مقاله رایگان درمورد سلامت روان، عزت نفس، آموزش مهارت

دانلود پایان نامه ارشد

دارد و هرچه ميزان رضايت از زندگي بيشتر باشد،تجربه عواطف و احساسهاي مثبت نيز بيشتر است.
زوليگ و ديگران(2005) با بررسي کيفيت زندگي مرتبط با سلامت و رضايت از زندگي نوجوانان نشان دادند که در روزهايي که سلامت جسماني و رواني نوجوانان پايين و فعاليت آنها نيز محدود شده بود،ميزان رضايت از زندگي نيز در سطح پايين قرار داشت.
بري و گونل (2006)با بررسي نرخ خودکشي،رضايت از زندگي و شادکامي به عنوان مشخصه هاي سلامت رواني جامعه به اين نتيجه رسيدند که بين ميزان خودکشي با رضليت از زندگي و شادکامي رابطه منفي وجود دارد.
3-8-2- حرمت خود
همان گونه که هيچ انساني را نمي توان بدون شخصيت محسوب کرد،به همان ترتيب هيچ انساني را بدون حرمت خود يا عزت نفس نمي توان در نظر گرفت.سوليوان(1953)
اغلب نظريه ها بر اين باورند که حرمت خود ،ويژگي ديرپاي شخصيت است(ولمن،1977) و اشاره به برخي سطوح کلي و فرضي خود سنجي دارد. به ديگر سخن ،حرمت خود درکي است که فرد از خود دارد،اما اين درک با قضاوتهاي ارزشي همراه است و در برگيرنده ميزاني از حرمت خويشتن و خويشتن پذيري است و بنا براين حس ذهني و ديرپايي از ميزان پذيرش خود به شمار ميرود(کاروسيني،1984). بايد توجه داشت که حرمت خود همان خود پنداره و يا اعتماد به خود نيست (بدنر،1984) هرچند که اعتماد به خود مي تواند در حرمت خود شرکت داشته باشد. هنگامي که بين خود واقعي ،يعني مفهومي عيني از مهارتها ،مشخصات وخصوصياتي که در فرد است،با خود آرماني همسويي و هماهنگي باشد فرد احساس مثبتي از حرمت خود را تجربه مي کند و در غير اين صورت داراي نوسانهايي خواهد بود. بنابر اين بايد توجه کنيم که ميزان حرمت خود ،برگرفته از نوساني است که بين اين دو سازه در تبادل است.
پوپ و همکارانش(1373) اشاره دارند که حرمت خود مثبت ،عامل مهمي در سازگاري عاطفي-اجتماعي است ،به گونه اي که راهنماي تشخيصي انجمن روانپزشکي آمريکا ،حرمت خود پايين را به عنوان ويژگي برخي از بيماريهاي کودکان،مثل اختلال کمبود توخه در نظر گرفته است.
کلمز و همکارانش (1380) معتقدند که حرمت خود پايين با احساس ناتواني،گريز از موقعيت هاي نگراني زا ،بهانه جويي،نااميدي و تاثير پذيري آسان مرتبط است .تمهيدات مورد اشاره در پژوهش عاي ديگر نيز مورد تاييد قرار گرفته اند .
تاکاکورا و ساکي هارا(2001)با مطالعه 3202 آزمودني 18-15 ساله بدين نتيجه رسيدند که بين نشانه هاي افسردگي با سلامت،ميزان حمايت اجتماعي بيشتر،منبع مهارگذاري دروني و حرومت خود بالا رابطه منفي وجود دارد و افرادي که داراي حرمت خود بالا هستند،از خود تنظيمي بهتري نسبت به افرادي که داراي حرمت خود پايين هستند ،برخوردارند .
همچنين بايد اشاره کرد که سطح بالايي از کنترل والدين ،نه تنها توجيه کننده ترسهاي آدمي است،بلکه با حرمت خود پايين همراه است .(سوناک،2001) .
حسن زاده نشان داده است که بين همرنگي و حرمت خود رابطه معکوس وجود دارد .
