مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، تنظیم هیجانی، اختلال شخصیت، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

ضداجتماعی ذاتا غیر قابل استناد هستند. اما استثناهایی نیز وجود دارد، آزمون میلون- 3 (١٩٩٦)، رورشاخ (١٩٩٣)، و ام ام پی آی -2 (١٩٩1) در فهم پویش شناسی روانی متداول این بیماران، ساختار شخصیتی و قابلیت درمان پذیری مبتلایان بسیار کمک کننده هستند (میلوی، گانکو،١٩٩٤؛ دییر و مک کان،١٩٩٦؛ پوپ و همکاران،1993، به نقل از میلوی، ٢۰۰٧).
شیوع:
میزان اختلال شخصیت ضداجتماعی ۳ درصد در مردان و ۱ درصد در زنان است. بیش از همه در نواحی فقیرنشین شهری و بین ساکنان متحرک این مناطق مشاهده می شود. پسرهای مبتلا در مقایسه با دخترها، از خانواده های پرجمعیت تری برخاسته اند. شروع اختلال قبل از پانزده سالگی است. دخترها قبل از رسیدن به سن بلوغ علایم اختلال را پیدا می کنند و پسرها زودتر از آن. در بین زندانی ها میزان شیوع اختلال ممکن است تا ۷۵ درصد نیز برسد. اختلال الگوی خانوادگی دارد. چون میزان شیوع آن در بستگان درجه یک مبتلایان در مقایسه با گروه کنترل پنج بار بیشتر است (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
سیر و پیش آگهی:
این اختلال وقتی شروع می شود سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولاً در اواخر نوجوانی است. پیش آگهی متغیر است. گزارش هایی وجود دارند که از کاهش علایم با افزایش سن خبر می دهند. بسیاری از بیماران دچار اختلال جسمانی کردن شده و شکایت های جسمی متعدد پیدا می کنند. افسردگی، الکلیسم و سوءمصرف دارو شایع است (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲). هیر(١٩٩١) بیان می کند بیمارانی که این تشخیص را می گیرند، نسبت به کسانی که تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی سایکوپاتیک خفیف تا ملایم دریافت می کنند، پیش آگهی درمان ضعیف معناداری دارند(میلوی،٢۰۰٧).
سبب شناسی:
شکل گیری شخصیت حاصل تعامل متغیر های متعددی است. این عوامل را می توان به طور خلاصه چنین دسته بندی کرد: سرشت فرد، تجارب رشدی در خانواده، کیفیت روابط خانوادگی، کیفیت روابط با والدین و همسالان، الگوهایی که برای کسب مهارت های تطابقی در اختیار کودک قرار دارد، عوامل ژنتیکی و بیولوژیکی. به طور کلی می توان گفت که عوامل روان پویشی، یادگیری و زیست شناختی در شکل گیری و در نتیجه سبب شناسی این اختلال شخصیت نقش دارند (کاپلان و سادوک،1382).
با فرض اینکه اختلال شخصیت ضداجتماعی، ماهیتی عمل- محور235 دارد، و احتمال آسیب مغزی نیز وجود دارد، می بایست احتمال وجود اختلالات عصب شناختی و عصب روانشناختی رد شود. چنین اختلالاتی ممکن است تا تجلی بالینی اختلال شخصیت ضداجتماعی، مانند، خشونت فیریکی را در مبتلایان به آن تشدید کنند. همچنین، هوش قابل اندازه گیری، فاکتوری مستقل از سایکوپاتی است اما در ظهور و بروز رفتار ضداجتماعی مزمن تأثیر می گذارد (هیر،٢۰۰٣؛ به نقل از میلوی، ٢۰۰٧).
شناخت مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی با اختلال فراگیر در تفکر عینی بیماران درگیر است که به نظر می رسد، از منظر روان پویشی به خودشیفتگی این بیماران مرتبط است. برای مثال، نیاز به بزرگ جلوه دادن خود، به یکسری نکات ضمنی راجع به خود منجر می شود که این مورد به طور جزیی به تکلیف بالینی مرتبط می شود و عمدتأ تحت تأثیر خودشیفتگی فرد قرار دارد (گانکو و میلوی،١٩٩٤؛ به نقل از میلوی، ٢۰۰٧).
