مقاله رایگان درمورد دولت اصلاحات، جهان اسلام، سازمان ملل متحد، وحدت جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

اعتمادسازي به ويژه منطقه ي خاورميانه، به گسترش همکاري بين المللي خود اقدام نمايد، همچنين در يافت که در نظام بين الملل موجود با فشارها و محدوديت هاي زيادي نيز روبه روست اين امر موجب شد تا سياست خارجي ايران به سوي دکترين ائتلاف سازي تمايل پيدا کند و مناسبات خود را با همه ي دول جهان دست خوش تغيير سازد.”102
برخي اصول حاکم بر سياست خارجي ايران در دوره ي سازندگي را بر مبناي واقع گرايي و دوره ي اصلاحات را بر مبناي صلح گرايي مردم سالار توصيف مي کنند.
در دولت سازندگي، سياست خارجي ايران به سوي پذيرش نظم حاکم بر روابط بين الملل پيش رفت و ايران به سوي همکاري و پذيرش ساختار حاکم بر سازمان هاي بين المللي پيش رفت. در اين دوره موضوع بسيار مهمي در عرصه ي بين المللي به وجود آمد و آن فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در تاريخ 30 آذر ماه 1370 بود که اين امر باعث شد نظام دو قطبي حاکم بر عرصه ي بين الملل فرو بريزد و آمريکا هژمون غالب شود و مسئولين اين کشور دم از ” نظم نوين جهاني” بزنند.
فروپاشي شوروي آمريکا را بسيار خرسند کرده بود. براي درک بهتر برخي نوشته هاي مربوط به اين موضوع را بيان مي کنيم: ” چارلز کراتامر به عنوان سخنگوي راست نو محافظه کار چنين مي نويسد: از زمان امپراطوري رم تا کنون، هيچ کشوري در دنيا به اندازه ي آمريکا داراي سلطه ي فرهنگي، اقتصادي، تکنولوژيک و نظامي نبوده است. همچنين رابرت کاپلان محافظه کار نيز بيان مي دارد که پيروزي امپراتوري رم در جنگ دوم يونيک مانند پيروزي آمريکا در جنگ دوم جهاني موجب شد تا به شکل ابرقدرت جهاني درآيد.
جوزف ناي رئيس دانشکده ي حکومت در دانشگاه هاروارد اشاره دارد که از زمان امپراتوري رم تا کنون هيچ کشوري مانند آمريکا بر دنيا سلطه نداشته است.”103
با توجه به چنين ذهنيتي در آمريکا، اين کشور خشنود از فروپاشي شوروي سعي در گسترش نفوذ خود در خاورميانه داشت. آمريکا در منطقه ي خاورميانه بدون رقيب مانده بود و اين امر کاملا به نفع اسرائيل بود و باعث مي شد اسرائيل بتواند با آسودگي خاطر اهداف خود را در خاورميانه دنبال کند.
