مقاله رایگان درمورد صدور انقلاب

دانلود پایان نامه ارشد

همان طور که ذکر شد با پيروزي انقلاب اسلامي، ايران اعلام کرد که يکي از آرمان هاي اصلي اش حمايت از مسلمانان جهان است و بدين ترتيب بود که موضوع فلسطين را در صدر اهداف و منافع خود قرار داد. اصولا امام خميني معتقد بودند که “ما درصدد خشکانيدن ريشه هاي فاسد صهيونيسم، سرمايه داري و کمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته ايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظام هايي را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترويج نماييم و دير يا زود ملت هاي دربند، شاهد آن خواهند بود.”88
سياست خارجي ايران در دهه ي اول انقلاب بر مبناي اين اعتقادات عمل مي کرد هرچند که با فراز و فرود هايي نيز همراه بود. به عنوان مثال امير محمد حاجي يوسفي سياست خارجي ايران را در دهه ي اول انقلاب اسلامي بر مبناي”تقابل گرايي/مطلوبيت محوري” و “تقابل گرايي/ محدوديت محوري” تحليل مي کند.وي معتقد است که “از زمان تاسيس جمهوري اسلامي ايران تا شروع جنگ تحميلي که دوره ي زماني (1360-1357) را شامل مي شود، مي توان گفت سياست خارجي ايران به عنوان يک دولت بر مبناي سمت گيري تقابل گرايي/ مطلوبيت محوري قرار داشته است. در اين دوره سياست صدور انقلاب به ويژه مخالفت با موجوديت اسرائيل و حمايت از قضيه ي فلسطين موجب بيم ها و اميد هايي در منطقه ي خاورميانه گرديد. اکثر کشورهاي منطقه به ويژه کشورهاي عربي از وقوع انقلاب اسلامي در ايران احساس خطر کرده و در نتيجه سعي در مقابله با آن و انزواي ايران نمودند. در مقطع زماني دوم که دوران جنگ تحميلي(1368-1360) رادربر مي گيرد؛ سياست خارجي ايران در خاورميانه مبتني بر “تقابل گرايي/ محدوديت محوري” بوده است. مهم ترين پيامد جنگ تحميلي براي دولت جمهوري اسلامي ايران، جلب نظر آن به واقعيت هاي محيط بين المللي بوده است.”89
همچنين اگر بخواهيم سياست خارجي ايران را براساس گفتمان حاکم بر آن بحث کنيم بايد گفت که در دهه ي اول انقلاب بنابر گفته ي جلال دهقاني فيروزآبادي شاهد آرمان گرايي انقلابي هستيم، که ابتدا در مقطع کوتاهي در اول انقلاب مقارن با حاکميت دولت بازرگان و بني صدر گفتمان ملي گرايي ليبرال نيز حاکم بوده است.
علي رغم تمامي اين صحبت ها بايد گفت که با پيروزي انقلاب اسلامي ايران سياست خارجي کشور در هه ي اول به جز مقطعي کوتاه، يک سياست خارجي فعال و تهاجمي بود و در تفکر مقامات ايراني، نظم حاکم بر عرصه ي بين الملل ناعادلانه بود و بايد تغيير مي کرد. مخصوصا در خصوص اسرائيل موضع ايران کاملا تهاجمي بود و اصولا ايران ، اسرائيل را دشمن استراتژيک خود مي پنداشت و درصدد آن بود که به هر نحو ممکن اسرائيل را تضعيف کند و به شعارهاي خود عليه اسرائيل جامه ي عمل بپوشاند و در اين دهه شاهد شعارهاي کوبنده و مواضع محکم ايران عليه اسرائيل، علي رغم تمامي فشارها هستيم. مي شود گفت که در اين دهه مناسبات ايران و اسرائيل کاملا خصمانه بود و هر دو طرف با تمام قوا سعي در تضعيف طرف مقابل داشتند. “به عنوان مثال در دسامبر 1979 شهيد محمد منتظري تلاش نمود تا نيروي ده هزار نفري از انقلابيون ايران را براي کمک و الحاق به رزمندگان فلسطين به لبنان اعزام نمايد.”90
درمورد چگونگي مقابله ي ايران با اسرائيل در راستاي تضعيف اين رژيم در بخش بعدي به طور مفصل صحبت خواهيم کرد

2-تاثير انقلاب اسلامي ايران در شکل گيري و تقويت گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين:
براي درک بهتر مناسبات ايران و اسرائيل در دهه ي اول انقلاب اسلامي، بررسي نقش ايران در شکل گيري و تقويت گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين بسيار حائز اهميت است. چرا که حمايت ايران از اين گروه هااثر مستقيم در کنش و واکنش ها بين ايران و رژيم صهيونيستي داشته است و مهم ترين عامل منازعه در دهه ي اول انقلاب اسلامي موضوع حمايت و پشتيباني ايران از گروه هاي مقاومت لبناني و فلسطيني بوده است.