هیجانات مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی، فاقد ژرفا و تعدیلی است که در افراد نرمال مشاهده می شود. مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی که در آنها سطوح بالایی از صفات سایکوپاتی وجود دارد، به نظر می رسد که در یک دنیای هیجانی پیش اجتماعی شده، جایی که احساسات در رابطه با خود و نه دیگران، تجربه می شوند، زندگی می کنند. محال است که چنین بیمارانی، ظرفیت تجربه هیجان هایی مثل، عواطف، لذت متقابل، قدردانی، همدلی و همدردی، لذت، تمایلات جنسی دوسویه، احساس گناه یا عذاب وجدان داشته باشند که این ناتوانی به کل روابط شی ای وی بستگی دارد. زندگی هیجانی این بیماران، در عوض تحت سلطه احساساتی چون، خشم، حساسیت به شرم یا احساس حقارت، حسادت، ملال، خفت و خواری، و لذت و نشاط از طریق سلطه گری به دیگران، قرار دارد (میلوی، ٢۰۰٧).
پرخاشگری و دیگر اشکال آشکار رفتارهای برون ریزی شده، بین سنین دو تا سه سالگی به نقطه اوج خودشان می رسند. با این حال، اقلیت کمی از کودکان به نشان دادن سطوح بالایی از مشکلات رفتاری گسیخته طی دوران کودکی شان ادامه می دهند (شاو، گیلیوم236، اینگولدبی237 و نگین238،٢۰۰٣؛ به نقل از شاو و تراتاکوستا،٢۰۰٩). مشکلات و مسایل سلوکی اولیه در کودکان، با مسایل مربوط به بزهکاری و سلامتی روانی نوجوانان همبسته اند (موفیت239، کاسپی240، هرینگتون241 و مایلن242،٢۰۰٢؛ شاو و گروس،زیر چاپ).
چشم انداز مشکلات سلوکی اولیه به تأثیر متقابل دو عامل مزاج کودک و بافتی که در آن رشد می کند، در ظهور و تداوم این مشکلات، طی دوران کودکی تأکید دارد (کمبل243 و گیلیوم و شاو،٢۰۰۰؛ شاو، بیل244 و گیلیوم،٢۰۰۰).
همراستا با تمرکز روی سازوکارهای شخصی و اجتماعی در پایداری مسایل سلوکی اولیه از دوران کودکی تا اوایل نوجوانی است که مطالعات به بررسی نقش و تأثیر فاکتورهایی مثل، تنظیم هیجانی، به عنوان پیش درآمد رفتارهای ضداجتماعی اوایل نوجوانی می پردازند (شاو و ترنتاکوستا،٢۰۰٩).
ناکارآمدی هیجانی این بیماران از طریق ناتوانی شان در فهم معنای هیجانی یا ضمنی کلمات (ویلیامسون 245و همکاران،١٩٩١،کیل246، اسمیت247، هیر، مندریک248، فورستر249، برینک250 و لیدلی251،٢۰۰١، به نقل از میلوی؛ ٢۰۰٧) و نیز فقدان پرش چشم در پاسخ به محرک های لذت بخش و فاقد لذت مشخص می شود (پارتیک و همکاران،١٩٩٣؛ به نقل از میلوی،٢۰۰٧). به نظر می رسد، که مردان و زنان مبتلا به این اختلال، عواطف و هیجاناتشان را همانند یک کودک پنج تا هفت ساله، تنظیم می کنند (گانکو و میلوی،١٩٩٤، به نقل ازمیلوی،2007).