در زنان،اختلال تصوير بدني،با سطح پايين حرمت خود و رضايت از زندگي و سلامت با سطح بالاي حرمت خود همراه بوده است. (مارک،2000).
4-8-2- بهزيستي فاعلي
بهزيستي فاعلي به منزله ارزيابيهاي عاطفي و شناختي شخص از زندگي خود متشکل از سه مولفه اصلي است : رضايتمندي از زندگي،حضور عواطف(خلق و هيجانها) و غياب عواطف ناخوشايند (دينر،لوکاس و اويشي،2002 )
(ريف،1989 )به تفاوتهاي بهزيستي شخصي ،که روان شناسان لذت گرا ار آن طرفداري ميکنند و بهزيستي فضيلت گرا اشاره مي کند و بر اين باور است که برخي از جنبه هاي کنش وري بهينه ،مانند محقق ساختن هدفهاي فرد متضمن قانونمندي و تلاش بسيار است و اين امر حتي ممکن است در تعارض کامل با شادکامي کوتاه مدت باشد . او معتقد است که بهزيستي را نبايد ساده نگرانه،معادل با تجربه بيشتر لذت در مقابل درد دانست،در عوض بهزيستي در بر گيرنده تلاش براي کمال و تحقق نيروهاي بالقوه فرد است .
5-8-2- خلق مثبت
فرويد طنز را وسيله اي براي دستيابي به شادي با وجود تمام اتفاقات اضطراب آور و شرايط نامساعد مي داند . طنز از ارزش ايمن سازي بسياري برخوردار است .فرويد معتقد است بدون داشتن حس بذله و استفاده از آن در موقعيت هاي مقتضي امکان ندارد بتوان از نظر رواني شاد بود.
طنز به ما اين توانايي را ميدهد که شادي را در زندگي حفظ کنيم،شادي که هميشه در معرض خطر ناپديد شدن است (مايرز،دينر،1995).
شوارتز (1990) معتقد است که افراد شادکام ،در پردازش اطلاعات به خوش بيني و خوشحالي متمايلند.
در سالهاي اخير ،اعتقاد بر اين است که در نظر داشتن شادي وطراحي برنامه هايي براي شاد بودن باعث افزايش شادماني مي شود و شادکامي محصول سلامت رواني است نه هدف آن .غالبا شادکامي توام با کارکرد مطلوب و سلامتي رواني همراه است و رضايت از روابط شخصي با سلامت رواني مطلوب رابطه دارد .افراد نوع دوست در مقايسه با کساني که چنين نيستند شادترند و القاي اندک عواطف مثبت ،اشخاص را باهوشتر،مولدتر ف دقيق تر و در نتيجه شادکام تر مي کند .
آلبرکستن(2003)معتقد است که تجربه استرس ،احساس شادکامي را کاهش مي دهد يعني هرچه فرد استرس بيشتري را تجربه نمايد،از ميزان شادکامي او کاسته مي شود .
6-8-2- رضايت خاطر
به اعتقاد پاوت (1995،به نقل از مايرز و دينر،2000) افراد زماني احساسات شادتري دارند که با ديگران هستند. اينچنين روابط اجتماعي سالم و دوستانه با ديگران که منجر به رضايت خاطر و شادکامي در افراد مي گردد مستلزم داشتن مهارتهاي اجتماعي مي باشد .
پژوهش ها نشان داه اند که رضايت خاطر در دانشجويان با ابراز وجود رابطه مثبت و با اضطراب اجتماعي رابطه منفي دارد .(هرمزي نژاد،نجاريان،1379).
ژاندا (2001) اشاره دارد که نمي توان در مورد رضايت خاطر و پيشرفت تحصيلي از يک رابطه خطي سخن گفت،بلکه ممکن است نوعي ارتباط غير خطي را شاهد باشيم و اينکه موفقيت تحصيلي نميتواند به ميانگين دروس محدود شود و بايد به عوامل ديگري از قبيل رضايت خاطر که مي تواند تبيين کننده خوبي براي پيشرفت تحصيلي باشد ، توجه کرد.
