مقاله رایگان درمورد فشار روانی، فیزیولوژی، بیماران مبتلا، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

شیوع،همبودیها و مرگ و میر است. (کمپانی بینالمللی آسم28،2001). آسم همچنین به مدت طولانی به عنوان یک بیماری روانتنی شناخته شده که در آن تغییرات خلقی و هیجانی نقش مهمی را در تشدید علائم ایفا میکنند. (براون29،2003).
تعدادی از این اختلالات که به وسیله علائم فیزیکی واقعی شناخته میشوند بوسیله استرس ممکن است ایجاد یا یا بدتر شوند. این اختلالات شامل آسم و در راستای آن پرتنشی، میگرن و سندروم رودهی تحریکپذیرمیباشد. در حال حاضر این اختلالات اغلب به عنوان اختلالات سایکوفیزیولوژیک30 ارجاع داده میشوند. این اصطلاح نسبت به اصطلاح قدیمیتر اختلالات روانتنی31 ارجحیت دارد. چون این ایده را میرساند که روان(Psych) تأثیری نامطلوب بر روی بدن (Soma) دارد. اما در حال حاضر اغلب به عنوان عوامل روانشناختی مؤثر در اختلالات پزشکی ارجاع داده میشود.(کرینگ32،2007).
آسم نماهای مختلفی شامل سرفه،ویزینگ و تنگی تنفس دارد. بیماران مبتلا به آسم ممکن است با یکی از این علائم یا با ترکیبی از این علائم نشان داده شوند. اگرچه آسم در ابتدا یک بیماری فیزیولوژیکی است،اما مانند بسیاری از بیماریها،آسم شدید واقعی مؤلفههای روانشناختی معناداری دارد.
به عنوان مثال این عقیده وجود دارد که استرس عامل بسیار مهمی در تحریک یا کمک کردن به حملههای آسم در بعضی افراد است. علائم اضطرابی در بیماران به عنوان یک پیشبینی کننده بسیار قوی در تشخیص نادرست آسم در همان بیماران است. (هادن و خان33،2003).تظاهرات افسردگی و اضطراب در بیماران مبتلا به آسم بیش از جمعیت عمومی رواج دارد. (براون،2003). از آنجاییکه این حقیقت وجود دارد که جنبههای روانشناختی بیماری آسم حقیقتا در این بیماری بسیار مهم هستند،بسیاری از شرایطی که آسم یا جنبههایی از آسم را تقلید میکنند و بعضی از این تقلید کنندههایی که از عوامل سببشناختی اختلالات روانتنی هستند مانند سندروم هایپرونتیلاسیون،تحریکات ذهنی سرفهها،و اختلال در عملکرد تارهای صوتی باید شناخته شوند. (براشر34،1983؛کنت35،1983؛نیومن36 و همکاران،1995؛وان دونت37 و همکاران،1995؛مستروویچ38 و گرینبورگر39،2002). اضطراب و افسردگی از جمله اختلالات همبودی ثبت شده در بیماریهای مزمن تنفسی هستند. (جانسون40،1994؛بوسلی411995؛براون،2003).
