مقاله رایگان درمورد خودکارآمدی، ساختارهای شناختی، فرآیندهای شناختی، یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

فعالیتهایی را برنامهریزی میکنند تا نتایج مطلوبی را به دست آورند. آنها در خود جهت بخشی103 هستند که آنان را قادر میسازد کنترلهایی را بر روی افکار، احساسات و فعالیتها داشته باشند. کارکرد روانی اجتماعی بوسیله تعامل تأثیرات درونی و منابع خارجی صورت میپذیرد (مدوکس،1991).
توانایی فعالیت هدفمند و ارادی ریشه در فعالیت نمادین دارد. وقایع آینده نمیتوانند سبب انگیزه و فعالیت کنونی باشند، زیرا مستلزم آن است که بگوییم معلول جلوتر از علت است. اما به وسیله نمود شناختی آن در زمان حال، وقایع آینده به انگیزه و تنظیم کننده رفتار تبدیل میشوند. فعالیت به وسیله اهداف برانگیخته و هدایت میشوند و تفکر در مورد آینده از طریق مکانیزم خودگردانی، به مشوق و راهنما برای فعالیت تبدیل میشود (بندورا،1999).
به نظر بندورا(1989) افراد در ابتدا فعالیت خود را به سوی تلاش بر اساس پیشبینیهای تخمینی موفقیت متمرکز میکنند و بازخوردها، سازگاری بعدی را جهت تلاش برای رسیدن به نتایج دلخواه ایجاد میکنند. بعد از اینکه افراد معیارهای خود را به دست آوردند، آنانی که حس اثرمندی قوی دارند معیارهای بالاتری برای خود ایجاد میکنند. چالشها انگیزه جدیدی برای مهارت و چیرگی ایجاد میکنند. انگیزه شناختی که بر اساس سیستم هدفگذاری است دارای سه واسطه است:
1)خودارزیابی عاطفی104
2)خوداثرمندی برای رسیدن به هدف
3)سازگاری مجدد معیارهای درونی
افراد در جستجوی ارضای خود از طریق تحقق اهداف ارزشمند هستند و برای این کار تلاشهایشان را قویتر میسازندوهمچنین خودکارآمدی نیز نقش مؤثر در تنظیم اهداف دارد. براساس باور کارآمدی است افراد انتخاب میکنند چه چالشهایی را عهدهدار شوند، چه مقدار تلاش برای آن صرف کنند و چه مقدار در رویارویی با مشکلات استقامت کنند. زمانیکه برای رسیدن به معیارها مشکلاتی وجود دارد، آنهایی که از تواناییهای خود مطمئن هستند تلاش و استقامت خود را افزایش میبخشند. در حالی که افرادی که دارای شک و تردید نسبت به خود هستند، به آسانی در مقابل شکست ناامید میشوند. و بالاخره اهدافی که فرد در ابتدا برای خود تعیین میکند در ارتباط با الگو و سطح پیشرفتی که حاصل میکند تغییر میکند. فرد ممکن است اهداف اولیه خود را نگاه دارد یا ممکن است سطح آن را پایین بیاورد و یا حتی اهداف چالش برانگیزتری را تعیین کند و اینبدان معنا است که فرد بر اساس موفقیتهای خود در رسیدن به اهداف، آنها را مجدداً سازگار میکند (بندورا،1982).
2-33-3.عاملیت انسانی و نتایج مورد انتظار
به نظر بندورا (1982) توانایی تجسم نتایج احتمالی فعالیتها، طریق دیگری است که در آن مکانیزمهای انتظاری105، انگیزه و فعالیت انسانی را تنظیم میکنند. افراد تلاش میکنند تا نتایج قابل انتظار مثبت را به دست آورند و از نتایج منفی دوری کنند. اما باید گفت که تأثیر انتظار نتایج بر روی انگیزه عملکرد، تا حدودی تابع باور کارآمدی فرد است. فعالیتهای بسیاری وجود دارند که اگر به خوبی انجام شوند نتایج مثبت تضمین شدهای به بار میآورد، اما افراد به دلیل آنکه در توانایی انجام آن شک میکنند آنرا انجام نمیدهند. بنابراین عدم کارآمدی شخصی میتواند انگیزش بالقوه انتظارات نتیجه را بیاثر کند.
