مقاله رایگان درمورد رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

هيجان ها را نشان مي هد. هيجانها از افکار ، رفتار و فيزيولوژي تأثير مي پذيرند و بر آنها تأثير مي گذارند. برخي خوشايند و مثبت هستند مانند شادي و برخي منفي مانند ترس و غم و خشم .
نتايج تحقيقات مختلف حاکي از برتري زنان در ادراک هيجاني نسبت به مردان مي باشد . (ماير51 ، سالووي ، کارسو،2002) ، (گلمن ،1995 ) .
ادراک در زنان بارها بيشتر و بهتر از مردان است . نکته ديگر تفاوت زن و مرد در درک کلي و جزئي است زنان ادراک جزئي دارند و مردان ادراک کلي .(استبوري52،2006).
ادراک موضوعات اجتماعي به سادگي ادراک فيزيکي يا ادراک اشياء نيست . قضاوت هاي ادراک موضوعات اجتماعي بسيار پيچيده تر از قضاوت هاي مربوط به جهان فيزيکي است . مسئله بسيار حاد ديگر اين است که ما هنگام قضاوت درباره ديگران ندرتاَ مشاهده کنندگان بي طرفي هستيم . در جامعه خيلي از تصميمات بسيار مهم از برگزيدن رهبر سياسي گرفته تا انتخاب متقاضي شغلي خاص مبتني بر چگونگي ادراک ما از مردم مي باشد. گاهي فهم اينکه آيا در حال حاضر طرف صحبت ما علاقمند يا ملول ، شاد يا غمگين ، گرفته يا راحت است بيشتر اهميت دارد تا فهم اينکه وي کلاَ برون گرا ، حمايتگر ، خجول يا فردي سلطه گر است ، ادراک فرد از روي چهره آنها مهمترين منبع اطلاعات ما درباره هيجانات شخص است مطالعات ديگر نيز نشان مي دهد توانايي همدلي يک فرد به دقت ادراک او مرتبط است.(اپستين،1998 ).
نقش ارتباط غير کلامي و ادراک آن در تعامل اجتماعي امر شناخته شده اي است . پيام هاي کلامي تنها بخش کوچکي از ارتباط ميان فردي را تشکيل مي دهند . در شرايطي که ارتباط کلامي آشکار بنا به دلايلي دشوار يا غير ممکن است مبادله پيچيده اي از علائم غير کلامي از جمله نگاه خيره ، لبخند ،ژستها ، جانشين آن مي شود . قابليت ارسال و دريافت موثر پيام هاي غير کلامي براي تعامل اجتماعي موفق امري اساسي است . ( اسدي ،1384 )
نقش سلامت مغزي و تأثير فيزيولوژي بخش هايي از آن قسمت پيشين قطعه پيشاني در ادراک هيجانات و درک تغييرات چهره و خواندن حالات هيجاني نيز به اثبات رسيده است و در پي آن چگونگي ادراک عواطف در تصميم گيري هاي اصلي و رفتار بهنجار اجتماعي انسانها نقش انکار ناپذيري دارد.
اينکه زنان احساسات ديگران را بهتر درک مي کنند از قابليت هايي است که فمنيست هاي راديکال آن را سرچشمه خاص دانش زنان مي شمرند. چرا که زنان از طريق شهودي بهتر از مردان قادر به دستيابي مستقيم و غير استدلالي به احساسات ديگران هستند اما احتمال دارد که زنان در مقام فرو دست ، حساسيت خاص نسبت به نشانه هاي رفتاري کسب کنند زيرا کشف و شهود نشانگر موقعيت انفعالي هر اقليت سرکوب شده اي است . قدرت شهود مستلزم ممارست ذهني ، چيدن جزئيات پراکنده است و هنگامي که از سوي اعضاي گروه سلطه گر اعمال مي شود هوش استنتاجي خوانده مي شود. اما اگر اين قابليت در زنان بروز يابد بي درنگ اثر سوي قدرت مداران ارزش زدايي مي شود. ( اسدي ،1384 )
15-2-2- تاريخچه شکل گيري هوش هيجاني
ماير53 (2001 ) پنج دوره تاريخي را که منجر به پيدايش مفهوم هوش هيجاني شده تعريف و توصيف کرده است.
