مقاله رایگان درمورد عملکرد سازمان، سلامت روان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

سالووي و کارسيو39 ،2000 )

در تعاريف گلمن و بار-اُن هوش هيجاني به عنوان توانايي سازگاري با اجتماع نگريسته شده و اشاره اي به قدرت تأثيرگذاري فرد بر محيط نشده است بلکه اين تصور وجود داردکه افرادي با انعطاف پذيري بالا در کارهاي گروهي و اموري که با مراجعه افراد گوناگون سروکار دارند موفق ترند و مديراني که از اين ويژگي برخوردارند به دليل اهميت دادن به ديگران محبوب ترند. از تعريف بار-اُن از هوش هيجاني که با نظريات گلمن هماهنگي بيشتري دارد بر کنترل و تنظيم هيجانات تاکيد مي شود.
با وجود آنکه مبحث هوش هيجاني علاقمندان زيادي يافت اشکالات نيز نسبت به آن در چگونگي تعريف ، ميزان اهميت و نحوه سنجش آن مطرح شده است. نظريه پردازان شناختي اظهار مي دارند که نظريه پردازان قبلي به شيوه معکوس به تعريف هوش دست يافته اند. آنها ابتدا آزمون هاي هوش را ساختند سپس آنها را اجرا کردند و پس از تجزيه و تحليل داده ها آنگاه به تعاريفي از هوش پرداختند.(خليل ارجمندي،1383)
به نظر سي موراپشتاين40 (1998 ) در تعريف هوش هيجاني که شامل چندين توانايي مختلف است ابهاماتي وجود دارد يک اشکال در تشخيص اهميت ابعادي از هوش علمي است که جزو هوش هيجاني محسوب نشدند وشايد مهمتر از موارد ديگر بودند اشکال ديگر در درک تأثير تفکر ناخودآگاه و ناهشيار ذهني است.
کارسو41 ( 2002 ) ابراز کرد : هوش هيجاني تنها منبع پيش بيني کننده موفقيت و رضايت شغلي يا رهبري نيست بلکه از عوامل مهم است . هوش هيجاني و مهارت هاي اجتماعي موفقيت هاي فرد را افزايش مي دهد اما در غياب مهارت هاي لازم آن را تضمين نمي کند . به نظر کارسو بعضي مشاغل به سطح بالايي از هوش هيجاني نياز ندارد مثل مشاغلي که به طور انفرادي انجام مي شود يا کاري که با افراد ثابت صورت مي گيرد.
ويتازوسکي (2001) منتقد ديگري است که متذکر مي شود : نظريه گلمن در مورد اهميت فراوان هوش هيجاني در موقعيت هاي گوناگون اغراق آميز بوده است . (قدسي، 1383)
در حاليکه گلمن (2001) تأکيد کرده است بهره هوشي يا IQ قبل از ورود به اجتماع ، در مراحل اوليه زندگي و در فعاليت هاي انفرادي از هوش هيجاني نيز مهم تر است ، ولي بعداَ با ثبات در يک شغل ، و يا در مشاغل خاص هوش هيجاني مهمتر از هوش شناختي خواهد بود گلمن همچنين ادعا کرده است که بسياري از محققان مانند ماير و سالووي منظور او را از اهميت بيشتر هوش هيجاني به درستي در نيافته اند . هوش هيجاني در مشاغلي مانند فروشندگي که با مراجعان زيادي سروکار دارد و يا در فعاليت هايي که با همکاري افراد مختلف در يک گروه انجام مي شود نقش بيشتري دارد.
جاذبه و فلسفه مطرح شدن هوش هيجاني در اين بود که ميزان کارآيي بهره هوشي را مورد ترديد قرار داد و مي خواست براي اين سئوال که علت موفقيت افراد چيست پاسخ درستي پيدا کند.
علاقمندان به هوش هيجاني مي پرسند چه چيزي باعث مي شود افرادي باهوش شناختي بالا همواره در زندگي اجتماعي موفق نباشند و دليل آن را در کمبود هوش هيجاني عنوان مي کنند.