در فعالیتهایی که نتیجه آن از طریق سطح کفایت فردی مشخص میشود، نوع نتیجهای که فرد انتظار دارد، وابسته به باور فرد در مورد توانایی وی برای عملکرد در موقعیت میباشد. در بسیاری از حوزههای اجتماعی، ذهنی و جسمی، افرادی که خودشان را مؤثر میدانند انتظار نتایج مطلوب را دارند، در حالی که آنهایی که انتظار عملکرد ضعیفی را از خود دارند، نتایج منفی را تصور میکنند. اما در شرایطی که نتایج جدا از کیفیت عملکرد میباشند انتظار در مورد نتایج، مستقل از خودکارآمدی بر روی انگیزه تأثیر میگذارد.
2-34.خودکارآمدی
نظریه خودکارآمدی که اینک جزء لاینفک نظریه یادگیری اجتماعی شده است توانسته است شرایط لازم برای تبیین ارتباط شناخت و تغییرات رفتاری را فراهم بیاورد و سه نظام حاکم بر رفتار، یعنی عوامل پیش آیند، پس آیند و واسطهای را، در چارچوب جامع و واحدی تلفیق کند.
به نظر بندورا خودکارآمدی میتواند الگوهای فکری، عملی و برانگیختگی هیجانی را در سطوح مختلف تجربه انسانی-از فیزیولوژی گرفته تا فعالیتهای دسته جمعی-تحت تأثیر خود قرار دهد.
در این چارچوب اثر رویدادهای محیطی در تنظیم رفتار، عمدتا متأثر از فرآیندهای شناختی و ارزیابی و اثرمندی تعیین میشود. این فرآیندها بر پایه تجربههای قبلی، قابلیتها، انتظارات و ارزشگذاریها استوارند. به نظر بندورا واکنش فرد تابع صرف رویدادها نیست، بلکه تابع مجموعه پویا و همپیوستهای از عوامل شناختی، رفتاری و محیطی است. وی همچنین سیستم خود106 را وارد حیطه یادگیری مینماید. که منظور از آن ساختارهای شناختی است که مکانیزمهای قضاوت را فراهم میکند و هم مجموعهای از زیر کارکردهایی که ادراک، ارزیابی و تنظیم رفتار را بر عهده دارند.
شیوه درمانی پیشنهادی از سوی بندورا نیز، بر اساس مفهوم خودکارآمدی استوار است. به نظر او هر نوع درمان روانشناختی درصدد آن است که اعتقاد فرد را در مورد کارایی خود107، یعنی ادراک و ارزیابی از این که وی میتواند رفتارهایی را با موفقیت بروز دهد، تقویت کند. اعتقاد به کارایی میتواند به چند صورت رفتار را تحت تأثیر قرار دهد. نخست این که در فرآیند انتخاب فرد اثر میگذارد. مردم معمولاً از موقعیتهایی که معتقدند توانایی لازم برای روبرو شدن با آنها را ندارند فرار میکنند و موقعیتهایی را انتخاب میکنند که به نظر خود، توانایی مقابله آنها را دارند. از طرف دیگر اعتقاد به کارایی تعیین میکند که فرد در برخورد با مشکلات چقدر نیرو صرف خواهد کرد و چقدر استقامت از خود نشان خواهد داد. هر قدر احساس تسلط بر موقعیت بیشتر باشد، تلاش برای پیشرفت بیشتر خواهد بود (قاسم زاده،1370).
