مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، راهبردهای شناختی، تنظیم هیجانی، تنظیم شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

آورند، دست به دامان توجه خود می شوند و از این راه برای نظم بخشی به هیجان های خود استفاده می کنند. اندیشناکی و نگرانی را می توان دو نوع راهبرد تنظیم هیجانی تلقی کرد که در افسردگی و اختلال اضطرابی، مخصوصأ اختلال اضطراب فراگیر به وفور استفاده می شود. برخی از صاحب نظران حوزه درمان شناختی- رفتاری معتقدند که اندیشناکی و نگرانی، اجتناب هیجانی به شمار می آیند (باتلر263، فنل264 و هاچمن265، ٢۰۰۰؛ به نقل از مسلم پور،1390).
گاهی اوقات نیز افراد برای نظم بخشیدن به هیجان های خود، از تغییر شناختی استفاده می کنند. در این راهبردها، ارزیابی فرد مورد آماج قرار می گیرد. افراد از توانمندی های خود، تهدید زایی موقعیت و چالش های آینده ارزیابی خاصی می کنند تا از رهگذر این ارزیابی بتوانند از یک سو شدت، قدرت و فراوانی هیجان های منفی را کاهش دهند و از سوی دیگر، هیجان های مثبت و خوشایند را افزایش دهند. شناخت درمانگران با آماج قرار دادن نظام شناختی افراد سعی می کنند با ابراز یا سرکوبی هیجان ها به حالت مطلوب دست یابند. البته این حالت مطلوب گاهی برای بیماران پیامدهای ناگواری به دنبال دارد. مشکلی که در راهبردهای شناختی به وجود می آید این است که برخی افراد نمی توانند هیجان های خود را بپذیرند که برای گره گشایی از این مشکل می توان از تکنیک توجه آگاهی استفاده کرد (آلن266، مچوق267، بارلو؛ ٢۰۰۸؛ به نقل از مسلم پور،1390).
راهبردهای تنظیم هیجانی، چه سازگار و چه ناسازگارانه، تحت تاثیر شرایط تحولی هستند. مسایلی از قبیل سبک وابستگی به والدین، جو حاکم بر فضای خانواده، میزان برخورداری از امنیت، ثبات و محبت در محیط های اولیه و غیره می توانند از یک سو در سازماندهی، معنابخشی و کنارآمدن با هیجان ها (پذیرش) نقش ایفا کنند و از سویی دیگر، مسایلی مثل سرشت، انتقال دهنده های عصبی و ساختار مغز، بویژه لیمبیک و کرتکس نیز در نظم بخشی یا بدتنظیمی هیجان های افراد درگیرند (تامپسون و گودمن268، ٢۰١۰؛ به نقل از مسلم پور،1390).هیجان های کودکان ابتدا از سوی اطرافیان نظم داده می شود و به تدریج در طی مراحل تحول، این وظیفه به عهده خود کودک گذاشته می شود تا این فرض در ذهنش شکل بگیرد که بایستی تدبیراندیشی احساس های مثبت و منفی اش را بپذیرد (مسلم پور،1390).
اگر به هر دلیلی در این فرآیند خللی وارد شود، در بزرگسالی افراد مسئولیت هیجان های خود را نمی پذیرند که این پدیده شایع را می توان در گفتارهای روزمره این افراد ردیابی کرد (تامپسون و گودمن، ٢۰١۰، به نقل از مسلم پور، 1390). چنین افرادی وقایع اطراف را مسئول پدیدآیی هیجان های خود می دانند و برای دستیابی به آرامش، خواهان تغییر دیگران و شرایط محیطی هستند که به این پدیده بی مسئولیتی هیجانی گفته می شود(الیس، به نقل از مسلم پور،1390).
در صورت آماده بودن شرایط و پیش نیازهای تحولی، زمینه یادگیری مهارت های انعطاف پذیر، سازگارانه و کارآمد، هوشمند و متنوع برای کنار آمدن با هیجان ها در کودکان فراهم می شود. بنابراین اگر کسی نمی تواند از راهبردهای موثر و سازگارانه برای کنار آمدن با هیجان های خود استفاده کند و دست به دامان راهبردهای غیرمنعطف و تکراری می شود، می توان تلویحا پی برد که شرایط تحول چندان مناسبی را تجربه نکرده است (تامپسون و گودمن، ٢۰١۰؛ به نقل از مسلم پور،1390). همانگونه که با مطالعه تاریخچه زندگی مبتلایان به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی و نیز در سبب شناسی این دو اختلال بدان ها اشاره شده است.