همان طور که قبلا نيز ذکر شد بحث حمايت مردم ايران از فلسطين سابقه اي طولاني دارد و اين موضوع حتي در اوج مبارزات انقلابي مردم ايران عليه رژيم پهلوي ادامه داشت. “براي مثال در روزهاي درگيري مردم ايران با نظام شاه که هنوز افق چنداني براي پيروزي و سقوط حکومت پهلوي روشن نبود؛ شعار حمايت از مبارزات مردم فلسطين بر زبان مردم جاري بود. به طور نمونه در راهپيمايي 16 شهريور 1357 مردم تهران، که از قيطريه به سوي ميدان آزادي صورت گرفت، انبوه جمعيت در بين ساير شعارهاي انقلابي و ضد شاه شعارهايي به شرح زير درباره ي فلسطين سردادند:
– قم، تبريز – فلسطين؛
– امروز ايران، فردا فلسطين؛ “91
انقلاب اسلامي ايران با چنين شعارهايي و هم چنين مضامين کاملا استبداد ستيز و استعمار ستيز سرانجام به پيروزي رسيد و تاثيرات عميقي در عرصه ي منطقه اي و بين المللي بر جا گذاشت. در آستانه ي ظهور انقلاب اسلامي، برخي الگوها و مدل هاي نظري و فکري، مبناي عمل و رفتار دولت بود. مهم ترين الگوهاي فکري و نظري مطرح در عرصه ي بين الملل عبارت بود از ليبراليسم، مارکسيسم و حتي برخي رويکرد هاي ناسيوناليستي.
اما انقلاب ايران که در جهاني دوقطبي به وقوع پيوسته بود؛ رويکردي کاملا متفاوت داشت و با شعار “نه غربي نه شرقي”، اسلام را مبناي عمل خود قرار داده بود. همين امر باعث شد که انقلاب اسلامي ايران توجه بسياري از جامعه شناسان را به خود جلب کند. مثلا ميشل فوکو از انقلاب اسلامي ايران به عنوان “روح جهان بي روح” ياد مي کند و يا آنتوني گيدنز جامعه شناس انگليسي در خصوص تاثير انقلاب اسلامي ايران بر تفکرات حاکم بر عرصه ي جهاني چنين مي گويد: “در گذشته سه غول فکري جامعه شناسي، يعني مارکس، دورکيم و ماکس وبر با کم و بيش اختلافاتي، فرآيند عمومي جهان را به سمت سکولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند ولي از آغاز دهه ي هشتاد و با انقلاب اسلامي ايران شاهد تحقق عکس اين قضيه هستيم ، يعني فرآيند عمومي جهان، روند معکوس را آغاز و به سمت ديني شدن پيش مي رود.”92
همچنين آنتوني گيدنز معتقد است که انقلاب اسلامي ايران باعث گسترش اسلام گرايي در بين کشورهاي اسلامي شده است. وي چنين مي گويد: “ديدگاهي که مارکس، دورکهايم و وبر همگي در آن سهيم بودند، اين بود که دين سنتي بيش از پيش در دنياي مدرن به صورت امر حاشيه اي در مي آيد و دنيوي شدن فرايندي اجتناب ناپذير است. از اين سه جامعه شناس شايد تنها وبر مي توانست حدس بزند که يک نظام ديني سنتي مانند اسلام ممکن است تجديد حيات شود و پايه ي تحولات مهم سياسي در اواخر قرن بيستم شود. با اين همه اين دقيقا آن چيزي است که در دهه ي 1980 در ايران رخ داد. در سال هاي اخير بنيادگرايي اسلامي تاثير قابل ملاحظه اي نيز بر ساير کشورهاي خاورميانه مانند مصر، سوريه و لبنان داشته است.”93
انقلاب اسلامي ايران تاثيرات فراواني بر کشورهاي منطقه داشت اما مهم ترين و اثر بخش ترين تاثير انقلاب بر گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين بود که به طور مستقيم با رژيم صهيونيستي درگير بودند. انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني ضمن عدم به رسميت شناختن اسرائيل، خواستار نابودي اسرائيل شد و براي ايجاد هماهنگي و ائتلاف بين کشورهاي اسلامي آخرين جمعه ي ماه مبارک رمضان را به عنوان “روز قدس” معرفي کرد. همه ي اين موارد باعث شد که روح تازه اي در بين مبارزان فلسطيني دميده شود و حتي بر شيوه و انگيزه هاي مبارزه ي آن ها تاثير بگذارد. چراکه در آستانه ي پيروزي انقلاب ايران بيشتر گرايشات ناسيوناليستي و مارکسيستي بر مبارزان حاکم بود . ماکسيسم رودنسون در همين باره، سه مرحله براي ناسيوناليسم عربي بيان مي کند. در مرحله ي اول که در اوايل قرن بيستم به وجود آمده است؛ ناشي از جنگ جهاني اول و فروپاشي امپراطوري عثماني و پايان يافتن حکومت ترکان بر سرزمين هاي عربي است و اين جرقه ي گرايش به ناسيوناليسم عربي بود.
مرحله ي دوم مربوط به بعد از جنگ جهاني اول و امضاي قرارداد” سايکس- پيکو” بين انگليس و فرانسه بود که اين دو کشور، بر کشورهاي عربي سلطه داشتند و کشورهاي عربي به دنبال به دست آوردن استقلال خود بودند و اين کشمکش تا جنگ جهاني دوم ادامه داشت.