2-34-1.ماهیت و ساختار خودکارآمدی
کارکرد مؤثر فرد منحصراً به آگاهی از این که چه باید کرد و یا انگیزه برای انجام آن محدود نمیشود، بلکه باور کارآمدی به عنوان عامل کلیدی در سیستم کفایتها و کارایی انسانی عمل میکند. خودکارآمدی به معنای باور فرد در مورد توانایی مقابله او در موقعیتهای خاص است. یعنی فرد چقدر باور دارد که برای انجام یک کار یا مقابله با یک موقعیت، شایسته و کارآمد است و میتواند مؤثر باشد (بندورا 1996).
آزمایشهای بسیاری(اسکات108،2002؛مدینا109،2001؛مکی جوسکی110 و همکاران،2000؛مک ماف111 و دبوس،1988)نشان دادهاند افرادی که خود را موفق، مؤثر و توانا درک میکنند، بهتر از عهده چالش در فعالیتهای دشوار برمیآیند و بالعکس آنهایی که خود را شکست خورده و نامؤثر تصور میکنند به آسانی مغلوب فعالیتها و موقعیتهای دشوار میگردند.
نظریه خودکارآمدی اظهار میدارد که تمام تغییرات روانشناختی و رفتاری از طریق باور فرد در مورد چیرگی یا اثرمندی عمل میکنند. باور کارآمد، اساس و پایه فعالیت انسان است. زندگی افراد توسط باور کارآمدی شخصی هدایت میشود. خودکارآمدی، به عقایدی در مورد توانایی فرد برای سازمان دادن و اداره کردن فعالیتها اطلاق میگردد. اگر فرد فکر کند در تولید یا نتیجه هیچ قدرت و اثری ندارد تلاشی جهت انجام آن نخواهد کرد. (بندورا 1997).
افرادی که دارای حس خودکارآمدی بالا هستند انتظار موفقیت نیز دارند که اغلب آنها را به سوی موفقیت هدایت میکند. اما افرادی که در مورد خود و تواناییهایشان شک و تردید دارند، شانس موفقیت خود را پایین میآورند.
داشتن یک باور خوشبینانه در مورد تواناییهایمان، برای ما بسیار سودمند است. افراد با خودکارآمدی قوی، ایستادگی، استقامت و پشتکار بیشتری دارند، کمتر مضطرب و افسردهاند، بیشتر موفق هستند و کمتر مستعد اعتیاد یا اختلالات نوروتیک میباشند(جود112 و همکاران،2002؛بیکر113،1998).
بندورا(1999) معتقد است حس کارآمدی فردی به آسانی از طریق متقاعد کردن و ترغیب وی رشد نمیکند. بیان این موضوع که فرد توانمند است ضرورتاً باعث متقاعد شدن فرد نمیشود مخصوصاً اگر مخالف و متضاد عقاید قبلی وی باشد. تکرار این که من میتوانم پرواز کنم، ما را متقاعد نمیسازد که توانایی پرواز در هوا را داریم. رشد و ایجاد خودکارآمدی قوی نیازمند تجربه مهارت و چیرگی در مشکلات از طریق تلاشهای مکرر است. تجربیات چیرگی و تسلط، افراد را متقاعد میسازد که آنان آنچه برای موفقیت لازم است، دارا هستند. خودکارآمدی قوی حتی در شکست از یک فعالیت نیز به قوت باقی میماند. البته بعضی از مشکلات، برای یادگیری این موضوع که موفقیت نیازمند تلاش پیگیر است، بسیار مفیدند. تجارب ناموفق در فردی که خودکارآمدی قوی دارد ارزش انطباقی دارد و باعث میشود وی واقعبینانه از تهدیدات اجتناب ورزد. اما افرادی که نسبت به خود شک و تردید دارند در مقابل تجربیات منفی باورشان نسبت به تواناییهایشان تضعیف میگردد.
بندورا(دابسون،1998) اظهار میدارد که خودکارآمدی شخصی تعیین کننده مهمی در شروع یک رفتار، مقدار تلاش و مقدار استقامت و پشتکار فرد است. مسلماً افراد در فعالیتهای که احساس میکنند توانمند هستند شرکت میکنند و از فعالیتهایی که احساس توانمندی کمتری دارند اجتناب میورزند. افراد همچنین در فعالیتهایی که نسبت به آنها احساس توانمندی قویای دارند استقامت طولانیتری را از خود نشان میدهند. یک فرد مسلماً تلاش بیشتری را در فعالیتی که مطمئن است از عهده آن برخواهد آمد صرف میکند تا فعالیتی که اعتقادی به توانایی انجام را ندارد.
