مقاله رایگان درمورد صدور انقلاب

دانلود پایان نامه ارشد

بي انگيزگي اعراب براي صلح در بيان بن گوريون نمايان شده است که:” اگر من يک رهبر عرب بودم هرگز وجود اسرائيل را نمي پذيرفتم. اين طبيعي است ما سرزمين آن ها را گرفتيم. “121
بايد گفت رهبران اسرائيلي اهداف استراتژيک بلند مدت دولت يهودي را با درک کامل ضعف کوتاه مدت اسرائيل تعيين کرد. بدين معنا که هرچند دولت اسرائيل نمي تواند اميد داشته باشد که صلح را به اعراب تحميل کند اما مي تواند تلاش کند نيات تهاجمي رقبا و دشمنانش را بارها و بارها خنثي کند تا در نهايت اثر پيروزي هاي پي در پي اسرائيل، اعراب را وادار به پذيرش موجوديت اسرائيل کند. البته اين واقعيت نيز به اسرائيل فهمانده شد که آرزوي توسعه ي سرزميني چندان ميسر نيست و بايد با اعراب کنار بيايد. البته بعضي از سران عرب از همان ابتدا به نوعي دست دوستي به سوي اسرائيل دراز کردند. اين امر را گلداماير در کتاب خود به نام “کينه” چنين بيان مي دارد: “دو بار با ملک عبدالله، پادشاه اردن ملاقات کردم عبدالله مرد جذابي بود و دوست داشت به اصل مطلب بپردازيم. او گفت که به هيچ وجه در تهاجم عربي نسبت به شما شرکت نخواهيم کرد. ما هميشه با هم دوست خواهيم بود.”122
همانطور که بيان شد علي رغم چنين دوستي هايي بين اسرائيل و برخي دولت هاي عرب، اسرائيل بعد از چند جنگ با تغيير سياست خود به سمت “امنيت محور” در صدد صلح با اعراب برآمد. البته در اين تغيير نگرش اسرائيل دو عامل موثر بودند:
1- افکار عمومي اسرائيل که ديگر تاب جنگ و درگيري را نداشتند
2- سياست خاورميانه اي ايالات متحده که در پي ايجاد ثبات در منطقه ي خاورميانه بود زيرا آمريکا مايل نبود به سبب برخي اختلافات بين کشورهاي متحد خود به اصطکاک با شوروي روي آورد.
جامعه ي اسرائيل با توجه به اين که يک جامعه ي مهاجر است؛ داراي يک دستي و هويت منسجمي نيست و تنها موضوع وحدت آن ها، مذهب است. که آن هم بعضا در مواردي منجر به اختلاف شده است چراکه “شکاف بين يهوديان اروپايي- آمريکايي و يهوديان آسيايي- آفريقايي از نکاتي است که جايگاه افکار عمومي اسرائيل را با چالش مواجه مي سازد. يهوديان اشکنازي، به جهت تسلط خويش بر جامعه و حضور در دستگاه هاي دولتي و جايگاهشان در مسائل مختلف نظامي، اقتصادي و فرهنگي و سياسي، اهميت والايي را در جامعه ي اسرائيل به خود اختصاص مي دهند و تبعا نظرات، آرا و افکار اين عده در برابر يهوديان سفاردي از اهميت بسزايي برخوردار بوده است. اين مسئله نيز مي تواند نقش افکار عمومي در صحنه ي تصميم سازي خارجي موثر باشد.”123و از سوي ديگر جامعه ي سياس رژيم صهيونيستي داراي احزاب مختلفي نيز مي باشد که داراي تفکراتي متفاوت در عرصه ي سياست گذاري داخلي و خارجي مي باشند که با روي کار آمدن هر طيفي تغييراتي در اين عرصه ها به وجود مي آيد. البته اين تغييرات در سطح تاکتيکي مي باشد نه استراتژيکي.