و مرحله ي سوم در به وجود آمدن موج ناسيوناليسم عربي را، ماکسيسم رودنسون ناشي از تاسيس دولت اسرائيل و شکست اعراب در مقابل اسرائيل در سال 1948 مي داند. وي مي گويد که اين موج ناسيوناليسم از مصر، به رهبري جمال عبد الناصر شروع شد و مسئله ي وحدت عربي و مبارزه با صهيونيسم در راس امور جهان عرب قرار گرفت.
اين سه مرحله قابل توجه است ولي بعد از سازش مصر در زمان انور سادات، شاهد گرايش مبارزان فلسطيني به انديشه هاي مارکسيستي براي مبارزه هستيم هرچند که ناسيوناليسم عربي نيز همچنان موثر بود.
ولي پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد که انگيزه ها براي مبارزه تغيير کند. در همين زمينه شيخ اسعد تميمي، از رهبران فلسطيني مي گويد:” تا پيش از انقلاب ايران، اسلام هنوز وارد عرصه ي نبرد نشده بود حتي در به کارگيري واژگان، مثلا به جاي کلمه ي جهاد از کلماتي همچون” نضال” و” کفاح” استفاده مي شد…. انقلابي ايران اين واقعيت اصيل که اسلام راه حل و جهاد وسيله ي اصلي است را به سرزمين فلسطين وارد کرد.”94 بدين ترتيب مردم فلسطين دريافتند که براي آزادي قدس بايد به قرآن و تفنگ روي آورند.
در همين راستا پس از پيروزي انقلاب اسلامي” گروه هاي دانشجويي اسلامي در دانشگاه ها و موسسات آموزشي در اراضي اشغال شده، ظهور يافت و با گروه هاي دانشجويي داراي گرايش ملي به رقابت پرداخت تا آنجا که نفوذ آن ها در سال هاي پس از آن به تدريج رو به افزايش نهاد، براي مثال در انتخابات سال 1979، براي شوراي دانشجويان دانشگاه النجاح الوطنيه در کرانه ي غربي، فراکسيون اسلامي، 10 کرسي از 11 کرسي و در سال 1980 م. پنج کرسي را به دست آورد؛ در حالي که گروه ملي نماينده ي تمام گروه هاي ملي عضو ساف بود، 6 کرسي به دست آورده، اما در انتخابات 1981 م. فراکسيون اسلامي تمام کرسي ها را به دست آورد.”95
در همين رابطه شيخ احمد ياسين، رهبر اخوان المسلمين در سرزمين هاي اشغالي و رئيس جمع اسلامي غزه، موضع سازمان خود را در قبال سازمان هاي ديگر که صرفا رويکردي ملي و قومي به قضيه ي فلسطين دارند، مانند ساف اينگونه بيان مي کند: نظر يه اين که سازمان آزادي بخش فلسطين يک سازمان لائيک است ما نمي توانيم اين سازمان را به عنوان تنها نماينده ي مردم فلسطين بپذيريم؛ مگر اينکه خط مشي خود را تغيير دهد و از اسلام پيروي کند.
در راستاي همين فعل و انفعالات برخي از سران مقاومت که متاثر از ايران بودند تصميم به جدا کردن راه خود از ديگر گروه هاي لائيک و مارکسيست گرفتند. براي نمونه بايد گفت تشکيل جنبش جهاد اسلامي فلسطين در سال 1980 به رهبري فتحي شقاقي، که منشعب شده از جناح محفظه کار اخوان المسلمين فلسطين بود، خود ناشي از تاثير مستقيم انقلاب اسلامي ايران بوده است.
فتحي شقاقي، دبير کل جنبش جهاد اسلامي خود چنين مي گويد: “ابتدا از هواداران ناصريسم بودم و بعد از اعضاي جمعيت اخوان المسلمين شدم و سپس در سال 1975م. با آنان اختلاف نظر يافته و سرانجام در سال 1980م. جنبش جهاد اسلامي را بنياد کردم.”96 فتحي شقاقي مستقيما از تاثير انقلاب ايران بر فلسطين ياد مي کند: “هيچ چيز به اندازه ي انقلاب امام خميني نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد و احساسات آن ها را برانگيزد و اميد را در دل هايشان زنده کند. با پيروزي انقلاب اسلامي، ما به خود آمديم و دريافتيم که آمريکا و اسرائيل نيز قابل شکست هستند. ما فهميديم که با الهام از دين اسلام مي توانيم معجزه بسازيم و از اين رو، ملت مجاهدمان در فلسطين، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را به ديده ي تقدير مي نگرد و امام خميني را از رهبران جاويد تاريخ اسلام مي دانند.”97
حمايت قاطع ايران از گروه هاي مقاومت در فلسطين و تشويق اين گروه ها به مبارزه باعث شد اسرائيل با چالش هاي فراواني روبه رو شود. مذاکرات

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد جهان اسلام Next Entries مقاله رایگان درمورد دولت اصلاحات، صدور انقلاب، آرامش خاطر