مطابق نظر بندورا(1997) کارآمدی یک توانایی ثابت نیست بلکه یک توانایی زاینده و مولد است که در آن مهارتهای شناختی، اجتماعی، هیجانی و رفتاری به طور مؤثر برای رسیدن به هدف، هماهنگ شده و سازمان مییابند.
انتظارات کارآمدی، انتخاب یک فعالیت، تلاش جهت انجام آن، استقامتی که در مقابله با دشواریها نشان میدهیم و تجارب عاطفی و هیجانی ما را تعیین میکند. قضاوت خودکارآمدی نه از طریق مهارتهایی که فرد داراست بلکه توسط قضاوت در مورد این که با این مهارتها چه میتوان کرد و آیا توانمندی انجام یک سری فعالیتها برای مقابله مؤثر با موقعیتهای دشوار یا رسیدن به اهداف مطلوب را دارا است، تعریف میشود.
خودکارآمدی یک صفت شخصیتی نیست، بلکه شناختهای اختصاصی هستند که فقط در ارتباط با یک رفتار خاص در یک موقعیت یا زمینه خاص مشخص و تعریف میشوند(مدوکس،1995).
2-34-2.منابع اطلاعات خودکارآمدی
چهار منبع اطلاعات برای انتظارات خوکارآمدی وجود دارند که هر منبع در قدرت اثرگذاری بر انتظارات خوکارآمدی متفاوت از منابع دیگر است:
دستاوردهای عملکرد114:این منبع اطلاعاتی به دلیل آنکه بر پایه تجربه چیرگی شخصی فرد استوار است، مهمترین منبع خودکارآمدی به شمار میآید. تجربه مستقیم و بلاواسطه در موفقیت یک فعالیت میتواند به عنوان قویترین منبع خودکارآمدی به شمار آید. موفقیت انتظار چیرگی را افزایش میدهد و شکستهای مکرر آنرا کاهش میدهد. مخصوصاً اگر این شکستها در ابتدای موقعیت صورت گیرد. پس از آنکه انتظار خودکارآمدی از طریق موفقیتهای پی در پی توسعه یافت، اثر منفی شکستهای موقعیت کاهش مییابد. در این حالت حتی شکستهای موقعیتی میتواند استقامت فرد را قوی سازد مخصوصاً اگر فرد این تجربه را داشته باشد که حتی بر مشکلترین موقعیت نیز میتوان چیره گشت. البته اثرات شکست بر کارآمدی شخصی تا حدی وابسته به زمانبندی و الگوی کلی تجاربی است که شکست در آنها اتفاق میافتد(بندورا،1372).
زمانی که خودکارآمدی شکل گرفت به موقعیتهای دیگری که فرد در مورد ناتوانی خود در انجام آنها اشتغال فکری دارد، تعمیم مییابد. نتیجتاً رشد در کارکرد رفتاری نه تنها به موقعیتهای مشابه بلکه به موقعیتهای متفاوت نیز انتقال مییابد. بنابراین برای مثال میتوان گفت خودکارآمدی افزایش یافته از طریق ایجاد چیرگی و مهارت در فرد فوبیک از یک حیوان خاص میتواند تلاشهای مقابلهای موقعیتهای اجتماعی را افزایش داده و ترس از سایر حیوانات را کاهش دهد. هر چند باید خاطر نشان کرد که اثرات تعمیم بیشتر در

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد کانون کنترل درونی، کانون کنترل سلامت، کیفیت زندگی، کانون کنترل بیرونی Next Entries مقاله رایگان درمورد خودکارآمدی، باورهای خودکارآمدی، پردازش شناختی، مقایسه اجتماعی