
ي را نيز متاثر ميسازد.
“آزادي” از واژهها و مفاهيم مقدس و والايي است که در طول تاريخ، مورد ستايش واقع شده است، قرآن کريم، يکي از فلسفههاي بعثت انبياء را آزادي انسانها و رهايي آنان از قيد اسارتها ميداند: “و يصبح عنهم اصرهم و الاغلال التي کانت عليهم13” رسولان الهي و معصومان همواره بر جايگاه بر ارزش آزادي در زندگي فردي و اجتماعي بشر تاکيد کردهاند. حضرت علي(ع) خطاب به فرزند گرامي خويش امام حسن مجتبي(ع) ميفرمايد: “ولاتکن عبد غيرک قد جعلک الله حرآ” همچنين امام حسين(ع) در روز عاشورا خطاب به دشمن ميفرمايد:”يا شيعه ال ابي سفيان ان لم يکن لکم دين، و کنتم لا تخلفون المعاد؛ فکونوا احرارا في دنياکم…”14
خداوند متعال در آيه 78 سوره حج ميفرمايد: قرار نداديم بر شما در دين عسر و حرج و در آيه 49 سوره کهف ميفرمايد: هر کس خواست ايمان بياورد و هر کس خواست کفر بورزد. سرانجام در آيه 3 سوره انسان ميفرمايد: ما انسان را هدايت کرديم حال او سپاسگزار اين نعمت است يا کفران به آن در دوره معاصر نيز در بين تمامي ملل “آزادي” ارزش والا و جايگاه بالايي دارد. يکي از شعارهاي عناصر انقلابهاي مردمي در قرون اخير آزادي است، به طور مثال: در انقلاب کبير فرانسه آزادي در کار برابري، برادري از شعارهاي اصلي اين انقلاب بود که سپس از اصول قانون اساسي فرانسه شد. به موجب اصل دوم اين قانون:”شعار جمهوي،آزادي، برابري و برادري است.” بر اين اساس در اين گفتار نخست مفهوم لغوي و سپس به مفهوم اصطلاحي آن پرداخته مي شود
بند اول: مفهوم لغوي آزادي
واژه آزادي در معناي مختلفي به کار رفته است بعضي از اهل لغت آزادي را در مقابل بندگي قرار دادهاند چنان چه آزاد را در مقابل شخص مملوک قرار دادهاند15. بعضي ديگر آزادي را به معناي بيقيدي و رهايي تعريف نمودهاند16 و برخي نيز به معناي قطع تعلق از امري17، و عدهاي به معناي مختار و مخير دانستهاند18 و برخي آوردهاند آزادي حالتي است در انسان که به موجب آن شخص ميتواند آن طور که اراده کند رفتار نمايد. در نهايت عدهاي نيز به معناي جوانمردي، کريم، برگزيده دانستهاند.19
بند دوم: مفهوم حقوقيآزادي
شايد بتوان گفت درميان تمامي کلمهها و واژهها هيچ کدام به قدر واژه، آزادي دلپسند و محبوب نباشد. از آن جايي که تاريخ بشر تماماً آکنده از ظلم و جور و استبداد بوده است، طبيعي است که هيچ کلمهاي به اندازه آزادي براي او جالب توجه و شيرين نباشد. همچنين کلمه آزادي ازجمله کلماتي است که فراوان مورد تفسيرهاي ضد و نقيض قرار گرفته است. اما آن چه که از لابهلاي تمامي تفاسير و تعاريفي که علماي سياست و حقوق از آزادي کردهاند ميتوان دريافت اين است که اغلب معناي آزادي را به “عدم مانع” تفسير و تعريف نمودهاند، مونتسکيو در تعريف آزادي ميگويد: “آزادي يعني اين که انسان حق داشته باشد هر کاري که قانون اجازه داده و ميدهد بکند و آن چه که قانون منع کرده و صلاح او در آن نيست مجبور به انجام آن نگردد.”20 در اعلاميه حقوق بشر فرانسه در تعريف آزادي آمده است “توانايي انجام هر کاري که موجب ضرر و زيان ديگران نباشد.”21
مفهوم اصطلاحي آزادي نيز از مفهوم لغوي آن دور نيفتاده است و ابهاماتي در آن وجود دارد، زيرا “هر چند آزادي به معناي رها شدن از قيد است، خود نيز نياز به قيد دارد، آزادي بدون قيد سايهاي از ابهام را بر سر خود دارد.”22
از آزادي به معناي اصطلاحي آن تعريفهايي شده است که به آنها اشاره ميکنيم برخي انديشمندان تنها آزادي محدود و مشروط را ارج مي نهند و معتقدند که آزادي مطلق نه دست يافتني است و نه مطلوب. و چنين استدلال ميکند که:”بشر به حکم اين دو سرشت خود دو قطبي آفريده شده، يعني موجودي متضاد است و به تعبير قرآن مرکب از عقل و نفس يا جان علوي و تن است، محال است بتواند در هر دو قسمت وجودي خود، از بينهايت درجه آزادي برخوردار باشد. رهايي هر يک از قسمت عالي و سافل وجود انسان، مساوي با محدود شدن قسمت ديگر است.”23
علامه طباطبايي در معناي آزادي فرموده است: “آزادي به آن معنا که امروز به خود گرفته بيش از چند قرن از عمرش نميگذرد و شايد موجب آن هم همين تمدن تازه و جوان اروپايي بوده باشد، اما معناي اين کلمه از زمانهاي خيلي پيش در فکر وذهن آدمي جلوه داشته است و در افق آروزهاي او ميدرخشيده است. اين معنا ناشي از يک اصل طبيعي و تکويني است، که به نام اراده در نهاد انسان به وديعه گذارده شده و همين اراده است که انسانها را به عمل وادار ميکند. چيزي که هست آنکه، چون انسان موجودي اجتماعي است، طبيعي است به سوي اجتماع سوق داده شده و داخل اجتماع ميشود. انسان به موجب ويژگي اجتماعي داشتن هميشه اراده و افعال خود را در ضمن اراده و افعال ديگران قرار داده است و همين معنا موجب شده که در برابر قانون فروتني نموده تسليم باشد، چه آنکه اين قانون است که با ايجاد مرز و حد، اراده و اعمال انسانها را تعديل نموده، آنها را در حدي معين نگه ميدارد، پس همان طبيعتي که آزادي اراده و عمل را ايجاب ميکند، خود به عينه موجب محدوديت آن نيز ميشود و آزادي ابتدايي را از او سلب ميکند.