9-2- کيفيت زندگي در يائسگي
اصطلاح” کيفيت زندگي در يائسگي ” به مفهوم وجود علائم يائسگي مانند گرگرفتگي ، تعريق شبانه ، و خشکي واژن اشاره ميکند. مطمئناَ وجود اين علائم بر کيفيت زندگي زنان مؤثر است ؛ ضمن آنکه توجه هم زمان به ساير جنبه هاي کيفيت زندگي مانند وضعيت سلامتي فرد ، رضايت مندي از زندگي و عملکرد رواني نيز حائز اهميت مي باشد .
يکي از بحراني ترين مراحل زندگي زنان يائسگي است . يائسگي براي زنان نقطه عطف مهمي محسوب مي شود که خاتمه دوران قاعدگي و فاز بارداري آنها را شامل مي شود .اگر چه يائسگي فرآيندي بيولوژيک و رويدادي همگاني براي زنان است ، اما براي همه به يک شکل تعريف نمي شود و وضعيت روحي و رواني، فرهنگي و اجتماعي فرد در اين تجربه دخيل است (سيدي علوي ،1374)
بحران يائسگي به واسطه علائم و مجموعه عوارض خود ، سلامت رواني ، جسماني ، عاطفي ، عملکرد اجتماعي و روابط خانوادگي را تحت تاثير قرار مي دهد. مجموعه اين تاثيرات را مي توان در يک مفهوم واحد تحت عنوان کيفيت زندگي قرار داد. از ديدگاه علوم بهداشتي تعارف کيفيت زندگي به دو گروه عمده کيفيت زندگي کلي و کيفيت زندگي وابسته به سلامت تقسيم مي شود . واژه کيفيت زندگي وابسته به سلامت بر ابعاد جسمي و روانشناختي سلامت تأکيد دارد . و معمولاَ به نشانه هاي ناراحتي مرتبط با بيماري يا درمان بر مي گردد.در حال حاضر کيفيت زندگي يکي از نگراني هاي عمده متخصصين بهداشتي است و به عنوان شاخصي براي اندازه گيري وضعيت سلامت در تحقيقات بهداشت عمومي و پزشکي شناخته شده است.
لذا با توجه به اينکه زنان بخش بزرگي از جامعه را به خود اختصاص مي دهند و سلامت آن ها ضامن سلامت خانواده و جامعه است و يائسگي به عنوان يک رويداد فيزيولوژيک در زندگي تمام زنان رخ مي دهد و منجر به پيامدهاي جسماني ، رواني و اجتماعي براي فرد مي شود و با توجه به نتايج متناقض در تحقيقات مختلف ،کيفيت زندگي زنان در دوران يائسگي و سنجش عوامل مرتبط با آن گامي در جهت ارتقاء کيفيت زندگي زنان در اين دوران است.
1-9-2- تحقيقات انجام شده در داخل كشور
بررسي منابع مطالعاتي در دسترس،نشان داد که تاکنون پژوهش منتشر شده اي که مستقيما با موضوع مورد پژوهش مرتبط باشد چه در داخل و چه در خارج از کشور يافت نشد. لذا سعي کردم از مطالعاتي که تقريبا با موضوع مرتبط هستند استفاده کنم.
-حسيني قدمگاهي و همکاران(1377)،در پژوهشي نقش عوامل خطر ساز رواني-اجتماعي يعني ميزان استرس،شيوه مقابله با آن و کيفيت روابط اجتماعي را در سه گروه بيماران حاد عروقي قلب،بيماران مزمن عروقي و قلب و افراد سالم بررسي کردند.نتايج نشان داد که بيماران حاد و مزمن عروقي قلب در رويارويي با رخدادهاي پر فشار زندگي،آشفتگي رواني بسشتري را نسبت به افراد سالم تجربه کرده اند،همچنين پاسخهاي مقابله اي اين بيماران نيز بيشتر مبتني بر مهار هيجاني بوده و در کيفيت روابط خود کشمکشهاي بين فردي بيشتري داشته اند.اين بررسي نشان داد که ميزان ناراحتي ناشي از استرس ،پاسخهاي هيجاني در مواخهه با استرس و کشمکشهاي بين فردي در روابط اجتماعي،نقش تايين کننده در بروز و تشديد بيماريهاي عروقي قلب دارند.