از سوي ديگر در ايالات متحده نيز به نوعي ديگر همين روند جاري است و با روي کار آمدن دولت جمهوري خواه يا دمکرات تغييراتي نسبت به نوع سياست اعمال در خاورميانه روي مي دهد. مثلا ريچارد نيکسون در دوران مبارزات انتخاباتي خود چندين بار در خصوص مسئله ي ارسال تسليحات به اسرائيل صحبت کرده بود. وي در بيست و دوم آوريل 1968 مي گويد: “اولين اقدام ضروري دولت آمريکا آن است که اجازه ندهد که توازن قدرت در منطقه به نفع کشورهاي عربي تغيير پيدا کند. چراکه اين امر منجر به ظهور جنگ جديدي در منطقه خواهد شد.”124
همان طور که بيان شد اسرائيل علي رغم داشتن متحدي قدرتمند چون آمريکا با توجه به موقعيت خود به فکر صلح با اعراب بود. در بين کشورهاي عربي مصر مهم ترين کشور و تاثير گذارترين آن ها محسوب مي شود و به نوعي رهبر جهان عرب به شمار مي آيد و بالتبع صلح با مصر مي توانست بسيار به نفع اسرائيل باشد. در همين راستا است که ديويد بن گوريون در ماه مه 1956 چنين مي گويد: “مصر دشمن اصلي اسرائيل مي باشد که صلح با آن هدف و روياي هر انساني در اسرائيل است و اسرائيلي ها بر اين باورند که اگر به صلح با مصر دست يابند، کشورهاي عربي مجبور به در پيش گرفتن همين راه خواهند بود.”125
با توجه به مسائل به وجود آمده بعد از روي کار آمدن جمال عبد الناصر در مصر و موضوع ملي شدن کانال سوئز و موج ملي گرايي عرب، آمريکا که منافع خود را در خطر مي ديد سعي در تقويت متحدان خود در منطقه نمود به همين دليل ايران و اسرائيل را مجهز به سلاح هاي مختلف نمود. در همين زمينه روزنامه ي “اومانيته” ارگان حزب کمونيست فرانسه در شماره ي بيست و چهار ماه مه سال 1967 چنين مي نويسد: “غرب در تبليغات خود مي کوشد اسرائيل را کشور کوچک بيماري جلوه دهد که زير ضربه ي جهان عرب قرار گرفته است و بدين گونه حقيقت اوضاع را مخدوش مي کند. کشورهاي بزرگ امپرياليستي پشت سر اسرائيل پنهان شده اند. در سال 1956 اين انگلستان و فرانسه بودند که مصر را به خاطر ملي کردن کانال سوئز نبخشيدند و امروز اين آمريکاست که نمي تواند با طيب خاطر، پذيراي يک سوريه و مصر ضد امپرياليسم باشد.”126
بعد از مرگ جمال عبد الناصر و در پي مذاکرات ” نيکسون” و “برژنف” روساي جمهور آمريکا و شوروي در سال 1972 در مسکو و دو ابر قدرت به عنوان بخشي از تنش زدايي تصميم گرفتند از مداخله در هر اختلاف منطقه اي که ممکن بود به جنگ جديدي بيانجامد، خودداري کنند. اين امر باعث شد که اميدهاي جانشين ناصر، انور سادات به نااميدي مبدل شود. چراکه او اميدوار بود دو ابر قدرت راه حلي براي مسئله ي خاورميانه به اسرائيل تحميل کنند.
در پي اين موضوع در ژوئيه ي 1972 (تير 1351) انور سادات کليه ي مستشاران روسي را از کشورش اخراج کرد و به تدريج مصر متمايل به سمت اردوگاه غرب شد. ايران و اسرائيل از اين تغيير موضع اسرائيل بسيار خوشحال بودند و آمريکا نيز سعي در ايجاد اتحادي مثلثي شکل از ايران و اسرائيل و مصر در راستاي منافع خود داشت.
بالاخره اين مراودات منجر به آن شد که قرارداد صلح کمپ ديويد در زمان کارتر بين اسرائيل و مصر منعقد شود و اسرائيل به آرزوي ديرين خود که همان صلح با مصر بود دست يابد. سران صهيونيسم از اين صلح بسيار شادمان بودند. در همين راستا مناخيم بگين چنين مي گويد: “کشورهاي عربي حتي افراطي ترينشان بدون مصر نمي تواند به اسرائيل حمله کنند، لذا معني عملي صلح ميان اسرائيل و مصر، صلح در کل خاورميانه است. صلح با مصر براي ما کافي است و مي توان از صلح با اردن و فلسطيني ها منصرف شد و با حمايت از صلح با مصر به تسلط بر کرانه ي غربي و نوار غزه ادامه خواهيم داد.”127
بدين ترتيب با انعقاد صلح بين اسرائيل و مصر و حمايت ايران و آمريکا از اين صلح، اسرائيل به تدريج داشت از حالت انزوا در منطقه خارج مي شد و ديگر آن احساس خطري که قبلا نسبت به برخورد کشورهاي عربي داشت، فروکش کرده بود.
در کل مي توان گفت که سياست هاي منطقه اي اسرائيل در دوره ي پهلوي ابتدا بر مبناي توسعه ي سرزميني بود و کم کم بعد از چندين جنگ پياپي با اعراب و احساس انزوا به سوي صلح و ايجاد امنيت برآمد و همچنين در اين حين استراتژي محورهاي پيرامون و اتحاد با ابرقدرتي مانند آمريکا را نيز دنبال مي کرد. اصولا بايد گفت که با توجه به مطالب مطرح شده و اين که مهم ترين موضوع در سياست گذاري سران صهيونيست تشکيل صهيونيست بزرگ و بازگشت مهاجران يهودي دنيا به ارض موعود بود و همچنين اينکه آمريکا و کشورهاي غربي نيز از وجود اين رژيم در خاورميانه حمايت مي کردند، بايد گفت که “ماهيت دولت اسرائيل (صهيونيسم محوري، کارکردي بودن و قوم محوري) عامل اصلي در تصميم سازي خارجي اسرائيل است.”128

ب) تاثير انقلاب اسلامي ايران بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل:
فروپاشي حکومت شاهنشاهي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران باعث تاثيرات فراواني در عرصه ي منطقه اي و حتي جهاني شد. مسلما با دگرگوني يک نظام حکومتي در يک کشور بيشترين خسارت متوجه متحدان آن کشور خواهد شد، لذا با توجه به اين که حکومت پهلوي متحد استراتژيک آمريکا و اسرائيل در منطقه ي حساس خاورميانه و خليج فارس بود، بالتبع سقوط اين رژيم ضربه اي سنگين براي آنان محسوب مي شد و طبعا آن ها بايد در سياست گذاري خود در عرصه ي منطقه اي تجديدنظر نمايند. در اين بخش برآنيم که به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل بپردازيم اما قبل از آن، براي اين که بهتر بتوانيم به زواياي امر پي ببريم بهتر است به بررسي تاثير انقلاب بر سياست بين الملل يا به بيان ديگر به تاثير انقلاب اسلامي بر کشورهاي منطقه بپردازيم چرا که رژيم صهيونيستي نيز جزء همين منطقه است و مسلما از اين تاثيرات مستثني نيست و بعد از اين به بررسي تاثير انقلاب اسلامي بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل خواهيم پرداخت.