همانگونه که اشاره شد، تعاریف زیادی از تنظیم هیجانی ارایه شده است، عده ای آن را توانایی فهم هیجانات، تعدیل تجربه هیجانات و ابراز هیجانات می دانند (فلدمن- بارت269، گروس، کریستنسین270، بنونوتو271، ٢۰۰١؛ گروس،٢۰۰١). تنظیم هیجان، مهمترین عامل در تعیین تندرستی و/ یا عملکرد موفق افراد است (ایزارد، آکرمن،کی کتی272،۱۹۹۵؛تامپسون،۱۹۹۱،به نقل از گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱). تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس زای زندگی دارد (آیسنبرگ، فابس، گاسری273 و ریسر؛٢۰۰۰ ؛گروس،a ١٩٩۸, ١٩٩٩a، تامپسون؛١٩٩٤،به نقل از حسنی و همکاران،١٣۸٧). پژوهش های انجام شده نشان داده است که تنظیم هیجان سازگارانه با عزت نفس و تعاملات اجتماعی مثبت مرتبط است و افزایش تجربه های هیجانی مثبت باعث مواجه موثر با موقعیت های استرس زا شده (گروس،٢۰۰١ و ٢۰۰٢) و پاسخ مناسب به موقعیت های اجتماعی را افزایش می دهد (توگید274 و فریدریکسون275،٢۰۰٢؛ به نقل از علیلو و همکاران؛١٣٩١). همچنین نتایج پژوهش ها نشان می دهند که ظرفیت افراد در تنظیم هیجان ها بر شادمانی روان شناختی، جسمانی و بین فردی تاثیر می گذارد (حسنی و همکاران؛١٣۸٧). به عنوان مثال، نشانه های نارسایی تنظیم هیجان در بیش از نیمی از اختلالات محور یک و در تمام اختلالات شخصیتی محور دو اتفاق می افتد (گروس،,a١٩٩٩). از سویی، شواهد پژوهشی نشان می دهند که بدتنظیمی در هیجان هایی نظیر خشم و اضطراب، در بروز مشکلات جسمانی مانند بیماری های قلبی- عروقی و معده ای- روده ای نقش دارند (بگلی276،١٩٩٤؛ بیری277 و پین بیکر278،١٩٩٣؛ به نقل از حسنی و همکاران؛١٣۸٧ ). همچنین تحقیقات نشان داده اند که راهبردهای تنظیم هیجان با پریشانی روانشناختی مرتبط بوده (گارنفسکی و کریج،٢۰۰٩؛ به نقل از علیلو و همکاران؛١٣٩١)، سازگاری بعدی فرد را پیش بینی می کند و تمرکز بر مهارت های تنظیم هیجان می تواند در پیش بینی و درمان مشکلات روانی موثر باشد (برکینگ279، اورث280، ووپرمن281، مه یر282 و کاسپر283، ٢۰۰۸؛ به نقل از علیلو و همکاران،١٣٩١). به همین دلیل نیز، راهبردهای تنظیم هیجان موضوع مورد علاقه بسیاری از پژوهشگران، نظریه پردازان و متخصصان بالینی است (گروس؛,b١٩٩۸، ماهونی284،١٩٩۵؛ پارکینسون285 و توتردل286، ١٩٩٩؛ وستن,1994، به نقل از حسنی و همکاران؛١٣۸٧).
تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است (آمستادتر287،٢۰۰۸). در واقع؛ تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرآیند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است (گروس و مونوز288،١٩٩۵ ؛به نقل از حسنی و همکاران،١٣۸٧).
اصطلاح تنظیم هیجان، اشاره به همه فرآیندهای درونی و بیرونی ممکن، برای بازبینی، ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، بویژه خصوصیت های زمانی و شدت آنها، برای انجام اهداف شخصی دارد (تامپسون،۱۹۹۴؛ص۲۷، به نقل از گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱) که در سطح ناهشیار، نیمه هشیار و هشیار به کار گرفته می شود (می یر و سالووی289، ١٩٩۵، به نقل از علیلو و همکاران؛١٣٩١). طبق این تعریف، مفهوم تنظیم هیجانی، مفهومی بسیار گسترده است که فرآیندهای تنظیم گری بسیاری را شامل می شود. مانند تنظیم هیجان توسط خود در مقابل تنظیم هیجان توسط دیگران، و نیز تنظیم خود هیجان در مقابل تنظیم ویژگی های زیربنایی آن (تامپسون و کالکینز،۱۹۹۶؛به نقل از گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱). بنابراین، تنظیم هیجان می تواند به دامنه وسیعی از فرآیندهای زیستی، اجتماعی، رفتاری و همچنین هشیار و ناهشیار شناختی دلالت کند (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱). نکته قابل توجه این که، این پدیده مورد توجه گسترده روانشناسان قرار گرفته و روشن شده است که راهبردهای شناختی ناسازگارانه کلید آشفتگی ها در سایکوپاتولوژی است.این شیوه تنظیم هیجانات، با رشد، پیشرفت یا بروز اختلال های روانی رابطه مستقیمی دارد (گارنفسکی و کرایج، ٢۰۰٦ ؛ گارنفسکی،٢۰١ و ٢۰۰۵).