– پناهنده(1383) در تحقيقي با عنوان ” بررسي رابطه ميان استرس ، رضايت و انگيزش شغلي پرستاران بيمارستانهاي شهرستان ساري” به اين نتيجه رسيد كه بين استرس شغلي و رضايت شغلي و انگيزش شغلي پرستاران رابطه منفي وجود دارد و با افزايش ميزان استرس شغلي رضايت شغلي و انگيزش شغلي پرستاران كاهش مي‎يابد.
-در تحقيق کافي (1375) از تبعيض و قدرناشناسي مسئولين ، كمبود فرصتهاي رشد و عدم ترفيع معلمان به عنوان عامل استرس شغلي معلمان نام برده شده است .
-اسدي(1382)رابطه بين هوش هيجاني با فرسودگي شغلي وسلامت روان کارکنان شرکت ايران خودرو را بررسي کردو به اين نتيجه دست يافت که بين هوش هيجاني وعامل سلامت روان رابطه معني داري وجود داردوعامل هوش هيجاني در تبيين فرسودگي شغلي عاملي تعيين کننده است.
-بالا زاده رويا ، (1388 ) تحت عنوان بررسي اثر بخشي آموزش مهارتهاي اجتماعي بر سلامت عمومي و پرخاشگري زنان در نتايج نشان داده است که زنان پرخاشگري که آموزش مهارت اجتماعي را دريافت کرده اند در مقايسه با گروه کنترل که آموزش نداشته اند پرخاشگري آنان کاهش يافته است .
-دافعي (1376 ) در تحقيق خود در مورد بررسي رابطه روشهاي مقابله اي با ويژگي هاي فرد و سلامت رواني در زوجهاي نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروري يزد به اين نتيجه رسيد که بين روشهاي مقابله اي توسط زوجهاي نابارور و سلامت رواني آنها به طور معناداري ارتباط وجود دارد . بدين صورت که به کارگيري بيشتر روشهاي مقابله اي تفکر آرزومندانه ، تفکر منفي ،تمرکز بر عاطفه و ابراز آن و انکار با کاهش سلامت رواني و به کارگيري روشهاي مقابله اي فعال ، مقابله برنامه ريزي شده ، جلوگيري از رويارويي عجولانه و مقابله مذهبي با افزايش سلامتي در زوجهاي نابارور ارتباط معني دار وجود دارد.
-در تحقيقي شکر کن (1376 ) به بررسي رابطه بين سبک اسنادي با پيامدهاي رواني (عزت نفس ، نااميدي و افسردگي ) در دانش آموزان پرداخت و نتايج حاصله نشان داد که بين کنترل بيروني و نااميدي رابطه معني داري وجود دارد. بين کنترل بيروني با عزت نفس رابطه معنادار به صورت معکوس است و بين افسردگي و منبع کنترل بيروني رابطه مستقيم وجود دارد.
-موسوي،سيد محمود رضا(1383) تحقيقات در خصوص بيماران مبتلا به ويروس ايدز نشان داده است : ابتلاء به ويروس HIV و بيماري AIDS بحراني جدي در زندگي فرد بشمار ميرود. افرادي كه به اين بيماري مبتلا ميشوند استرسهاي ويژه اي را تجربه ميكنند. در حاليكه دانش آنان در مورد اين فشارها و مقابله با آنها ضعيف است. حتي براي كساني كه سابقه مشكلات رواني نداشته اند. استرس رواني قابل توجه ناشي از عفونت HIV باعث تحليل رفتن مكانيسمهاي مقابله اي شده و در برخي موارد نشانگان باليني را در فرد بوجود مي آورد. در اين پژوهش با

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد پرسش نامه، سلامت روان، زنان متأهل Next Entries پایان نامه ارشد درمورد مدیریت دانش، منابع سازمان، سیستم های برنامه ریزی