از سوي ديگر ايران نيز در اين دوران دست از شعارهاي تحريک کننده عليه اسرائيل کشيده بود چراکه ديگر اولويت سياست خارجي دولت سازندگي مقابله جويي با اسراييل در منطقه نبود ، بلکه سياست عادي سازي روابط باکشور هاي غربي در اولويت اين دولت قرار گرفته بود. از ديگر اولويت هاي دولت توسعه ي اقتصادي بود. مبناي اين توسعه ي اقتصادي، اقتصاد بازار آزاد بر مبناي آزادسازي اقتصادي و خصوصي سازي گسترده و همه جانبه بود. و در اين راستا پيوند و ارتباط با اقتصاد بين الملل و بازارهاي جهاني اجتناب ناپذير بود لذا سياست هاي اين دولت بر تعامل با کشورها و نهادهاي موثر در اقتصاد جهاني در جهت نهادينه کردن روابط اقتصادي، افزايش جذب منابع و سرمايه گذاري خارجي و فناوري پيشرفته و گسترش بازارهاي صادراتي ايران به منظور افزايش سهم ايران از تجارت جهاني و رشد اقتصادي بود. مسلما با چنين رويکردي دولت سازندگي ديگر تمايلي به طرح شعارهاي دهه ي اول انقلاب نداشت و به همين دليل شاهد عدم رفتار تهاجمي مخصوصا در مورد رژيم صهيونيستي هستيم. اين امر باعث مي شدگروه هاي مقاومت به تدريج احساس کنند که ايران ديگر درصدد پيگيري شعارهاي اول انقلاب نيست. در دوره ي دولت سازندگي، منازعه ي اعراب و اسرائيل وارد مرحله ي جديدي شده بود چراکه با توجه به فروپاشي شوروي و همچنين در موضع انفعال قرار گرفتن ايران، آمريکا به دنبال عادي سازي روابط اسرائيل با اعراب بود، در همين راستا کنفرانس صلح مادريد در سال 1370( 1991) برگزار شد و در پي آن موافقت نامه ي اسلو در سال 1372 ( 1993) بين ساف و رژيم صهيونيستي به امضا رسيد و پس از آن نيز قرارداد صلحي بين اردن و اسرائيل در سال 1373 (1994) امضا شد. با توجه به ايجاد چنين موجي در جهان عرب و عرصه ي بين المللي و فشارهاي موجود، سوريه نيز که متحد ايران بود در سال 1375 ( 1996) با اسرائيل به مذاکره نشست.
بعد از دولت سازندگي، دولت اصلاحات به رياست محمد خاتمي در سال 1376 روي کار آمد. سياست خارجي دولت اصلاحات بر مبناي توسعه ي سياسي در داخل، صلح گرايي، تنش زدايي، اعتماد سازي،گفتگو و چند جانبه گرايي گفتماني بود که مي توان آن را سياست خارجي توسعه گراي سياسي- فرهنگي ناميد.
در کل بايد گفت در پرتو اين سياست خارجي، فرايند عادي سازي روابط خارجي مبتني بر همزيستي مسالمت آميز و تنش زدايي که از دوره ي سازندگي شروع شده بود با شدت و شتاب بيشتري پيگيري شد. مهم ترين اصول تنش زدايي را مي توان چنين برشمرد:
“- اعتماد سازي يا اقدامات اعتمادساز و تلاش براي زدودن سوء تفاهم هاي انباشته شده.
– ضرورت جلوگيري از نزاع و درگيري ناشي از اختلاف.
– نياز اجتناب ناپذير طرفين منازعه يا درگيري به خويشتنداري.
– محکوم کردن سواستفاده ها از بحران ها به منظور دستيابي به امتيازات يک جانبه.
– صرف نظر کردن از ادعاي برتري جويي.
– اعلام آمادگي طرفين به اجراي اصول جديد در روابط بين الملل (تنش زدايي)، همکاري متقابل جهت تحکيم روابط طويل المدت.
– آمادگي جهت همزيستي مسالمت آميز.
– پذيرش و التزام عملي به کثرت گرايي سياسي و اقتصادي.”104
دولت اصلاحات به شدت به دنبال تنش زدايي و صلح گرايي بود. به همين دليل به مراتب بيشتر از دولت سازندگي، از طرح شعارها و اقدامات تحريک آميز و تهاجمي در عرصه ي منطقه اي و بين المللي خودداري مي کرد. اتخاذ چنين رويکردي در عرصه ي سياست خارجي به مذاق کشورهاي غربي خوش آمد و آن ها را اميدوار ساخت که ايران کاملا از سياست هاي تهاجمي خود دست بردارد.