در پژوهش های شناخت اجتماعی و علوم عصب شناختی، تلاش بر آنست که از راه روشهای دانش عصب شناختی به پرسش های مربوط به چگونگی تعامل شناخت و هیجان پاسخ داده شود. پژوهش های تجربی در مورد تنظیم شناختی، با مطالعات روان تحلیل گران در مورد سازوکارهای دفاعی آغاز شد و با مطالعه در مورد عوامل مؤثر بر توانایی فرد در کنار آمدن با موقعیت های استرس زا توسعه یافت، و امروزه این دسته از پژوهش ها با مطالعه توانایی کودکان در تنظیم خود ادامه یافته است (گروس و اکسنر،۲۰۰۸، به نقل از سامانی و صادقی،1389). بر مبنای این مطالعات، مدل های متعددی در خصوص نقش سیستم های عصبی در کنترل هیجان شکل گرفته است. مدل راهبردهای شناختی تنظیم هیجان از مهمترین مدل ها در این مورد است. این دسته از مدل ها، به فرآیندهای شناختی گوناگون مؤثر در تنظیم کنش های هیجانی می پردازند (سامانی و صادقی،۱۳۸۹).
توجه متخصصان به موضوع تنظیم هیجان در سازگاری با رویدادهای استرس زای زندگی، باعث گردید تا برخی پژوهشگران به مطالعه راهبردهای شناختی مؤثر بر کنترل و تنظیم هیجان بپردازند. به باور گارنفسکی و کرایج (۲۰۰۶)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، کنش هایی هستند که نشانگر راه های کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است. افراد در مواجه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامتی روانی و هیجانی خود، از راهبردهای شناختی متنوعی استفاده می کنند(گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱). راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، سازوکارهای هشیاری هستند که فرد، برای کنار آمدن باشرایط ناگوار به کار می برد (گارنفسکی،کوپمن290،کرایج،کات291،۲۰۰۹؛به نقل از سامانی و صادقی،۱۳۸۹).
از جمله رایج ترین این راهبردهای شناختی برای تنظیم هیجان در مواجهه با شرایط ناگوار عبارتند از: سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار فکری، ارزیابی مجدد مثبت، تمرکز مجدد مثبت، فاجه بار تلقی کردن، برنامه ریزی کردن، پذیرش و دیدگاه گیری (یا توسعه چشم انداز)(گارنفسکی و کرایج،۲۰۰۶).
سرزنش خود یعنی، ملامت کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است، سرزنش دیگران یعنی، سرزنش دیگران به خاطر رخداد پیش آمده، نشخوار ذهنی عبارتست از، تفکر درباره احساسات و افکار وابسته به آن رویداد منفی، فاجعه آمیز ساختن ،افکار مربوط به تأکید آشکار بر فاجعه یا مصیبت بار بودن تجربه، ارزیابی مجدد مثبت یعنی، افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی، تمرکز مجدد مثبت اشاره دارد به، تفکر درباره مسايل شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره آن رخداد واقعی، پذیرش یعنی، پذیرش یک رخداد و راضی بودن به آنچه که رخ داده است، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی یعنی، تفکر در این باره که با آن حادثه چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی می توان برداشت و دیدگاه پذیری عبارتست از، افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها، (گارنفسکی،کرایج و اسپینهاون،۲۰۰۱؛۲۰۰۲ ؛به نقل از ریان سی مارتین و اریک داهلن،۲۰۰۵).
طی سالیان گذشته، الگوهای نظری متعدد، راهبردهای تنظیم هیجانی متفاوتی را به عنوان راهبردهای سازگارانه یا ناسازگارانه معرفی و برجسته کرده اند (آلدااو؛٢۰١۰، به نقل از نولن-هوکسما؛٢۰١٢ ). شماری از نظریات مطرح می کنند که آسیب شناسی روانی می تواند نتیجه ناتوانی در تنظیم هیجانات منفی از طریق راهبردهایی مثل؛ ارزیابی مجدد، پذیرش، حل مساله یا تغییر توجه292 باشد که مورد اخیر عبارتست از تحریف توجه فرد به سوی محرک های مثبت یا کم خطر، به منظور تغییر دادن خلق خود (ایزنبرگ و همکاران،٢۰۰٧؛ گروس ١٩٩۸؛ کوچانسکا293 و همکاران ٢۰۰۰؛ روتبارت294 و باتس295؛ ٢۰۰٦، به نقل از نولن- هوکسما،٢۰١٢).
نظریه های آسیب شناسی روانی تنظیم هیجان معتقدند که ناتوانی در کاربرد راهبردهایی نظیر پذیرش، ارزیابی مجدد یا برنامه ریزی کردن، منجر به هیجانات منفی می شود که بسیار کنترل ناپذیر، شدید و مزمن هستند و به احتمال زیاد فرد را به سمت آسیب روانی سوق می دهند (بارلو، ٢۰۰٧ ؛ گروس و جان،٢۰۰٣؛ لینهان،١٩٩٣ ؛ منین296 و همکاران،٢۰۰۵؛ به نقل از نولن-هوکسما،٢۰١٢). همسان با این نظریه ها، شماری از پژوهش ها وجود سطوح بالایی از علایم افسردگی، اضطراب و حتی اختلال شخصیت مرزی را درمیان کسانی که در کاربست راهبردهای تنظیم هیجانی سازگارانه مشکلاتی

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد اختلال شخصیت، اختلال شخصیت مرزی، روابط بین فردی، افراد مبتلا Next Entries مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، تنظیم هیجانی، اختلال شخصیت، تنظیم شناختی هیجان