منتقدان هوش هيجاني نيز درست به همين شيوه هوش هيجاني را مورد ترديد قرار مي دهند. با اين پرسش که چه چيزي باعث مي شود افرادي که هم هوش شناختي بالا و هم هوش هيجاني بالايي دارند مانند زنان از موفقيت اجتماعي و محبوبيت بي بهره يا کم نصيب باشند ؟ آيا ويژگي هاي شخصيتي يا رفتارهاي خاصي وجود دارد که بيش از عوامل ديگر در بهبود موقعيت اجتماعي افراد مؤثر است .
قابل ذکر است که مطالعات در مورد عوامل مؤثر در هوش هيجاني و يا متغيرهاي مربوط به آن در آغاز راه است و دستيابي به يک تبيين جامع و فراگير با اتکا به يافته هاي پژوهشي مستحکم ، نيازمند انجام پژوهش هاي گسترده تري است . (عروقي – مرادي ، 1383 )
8-2-2- اهميت هوش هيجاني
در هر يک از مراحل شناخت حتي در سطح ادراک مساله ، کشف و تفسير محرک شديداَ تحت تأثير مسائل عاطفي است ودر سطح شناختي ارزيابي يک محرک به عنوان يک تهديد يا نويد موجب ايجاد حالت عاطفه مناسب با آن مي شود.( عروقي- مرادي، 1383)
عاطفه مي تواند فرايند تفکر ، قضاوت و محتواي فکر ، قضاوت و رفتار را تحت تأثير قرار دهد شايد بيشترين اثر بنيادي حالات عاطفي در يادآوري خاطرات باشد ، افراد در يک خلق مثبت ، خاطرات و تجربه هاي شاد و مثبت بيشتري را از دوران کودکي به ياد مي آورند. عاطفه همچنين مي تواند بر قضاوت هاي واقعي اجتماعي درباره افراد اثر بگذارد . عاطفه بر آنچه ما توجه مي کنيم ، آنچه ياد مي گيريم ، آنچه به خاطر مي آوريم و سرانجام انواع تصميم هايي که مي گيريم اثر دارد.
عاطفه با ايجاد خلق مثبت ، آرامش ، راحتي و سبک تفکر برتر را ايجاد مي کند. (خسروجاويد ، 1381)
به اعتقاد اکمن (1984 ) ، کارکردهاي اصلي هيجان شامل ارزيابي مداوم از محرک دروني و بيروني بر حسب ارتباطشان با جاندار و آمادگي براي واکنش هاي رفتاري است که ممکن است به عنوان پاسخ به آن محرک نياز باشد. يک کارکرد مستقيم هيجان بدين ترتيب ، تسهيل يادگيري است .(رفيعي نيا،1383)
9-2-2- هوش هيجاني در تفکر خلاق به چند طريق به ما کمک مي کند:
1. مشاهده مسائل از ابعاد بيشتر .
2. داشتن ايده هاي جديد و خلاق .
3. مبتکر بودن .
4. ايجاد نظرات جديد و راه حل هاي ريشه اي .