2-13.استرس
بنا بر نظر هنکل (1977،به نقل از بارتلت،1998)،واژه استرس (تنیدگی) از قرن 17 در بین مردم مصطلح گردید. در این دوره مردم از این واژه تحت عنوان “به سختی افتادن” و “به پریشانی دچار شدن ” استفاده میکردند. درخلال قرن 18 و 19 از واژه استرس برای احساس اجبار و فشار و یا اعمال فشار بر علیه چیزی یا کسی یا ارگانی استفاده میشد. در این دوره بود که علوم پایه تحول چشمگیری یافت و دانش فراوانی نسبت به علوم طبیعی به دست آمد. این در حالی بود که واژه استرس به علم فیزیک نیز راه یافت و برای پدیدههای مادی و عینی بکار رفت. در علم فیزیک،کلمه استرس بر فشاری که بر جسمی وارد میشد،اشاره داشت. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 بود که این واژه،وارد علوم زیستی و اجتماعی شد و برای توصیف دلایل احتمالی بیماریهای جسمی و روانی به کار رفت. با وجود آنکه سلسوس دانشمند یونانی 2000 سال قبل این اعتقاد را مطرح کرد که موقعیتهای هیجانی میتوانند بر قلب اثر گذارند و هاروی (1628 به نقل از بهرامی احسان 1385نیز بر اساس مشاهداتش ادعا کرده بود که حالات ذهنی مثل درد یا لذت،امید یا ترس میتوانند روی قلب اثر بگذارند،اما مفهوم استرس برای اولین بار توسط سلیه که هورمون شناس بود در سال 1923 به جامعه علمی معرفی شد. (بارتلت،1998، کاسیدی 1999). این دانشمند با انجام مطالعاتی به این نتیجه رسید که ارتباطات دقیقی بین حالات روانی به ویژه استرس وسیستمهای ایمنی-هورمونی و ایمن وجود دارد (لو و لو 1986، ترجمه فریب 1371).
2-14.نظریه استرس
استرس حالتی است که قطعاً یا احتمالاً سبب آشفتگی کارکردهای روانشناختی یا فیزیولوژیک بهنجار فرد میشود. طی سالهای 1920-1930 والتر کانون42 (1945-1875) اولین مطالعه جامع و منظم را در زمینه ارتباط استرس با بیماریها انجام داد. او نشان داد که تحریک دستگاه عصبی خودمختار،به ویژه دستگاه سمپاتیک،ارگانیسم را برای پاسخ ستیز یا گریز43 آماده میکند؛این پاسخ با افزایش فشار خون،تاکیکاردی،و افزایش برونده قلب مشخص میگردد. این پاسخ برای حیوانی که قصد فرار از خطر یا مقابله با آن را دارد مفید است؛ولی هیچ کدام از این پاسخها برای انسان متمدن ضروری نیستند،و به همین دلیل استرس باعث بروز بیماری میشود (مثلاً یک اختلال قلبی-عروقی ایجاد میکند).
در دهه 1950 هارولد ولف (1962-1898) مشاهده کرد که فیزیولوژی دستگاه گوارش ظاهراً با حالتهای هیجانی مشخصی ارتباط دارد.به این شکل که خصومت با پرکاری و اندوه و غصه با کمکاری دستگاه گوارش همراه است. ولف چنین واکنشهایی را غیر اختصاصی تلقی میکرد و معتقد بود که واکنش بیمار را وضعیت عمومی زندگی و برداشت ادراکی او از رویداد پر استرس تعیین میکنند. پیش از ولف ویلیام بومون44 (1853-1785) که جراح ارتش آمریکا بود،بیماری به نام الکسیس سنت مارتین 45 داشت؛این بیمار به علت زخم گلولهای که یک فیستول معدهای دائمی برایش درست کرده بود معروف شد. بومون دریافت طی حالتهایی که بار هیجانی زیادی دارند،مخاط معده این بیمار پرخون و یا رنگ پریده میشد،و این نشان میداد که هیجانات بر جریان خون معده مؤثرند.
هانس سلیه 46 (1982-1907) الگویی برای استرس ارائه داد که خودش آن را سندروم تطابق عمومی47 نامید. این سندروم مرکب از سه مرحله است: 1) واکنش هشدار 2) مرحله مقاومت،که طی آن تطابق به شکل مطلوبی حاصل میشود؛ و 3) مرحله فرسودگی، که طی آن ممکن است تطابق یا مقاومت کسب شده از دست برود. او استرس را واکنش غیر اختصاصی بدن به هرگونه خواسته و نیازی میدانست که به وسیله شرایط لذتبخش یا ناخوشایند ایجاد شده است. سلیه معتقد بود که طبق تعریف مذکور،ضرورتی ندارد که استرس همیشه ناخوشایند باشد. او استرس ناخوشایند را دیسترس (رنج و عذاب) نامید. پذیرش هر دو نوع استرس مستلزم تطابق است.