ویژگی اساسی شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالان، هیجان پذیری سطحی و به طور کلی، سطوح پایین درماندگی هیجانی است. مفهوم تنظیم هیجان، به توانایی فرد در تنظیم هیجانات منفی به منظور کاهش احساسات ناشی از درماندگی هیجانی اشاره دارد. از آنجایی که تنظیم هیجانی ناسازگار با سطوح بالایی از درماندگی هیجانی مرتبط شناخته شده است، پس می توان انتظار داشت که اشخاصی که صفات سایکوپاتیک دارند، راهبردهای ناسازگارانه ای را در تنظیم تهییج پذیری منفی شان به کار ببرند. بر اساس این انتظار، نتایج مطالعه ای که هینزین و همکارانش(۲۰۱۱)، بر روی بررسی رابطه بین صفات سایکوپاتیک، خودسنجی درجه مشکلات هیجانی و راهبردهای تنظیم هیجانی بر روی ۱۰۴ نفر از جوانان تبهکار زندانی انجام دادند، نشان داد که ویژگی های سایکوتیک با مشکلات هیجانی یا با راهبردهای تنظیم هیجانی سازگار مرتبط نبودند اما با راهبردهای تنظیم هیجانی ناسازگار همبستگی مثبتی داشتند (هینزین،کوهلرر،اسمیتس،هافرو هاچزیرمییر،۲۰۱۱). در واقع، به نظر می رسد که رفتار پرخاشگرانه، اغلب نتیجه تنظیم هیجان ناکافی یا آتپیک این افراد باشد. زمانی که تنظیم هیجانی ناکافیست، موقعیت های هیجانی چالش برانگیز ممکن است در فرد خشم و دیگر هیجانات منفی مثل اضطراب ایجاد کند که این نیز به پاسخ های پرخاشگرانه منجر می شود (استیبن و همکاران،۲۰۰۷).
چنین مشکلاتی شکست در برنامه درمان را پیش بینی می کنند، مخصوصا درمانهایی که بستگی به دسترسی هیجانی به فرد دارند، مثل، پیشگیری شناختی – رفتاری از عود بیماری، یا رویکردهای روان پویشی که نیازمند ظرفیت احساس هیجان در رابطه با روان درمانگر و نیز صحبت راجع به هیجانات دارند (میلوی، ٢۰۰٧).
3-2 تنظیم هیجان:
به نظر می رسد همیشه تعارض ها، شکست ها، فقدان ها، هم پیمان شده اند تا ما را نابود کنند. با این حال مارکوز آیورلیوز252 در هزار سال پیش اعلام کرد که ما انسان ها توان فوق العاده ای برای تنظیم هیجان هایی داریم که ما را رنج می دهند (به نقل از مسلم پور،1390). بویژه تلاش های نظم دهنده به مقدار زیادی تعیین کننده تاثیراتی است که مشکلات می توانند از لحاظ روانی و جسمی بر ما وارد کنند (گروس،١٩٩۸؛ گروس و مونزو253،١٩٩۵؛ دیویدسون254،٢۰۰۰؛ به نقل از مسلم پور،1390). مسلما این ها نشانگر عملکرد انطباقی است و عجیب نیست که تحقیق بر روی تنظیم هیجانی تاریخچه طولانی دارد. در گذشته تحقیقات بیشتر بر پاسخ های تک بعدی به استرس متمرکز بود که پیامدهای رفتاری راهبردهای تنظیم هیجان و سیستم های عصبی را که مشتمل به انواع ساده یادگیری محرک- پاسخ و رفتارهای اجتماعی در موش ها و نخستین های غیرانسان بود، بررسی می کرد (گروس،١٩٩۸؛ چارنی255،٢۰۰٤؛ کالین256 و شلتون257،٢۰۰٣؛ هولاند258 و گالاقیر259،٢۰۰٤؛ به نقل از مسلم پور،1390).