به کارگيري چنين سياستي از سوي دولت خاتمي مورد توجه اعضاي گروه مطالعات رياست جمهوري آمريکا قرار گرفته بود به همين دليل اين گروه در گزارش خود چنين اظهار مي دارند: ” از زمان انتخاب سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري در سال 1997 انتظار مي رفت که اصلاح طلبان بر تندروها پيروز شوند، ولي تا کنون اين اتفاق رخ نداده و تنها در آن دسته از سياست هايي که تهديد جدي درباره ي منافع آمريکا و هم پيمانانش به شمار مي رود، تغييرات اندکي رخ داده است. ايالات متحده بايد از جنبش مردمي اصلاحات ايران به گونه اي شايسته پشتيباني کند. معني اين گفته اين است: “به اين جنبش آسيبي نرسان” به عبارت ديگر آمريکا نبايستي به جنبش اصلاحات زياد نزديک شود تا از برانگيخته شدن سوء ظن محافظه کاران مبني بر اين که اصلاح طلبان، پيشگامان تهاجم فرهنگي غرب هستند جلوگيري شود.”105
بايد گفت دولت خاتمي در حالي در سال 1376 سياست تنش زدايي را مطرح کرد که ايران به شدت تحت فشار بود و اتهامات فراواني عليه ايران در عرصه ي بين المللي مطرح بود از آن جمله مي توان به اتهاماتي نظير دست داشتن در بمب گذاري آميا و مرکز نظاميان آمريکايي در ظهران عربستان در سال 1994 و همچنين حکم نهايي دادگاه ميکونوس در دهم آوريل 1997 که رهبران ايران را در ترور سه تن از کردهاي ايران در آلمان مقصر دانسته بود، اشاره کرد.
مسلما دولت اصلاحات با توجه به سياست تنش زدايي ديگر از طرح شعارهاي تهاجمي و تحريک آميز عليه رژيم صهيونيستي خودداري مي کرد و حتي برخي زمزمه ها مطرح شد که حمايت از آرمان فلسطين خلاف منافع ملي ايران است.
به هر ترتيب موضع دولت خاتمي شبيه به موضع سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) بود در همين راستا دولت خاتمي که در روزهاي آغازين خود (آبان 1376) ميزبان اجلاس سران کنفرانس اسلامي در تهران بود، خاتمي در اظهار نظري درباره ي اسرائيل اعلام کرد که اگر فلسطينيان موجوديت اسرائيل را بپذيرند ايران نيز با آن ها موافقت خواهد کرد. اتخاذ چنين سياست هايي موجب نگراني گروه هاي مقاوت در لبنان و فلسطين شده بود.
يکي ديگر از مسائلي که دولت خاتمي در راستاي تنش زدايي ، بسيار بر آن تاکيد مي کرد طرح گفتگوي تمدن ها بود، اين طرح در هشتمين نشست سران کنفرانس اسلامي در تهران در هجدهم آذر ماه 1376 مطرح شد و سپس در سيزده آبان ماه 1377 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد نيز مطرح گرديد و مجمع عمومي به اتقاق آرا سال 2001 ميلادي را به عنوان سال گفتگوي تمدن ها نام گذاري کرد. اما نکته ي جالب توجه اين است که درست در همين سال همسايه ي ايران توسط آمريکا اشغال شد. در کل بايد گفت که ” پاسخ دولت واشنگتن به سياست هاي تنش زدايي در روابط خارجي ايران اين بود که رئيس جمهور آمريکا، جرج بوش ايران را در کنار کره ي شمالي و عراق در محور شرارت قرار داد و به تحريم اقتصادي عليه ايران ادامه داد.”106
رژيم صهيونيستي بيش از هر کشور ديگري از اين وضعيت به وجود آمده براي ايران خرسند بود در اين شرايط حتي ايران از سوي جرج بوش به طور غير مستقيم مورد تهديد اتمي قرار گرفته بود و در عمل ثابت شد سياست تنش زدايي دولت اصلاحات با شکست مواجه شده است . در اين زمان بيشترين نگراني متوجه گروه هاي مقاوت در لينان و فلسطين بود چراکه احساس مي کردند يزرگ ترين حامي آنها در منطقه تحت فشار است.