استرس بنا به تعریف فوق،شامل هر چیز میشود (اعم از واقعی،نمادین،یا تصوری) که بقای فرد را با خطر و تهدید و مواجه میکند. واکنش بدن به استرس- به معنای یاد شده– شامل به راه انداختن مجموعهای از پاسخها است که تلاش میکنند تا اثر عامل استرسزا را کاهش داده و تعادل بدن را به حالت اولیه بازگردانند. درباره پاسخ فیزیولوژیک به استرس حاد اطلاعات زیادی در دست است،ولی آن چه که درباره پاسخ به استرس مزمن میدانیم بسیار کمتر است. بسیاری از عوامل استرسزا در طول یک مدت زمان طولانی رخ میدهند و یا عواقب دیرپا و درازمدتی دارند. برای مثال،از دست دادن همسر ممکن است ماهها یا حتی سالها تنهایی به دنبال داشته باشد،و قرار گرفتن در معرض یک حمله جنسی خشونت بار میتواند تا چندین سال نگرانی و تشویش در پی داشته باشد. تشریح پاسخهای عصبی- آندوکرین و ایمنی به چنین رویدادهایی به درک علت و چگونگی ایجاد اثرات زیانبار به وسیله استرس کمک میکند. (کاپلان و سادوک،2007).
2-15.عوامل مؤثر در تشدید فشار روانی
اثرات فشار روانی،مانند میزان اضطراب که برمیانگیزد و میزان اختلال آن در تواناییهای شخصی برای کار و کوشش به چند عامل بستگی دارد که از آن جمله است برخی ویژگیهای خود فشار روانی،مانند موقعیتی که فشار روانی در آن روی میدهد و برآورد وارزیابی فرد از موقعیت فشارزا و نیز منابعی که وی برای کنار آمدن با آن در دسترس قرار دارد. این عوامل عبارتند از:
-پیشبینی پذیری:حتی وقتی فرد نمیتواند کنترلی بر فشار روانی داشته باشد اگر بتواند آن را پیشبینی کند و از شدت آن کاسته میشود.
-امکان کنترل طول دوره فشار روانی:کنترل داشتن بر طول دوره یک رویداد فشارزا،نیز از شدت فشار روانی میکاهد.
-ارزیابی شناختی: ادراک یک شخص از یک رویداد فشار زا،به برآورد او از درجه تهدیدآمیز بودن آن رویداد بستگی دارد. موقعیتهایی که شخص آنها را به صورت تهدیدی برای زنده ماندن خود یا به صورت تهدیدی برای اعتبار و ارزش خود ادراک میکند بیشترین فشار روانی را ایجاد میکند.
-احساس کارایی: اطمینان خاطر آدمی به اینکه میتواند یک موقعیت فشارزا را به خوبی اداره کند نیز عامل عمدهای در تعیین شدت فشار روانی به شمار میرود.
-حمایتهای اجتماعی: امکان دارد که حمایت عاطفی و توجه مردم،فشار روانی را نیز تحمل پذیرتر کند،معمولاً اگر آدمی مجبور شود بدون یاریهای دیگران و به تنهایی با رویدادهایی مانند طلاق،مرگ یک دوست محبوب یا بیماری سختی روبرو شود،این رویدادها آسیب زا میشوند. (اتیکسون و همکاران،به نقل از براهنی و همکاران 1387).