علامه مرحوم محمدتقي جعفري در بررسي معاني آزادي نوشتهاند: براي تعريف آزادي، بررسي سه موضوع ديگر که عبارتند از “رهايي”، “آزادي”، “اختيار” بسيار ضرروي به نظر ميرسد؛
1ـ “رهايي”؛ آزادي عبارت از برداشتن قيد يا زنجير يا هر عاملي که موجب بسته شدن مسير جريان اراده در يک يا چند موضوع ميشود… رهايي باز شدن قيد از مسير جريان اراده به طور نسبي است، بنابراين هيچ حالت رهايي، توضيح دهنده، موقعيت پس از برداشته شدن قيد نيست.
2ـ “آزادي”؛ براي شناخت آزادي دو وجه مهم آن را مطرح ميکنيم:
وجه اول: “درجه يکم: آزادي طبيعي محض، عبارت است از: توانايي انتخاب يک هدف از ميان اشيايي که ممکن است به عنوان هدف منظور شوند و يا انتخاب يک وسيله از ميان اشيايي که ممکن است وسيله تلقي شوند.
وجه دوم: درجه دوم: آزادي تصعيد شده، عبارت است از: نظارت و سلطه شخص بر دو قطب مثبت و منفي کار.
3ـ “اختيار”… عبارت است از: اعمال نظارت و سلطه شخص بر دو قطب مثبت و منفي کار يا ترک شايسته با هدفگيري خير.
بنابراين هر اندازه نظاره و سلطه شخص بر کار بيشتر شود، آزادي انسان در آن کار بيشتر خواهد شد؛ و برعکس هر اندازه از نظاره درباره کار کاسته شود، به همان اندازه از آزادي کار کاسته ميشود.24
برخي از حقوقدانان کشورمان آزادي را با قيد اراده اين گونه تعريف ميکنند: “در اصطلاح فلسفي، مفهوم آزادي اراده عبارت است از انتخاب اعمال و درمقابل موقعيتهايي قرار دارد که در آن، افراد، تحت اجبار، عمل مي نمايند، معناي ضمني اين مفهوم آن است که انسانها از قواعد رفتاري خاص پيروي کرده، قادر به شناخت موقعيتهايي هستند که قواعد مزبور به کار ميرود و نيز قادر به تصميمگيري نسبت به اين امرند که کدام يک از اين قواعد را رعايت نمايند.25
و بعضي از آزادي چنين تعريف نموده اند که “آزادي عبارت از حقي است که به موج آن افراد بتوانند استعدادها و تواناييهاي طبيعي و خدادادي خويش را به کار اندازند، مشروط بر آن که آسيب و يا زياني به ديگران وارد نسازند.”26
و برخي نيز تعريف نمودهاند که آزادي به معناي حق و اختيار و به طور مستقل و مختار بودن شخص در گزينش اعمال و رفتار خود ميباشد مانند آزادي رفت و آمد…”27
نهايت آن که کميسيون واژهسازي و اصطلاحات قضايي اداره حقوقي دادگستري که موظف شده بود واژهها و اصطلاحات قضايي را تعيين کند در مورد آزادي اين تعريف را ارايه نموده است:
“آزادي عبارت است از اين که شخص اختيار انجام دادن هر کاري را داشته باشد به شرط آن که ضرر آن به ديگري نرسد. اين شرط، آزادي هر کس را در برابر ديگري محدود مينمايد و رعايت اين شرط تکليف هر فرد و هر شخص در برابر ديگري است. مبين و مشخص حد آزادي اشخاص در برابر يکديگر قوانين موضوعه ميباشند و قانون بايد فقط عملي را منع کند که مخل نظم اجتماع است.28 بنابراين با توجه به کليه مطالب فوق مفهوم آزادي به معناي حق و اختيار فرد و به طور کلي مستقل و مختار بودن شخص در گزينش اعمال و رفتار خود ميباشد.