1. از1900تا1969 در مطالعات روان شناختي ، هوش و هيجانها به منزله دو مقوله نسبتاَ مستقل در نظر گرفته مي شود.
2. از 1970تا 1989 روان شناسان به بررسي چگونگي تأثير گذاري هوش و هيجانها بر يکديگر پرداختند.
3. از 1990 تا 1993 با ظهور هوش هيجاني به عنوان يک موضوع مطالعاتي روبرو هستيم.
4. از 1994 تا 1997 اين سازه مورد استقبال محققان قرار گرفت .
5. عصر حاضر که تحقيقات از وضوح بيشتري برخوردار شده اند.
1-15-2-2- دوره اول :1969-1900
در اين دوره ، هوش هيجاني به منزله دو مقوله مجزا از يکديگر تلقي مي شوندو اغلب منطق را با تجربه هيجاني در تضاد مي دانند (به نقل از سالووي54 ، هسي و ماير، 2002 )
در حوزه هوش نخستين آزمونهاي طراحي شده و سنجش هاي روان شناختي در خلال اين دوره گسترش مي يابند. هوش به صورت قابليتي در نظر گرفته مي شود که مي توان اعتبار آن را مورد سنجش قرار داد. استدلال هاي انتزاعي و تبيين هاي زيست شناسي متفاوت از هوش مورد تحقيق قرار مي گيرند خط سير اين دوره به گونه اي که در پي مي آيد ترسيم شده است :
اسپيرمن که از نخستين نظريه پردازان هوش است با استفاده از روش تحليل عوامل به اين نتيجه رسيد که نمرات آزمونهاي رواني به دو عامل قابل تفکيک اند.
الف) عامل عمومي که در همه فعاليت هاي ذهني مشترک است .
ب) عامل اختصاصي که تنها در يک فعاليت معين ذهني موثر است.(به نقل از جعفري کندوان،1385)
اين مفهوم توسط نظريه پردازاني که هوش را متشکل از مؤلفه هايي چند گانه مي دانستند به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. ثرندايک (1920 ) انديشه يک عنصر مشترک مجرد در هوش را مردود شمرد ، وي ابتدا هوش اجتماعي را به عنوان يک مولفه که توسط نمرات بهره هوشي اندازه گيري مي شود مورد بررسي قرار داد و سرانجام هوش اجتماعي را از اشکال انتزاعي و مکانيکي هوش متمايز ساخت و آن را به عنوان قابليت درک مردم و عاطفه عمل کردن در روابط انساني تعريف کرد.
پرتئوس ( 1969، نقل از پرون و پرون ،1381 ) اظهار داشت ” هوش به معناي بسيار عمومي عبارت از ظرفيت گسترش طيف و پيچيدگي محرکهاي متناسب است و منظور از محرک هاي متناسب ، محرک هايي هستند که پاسخ آنها از نظر زيست شناختي به نفع ارگانيزم است ” . وي همچنين تصريح کرد که در هوش ظرفيت ايجاد واکنش هاي همنوا ( پاسخ هاي طرح ريزي شده ) موجود است .
بدين ترتيب هوشي که پرتئوس در صدد ارزشيابي آن بود در وهله اول نخست هوش اجتماعي بود . ريشه هاي تاريخي هوش اجتماعي را در آثار کلي (1955 ) ، راجرز (1961 ) ، راتر ( 1966 ) ، و جنبش نگاه نو دهه 1950 ( برونر ، 1990 ) مي توان سراغ گرفت ( زير کل55 ، 2000 )
کلي56 (1955 ) در نظريه شخصيت خود به طرح الگويي پرداخت که پيش بيني حوادث يا انتظار ها ، نقش اساسي را در تعيين رفتار فرد ايفا مي کرد. شناخت ، هسته مرکزي الگوي اوست وي در الگوي خود بر انتظارها ، تفسيرها و سازه هاي شخصي يا طرح کلي که فرد در درک جهان بدانها متوسل مي شود تاکيد مي کند.