در سالهای اخیر، تحقیق بر روی تنظیم هیجانی وارد دوره جدیدی شده که تصاویر ذهنی کارکردی و پدیده های نظم دهنده در انسان ها را با سرعت روبه رشدی مطالعه می کند. افزایش تسهیل در تحقیقات انسانی در قیاس با رفتارهای عاطفی مطالعه شده در حیوانات از این لحاظ حایز اهمیت است که اجازه می دهد تا تنظیم هیجانی در فرآیندهای کنترل شناختی عالی تر مورد مطالعه قرار بگیرد. بنابراین از عمر مفهوم تنظیم هیجانی به معنای امروزی آن یک دهه می گذرد، که نظیر هر مفهوم تازه واردی، توجه بسیاری از صاحب نظران را به خود جلب کرده است(مسلم پور،1390).
مفاهیمی مثل مقابله260، مکانیسم های دفاعی، با تنظیم هیجانی رابطه نزدیکی دارند و گاهی اوقات تعاریف آنها با هم همپوشی پیدا کرده و به جای هم به کار می روند. گروس و تامپسون معتقدند که چهار واژه، مقابله، تنظیم هیجانی، نظم بخشی حالت های خلقی و مکانیسم های دفاعی، همپوشی زیادی با هم دارند. آنها این چهار واژه را زیر مجموعه تنظیم عاطفی تلقی می کنند (به نقل از مسلم پور،1390).
تعاریف زیادی برای تنظیم هیجانی ارایه شده است که نگاهی دقیق به این تعاریف نشان می دهد که بر روی برخی از مولفه های اساسی این تعاریف اشتراک نظر وجود دارد. یکی از ویژگی هایی که اکثر این تعاریف قابل قبول بر سر آن اتفاق نظر دارند، این است که تنظیم هیجان نوعی فرآیند است. وقتی که بحث از فرآیند به میان می آید،خواه ناخواه پای مسایل رشدی و تحولی به مسأله باز می شود. از سوی دیگر، تعریف یک سازه روانشناختی به عنوان فرآیند، موجب می شود که به آن سازه از چشم انداز چندجانبه نگاه شود. به همین دلیل، گروس و تامپسون (٢۰۰٧) بر این عقیده اند که افراد به طور هشیار و ناهشیار از راهبردهای تنظیم هیجانی متنوعی استفاده می کنند(به نقل از مسلم پور،1390).
گروس و تامپسون(٢۰۰٧) بر این اساس که تنظیم هیجان ها نوعی فرآیند است، به این نتیجه رسیدند که افراد برای تنظیم هیجان هایشان از پنج دسته راهبرد استفاده می کنند. تصویر زیر نشانگر مدل فرآیندی تنظیم هیجان است(به نقل از مسلم پور،1390).
تعدیل پاسخ تغییر شناختی آماده سازی توجهی تغییر و اصلاح انتخاب موقعیت

پاسخ ارزیابی توجه موقعیت

شکل٢-١: مدل فرآیند تنظیم هیجانی.
یکی از ساده ترین راهبردهای تنظیم هیجانی، انتخاب موقعیت است. افراد در این شیوه برای کاهش هیجان های ناخوشایند یا افزایش هیجان های لذت بخش، سعی می کنند در موقعیت های خاص وارد شوند.
گاهی اوقات افراد در انتخاب موقعیت، قدرت انتخاب ندارند و بالطبع بایستی وارد موقعیت شوند. در چنین حالتی فرد ممکن است در خود موقعیت، دست به اصلاح و تغییر بزند تا به هیجان های خود سروسامان بدهد. این راهبردها در کشف سبب شناسی ناتوانی تکنیک های رویارویی از اهمیت خاصی برخوردار است (آنتونی261 و نورتون262،٢۰۰٩؛ به نقل از مسلم پور،1390).
افراد در آماده سازی توجهی، به دلیل اینکه نتوانسته اند موقعیت خاصی را انتخاب کنند یا در خود موقعیت تغییر و اصلاحی بوجود

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد اختلال شخصیت، اختلال شخصیت مرزی، روابط بین فردی، افراد مبتلا Next Entries مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، تنظیم هیجانی، اختلال شخصیت، تنظیم شناختی هیجان