براي اين که بتوانيم تاثير انقلاب بر سياست بين الملل را مشخص نماييم ابتدا بهتر است يک تعريف از سياست بين الملل ارائه دهيم. سياست بين الملل را مي توان چنين تعريف کرد: سياست بين الملل شامل مجموعه اقدامات و واکنش هايي است که دو يا چند دولت در عرصه ي بين المللي اعمال مي کنند. به عبارتي ديگر، مجموعه اي از کنش ها و واکنش هايي است که دو يا چند دولت در عرصه ي بين الملل، براساس قواعد حاکم بر روابطشان، از خود بروز مي دهند.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني، ايشان با طرح موضوعاتي چون روز قدس، مقابله و نهضت مستضعفين عليه مستکبرين و صدور انقلاب مطرح شد.
امام خميني در مورد صدور انقلاب چنين مي گويند: “ما بايد در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنيم و تفکر اين که ما انقلابمان را صادر نمي کنيم کنار بگذاريم زيرا اسلام بين کشورهاي مسلمان فرقي قائل نمي باشد و پشتيبان تمام مستضعفين جهان است. از طرفي ديگر تمام قدرت ها و ابرقدرت ها کمر به نابودي مان بسته اند و اگر ما در محيطي بسته بمانيم قطعا با شکست مواجه خواهيم شد. ما بايد حساب مان را صريحا با قدرت ها و ابرقدرت ها يکسره کنيم و به آن ها نشان دهيم که با تمام گرفتاري هاي مشقت باري که داريم، با جهان برخوردي مکتبي مي نماييم.”129
جمهوري اسلامي ايران با چنين تفکري پاي در عرصه ي منطقه اي و بين المللي گذاشت. از اثرات انقلاب اسلامي مي توان به موارد زير اشاره کرد:
1- تشکيل شوراي همکاري خليج فارس
2- انحلال دکترين نيکسون
3- انحلال پيمان سنتو
1-تشکيل شوراي خليج فارس: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و شروع موج اسلام گرايي و مبارزه عليه استعمار و استبداد در منطقه، کشورهاي عربي منطقه براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به سمت اتحاد و همگرايي منطقه اي سوق پيدا کردند و با تشويق ايالات متحده کشورهاي حاشيه ي جنوبي خليج فارس تصميم گرفتند اتحاديه اي تشکيل دهند تا به مقابله با خطرات احتمالي عليه خود بپردازند و در همين راستا در فوريه ي 1981 وزراي خارجه ي شش کشور بحرين، کويت، عربستان، امارات متحده ي عربي، قطر و عمان در رياض پايتخت عربستان گرد آمدند و موافقت خود را با تاسيس شوراي همکاري خليج فارس اعلام کردند بعد از گذشت حدود سه ماه از اين اجلاس، اين وزراي خارجه در ابوظبي گرد آمدند و با امضاي منشور شوراي همکاري خليج فارس، موجوديت آن را رسما اعلام کردند
2- انحلال دکترين نيکسون: رييس جمهور آمريکا ريچارد نيکسون و مشاور وي هنري کسينجر، استراتژي “سياست دوپايه اي” را اعلام کرده بودند مبني بر اين که براي تامين منافع ايالات متحده در منطقه ي حساس و استراتژيک خاورميانه، ايران نقش بازوي نظامي را دارد و عربستان سعودي نقش بازوي اقتصادي را دارا مي باشد که با پيروزي انقلاب اسلامي ايران عملا اين سياست با شکست مواجه شد.
3- انحلال پيمان سنتو: بعد از پايان جنگ جهاني دوم و آغاز دوران جنگ سرد ميان دو ابرقدرت، ايالات متحده ي آمريکا در راستاي کنترل و تضعيف شوروي و جلوگيري از نفوذ اين کشور در بين دولت هاي جهان سومي و بر مبناي استراتژي سد نفوذ که اصل آن از سوي جرج کنان مطرح شده بود پيمان سنتو شکل گرفت

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد محمدرضاشاه Next Entries مقاله رایگان درمورد جهان اسلام، صاحب نظران، آرامش خاطر