قانون اثر ثراندايک بخش مهمي از ديدگاه هوش اجتماعي است. تمرکز کم تر بر رفتار خود و بيشتر براثري که از خود به جاي گذارده است. با مرتبط کردن رفتار به بافت اجتماعي و درک رفتار از اين مجموعه ، هوش اجتماعي الگويي است که درآن ، توان بالقوه فرد براي تغيير و سازش يافتگي فزاينده ، اهميتي محوري مي يابد.
الگوي هوش اجتماعي مفروضات کليدي چند گانه اي را درباره رفتار انسان طرح مي کند.( زيرکل ، 2000)
رفتار آدمي هدفمند و واجد راهبرد است که به سوي اکتساب برخي از اهداف و آمال جهت گيري شده است. مطالعات نشان مي دهند که رفتار معطوف به هدف در سومين سال زندگي کودک شکل مي گيرد و کودکان توانايي جهت دادن به رفتارشان را به سوي نتايج دلخواه توسعه مي دهند . تمرکز بر آنچه مردم در تلاش براي انجام آن هستند چهار چوبي نيرومند براي فهم اعمالشان است.
1. آدميان به جاي فعل پذيري ، موجوداتي پويشي اند. آنان فعالانه معناي محيط اجتماعي خود و فرصتها و تهديد هاي موجود را تعبير و تفسير مي کنند.
2. رفتار به گونه اي ارتجاعي ، اجتماعي و وابسته به موقعيت است و تمام اعمال درون يک بافت فرهنگي معيني که از نظراجتماعي واجد معاني تعريف شده است قرار مي گيرد.
3. رفتار در تمام افراد تحولي است و در چهارچوب معيني که در بر گيرنده رفتارها ، تکاليف و اهداف مناسب با جايگاه فرد يامرحله اي از چرخه زندگي که در آن قرار دارد ، قابل درک است.
اصطلاح هوش هيجاني در مقالات آکادميک از اواسط دهه 1960 بدون توجه به تعريف و يا معني تخصصي آن به کار برده شد . ( براي مثال گرينزپان 1979 ، ليونر 1966 ، پاين1986 / 1983 ، نقل از سالووي ، ماير 57 1990 ) . ماتئوس58 زيدنرو59، رابرتز60(2002 ) يک مقاله آلماني با عنوان ” هوش هيجاني و رهايي ” را که توسط ليونر ( 1995 ) به نگارش در آمده بود ، به عنوان نخستين اشاره رسمي به اين اصطلاح شناسايي کردند:
2-15-2-2- دوره دوم : 1989 – 1970
در اين دوره صورت هاي نخستين هوش هيجاني شروع به پديدار شدن کردند.درحاليکه پيشتر ، هوش و هيجان قلمروهايي مستقل در نظر گرفته مي شدند در حوزه جديد شناخت و عاطفه ( تفکر و هيجان ) يکپارچه شدند.
استرنبرگ ( 1994) با تأييد يافته هاي ثرندايک تأکيد کرد که هوش اجتماعي نه تنها متمايز از توانايي هاي آموزشگاهي است بلکه جزو جدايي ناپذير آن چيزي است که موجب مي شود مردم در امور عملي زندگي بخوبي عمل کنند ، وي همچنين گفت آزمونهاي بهره هوشي متعارف تنها جنبه تحليلي هوش را مي سنجد حال آنکه ، هوش با بافت خاص و معيني مرتبط است و بدون لحاظ کردن آن بافت ، اندازه گيري هوش به طور عيني غير ممکن است. هوش پوياترين رگه است و تعامل هاي بين افراد و محيط واجد اثري قطعي بر هوش است به گونه اي که شرايط و عوامل هيجان ممکن است سنجش هوش را حتي درخلال يک روز تحت تأثير قرار دهند.