در کل بايد گفت پس از پيروزي انقلاب اسلامي و عدم به رسميت شناختن اسرائيل فصلي نو در سياست خارجي ايران آغاز شد که همانا مقابله با سياست هاي اسرائيل در منطقه بود. رهبر انقلاب امام خميني نيز سال ها قبل از انقلاب بر اساس نظر فقهي، رژيم صهيونيستي را نامشروع معرفي کرده و هرگونه رابطه و مبادله را با آن حرام دانسته بود. بعد از انقلاب نيز با معرفي آخرين جمعه ي ماه رمضان به عنوان روز قدس، خواهان وحدت جهان اسلام در دفاع از فلسطين شد و با تشبيه اسرائيل به غده ي سرطاني خواهان محو اسرائيل از صفحه ي روزگار گرديد. ايشان در عرصه ي بين المللي نيز تاکيد داشتند که نبرد مستضعفين و مستکبرين يک نبرد دائمي است و از ملت هاي مسلمان مي خواستند که از ملت ايران الگو بگيرند و به مقابله با استکبار جهاني برخيزند. در همين راستا ايران خواهان دگرگون ساختن پايه هاي قدرت هاي ظالم و روابط ظالمانه ي جهاني بود و نظم بين المللي را به چالش کشيد و اعتنايي به سازمان هاي بين المللي نمي کرد و آن هار ا آلت دست قدرت هاي مستکبر مي دانست ولي در دوران سازندگي و اصلاحات با توجه به سياست تنش زدايي شاهد تعديل سياست هاي پيشين هستيم و به پذيرش نظم حاکم بر روابط بين الملل و احترام به قواعد و سازمان هاي بين المللي و عادي سازي روابط با کشورهاي اروپايي روي مي آوريم.
در مورد موضوع فلسطين و اسرائيل هرچند با توجه به تدوين سياست هاي کلي نظام توسط رهبري موضوع عدم به رسميت شناختن اسرائيل هميشه خط قرمز محسوب شده است؛ ولي در اين دوران (سازندگي و اصلاحات) همان طور که بيان شد شاهد تعديل هايي هستيم و اين دولت ها از طرح موضوعات تحريک کننده و تهاجمي در رابطه با اين موضوع خودداري مي کردند.

جمع بندي:
در اين فصل پيشينه ي مناسبات ايران و اسرائيل بررسي شد و براي ورود به بحث ابتدا تاريخچه اي از سرزمين فلسطين بيان شد و مشخص شد ادعاي يهوديان مبني بر اين که فلسطين به اين دليل که آن ها در گذشته در آن جا حکومت داشته اند؛ متعلق به آن هاست؛ بي پايه است چراکه اگر قرار بر اين باشد ايران نيز با توجه به سابقه ي حکومت خود بر مصر و فلسطين مي تواند چنين ادعايي داشته باشد. آغاز شکل گيري رژيم صهيونيستي مربوط به کنفرانس بال سويس است و در پي آن با وقوع جنگ جهاني اول و دوم با کمک کشورهاي استعمارگر رژيم صهيونيستي در فلسطين اعلام موجوديت نمود. با تشکيل رژيم صهيونيستي جهان اسلام، به مقابله با اين رژيم پرداخت. مخصوصا در ايران با آگاهي بخشي علمايي چون آيت الله کاشاني اقدامات فراواني در محکوميت اين رژيم انجام شد ولي علي رغم تمامي اين اقدامات دولت ايران رژيم صهيونيستي را به صورت دوفاکتو به رسميت شناخت اما با روي کار آمدن دولت مصدق شاهد پس گرفتن اين شناسايي هستيم چراکه روابط ايران

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد دولت اصلاحات، صدور انقلاب، آرامش خاطر Next Entries مقاله رایگان درمورد جهان اسلام، سرچشمه ها، دولت مدرن