گفتار دوم: اقسام آزادي
نويسندگان حقوقي آزاديهاي اساسي را به چهار دسته، آزاديهاي فردي، آزادي انديشه، آزاديهاي سياسي، آزاديهاي اقتصادي و اجتماعي تقسيم بندي نمودهاند29. که در ذيل به بررسي آزاديهاي فردي به جهت ارتباط آن پاياننامه ميپردازيم.
بند اول: آزاديهاي فردي
در ادامه به چند تعريف از آزادي فردي اشاره ميکنيم:
1ـ آزادي فردي عبارت از حقي است که به موجب آن، افراد بتوانند استعدادها و تواناييهاي طبيعي و خدادادي خويش را به کار اندازند، مشروط بر آن که آسيب و يا زياني به ديگران وارد نسازد.”30
2ـ آزادي فردي به معني حق و اختيار و به طور کلي مستقل و مختار بودن در گزينش اعمال و رفتار خود ميباشد؛ مانند آزادي رفت و آمد، آزادي عقيده و بيان، آزادي قلم، آزادي اجتماعات، آزادي کار و غيره.”31
3ـ آزاديهاي فردي عبارتند از: قدرتهايي که براي فرد شناخته شده است به اين منظور که فرد با استفاده از آن قدرتها بتواند، هر چه در توان دارد انجام دهد و نيروهايي که طبيعت در وي نهاده است ظاهر سازد. اين آزاديها را قانون و دستگاه قضايي و دولت تنظيم و تضمين مينمايند؛ مانند آزادي مطبوعات و انجمنها و تجارت و صنعت.32 و آزادي فردي به معناي خاص کلمه عبارت است از: “آزادي بدني هر فرد به طوري که بتواند از هر نقطه کشور به نقطه ديگر آن مسافرت نموده يا نقل مکان دهد، يا از کشور خود خارج شده و به آن مراجعت نمايد و از توقيف بدون جهت محفوظ و مصون باشد.”33
4ـ آزادي فردي يا آزادي تن، يعني اين که شخص در رفت و آمد و اقامت و ترک هر نقطه چه در کشور و چه در خارج از کشور ازاد باشد و از توقيف بدون دليل مصون و محفوظ بماند. نتيجه اين آزادي عبارت است از: لغو بردگي و شبه بردگي و لغو بيگاري، يعني اجير شدن و قبول تبعيت اشخاص نسبت به يکديگر به صورتي که منجر به عبوديت فرد نسبت به ديگري شود و منع توقيف و حبس بدون مجوز اشخاص.34
اين گونه آزادي ها، حقوق افراد و آزاديهاي فيزيکي است که شامل حق حيات و آزادي تن، امنيت فردي، آزادي و مصونيت مسکن، آزادي رفت و آمد و تعرض ناپذيري مکاتبات ميشود35. از ميان اين مصاديق آزادي مصونيت مسکن و تعرض ناپذير مکاتبات با موضوع پاياننامه بيشترين ارتباط دارد که در زير مختصراً توضيح داده ميشود.
هرکس حق دارد محل مسکوني خود را انتخاب کند و در اين مورد هيچ گونه تحميلي بر او جايز نيست بنابراين گزينش محل مسکوني و نقل و انتقال بر حسب اراده فرد انجام ميشود. البته استثنايي بر اين اصل وجود دارد. مثلاً مسکن زن شوهردار توسط شوهر او انتخاب ميشود. يا منزل محجورين توسط ولي خاص يا قيم آنها تعيين ميگردد.
از سوي ديگر مسکن افراد مصون از تعرضاند هيچ کس حق ندارند بدون اجازه صاحبخانه وارد خانه او شود. البته برا ين اصل چهار استناد وجود دارد: 1ـ بازرسي منازل به دستر مقام قضايي به منظور تغصب متهمين، مجرمين يا تامين دليل 2ـ تفتيش مسکن افراد براي اجراي حکم 3ـ در مورد مسائل مالياتي و عوارض و غيره.36
به نظر نگارنده مفهوم آزادي يکي از مفاهيم بديهي ميباشد، که در سايه آزادي تمام موجودات جهان رشد و به تعالي و کمال ميرسند، بنابراين چون آزادي راه سعادت و کمال بشر است، ما به معناي گسترده آن ميانديشيم. بدين معنا که فرد در گزينش اعمال خود در حد قانون آزاد است و از طرفي هم چنانچه متهم به ارتکاب جرمي شد، نميتوان بدون احضار و تفهيم اتهام او را بازجويي کرد و يا او را در اثناي بازجويي شکنجه نمود و حتي متهم را با دست بند و يا پابند و يا با لباس زنداني مورد بازجويي قرار داد. از اين مهمتر از متهم نبايد در حال ايستاده تحقيق کرد. متهم بايد در نشستن و
