاسخهای هیجانی؛ ب)پاسخهای رفتاری؛ج)پاسخهای شناختی؛د)پاسخهای فیزیولوژیک.
الف)پاسخهای هیجانی: اغلب افراد در مقابل استرسها این گونه پاسخ را بروز میدهند. اکثر هیجانهای فراخوانده شده ناخوشایند هستند. نمونه این هیجانات: ناراحتی،خشم،دلشوره،ترس،اضطراب و غم و

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد فشار روانی، فیزیولوژی، بیماران مبتلا، سلامت روانی Next Entries مقاله رایگان درمورد کانون کنترل سلامت، کانون کنترل درونی، عوامل بیرونی، دوران کودکی