طبق نظریه لازاروس و فولکمن (1984) استرس رابطه اختصاصی بین شخص و محیط است که در آن تنش ارزیابی شده،از حد امکانات فرد فراتر رفته و سلامت او را در معرض خطر قرار میدهد. (خدایاری فرد و پرند 1389)،بطور عموم شناخته شده است که استرس و اضطراب تهدیدی برای کیفیت زندگی،سلامت روانی و جسمانی هستند. احساس استرس تقریباً یک احساس عمومی است و اغلب با هیجاناتی مثل خشم وترس و افسردگی همخوانی دارد و تأثیرات استرس به عنوان یک تنش یا فشار به وسیله شرایط چالش برانگیز در زندگی افراد ایجاد میشود. تجربه نمودن،پاسخهای روانی را بر میانگیزد تا استرس کاهش یابد،یا پاسخهای روانی به عنوان مکانیسمهای مقابلهای بر اساس تجربیات زندگی قبلی دارای وجوه مشترک زیادی هستند ولی آنها یکی نیستند. استرس عکسالعملی است که فرد نسبت به یک رویداد و یا به یک موقعیت که در گذشته آن را تجربه کرده به طور معمول بیان میدارد. در حالی که اضطراب نتیجه رویدادهای مبهم و نا مشخص است که امکان دارد فرد در آینده با آن روبرو شود. اضطراب جنبه انتظاری دارد در حالیکه استرس جنبه واکنشی دارد. به علاوه منبع استرس را معمولاً بر اساس بررسی تجربههای فرد میتوان شناخت. (رایش و همکاران،1992، به نقل از کلوسن 2010).
2-16.پیامدهای استرس بر سلامت
با مراجعه به تعریفهای استرس در چهارچوب رویکردهای مختلف،میتوان به راحتی به پیامدهای استرس که میتوانند نظامهای واکنشی روانی و بدنی موجود زنده را در معرض تهدیدها و آسیبهای جدی قرار دهند پی برد. در این قسمت از پیامهای استرس و اثر منفی آن بر سلامت موجود زنده بحث میشود.
2-16-1.بیماریهای ناشی از استرس
سلیه معتقد است که امروزه این نکته آشکار شده است که بسیاری از بیماریهای متداول بیش از آنکه ناشی از میکروبها،ویروسها،مواد زیانآور و عوامل بیرونی دیگر باشند،از فقدان سازش یا استرس به وجود میآیند (شاملو 1380). رومانی در سال 1951،فهرست پارهای از بیماریها در که به دنبال بینظمیهای فیزیولوژیک مبتنی بر بینظمی هورمونی بروز میکنند و تداوم تنیدگی به حساب میآیند فراهم کرد:نارسایی کورتیکوئیدها به بیماریهای موسوم به بیماریهای کم-سازشیافتگی منجر میشود و اختلالهایی که در پی میآیند در چهارچوب آن قرار میگیرند:آسیب دیدگی پس-ضربهای،شوکهای ناشی از عمل جراحی،بیماری پس از عمل جراحی،گرمازدگی،اختلالهای بارداری ناشی از سقط مکرر و عمدی جنین و جز آن…
بیماری فزون-یافتگی که از میزالوکورتیکوئیدها بوجود میآیند به این قرار هستند: فشار خون،تصلب کلیوی،آنژین صدری،مسمومیت بارداری،بیماران کلاژن،حساسیتها،نفریت حاد و جز آن. و بالاخره در قلمرو بیماریهای فزونیافتگی که ناشی از گلوکورتیکوئیدها هستند میتوان به این بیماری اشاره کرد.
آپاندیسیت،تورم لوزه،پارهای از انواع بیماری قند و برخی از بیماریها که در آن زمان بیماری روانتنی نامیده میشدند،مانند زخم معده،پرکاری تیروئید بعد از ضربه هیجانی و غیره (استورا؛به نقل از دادستان، 1386).
2-17.رویکردهای نظری در قلمرو استرس
به منظور آشنایی بیشتر با پایگاه نظری ابعاد گوناگون استرس،رویکردهای نظری عمده در این زمینه به اختصار مرور میگردد.
2-17-1. رویکرد تبادلی
در این دیدگاه،استرس سازهای است که مفهوم ارتباطی میان فرد و محیط اطراف او را منعکس مینماید. استرس

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد خودکارآمدی، استرس ادراک شده، کانون کنترل سلامت، مدیریت استرس Next Entries مقاله رایگان درمورد فیزیولوژی، فشار روانی، افسردگی اساسی، مصرف خودسرانه