5. ديدن راه حل هاي جديد .(کارسو42 ، 2002)
10-2-2- اهميت هوش هيجاني در کنترل هيجانات
بخش مهمي از هوش هيجاني به حوزه کنترل دروني هيجانات مربوط مي شود و کنترل مورد استفاده در هوش هيجاني پديده اي تحميلي و بيروني به فرد نيست ، بلکه يک توان مندي دروني است که فرد را در توليد و هدايت هيجانات ياري مي رساند و چنين رويکردي ، محصول کنترل دروني در ايجاد و مديريت هيجانات از يکسو و اشراف به پيامدهاي هيجاني ناشي از روابط بين فردي از سوي ديگر است. کنترل و اداره احساسات ، کليد بهشت عاطفي انسان است افرادي که از نظر خود کنترلي در سطح بالايي قرار دارند معتقدند که مي توانند به طور مؤثري با وقايع و موقعيت هايي که با آنها مواجه مي شوند برخورد نمايند زيرا آنها انتظار موفق شدن و غلبه بر موانع را دارند. راتر (1996 ) بيان مي دارد که افراد داراي کنترل دروني ، کنترل کافي بر زندگي خود دارند و در تکاليف خود عملکرد بهتري دارند. کمتر تحت نفوذ ديگران قرار مي گيرند و براي مهارت ها و پيشرفت هاي شخصي خود ارزشي والاتر قائلند ، مسئوليت بيشتري براي زندگي و رفتارهاي خود مي پذيرند، افرادي سخت کوش بوده و در جهت رفع مشکلات خود بيشتر چالش مي کنند.( بهرامي ، 1385 ) گلمن نيز توانايي کنترل هيجان را با گرايش به حفظ خلق مثبت در ارتباط دانسته به طوري که باعث پيشگيري از حالات افسردگي مي شوند. ( گلمن43 ، 2001 )
11-2-2- اهميت هوش هيجاني در روابط اجتماعي
عاطفه ، بسياري از رفتارهاي ارتباطي ، گروهي ، تصميم هاي سازماني و رفتارهاي مرتبط با سلامت را تحت تأثير قرار مي دهد. خلق مثبت باعث ايجاد ارتباط بيشتر و مؤثر و استفاده بهتر از علائم غير کلامي در روابط اجتماعي مي گردد. (خسروجاويد ، 1381 )
عاطفه و هيجانات به دليل نقشي که در فرايند تفکر و ادراک دارند بر قضاوت هاي واقعي اجتماعي درباره افراد اثر مي گذارند.
از نظر بار-اُن افرادي که از نظر هوش هيجاني بالاترند عموماَ خوش بين ، انعطاف پذير ، واقع گرا، موفق در حل مساله و کنار آمدن با استرس ها بدون از دست دادن کنترل هستند. ( رايف ، 2001،به نقل ازجعفري کندوان ،1385) اسکات و همکاران (2001 ) با هفت مطالعه مستقل نتيجه گرفتند افرادي که هوش هيجاني بالا دارند توانايي همدلي و خود کنترلي بيشتري در موقعيت هاي اجتماعي داشته و مهارت هاي اجتماعي بيشتري از خود نشان مي دهند ، با والدين خود مشارکت بيشتر و روابط عاطفي بيشتري با سايرين دارند. ( ماير ، پرکينس ، کاروسو و سالووي 2001 ، به نقل ازعروقي – مرادي ، 1383 )
نتايج پژوهش ورباخ (2002 ، به نقل از عروقي- مرادي ،1383 ) نشان داد توانايي شناخت احساسات ديگران و تعادل عاطفي رابطه زيادي با برقراري روابط گرم و دوستانه با سايرين داد : نتايج تحقيقات خليل ارجمندي (1383 ) نيز بيانگر همبستگي مثبت و معنادار بين مهارت اجتماعي و هوش هيجاني است.
هوش هيجاني مانند ساير حيطه هاي هوش به صورت بالقوه پايگاه اجتماعي را در افراد بهبود مي بخشد و با عملکرد بين فردي بالا تر همسو است . (عروقي- مرادي،1383 )
هوش هيجاني درهمکاري با ديگران به چند دليل مؤثر است :
1. لذت بردن از با هم بودن .
2. تأثير گذاري بيشتر بر ديگران .
3. ايجاد توافق عمومي .
4. باور پذيري و اعتماد ( کارسو44 ، 2002 )
12-2-2- اهميت هوش هيجاني در مديريت
در قرن 21 مديران به اين نتيجه رسيدند که مسئوليت بيشتري به کارمندانشان واگذار کنند و به آنها اعتماد داشته باشند. اين کار به تغييرات بنيادي در روش هاي مديريت انجاميده است در روش هاي مردمي تر در رهبري و مديريت ، آزادي و پاسخ گويي تمرين مي شود. در روش هاي جديد رهبري، اعتماد رکن اصلي است و توانايي ارتباطات بيشتر، مشارکت گروهي و داشتن تيمي مفيد است . ( کارسو، 2002 )
ماتيوس45 (2002 ) تأکيد کرد که رهبر براي فعاليت طرفدارانش در دستيابي به اهداف سازماني نياز به هوش هيجاني بالايي دارد.