بدين ترتيب مفهوم هوش عملي ، مؤلفه اي کليدي در نظريه هوش استرنبرگ است. تحقيقات استرنبرگ نشان داد که هوش عملي مجزا از هوش نظري است و مي تواند تفاوت هاي فردي در عملکرد را فراسوي بهره هوشي (IQ ) تبيين نمايد .
گاردنر61 ( 1983 نقل از گاردنر ، 1993 ) نيز در نظريه هوش هاي چند گانه خود اين نکته را مرود بحث قرار داد که آزمونهاي بهره هوشي سنتي ، هوش زباني ، منطقي – رياضي و گاه هوش فضايي را اندازه مي گيرند و سپس به توضيح هفت هوش پرداخت و اظهار داشت هر انسان طبيعي حداقل از هفت هوش برخوردار است .
1. هوش زباني / کلامي : توصيف کننده توانايي فهميدن کلمات و چگونگي ترکيب آنها براي شکل گيري زبان است .
2. هوش منطقي / رياضي : بعدي است که توانايي مشاهده الگوها ، ترتيب و زنجيره منطقي استدلال ها را مورد بحث قرار مي دهد .
3. هوش موسيقيايي / موزون : به توانايي تشخيص زير و بمي صدا ، مجموع نت هاي موسيقي ، لحن ، وزن و ديگر کيفيت هاي نمادگري اشاره دارد.
4. هوش بصري / فضايي : دلالت بر ادراک دقيق و تفکر بر حسب ويژگي هاي ديداري جهان و ابعاد آن دارد .
5. هوش بدني / جنبشي : توصيف کننده توانايي هاي مهار حرکات بدني و قابليت اداره ماهرانه اشياء است .
6. هوش درون فردي : در بر گيرنده توانايي دست يابي و فهميدن اجزاي دروني خود شامل احساسها ، واکنش ها و اشتياق ها است .
7. هوش بين فردي : شامل توانايي تفسير حالت هاي خلقي ، مزاج ، انگيزش و نيازهايي است که افراد را از يکديگر متمايز مي کند.
گاردنر62 با طرح هوش هاي شخصي خود ( درون فردي و بين فردي ) تلويحاًَ به طرح مفهوم هوش اجتماعي پرداخت و توجه پژوهشگران در حوزه روانشناسي و آموزش را بر انگيخت . تمايزي که گاردنر بين هوش هاي درون فردي و بين فردي قائل شد بنياد و شالوده ي نظريه هوش هيجاني را تشکيل داد. وي تاکيد کرد همچنان که افراد از نظر فيزيولوژيکي رشد مي کنند انتظار مي رود .
هوشهاي آنان نيز به حد کمال برسد . او اهميت تعادل بين فرد و فرهنگ را در محيطي که به رفتار انسان شکل مي دهد مورد تأييد قرار داد.
چند سال پيش از آنکه اصطلاح هوش هيجاني رسماَ به کار رود ، نيوول ( 1989) فهرستي را به عنوان يک معيار براي شناسايي نوابغ کم آموز 63فراهم کرد که به بخشي از آن اشاره مي شود : “يک فرد کم آموز که به رغم برخورداري از بهره هوشي بالا بين عملکرد واقعي و عملکرد مورد انتظار او تفاوت مشاهده مي شود ، اهداف متناقضي را در پيش مي گيرد ، سطح حرمت خود در وي دچار آسيب ديدگي است و آشکارا احساس کمتري دارد . به دليل مشکلات خود ديگران را سرزنش مي کند و بهانه هايي براي گوشه گيري خود دست و پا مي کند . وجود چنين ويژگي هايي بر اساس شواهد متعدد تأييد شده است و اينک مسلم است که بهره هوشي بالا به تنهايي ضامن پيشرفت رضايت بخش نيست. “(نقل از خليل ارجمندي،1383)
پساو و شيف64 (1989 ) بر اين باور بودند که در آينده پژوهشگران به بعد ديگري از نبوغ توجه خواهند کرد که شامل رشد افرادي دلسور ، علاقمند ،

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد عملکرد سازمان، سلامت روان، ناخودآگاه Next Entries مقاله رایگان درمورد هيجاني، توانايي، هيجان