توانايي مديريت و رهبري در اين است که رهبر بتواند احساسات گروه را درک کند . اين توانايي به مدير اجازه مي دهد از اعتماد و صداقت آنها در گسترش عملکرد سازمان استفاده کند . (کلينکه46 ، 1998)
گلمن به نقل از کواين موراي ابراز مي کند : سازمانهايي که پيوسته در معرض توسعه و تغيير هستند نيازمند بيشترين هوش هيجاني هستند. ( گلمن ، 2001 )
کلينکه از مطالعات خود نتيجه گرفت رهبران نسبت به پيروان خود از لحاظ برتري و سلطه ، سطح انرژي ، مردم آميز بودن ، پيشرفت گرا بودن ، مسئوليت پذيري ، سازگاري و اعتماد به نفس وضعيت بهتري دارند و گلمن معتقد بود رهبري با رهبري با پنج بعدشخصيتي که به پنج بعد شخصيت معروفند رابطه دارد : برون گرايي ، خوشايند بودن ، وظيفه شناسي ، ثبات ، هوش.
13-2-2- اهميت هوش هيجاني در موفقيت افراد
افراد خودآگاه مهربان ، با توانايي درک ديگران و توانايي داشتن هيجانات قوي موفق تر از افرادي هستند که اين صفات را ندارند حتي اگر افراد توانايي هاي هوش شناختي بالاتري داشته باشند. ، بار- اُن47 ( 2002 ) ، گاردنر48 (1983 ) ، کارسيو49(2002) اظهار مي دارند که تقريباَ 80 درصد اختلاف بين موفقيت هاي افراد که توسط آزمون هاي مشابه به حساب نيامده مي تواند به وسيله مشخصات ديگري که هوش هيجاني را تشکيل مي دهد توضيح داده شود. فت50 (2002 ) بيان مي دارد که براي موفقيت در هر زمينه اي هوش هيجاني دو برابر مهمتر از توانايي هاي شناختي است و نزديک به 90 درصد موفقيت در سطوح بالاتر مربوط به هوش هيجاني است .
محققان معتقدند اگر فرد از لحاظ هيجاني توانمند باشند بهتر مي تواند با چالش هاي زندگي مواجه شود و هيجانات را به گونه اي تنظيم نمايد که از سلامت رواني بهتري برخوردار باشد.
اهميت هوش هيجاني در انطباق با رويدادهاي زندگي و رسيدن به سلا مت رواني و سلامت جسماني ، موفقيت شغلي و تحصيلي وکيفيت مطلوب در روابط با ديگران است . به طور کلي توانش هاي هيجاني ، رفتارو پيامدهاي زندگي را پيش بيني مي کنند لذا براي موفقيت در زندگي اهميت دارد.(عروقي ، 1383 )
با اين وجود در تأثير هوش هيجاني در موفقيت هاي اجتماعي در سطوح بالا جاي بحث و تحقيق بيشتري وجود دارد. چرا که سازگاري بامحيط يک نوع موقعيت است و توانايي تغيير شرايط در جهت دلخواه امر برتري است که هوش هيجاني با تعاريف و مقياس هاي کنوني قادر به تبيين آن نيست.(خسرو جاويد،1381)
14-2-2- ادراک هيجانات
اين استدلال که چند هيجان محوري وجود دارد تا حدودي وامدار کشفيات پل اکمن است. وي معتقد است، افراد متعلق به فرهنگ هاي مختلف در سراسر دنيا از جمله افرادي که به فرهنگ هاي نانويسا تعلق دارند و از تلويزيون تأثير نپذيرفته اند مي توانند حالت هاي چهره اي حاکي از چهار هيجان (ترس ، خشم ، اندوه و لذت ) را تشخيص بدهند و همين امر جهان شمول بودن اين

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد بهداشت و سلامت، کنترل تکانه، سلامت روان Next Entries مقاله رایگان درمورد رفتار انسان